سرشت و سرنوشت سواد اطلاعاتی

یکی از نشستهای نخستین کنگره سالانه متخصصان علوم اطلاعات در آبان امسال، دربارهء سواد اطلاعاتی و سهم کتابداران در ترویج و توسعه آن است. یادداشت حاضر مقدمه‌ای بر مباحث این نشست است. بنابراین، در ابتدا می‌خواهم کمی دربارهء سرشت سواد اطلاعاتی بنویسم تا قلمرو و چارچوب بحث کمی روشنتر شود. هر چند اطمینان دارم خوانندگان این یادداشت با تعریف سواد اطلاعاتی آشنا هستند و شاید نیازی به بازگویی آن نباشد. با این حال، مروری بر تعریف این مفهوم می‌تواند پیشگفتار این گفتگو باشد.

شما بهتر از من می‌دانید که سواد اطلاعاتی مجموعه مهارتهایی است که ما را قادر می‌سازد نیاز اطلاعاتی خود را بشناسیم، از وجود مهمترین منابع معتبر پاسخگو به این نیاز اطلاع یابیم، به نحو موثری دراین منابع جستجو کنیم، نتایج به دست آمده را سازماندهی، مقایسه و ارزیابی کنیم و در نهایت بهترین گزینه‌ها را برای پاسخ به نیاز اطلاعاتی خود برگزینیم و به کار گیریم. اطلاعاتی که یا بر دانش ما بیافزاید یا در مسیر تصمیم‌گیری مفید باشد. یعنی به کمک آن بتوانیم به پرسشهای خود پاسخ گوییم یا تصمیم‌های درستی بگیریم. ضمن آنکه متعهد باشیم این فرایند را در چارچوب اخلاق و قوانین اجتماعی انجام دهیم. بنابراین، سواد اطلاعاتی نه فقط یک مهارت که مجموعه‌ای از مهارت‌ها و تعهدات است. حتی فراتر از آن، می‌توان گفت محصول نهایی برخورداری از سواد اطلاعاتی ایجاد نوعی بینش و نگرش است که در وجود ما نهادینه می‌شود. در نتیجه، این مهارت‌ها نقش اجزاء سازندهء کلیتی یکپارچه را ایفا می‌کنند که چگونگی مواجههء ما با منابع اطلاعاتی را تعیین می‌کند. به این ترتیب، هر چند مهارت‌هایی متفاوتند، اما خاستگاهی مشابه دارند و فصل مشترک آنها که «سرشت سواد اطلاعاتی» را می‌سازد همان «تفکر انتقادی» و «توانایی تحلیل و استدلال» است... ادامه در لیزنا.

ترقی معکوس و حقیقت ترقی

روزگار غریبی است که فرهنگ و اجزاء آن جز در شرایط  کاسب مآبانه خریدار ندارد! یعنی رو آوردن به این حوزه اکثرا  وقتی افزایش می یابد که سود و نتیجه شخصی و آنی برای ما داشته  باشد و گاه ما را به  نانی برساند و گاه امتیازی و  گاه رتبه ای و…! وگرنه تحرک در ساحت فرهنگ، آنهم فقط  به نیت  پرورش و رشد اجزای آن، در نزد کثیری از فعالان این حوزه، چه “صدرنشینان” و چه “سرنشینان” محلی از اعتنا ندارد و هیچ باک و بیمی نداریم که این فرهنگ، گاهواره آرمیدن نسل های آینده وپرورش آنهاست؛ که اگر نباشد نشانی از حریت ، استقلال و خردمندی بر جای نخواهد ماند. نشستن بر شانه های فرهنگ و ساز رتبه و امتیاز زدن و دل سپردن به نام آوری از این راه، قطعا برای همیشه معدوم نخواهد شد، زیرا شوربختانه این شوره زار  راهبر و رهرو کم ندارد، راهبر ان و رهرو انی که برای بالا رفتن و در چشم خلق جلوه گری کردن، حاضرند هر چیز را به زیر بکشند، یکی هم فرهنگ! اما دل را امیدوار می توان داشت که این رسم ناحوشایند و این کاسبی بی‌برکت و این ترقی معکوس دیرنپاید و به مدد دلسوزان حقیقی فرهنگ  و آنانی که عاشقانه در این وادی قدم میزنند از رونق آن بازار کاسته و دایره غرفه ها و رتبه های اینچنینی هر روز محدود تر شود. ادامه در عطف ...

 

سرچشمه‌های سوءتفاهم در ارتباطات انسانی

پروفسور اُسمو آنترو ویو (Osmo Antero Wiio) استاد فقید دانشگاه هلسینکی نظریهء جالبی در ارتباطات انسانی دارد. او که علاوه بر تدریس در دانشگاه، خبرنگار، نویسنده و عضو پارلمان فنلاند بود، در سال ۲۰۱۳ در سن ۸۵ سالگی درگذشت و نظریهء خود را در قالب هفت گزارهء زیر به یادگار گذاشت: 

  1. ارتباطات انسانی معمولاً با شکست مواجه می‌شود، مگر آنکه تصادفاً موفقیت‌آمیز باشد.
  2. اگر بتوان پیامی را به چند شکل تفسیر کرد، معمولاً به شکلی تعبیر می‌شود که بیشترین زیان را به بار ‌آورد.
  3. همیشه یک نفر پیدا می‌شود که بهتر از شما بداند منظورتان از پیامی که ارسال می‌کنید چیست.
  4. هر چه بیشتر با هم ارتباط داشته باشیم، این ارتباط با موفقیت کمتر و زمینهء سوءتفاهم بیشتر همراه است.
  5. در ارتباطات جمعی مهم نیست واقعیت چیست، مهم این است که واقعیت چگونه به نظر می‌رسند.
  6. اهمیت یک آیتم خبری با مجذور فاصلهء آن رابطه معکوس دارد.
  7. هر چه شرایطی که در آن قرار دارد مهمتر باشد؛ با احتمال بیشتری یک موضوع حیاتی را که دقیقه‌ای پیش به خاطر داشتید، از یاد ببرید.

 ممکن است در نگاه نخست این گزاره‌ها بسیار بدبینانه به نظر برسند. اما با کمی دقت پیام نویسنده در هر گزاره آشکار خواهد شد. مثلاً در قانون اول که می‌گوید «ارتباطات انسانی معمولاً با شکست مواجه می‌شود، مگر آنکه تصادفاً موفقیت آمیز باشد» پروفسور ویو چهار جملهء تکمیلی نیز به شرح زیر افزوده است ... ادامه در لیزنا.

نامه‌هایی از اتریش، با خبرهایی از غرب و شرق

زمانی که دانشجوی دانشگاه شفیلد بودم، صبح‌های یکشنبه برنامه‌ای با عنوان «نامه‌ای از امریکا» از رادیو پخش می‌شد، و گویندهء آن - «اَلِستا کوک» - از خاطرات نیم قرن زندگی خود در امریکا سخن می‌گفت. مدت برنامه حدود 15 دقیقه بود و شنوندگان زیادی داشت. آقای کوک در مارس 1946 «نامه‌ای از امریکا» را آغاز کرده بود و تا فوریه 2004 به مدت 58 سال - تا یک ماه پیش از مرگ - آن را ادامه داد. او در سن 95 سالگی درگذشت و رکورد طولانی‌ترین برنامه رادیویی جهان را برای خویش ثبت کرد. آن روزها برایم جالب بود که با چه عشق و علاقه‌ای تمام این سال‌ها وقتش را صرف نگارش و اجرای این برنامه کرده است و به رغم کهولت سن بدون وقفه به انتشار آن ادامه می‌دهد. ضمن آنکه تفاوت‌های فرهنگی جامعهء انگلستان و امریکا آنقدر زیاد نبود که خاطرات آقای کوک برای شنوندگان خیلی عجیب به نظر برسد. اما هنرمندانه و با نگاهی منتقدانه به مقایسه تفاوت‌های فرهنگی میان این دو جامعهء همزبان می‌پرداخت. ضمن آنکه همیشه داستان را به گونه‌ای به پایان می‌برد که یا با طنز  همراه باشد یا شنونده را به تفکر بیشتر دربارهء موضوع فرا ‌خوانَد. معمولاً خاطرات سفر به کشوری دیگر و اقامت در جامعه‌ای جدید می‌تواند از جهات مختلف سودمند باشند. هر چند ما به دلایل متعدد ... ادامه در شمارهء 308 ماهنامهء جهان کتاب.
 

صد ویژگی کتابهای دانشگاهی کارآمد و اثربخش

در شماره جدید فصلنامهء «پژوهش و نگارش کتب دانشگاهی» متعلق به سازمان سمت، مقاله ای با عنوان «صد ویژگی کتابهای دانشگاهی کارآمد و اثربخش» منتشر شده که متن کامل آن در اختیار شماست. لطفاً نگارنده را از نظرات سازندهء خود در این زمینه بهره مند سازید.

روش‌های پژوهش «کودک پسند»

اواسط تابستان امسال ایمیلی از دکتر حسین شیخ رضایی - دبیر همایش «ادبیات کودک و مطالعات کودکی» - به دستم رسید. ایشان پیشنهاد کرده بود، مقاله‌ای دربارهء یکی از محورهای همایش آماده کنم. خوشبختانه تا برگزاری این رخداد علمی چند ماه مانده بود و این مدت فرصت خوبی برای تدوین مقاله محسوب می‌شد. با مرور محورهای موضوعی متوجه شدم تاکید اصلی متولیان کنفرانس بر «مخاطب‌شناسی» و نیازهای «مخاطبان» ادبیات کودک است. بازتاب این تاکید در مضمون کلی نیز دیده می‌شد: «ادبیات؛ کودک دیروز، کودک امروز». پرسشی که می‌توانستم در مقاله‌ام به آن پاسخ گویم این بود که: برای مطالعهء نیازها، ویژگی‌ها و بازخوردهای کودکان دربارهء آثار این حوزه چه رویکردها و روش‌های نوینی وجود دارد؟ به بیانی ساده‌تر: پژوهشگران حوزه مطالعات کودکی در تحقیقات امروز خود چه ابزار و روش‌هایی به کار می‌گیرند؟ آیا همان روش‌های متداول در سایر حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی در این زمینه کاربرد دارد؟ یا تفاوتهایی در ماهیت و چگونگی اجرا دیده می‌شود؟ ادامه در لیزنا.

ردپای زمان در پژوهش

در شماره اخیر مجلهء «زنان» (آبان 1393) مقاله‌ای با عنوان «صندلی‌های قاتل: چگونه پشت میزنشینی سلامتی شما را تباه می‌کند»منتشر شده؛ که در مقدمه آن می‌خوانیم: «تحقیقات نشان می‌دهد ایستادن بیشتر حتی در زمانی که کار اداری خود را انجام می‌دهید، می‌تواند خطر چاقی، بیماری و مرگ را در شما کاهش دهد. ... امریکایی‌ها روزانه به طور متوسط 13 ساعت را بر روی صندلی می‌گذارنند؛ صندلی‌هایی که بیش از هر عامل دیگری جان انسان‌ها را می‌گیرند. شاید نتایج تاسف بار این تحقیقات شما را شوکه کند و نسبت به صحت آن شک کنید. اما توجه داشته باشید که این نتایج حاصل 16 سال تحقیق با جامعه آماری 800 هزار نفر است». همانطور که می‌بینید نویسنده مقاله طولانی بودن مدت گردآوری داده‌ها را به عنوان یکی از شاخص‌های اعتبار معرفی می‌کند. شاخصی که منطقاً هم درست است. بدیهی است پژوهشگر هر چه فرصت بیشتری برای بررسی پدیده مورد مطالعه در اختیار داشته باشد، به نتایج جامعتری خواهد رسید. البته با این پیش فرض که با اصول و مبانی پژوهش آشنا باشد و از وقتش به خوبی استفاده کند. در غیر زمان به تنهایی کمکی نخواهد کرد. خواندن این مقاله و بحثی که در هفتهء گذشته در کلاس روش تحقیق دربارهء جایگاه «زمان در پژوهش» داشتم، انگیزه‌ای شد برای پاسخ به این پرسش که ... ادامه در لیزنا.

در سایه ارغوان و با طراوت باران

اگر شما هم مثل من مجبور بودید هفته‌ای هشت تا ده ساعت را در مترو بگذرانید، حتماً برای استفاده از این وقت فکری می‌کردید. آنچه من تا امروز برای این منظور انجام داده‌ام، انتخاب همسفران باتجربه و خوش‌صحبت بوده است. یکی از این همسفرانِ نادیده جناب «پرویز دوائی» است، که در یکی دو سال اخیر چند اثر ایشان را در همین مسیر خوانده‌ام. جدیدترین آن‌ها «به خاطر باران» است که دومین مجموعه از نامه‌های پراگ محسوب می‌شود. کتاب نخست «درخت ارغوان» بود که پارسال مشتاقانه خواندم و از آن بسیار آموختم. البته اغلب – یا شاید همهء – این نامه‌ها پیش از این در «جهان کتاب» منتشر شده‌اند. اما گردآوری ‌آنها در یک مجلد ابتکار خوبی بود و خواننده می‌تواند همگی را یکجا در اختیار داشته باشد. آنچه این کتابها را برایم جذاب ساخته، سادگی و صمیمیتی است که در نثر پاکیزهء آن‌ها موج می‌زند. متن و روایتی روان که بی شتاب و همراه با آرامشی خاص بیان شده است. آنچنان که گویی نویسنده در مترو کنارت نشسته و با حوصله و اشتیاق برایت داستان تعریف می‌کند. این گفتگو آنقدر واقعی است که …. ادامه در این نشانی.

هشت خطای استدلالی در مواجهه با نظریه‌های علوم انسانی

به قول قدیمی‌ها، روزی ظریفی می‌گفت: این نظریه جدید جامعه‌شناسی چیست، که تازه مطرح شده و همه از آن حرف می‌زنند؟ وقتی دلیل اشتیاق او را برای اطلاع از محتوای این نظریه پرسیدند در جواب گفت: می‌خواهم با آن مخالفت کنم! به سخنی دیگر پیش از آنکه از ماهیت و پیام سخن اطلاع یابد، قصد مخالفت با آن داشت. البته این یک طنز است، اما نمونه‌های مشابه آن در شرایط واقعی هم چندان کمیاب نیست، که به نمونه‌هایی از آن در ادامه اشاره خواهد شد. در این نوشتار هشت شکل نسبتاً متداول از خطاهای استدلالی در مواجه با نظریه‌های علمی مطرح می‌شود، امید آنکه به کار آید. ضمن آنکه تاکید این یادداشت بر حوزهء علوم انسانی است. زیرا پیچیدگی‌های علوم انسانی بر کارکردها و توان نظریه‌های این حوزه تاثیر می‌گذارد که در مواجه با آن‌ها باید به این ویژگی‌ها توجه داشت. ضمن آنکه در ابتدای این یادداشت باید تعریف خود را از نظریه نیز بنویسم، تا بر شفافیت بحث افزوده شود.ادامه در مجله عطف.

کتاب هفته خبر

دو سال پیش مقاله ای نوشتم با عنوان «صد ویژگی مجله های خوب و خواندنی». به این امید که ابزار ساده ای باشد برای ارزیابی مجله ها. امروز می خواهم نکته ای کلیدی به آن صد مورد اضافه کنم: مجله خوب و خواندنی در صفحهء نخست با پیامی، جمله ای، حرفی، حدیثی، خلاصه نشانه ای خودش را به شما معرفی می کند. نمونه اش «کتاب هفته خبر» است. فعلاً فقط شماره چهارم آن را دیدم اما همان صفحه نخست را که خواندم برایم آشکار شد با نشریه ای خواندنی مواجهم. هر چند متولیان آن را نمی شناسم، اما اطمینان دارم سردبیری که مجله خود را با گزیده ای از قابوس نامه این گونه شروع می کند، باید حرفهایی تازه برای گفتن داشته باشد: «سقراط گوید هیچ گنجی بهتر از هنر نیست و هیچ دشمن بتر از خوی بد نیست و هیچ عزی بزرگوارتر از دانش نیست و هیچ پیرایه بهتر از شرم نیست. پس آموختن را وقتی پیدا مکن چه در هر وقت و در هر حال که باشی، چنان باش که یک ساعت از تو در نگذرد تا دانشی نیاموزی و اگر در آن وقت دانایی حاضر نباشد از نادانی بیاموز که دانش از نادان نیز آموخت ...». با آرزوی موفقیت برای متولیان این نشریه. جزئیات بیشتر دربارهء آن در خبری در ایبنا آمده است.

فروتنی معرفت

در شمارهء اخیر مجلهء «اندیشه پویا»، یادداشتی ارزشمند از دکتر مقصود فراستخواه منتشر شده، که وقتی آن را خواندم دریغم آمد گزیده‌ای از آن را جایی ثبت و بازنویسی نکنم. ایشان در این یادداشت با عنوان «فروتنی معرفت: در ستایش فهم کران‌های معرفت» می‌نویسند:

«پایهء فضیلت‌های بشر به گمان من فضیلتی است که از ذهن او می‌تراود. اگر برای آدمی خطای نابخشودنی بزرگی هست، به نظر می‌رسد خطای جهالت است. پس چنانچه قرار است فضیلتی بزرگ نیز در انسان بجوییم شاید فضیلتی از جنس نوعی معرفت است؛ یک جور حس کردن و فهمیدن و آگاهی. ... بهترین لحظه‌های ما وقتی است که صمیمانه درصدد معرفتیم؛ فضیلت است فهمیدن خویش؛ فضیلت است فهمیدن جهان خویش؛ فضیلت است فهم دیگری، فهم محیط پیرامون، فهم اشیاء و فهم آدم‌ها. این‌ها به روشنی ستودنی‌ترین فضائل زندگی‌اند که می‌توان برشمرد. من کیستم و چه امکان‌های ناشناخته‌ای در من نهفته است؟ این پرسش در درجه نخست از تنشی ذهنی بر می‌خیزد؛ تنشی که سودای سر آدمی را بالا می‌کند؛ تنش شناسایی اوجی در خویش. اگر عالی‌ترین استعدادهای من از دست برود و من بی‌خبر بمانم، این بزرگترین کوتاهی و تقصیر من است. کما این که از ظرفیتی والا در هستی خویش باخبر شوم و این توفیق بزرگی است. فهمیدن «دیگری» فضیلت است و این «دیگری» بسا که خودمانیم؛ شناختن خود همچون یک دیگری. و این آغاز صلحی است که از درون ما آغاز می‌شود و آنگاه نوبت به فهم دیگران می‌رسد؛ صلح  و آشنایی با دیگران و با هستی. ... بیگانگی نسبت به «غیر»، از جنس بجا نیاوردن و حس نکردن و نفهمیدن غیر است و فقدان معرفتی در ماست.کسی اینجا پیش چشم من در رنج است و من این را نمی‌فهم یا التفاتی به درد او نمی‌کنم. این بزرگترین غفلتی است که از من می‌رود. ... حساس بودن نسبت به جزئیات و شواهد از فضیلت‌های ذهن است. وقتی ما این حساسیت را از دست می‌دهیم نه تنها شواهد نقض کلام و استدلال خویش را بجای نمی‌آوریم،  نه تنها عقایدمان را با آزمون و تجربه به محک نمی‌زنیم، نه تنها باورهای ذهن خویش را با داده‌های جهان واقعی و رویدادها نمی‌آزماییم، نه تنها گوشمان به جزئیات نقد ناقدان گشوده نمی‌شود، بلکه عکس‌العمل دیگران، رنج دیگران و مشکلات دیگران نیز برای ما مغفول می‌ماند. ... فهم محدودیت ذهن خویش و کران‌های معرفت خویش، نشان از غایت فضیلتی دارد که در ذهن آدمی به ثمر می‌رسد. ... پس بی‌گمان باید گفت فروتنی معرفت نیز اوج کمال و شکوفایی ذهن ما در پیشگاه حقیقت بی‌پایان است و با شکوه‌ترین فضیلت مدنی است که روابط آدم‌ها و مناسبات میان اذهان آن‌ها را به صمیمیت مکالمه آزادمنشانه و صلح‌آمیزی برای بهبود شرایط بشری و تقلیل مرارت‌ها سوق می‌دهد.

لطفاً متن کامل این یادداشت آگاهی‌بخش را در صفحهء 97 شمارهء بهمن و اسفند از مجلهء وزین «اندیشه پویا» بخوانید.

تاریخ و همکاری‌های میان‌رشته‌ای

پژوهشکدة تاریخ اسلام مجموعه مقالات تاریخ و همکاری‌های میان‌رشته‌ای را منتشر کرد. این مجموعه،  مشتمل بر 26 مقاله است. از جمله: روانشناسی تاریخی و تاریخ روان‌شناختی با تکیه بر نظریة فرهنگی  تاریخی لوویگوتسکی، حضور فلسفه در تاریخ: مسأله نام‌گذاری و مطالعة موردی خلیج فارس در مقدمه ابن خلدون، دوره‌های تاریخی و فاصله‌گذاری هویتی با رویکرد نشانه‌شناسی فرهنگی، تعامل میان رشته‌ای نقد ادبی با تاریخ، تأملی در گسست میان تاریخ و جامعه‌شناسی در ایران،  تاریخ شناسی و مطالعات میان رشته‌ای: فرصت یا تهدید؟ چرایی و چگونگی کاربست نظریة بینامتنیت در پژوهش‌های تاریخی،  تاریخ و اقتصاد: علوم جانشین یا مکمل؟ مقدمه‌ای بر «تاریخ‌سنجی اقتصادی»، حرفة جامعه‌شناس: مشارکت در ساخت «تاریخی دیگر»، عناصر تاریخی در رمان‌های تاریخی فارسی، مبانی نظری تاریخ فرهنگی در مطالعة فرهنگ معاصر ایران، اکنون زیسته به مثابه تاریخ و انسان به مثابه هستیِ تاریخی: بنیادهای انسان‌شناسی و انسان‌شناسیِ تاریخی نزد ویلهلم دیلتای، تفسیر در تاریخ از منظر مناسبات بین رشته‌ای، و تأملی در پیوند دو رشتة تاریخ و معماری.

آموزش آهسته و آگاهی انتقادی

مک‌دونالد نام رستورانی زنجیره‌ای است که فعالیتش را با عرضهء همبرگرهای کوچک و ارزان، از سال 1940 در کالیفرنیا آغاز کرد. رستورانی که امروز به شرکتی بین‌المللی تبدیل شده، در 119 کشور جهان شعبه دارد و جمعیت مشتریان آن به 68 میلیون نفر می‌رسد (ویکی‌پدیا، 2013). مک‌دونالد یکی از پیشتازان عرضهء «غذای آماده» یا همان «فست فود» در دنیاست؛ و شاید یکی از دلایل موفقیت تجاری آن همزمانی عرضهء غذای آماده درست در زمانی بود که زندگی مدرن و شهری فرصتی برای پختن و خوردن غذاهای سنتی برای مردم گرفتار جوامع صنعتی باقی نگذاشته بود. در چنین روزگار پرشتابی ساندویچ‌های کوچک و ارزان مک‌دونالد گزینه‌ای مناسب برای بسیاری از مشتریان پرمشغله به شمار می‌رفت. کارگران و کارمندانی که گرفتارتر از آن بودند که ساعت‌ها وقت خود را صرف آماده کردن ناهار و شام در خانه کنند؛ و ترجیح می‌دانند در خلال کار روزانه یا پس از آن همبرگری فوری و ارزان از مک‌دونالد بخرند و به سرعت بخورند تا به کارشان برسند. کاری که محل گذران زندگی آنان بود و در دنیای پر از رقابت جوامع صنعتی اندکی درنگ به قیمت عقب افتادن از کاروان پرشتابی بود که به سرعت می‌گذشت و منتظر هیچکس نمی‌مانداما پس از مدتی که از گسترش فرهنگ غذای آماده گذشت، به تدریج اثرات جانبی و مخرب جسمی و اجتماعی این شیوهء تغذیه برای مردم این جوامع آشکار شد. چاقی مفرط، سوء هاضمه، دیابت، و فشار خون ارمغان غذاهای آماده و زندگی بی‌تحرک ماشینی بود. آدم‌های موفق و به ظاهر مرفه‌ای که حالا باید درآمد‌ همهء این سال‌های گرفتاری و کار مداوم را خرج درمان بیماری‌های روحی و جسمی خود می‌کردند. نتایج بسیاری از تحقیقات نیز نشان می‌داد که فقدان تحرک، اضطراب ناشی از شتابزدگی زندگی و مصرف غذاهای آماده سهمی اساسی در بروز این مشکلات داشتند. البته در کنار همهء این مسائل سست شدن ارتباطات اعضاء خانوادها به دلیل فقدان فرصت کافی برای با هم بودن خود به معضلی اجتماعی تبدیل شد. ادامه مقاله را در این نشانی مطالعه فرمایید.

تصویرسازی در «جای خالی سلوچ»

کتاب «جای خالی سلوچ» شاهکاری است پر از توصیف‌های دقیق، به قلم جادویی محمود دولت‌آبادی. تعداد آنها در این اثر چنان فراوان است که انتخاب یکی را دشوار می سازد. با توجه به اینکه در فصل زمستان هستیم، بارش برف را که در ابتدای بخش دوم کتاب توصیف شده به عنوان نمونه برگزیده‌ام. خوشه‌ای از خرمنی پربار: «زمستان می‌گذشت. زمستان کند و آرام. قاطری پاها در باتلاق گیر کرده. جان می‌کند و می‌گذشت. دیگر کمرشکن شده بود. سرما! تا بود سرما بود. سرمای خشک و پی‌دار. حالا ناگهان برف! شب، برف افتاده بود. برف سنگین. به غلو گفته می شد: «یک کمر». اما نه اگر یک کمر، یک زانو بود.  بامهای گلی گنبدی و گهواره ای زیر سینه برف بی‌نفس شده بودند. خاموش. خسته. اشترانی زیر بار. هنوز می بارید. اما نه پرکوب. سپیده‌دم ضربش گرفته شده بود. سبک می بارید. پرهای کبوتر. چرخ می زدند و می‌نشستند. برای مِرگان برف جز خواری به همراه نداشت. اما برای دشت و برای بیشتر مردم زمینج، برای آنها که دست‌کم تکه زمینی دیم و لنگه گاوی سر آخور داشتند، برف همان زر بود که می‌بارید. هر پر برف هزار دانه گندم بود. یک هنداونه بود. یک مشت زیره بود. چهل گل غوزه. نه تنها برای مردم زمینج که برای همه اهل بیابان برف نان بود. نان بود که می بارید و چه خوش می بارید.»

گزیده ای دیگر از «در فاصلهء دو نقطه ...!»

هنر در آراستن و زیبا نمودن زندگی است. هنر جدا از زندگی وجود ندارد، پس می باید زندگی را از هنر سرشار کرد. (ص. 109)

انسان کسانی را که دوست می دارد با حافظه عاطفی می نگرد، همچنان که خودش را این گونه می بیند. به این خاطر است که چهره جوانی اش را به خاطر نمی آورد و دگرگونی های گذشت زمان را در چهره اش تشخیص نمی دهد. ... در ارزیابی زیبایی عزیزانم، مرا با «زیبایی شناسی» مدون کاری نیست و در این نکته به خصوص است که باید اعتراف کنم، من آنها را با قلبم می نگرم و نه با چشمانم (ص. 133).

بهترین اثرم، اثری است که هنوز خلق نشده است و در جایی در ذهنم در برخورد با شناختهای زندگی، در حال تکوین است. (ص. 151)

پس چه وقتی یاد خواهم گرفت که بدانم «آزادی» را که برای خود ارج می نهم، حق دیگران هم هست. وانگهی این جهان از من آغاز نشده و با من نیز خاتمه نخواهد یافت. در مقایسه با عظمت آن، حتی یک نقطه هم نیستم، من هیچ مطلقم. (ص. 167)

در فاصلهء دو نقطه ...!

پانزدهم آذر برای تماشای تئاتر «نان» به خیابان شانزدهم آذر رفته بودیم. تئاترزیبایی که در سالن مولوی دانشگاه تهران برگزار شد. ساعتی زودتر از شروع تئاتر به مقصد رسیدیم و فرصتی بود برای بازدید از موزهء هنرهای معاصر که از قضا همزمان بود با برگزاری مراسمی به مناسبت پانزدهمین چاپ کتاب «در فاصله‌ی دو نقطه ...!»، اثر هنرمند ارجمند سرکار خانم ایران درّودی. نمایشگاهی از آثار ایشان نیز برپا بود و جمعی از هنرمندان و هنردوستان برای بزرگداشت مقام این استاد بزرگ نقاشی گردآمده بودند. کتاب هم با امضا نویسنده به فروش می‌رسید که خطاب به خوانندگان نوشته بودند: «به امید نور و بلور». همین سه کلمه چکیده‌ای از مفاهیم اصلی در آثار ایشان است که حتی برای مخاطب غیرمتخصصی مثل من نیز آشکار بود. پس از بازدید از نمایشگاه، کتاب را خریدم و در این مدت بخش‌هایی از آن را خوانده‌ام. در فاصله‌ی دو نقطه سرگذشت‌نامه خودنوشت خانم درّودی است، و سرشار از نکته‌های آموزنده که چند نمونه را در ادامه مطلب می‌نویسم:
ادامه نوشته

پیوند پژوهش کیفی با هنر معماری

دیروز در دانشگاه هنرهای اسلامی تبریز کارگاهی درباره روش پژوهش کیفی داشتم. برگزاری این کارگاه فرصتی بود تا بیشتر درباره پیوندهای رویکرد کیفی تحقیق با حوزه معماری فکر کنم. بی‌تردید معماری هنر باشکوهی است. نه به این دلیل که معماران می‌توانند بناهای باشکوه بسازند. بلکه به این خاطر که می‌توانند با خلاقیت و نوآوری خود شکوه زندگی را در قالب بناهای الهام‌بخش معنا کنند. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم تاثیری که هر بنا بر اندیشه و احساس ما می‌گذارد، بیش از هر چیز بازتابی از بینش و نگرش معمار است که آن را طراحی کرده است. زیرا هر بنا پیش از آنکه ساخته شود در ذهن معمارش خلق می‌شود. در نتیجه معماری با ذهنی باز و اندیشه‌ای آزاد بنایی طراحی می‌کند که برای ساکنان و کاربران آن حسی از آزادی و آرامش به ارمغان می‌آورد. در مقابل اگر ذهنش در چارچوبی بسته محصور باشد، محصول طراحی او همچون زندانی است که روح ساکنان آن بنا را ملول می‌کند و به اسارت می‌کشد. به بیانی ساده و به اختصار می‌توان گفت اگر ساختن فضایی بهتر برای «زیستن» را محوری کانونی در مباحث معماری بدانیم، آنگاه پژوهش کیفی ابزاری برای کشف «تجربه‌های زیسته» همه کسانی خواهد بود که در این فضاها زندگی می‌کنند. به این ترتیب می‌توان با کمک پژوهش کیفی تاثیری را که هر بنا بر کیفیت زندگی کاربران آن دارد، بررسی کرد. وجوه این تاثیر نیز بسیار متعدد و متنوع است. بررسی ساختار و طراحی، نوع مصالح، رنگ و طراحی داخلی بر تجربه زیستهء کاربران هر بنا می‌تواند موضوع تحقیقات مستقلی با رویکرد کیفی در این رشته باشد.

شجاعتِ بخشیدن

نلسون ماندلا با مرگ خود بار دیگر صفحه نخست روزنامه‌های جهان را تسخیر کرد. او قبلاً هم بارها این کار را کرده بود. زمانی که قدم در «راه دشوار آزادی» گذاشت و به مبارزه با بیماری مهلک نژادپرستی پرداخت، روزی که پس از 27 سال تحمل زندان آزاد شد، وقتی جایزه صلح نوبل گرفت، بعد به عنوان نخستین رئیس جمهور سیاهپوست آفریقای جنوبی سوگند یاد کرد و روزی که داوطلبانه از قدرت کناررفت و به فعالیت‌های بشر دوستانه خود ادامه داد. اما آنچه ماندلا را در افکار عمومی جهان اینچنین گرامی و ارجمند ساخته است، هیچ یک از این دستاوردها نیست. بسیاری دیگر نیز مثل او در راه آزادی مبارزه کردند، در گوشه و کنار این جهان پرآشوب به خاطر باورهای بشر دوستانه خود زندانی شدند و در موقعیت یا شرایطی اولین بودند. اما اول شدن ماندلا دلیل برنده بودنش نیست. اصلاً ماندلا در جستجوی اول شدن نبود، زیرا زندگی را با میدان مسابقه اشتباه نگرفته بود. بنابراین، نه مبارز بودن ماندلا دلیل اصلی جایگاه ممتاز اوست و نه تلاش چشمگیری که در راه آزادی صرف کرد. هر چند همهء این دستاوردها ارزشمند است، اما به نظرم آنچه ماندلا را جاودانه می‌سازد شجاعتی است که او در بخشیدن داشت. روزی که پس از سالها مبارزه به قدرت رسید، از هیچ کس انتقام نگرفت و همه را بخشید. با آنکه همه چیز را به خاطر داشت، همه کسانی که مسبب رنج او بودند شجاعانه بخشید. در نتیجه سلولی که او سالها در آن زندانی بود به زندانی دیگر واگذار نشد و برای همیشه خالی ماند. ماندلا مخالفان خود را بخشید چون شجاعت بخشش داشت و با این بخشش به ما درس بزرگی آموخت. او در گفتار و عمل خود نشان داد که قلب آدمی با ذره‌ای محبت لبریز می‌شود، اما با دنیایی از نفرت همچنان خالی خواهد ماند. به همین دلیل محبت را برگزید و قلبش را به نفرت نفروخت. او شجاعت بخشش داشت و امروز افکار عمومی جهان این شجاعت را به روشنی می بیند و آن را تحسین می‌کند.

بودن یا نبودن هنوز مسئله است

شماره آذرماه 1392 مجله وزین «اطلاعات حکمت و معرفت» دفتر پر و پیمانی دربارهء مرگ‌اندیشی دارد.  این دفتر را که می‌خواندم چهار محور اصلی در میان مطالب متنوع آن یافتم، که گرچه کم و بیش متفاوتند، اما با هم پیوندی عمیق دارند. به نظرم مطالب این شماره حول محور چهار مفهوم «مرگ آگاهی»، «مرگ‌ اندیشی»، «مرگ هراسی» و «مرگ‌ گریزی» می‌چرخد. منظور از مرگ آگاهی، همان آگاهی انسان از فانی بودن خویش در این جهان خاکی و ناگریزی و ناگزیری رخدادی به نام مرگ است. البته نکته جالب تفاوتی است که نویسندگان این مقالات بین دو مفهوم «مردن» و «مرگ» قائل شده بودند. به این معنا که مردن فرایندی مستمر و جاریست که بلافاصله پس از تولد آغاز می‌شود و در نهایت مرگ فراورده این فرایند است. رخدادی که هر لحظه ممکن است ظاهر شود و این فرایند را به پایان رساند. اما مرگ اندیشی دغدغهء مواجه با این رخداد است که تا کنون بازتاب‌های متفاوتی در آراء و اندیشه‌های متفکران و فیلسوفان داشته و در این دفتر به تعدادی از آنان از جمله سقراط، ابن سینا، هایدگر، و سارتر اشاره شده است. مقایسه این نگرش‌ها نیز جالب و آموزنده است. سومین مفهوم «مرگ هراسی» است که در مقاله‌ای با عنوان «تخفیف و تسکین هراس از مرگ» به قلم مسعود امید مبدا و منشاء آن را به دو دستهء دلایل معرفتی و غیرمعرفتی تقسیم شده است. به این معنا که هراس ما از این رخداد حتمی و گریزناپذیر یا ناشی از نادانی نسبت به ماهیت آن است، یا مثل دیدگاه شوپنهاور در این زمینه در خود اراده ریشه دارد. سرانجام میل به جاودانگی در بشر تجلی همان «مرگ گریزی» اوست که جلوه‌های آن از گذشته با امروز فراوان است. همانطور که در این دفتر آمده است، اهرام ثلاثه مصر نمونه بارز تلاش  فراعنه برای جاودانگی است که تمام توان زمانه خود را برای این منظور به کار بستند و آثار آن امروز بر جای مانده است. در کنار تمام این تفاسیر فلسفی از مسئلهء مرگ و پیوند آن با زندگی، یکی از زیباترین توصیف‌های این رخداد متعلق به جناب حافظ است که می‌فرماید: این جان عاریت که به حافظ  سپرد دوست/ روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم.

تعریف تاریخ از نگاه یک مورخ

دیروز (29 آبان 92) نشستی در پژوهشکده تاریخ اسلام برگزار شد، که محور بحث آن بررسی کارنامه دکتر شیرین بیانی (همسر دکتر اسلامی ندوشن) بود. در این جلسه علاوه بر دو تن از استادان رشته تاریخ که دربارهء آثار ایشان صحبت کردند، دکتر بیانی نیز حضور داشتند و با بیانی شیرین به ذکر خاطراتی از سالهای تحصیل و تدریس خود پرداختند. در بخشی از این خاطرات به روز ثبت‌نام دوره دکتری در دانشگاه سوربن اشاره کردند، که چگونه سرنوشت تحقیق ایشان در این مقطع با نظر پروفسور کلود کاهن به تاریخ آل جلایر پیوند ‌خورد و از آن زمان به بعد بیشتر مطالعات ایشان در این زمینه بوده است. مطالعاتی که بعدها نتایج آن در آثاری همچون «دین و دولت در ایران عهد مغول» منتشر می‌شود. البته آثار دکتر بیانی فقط به این دوره تاریخی محدود نیست و بسیاری از دوره‌های دیگر را نیز در بر می‌گیرد. مثلاً کتاب «شامگاه اشکانیان و بامداد ساسانیان» شرحی از سقوط سلسله اشکانی و تولد ساسانیان است. یکی از نکات جالب سخنرانی دکتر بیانی تاکیدی بود که ایشان بر پیوند میان تاریخ  و ادبیات داشتند و معتقد بودند همواره این آثار ادبی هستند که بهترین بازتاب رخدادهای تاریخی را به نمایش می‌گذارند. بر این اساس، اگر محققی می‌خواهد تصویری از رخدادهای هر دوره در اختیار داشته باشد، باید بیش از هر چیز آن را در میان آثار ادبی آن زمان جستجو کند. نقش بافت فرهنگی و اجتماعی هر رخداد تاریخی در ارزیابی آن و داوری درباره همه کسانی که به نحوی در ایجاد آن رخداد دخالت داشتند، نکته‌ء جالب دیگری درسخنرانی ایشان بود. به این معنا که مورخ نباید تصور کند که سرگذشت آدم‌های مرده را می‌نویسد، بلکه باید آنان را زنده تصور کند و در همان بافتی که آنان زندگی می‌کردند، شاهد و ناظر بر عملکردشان باشد. زیرا هر شخصیت تاریخی فرزند زمان و مکان خودش است و نمی‌توان هیچکس را خارج از این زمان و مکان تصور کرد. در مجموع نشستن پای صحبت استادی که بیش از نیم قرن از عمر خود را صرف مطالعات تاریخی کرده است، تجربه‌ای بسیار ارزشمند و تاریخی بود. با سپاس از برگزار کنندگان این نشست در پژوهشکده تاریخ اسلام.

تو با رویاهایت زاده شدی

دیروز در روزنامه شرق شعری از علیرضا خمسه خواندم، با عنوان «تو با رویاهایت زاده شدی» که برای گرامیداشت زادروز «گلاب آدینه» نوشته بود. دریغم آمد این شعر زیبا را جایی ثبت نکنم:

دیروز به دنیا آمدیم

امروز عاشق می شویم

و فردا خواهیم مرد.

در میان ما اما کسانی هستند

که دیروز عاشق به دنیا آمدند

و امروز عاشقانه زندگی می کنند

و فردا نخواهند مرد.

زیرا از رویاهایشان سپری ساخته اند در برابر مرگ ...

تو با رویاهایت زاده شدی

و با رویاهایت به جنگ پیری و مرگ برخاسته ای

باشد که چون همواره و همیشه طربناک بمانی.

فلسفه علم و پژوهش در علوم انسانی

علاقه‌مندان به مبحث فلسفه علم می‌توانند به کمک کتاب «درآمدی بر فلسفه علم و پژوهش در علوم انسانی» با کلیات این بحث آشنا شوند و حوزه‌های مرتبط با آن را بشناسند. اثر حاضر از هفت جستار تشکیل شده که عبارتند از: شک در امکان شناخت، جزمی‌نگری در امکان شناخت، ایدآلیسم آلمانی، شناخت و ابزار دل، زبان و شناخت، هرمنوتیک و شناخت و سرانجام شناخت و تبارشناسی. ساختار کتاب حاضر بر پاسخ به 10 پرسش اساسی استوار است: ماهیت تحقیق علمی چیست؟ یا چرا اساساً انسان به تحقیق و پژوهش همت می‌گمارد؟ تمایز میان پژوهش علمی و فلسفی چیست؟ آیا پژوهش علمی – بویژه در قلمرو علوم انسانی – باید تاملات فلسفی را کنار بگذارد؟ آیا روش‌های تحقیق در علوم انسانی و تجربی یکسانند؟ آیا شناخت علمی روندی خطی و افزایشی دارد؟ آیا روش‌های تحقیق متداول در علوم انسانی بر یک روش‌شناسی و معرفت‌شناسی واحد استوارند؟ آیا ارتباط محقق علوم انسانی با پدیدارهای مورد مطالعه، ارتباطی مستقیم، بدون واسطه و مکانیکی است؟ آیا درک ماهیت تحقیقات علمی صرفاً در گرو درک و ماهیت علم میسر است؟ آیا علم و شناخت علمی تنها شیوه تفکر و کاوش در باب ناشناخته‌های جهان است؟ آیا در طول تاریخ تفکرات بشری گفتمان علمی، تنها گفتمان مسلم دانایی بوده و کلام آخر در همه حال از زبان علم و داوری‌های علمی جاری گشته است؟ اگر علاقه‌مند به تامل بیشتر در پاسخ به این پرسش‌ها هستید، کتاب حاضر که مشخصات کامل کتابشناختی آن در ادامه آمده، یکی از منابع مفید است.

عبداللهی، عبدالله و جوان، جعفر (1389) درآمدی بر فلسفه علم و پژوهش در علوم انسانی. تهران: چاپار.

آراء و نظریه‌ها در علوم انسانی

ژولین فروند در سال 1973 کتابی با عنوان «آراء و نظریه‌ها در علوم انسانی» نوشته، که 10 سال بعد یعنی در سال 1362 مرحوم دکتر علی محمد کاردان آن را ترجمه کرده و در اختیار جامعه علمی کشور قرار داده است. در مقدمه مترجم می‌خوانیم: «نویسنده کوشیده است تا جریان ظهور و تحول نظریه‌های مربوط  به علوم انسانی، خاصه روش‌های گوناگون پژوهش در امور انسانی را از قرون جدید تا کنون روشن سازد و مخصوصاً تلاش فلاسفه و دانشمندان دو قرن اخیر در ایجاد علوم انسانی و نیز تاثیر فلسفی این علوم را نشان دهد.» از همین مقدمه آشکار است که نگاه مولف در این اثر به روند تولید نظریه‌ها در علوم انسانی، نگاهی تاریخی بوده است. زمانی که این کتاب را می‌خواندم  پیش‌فرضی که دربارهء اهمیت و ضرروت شناخت تاریخی به روش‌شناسی داشتم بیشتر تقویت شد. زیرا به نظرم یکی از کاستی‌های درس روش تحقیق در بسیاری از رشته‌ها فقدان همین نگاه تاریخی به بحث روش است که منجر به ایجاد نوعی برداشت سطحی و مکانیکی از روش تحقیق شده است. به سخنی دیگر،چنانچه دانشجویان ما در درس روش تحقیق از پیشینهء آنچه امروز به عنوان متدولوژی به آنان ارائه می‌شود، اطلاعی – حتی اجمالی – نداشته باشند، بسیاری از وجوه این مسئله برایشان مبهم باقی خواهد ماند. خوشبختانه آثاری مثل این کتاب به درستی ضرروت پرداختن به این بحث را نشان می‌دهند و بخشی از کاستی موجود را ترمیم می‌کنند. بر این اساس، در ابتدای فصل دوم کتاب که با عنوان «توجه به بعد تاریخی» تدوین شده است، می‌خوانیم: «از آغاز قرن نوزدهم، مسئله علوم انسانی با تعابیر تازه‌ای مطرح می‌شود. از این پس بجای تصدیق وجود تفاوت میان انواع علوم، بحث بر سر اعلام استقلال علوم انسانی است و این نهضت مانند هر گونه استقلال‌طلبی تعارضاتی را باعث می‌شود و این تعارضات در زمینه روش‌شناسی گسترش می‌یابد. ... در این سرزمین «نزاع بر سر روش» چنان پیاپی ظاهر می‌شود که تقریباً هر نسل با چنین جدالی خاص خود روبروست و این جدال منحصر به تعریف ویژگی و اصالت روش‌های علوم انسانی نیست؛ بلکه گاهی مدعی ایجاد منطق تازه‌ای است که فقط به علوم جدیدی که در حال تکوین‌اند اختصاص دارد» (ص. 25)

فروند، ژولین (1362) آراء و نظریه‌ها در علوم انسانی. ترجمه علی محمد کاردان. تهران: مرکز نشر دانشگاهی.

آنِ داستانی در داستان‌نویسی نوین

یکی از آثار سودمندی که اخیراً خواندم، «کتاب ارواح شهرزاد: سازه‌ها، شگردها، و فرم‌های داستان نو»، نوشته شهریار مندنی‌پور و از انتشارات ققنوس در سال 1383 است. بخش‌هایی از این اثر در ادامه آمده است:

«آنِ داستانی، یکی از وجوه ممیز گزارش با داستان، تجلی ظریفی است که به داستان حس و حالی بی بدیل می بخشد. لحظه یا لحظاتی، نازک بینی، پیچشی، کشف یا تلالویی، و رازوارگی خاصی است در حیات انسانی یا زبان انسانی که داستان های معمولی فاقد آنند. آن داستانی، معمولاً خلاف آمد مسیر معمول زندگی و خلاف آمد عادت های داستانی است. و ضمناً، دارای خصلت غافلگیرکنندگی هم هست و خواننده را درگیرشهود و حیرت خواهد کرد. (ص. 173).»

در بخش دیگری از کتاب می‌خوانیم: «نویسنده امروز کمتر به خود اجازه می‌دهد که مثلاٌ بنویسد فلانی مرد نیک نفسی بود. چرا که عبارت نیک‌نفس تصویری دقیق و قطعی ایجاد نخواهد کرد. نویسنده نو برای آنکه شخصیت داستانش را بشناساند، او را در عمل نشان می‌دهد. خواننده کردار شخصیت را می‌خواند و خود می‌تواند حدس بزند که او نیک‌نفس است یا رذل. نویسنده نو حتی ممکن است اجازه دهد که شخصیت داستان در گفتگو با دیگری خود را انسانی باوجدان و پاک و صادق معرفی کند. بعد او را با کرداری شرورانه نشان دهد و بی‌آنکه خود داوری کند، خواننده داستان را وانهد که همان‌ گونه که در اجتماع در شناخت دیگران تنهاست، در خواندن داستان هم به هوش خود متکی باشد. (ص. 311)».

در ضمیمه کتاب نیز نکته‌های سودمندی دربارهء عناصر داستان از جمله نثر داستان می‌خوانیم: «نکته مهم دربارهء نثر داستانی این است که این گونه متن به هر حال باید با کلام روزمره یا با زبان به کار گرفته شده و مستعمل تفاوت داشته باشد. اصلاً یکی از تعریف‌های ادبیات همین است که: ادبیات انحراف یا تخطی از هنجارهای معمولی زبان است. خواننده نو ضمن خواندن داستان، علاوه بر توقع ماجرای جالب، شخصیت و مکان‌پردازی هنرمندانه و انتظار برای گشوده شدن دنیای نادیده جلو چشمانش می‌بایست توقع داشته باشد که نثری خاص و تازه و لذت و ادراکی زیباشناسانه از نثر هم ببیند و تجربه کند. (ص. 326)».

وضع و شرایط روح علمی

اخیراً کتاب «وضع و شرایط روح علمی» را مطالعه می‌کردم. ژان فوراستیه نویسنده این کتاب و مرحوم دکتر علیمحمد کاردان مترجم آن است. گزیده‌ای از این اثر ارزشمند در ادامه آمده است:

ص. 227: استعداد اصلی و اساسی که محقق را از دیگران متمایز می‌سازد به شگفت آمدن است. پژوهنده باید دربارهء بیان‌های علمی مقبول و راه‌حل‌های معمول به چون و چرا بپردازد. لکن انتقاد هنگامی ارزش دارد که سازنده باشد و تبیین یا راه‌حل بهتری را جانشین تبیین یا راه‌حل سابق سازد.

ص. 137: تحقیق علمی تنها تفکر و تأمل دربارهء واقعیتی که قبلاً مشاهده شده است، نیست. بلکه بیشتر کشف واقعیتی است که هنوز پنهان است، یا درست مشاهده نشده، یا هرگز کسی آن را ندیده و یا اصولاً وجود آن به خاطر هیچکس خطور نکرده است. خلاصه عنصر مهم روح آزمایشی، علم ما به جهل ماست.

ادامه نوشته

تفکر انتقادی و دانش آگاهانه

دیروز در کلاس درباره تفکر انتقادی و آراء پائلو فریره در این زمینه صحبت می‌کردم. به اختصار می‌توان تفکر انتقادی را این گونه تعریف کرد: بررسی دقیق و همه جانبۀ هر پدیده که ناظر بر چیستی و چگونگی آن باشد. افرادی که از تفکر انتقادی برخوردارند می توانند امور پیرامون خود را با ذهنی باز و منعطف و از دریچۀ علم و منطق بنگرند و دانش خود را پیوسته گسترش بخشند. آنان در این مسیر علاوه بر اندیشۀ خویش، از منابع اطلاعاتی هم استفاده می‌کنند اما همواره این آمادگی را دارند که محتوای این منابع را نیز با نگاهی انتقادی بنگرند و صرفا پذیرای هرچه می خوانند نباشند. البته ذکر این نکته ضروریست که تفکر انتقادی به معنای مخالفت بی دلیل با اندیشه دیگران یا برجسته کردن کاستی‌های نظرات آنان نیست، بلکه به معنای دیدن همزمان امتیازها و کاستی‌ها است. در نتیجه کسانی که از تفکر انتقادی برخوردارند نه بی دلیل شیفته و شیدای یک نظریۀ خاص می‌شوند و نه لجوجانه و سرسختانه به مخالفت با آن بر می خیزند. بلکه آنان با ذهنی باز و آزاد در جستجوی حقیقت‌اند و هرگاه وجهی از حقیقت برایشان آشکار شود فارغ از آنکه قبلاً چه نظری داشتند پذیرای آن حقیقیت تازه خواهند بود. تا زمانی که گامی فراتر رفته و به وجه دیگری از حقیقت دست یابند و این رخداد تکرار شود. بنابراین تفکر انتقادی بیش از آنکه یک فرآورده باشد، یک فرآیند مستمر است و در طول زندگی جریان دارد.

چارچوب نظری و مفهومی

یکی از دانشجویان ارجمند در ایمیلی پرسیده بودند که معنای چارچوب مفهومی یا Conceptual Framework  دقیقاً چیست و چه نقشی در پژوهش بازی می کند. نظر به اینکه این پرسش از پرسش‌های پرتکرار دانشجویان گرامیست، پاسخ آن را به اختصار اینجا می‌نویسم. در تعریفی کلی می‌توان گفت چارچوب مفهومی یا نظری – که کم و بیش مترادفند – همان منظر و دیدگاهی است که محقق برای جهت‌بخشی و ساماندهی فرایند گردآوری و تحلیل داده‌های پژوهش انتخاب می‌کند.  همچون لنز و دوربینی است که محقق از طریق آن به پدیده مورد مطالعه می‌نگرد. حال چرا این لنز را انتخاب می‌کند، خود داستان نسبتاً مفصلی است. اما به اختصار می‌توان گفت نخست آنکه می‌خواهد اساس کار خود را بر بنیانی استوار سازد که پیش از آن در محک آزمون و آزمایش قرار گرفته و مسیری است که بخشی از آن را دیگران پیموده‌اند و قرار نیست هر محققی کارش را از ابتدا شروع کند. ماهیت تجمعی دانش همین است که محققان امروز کار پژوهشگران دیروز را دنبال کنند و در تکمیل و بهبود آن بکوشند و مبنایی استوارتر در اختیار آیندگان قرار دهند. بنابراین چارچوب نظری پیوندی میان گذشته و آیندهء دانش است. چارچوب نظری از نظر شمول و جامعیت گاه در قالب یک نظریه ظاهر می‌شود و گاه فراتر از آن رفته و مجموعه‌ای از نظریه‌ها را در بر می‌گیرد. آنچه این چارچوب را تعیین می‌کند، مطالعات بنیادی مرتبط  در آن حوزه موضوعی است که مورد توافق جامعه علمی است و مبنای مطالعات کاربردی قرار می‌گیرد. مثلاً فرض کنید در جامعه‌شناسی آراء پیر بوردیو که با ارائه مفاهیمی همچون میدان در فعالیت‌های اجتماعی و معرفی انواع سرمایه نظیر سرمایه فرهنگی، اجتماعی و نمادین عرصه‌ای تازه در این رشته گشود - و مبنای مطالعات فراوان پس از خود شد - می‌تواند چارچوب نظری مطالعات آتی در این حوزه باشد. فقط باید دقت کنید که مرز میان پارادایم و چارچوب نظری کمی در هم تنیده است، اما نباید این دو را با هم مترادف تلقی کنیم. پارادایم که مبنای هستی‌شناختی تحقیق را تعریف می‌کند چارچوب نظری را در بر می‌گیرد و از آن فراتر، یا به بیانی دیگر وسیعتر و بنیادی‌تر است. برای تبیین بیشتر این موضوع به کتاب «مبانی پارادایمی روش‌های کمّی و کیفی تحقیق در علوم انسانی» اثر دکتر محمد تقی ایمان مراجعه فرمایید. نقد و بررسی این اثر نیز در شماره 170 کتاب ماه کلیات، در بهمن 1390 منتشر شده است. ضمناً مطالعه مقالهء «چارچوب نظری، زوایا و بایسته های آن» - اثر محمد دشتی که در شماره اول از سال هفتم مجله تاریخ در آیینه پژوهش منتشر شده است - نیز مفید خواهد بود.

داستان نقد کتاب

یکی از دوستان ارجمندم پرسیده بود چقدر زمان برای خواندن کتابهایی که نقد و بررسی می‌کنم صرف می‌شود و برای هر نقد معمولاً بهتر است چه سطح و عمقی از آن بررسی شود؛ و برای نگارش پنج صفحه نگارش یک نقد کتاب معمولاً چه میزان زمان نیاز است. از آنجا که این پرسش دوستان دیگری هم بوده است و احتمالاً در آینده هم مطرح خواهد شد، به نظرم رسید شاید بهتر باشد پاسخ آن را اینجا بنویسم. شاید بیشتر به کار آید. در پاسخ به این دو پرسش ابتدا باید به چند نکته مقدماتی اشاره کنم. نخست اینکه بیشتر نقدهایی که می‌نویسم  - و آخرینش در این نشانی منتشر شده -  معمولاً به سفارش مجله‌‌ای است که آن را منتشر می‌کند، البته برخی از آثار را هم خودم انتخاب می‌کنم. البته بدیهی است که در هر دو صورت، در نهایت تصمیم برای نوشتن یا ننوشتن نقد همیشه با خودم هست و اگر مجله هم اثری را معرفی کند، فقط جنبه پیشنهادی دارد. بنابراین، من فقط  نقد و بررسی کتابهایی را می‌نویسم که به هر دلیل علاقه‌مند به مطالعهء آنها باشم و در حوزه کارم باشد. در نتیجه بیشتر آثاری که تا کنون درباره‌شان نقدی نوشته‌ام در حوزه نگارش علمی و پژوهش کیفی بوده است. نکته دوم اینکه نقد کتاب الزامی برایم بوجود می آورد که مطمئن باشم هر سال حداقل پنج تا شش کتاب علمی جدید خوانده‌ام. نوعی اطمینان خاطر است که به عنوان عضو هیئت علمی که باید بخش عمده‌ای از وقتش را به مطالعه اختصاص دهد، حداقل سالی چند کتاب را کامل می‌خوانم. سوم اینکه نوشتن نقد برایم نوعی تکلیف و وظیفه خودخواسته است. احساس می‌کنم برای ترویج روحیه نقد و نقدپذیری در فضای علمی باید نسبت به آثاری که منتشر می‌شود واکنش نشان داد. امتیازهای آن‌ها را بر شمرد و نویسندگان را تشویق کرد و اگر کمی و کاستی در این آثار دیده می‌شود با یادآوری آنها گامی برای بهبودشان برداشت. فراموش نکنیم که محیط علمی را مناسبات علمی می‌سازد و بخشی عمده‌ای از مناسبات در قالب همین بازخوردها شکل می‌گیرد. به قول پیر بوردیو – جامعه‌شناس شهیر فرانسوی-  جامعه را نه فرد می‌سازد و نه گروه‌های افراد. بلکه جامعه را ارتباطات و مناسبات اجتماعی می‌سازد. به نظرم نقد آثار منتشر شده یکی از مهمترین شکل‌های این ارتباطات است. نویسنده اثری را می‌‌نویسد و اگر هیچ بازخوردی از جامعه علمی دریافت نکند گویی تیری در تاریکی رها کرده است و از نتیجه آن هیچ نشان و خبری ندارد. همین نقد و نقد نویسی است که منولوگ را به دیالوگ تبدیل می‌کند و ما چقدر به دیالوگ نیاز داریم. چقدر حیف است که مجله‌های علمی ما به محض آنکه رتبهء علمی پژوهشی کسب می‌کنند از انتشار نقد منع می‌شوند. نمی‌دانم این رویه ریشه در چه طرز تفکر و چه نگاهی به ماهیت رسانهء علمی دارد و چگونه از مصوبات کمیسون نشریات علمی سر درآورده است که مجله علمی پژوهشی نباید نقد چاپ کند. آخر مجله علمی بدون نقد آثار منتشر شده به چه ماند؟ حذف نقد از مجله ای علمی پژوهشی یعنی کشتن روح علمی آن، یعنی نادیده گرفتن ماهیت گفتگویی علم، یعنی ویران کردن بنیان تعامل علمی. مجله‌های خوب دنیا نه تنها نقد کتاب منتشر می‌کنند که نقد مقاله  هم دارند. علم نهادی درون‌زاد و خودبنیاد است و بنیاد آن بر گفتگو و تعامل استوار است و نقد یکی از اشکال اصلی گفتگوست. بنابراین، امیدوارم در آینده شاهد انتشار نقدهای سازنده در مجله‌های علمی پژوهشی باشیم. اما فرایند نقد خود قصه دیگری دارد. زمانی که کتابی را برای این منظور انتخاب می‌کنم، حدود دو هفته و گاه بیشتر کتاب را روی میز کارم می‌گذارم و روزی چند صفحه‌ای از آن را می‌خوانم. گاهی نیز ...

ادامه نوشته

بخارای ویژه دکتر خانلری

شماره جدید مجله بخارا منتشر شد. جزئیات بیشتر را در خبرگزاری کتاب و سایت بخارا بخوانید.

بخشی از دیدگاه پائلو فریره در باب گفتگو

پائلو فریره در کتاب «آموزش ستمدیدگان» که در ترجمه ای دیگر با عنوان «فرهنگ سکوت» منتشر شده است، درباره ماهیت گفتگو مینویسد: «گفت‌وشنود بی«‌عشق» ژرف به آدمیان به‌وجود نمی‌آید. «عشق» اساس گفت‌وشنود است و حتی خود گفت‌وشنود. اگر به آدمیان عشق نورزیم، نخواهیم توانست در گفت‌وشنود شرکت کنیم. گفت‌وشنود بی «فروتنی» نمی‌تواند به‌وجود آید. اگر دو طرف گفت‌وشنود (یا یکی از آنها) از فروتنی بی‌بهره باشد، گفت‌وشنود از هم خواهد پاشید. چگونه می‌توانم در گفت‌وشنود شرکت کنم، اگر همیشه جهل را در دیگران ببینم و هیچ‌گاه متوجه جهل خود نباشم؟ چگونه می‌توانم در گفت‌وشنود شرکت کنم، وقتی خود را تافته‌ای جدابافته می‌انگارم؟ چگونه می‌توانم به گفت‌وشنود با مردم بپردازم، اگر خود را در زمره نخبگانی بدانم که صاحبان حقیقت و معرفتند و در نظرشان دیگران «عوام الناس»‌اند؟ وقتی حاضر به قبول همکاری با دیگران نباشم و حتی از این کار ناراحت شوم، اگر از امکان اینکه موقعیتم را از دست بدهم، ناراحت و معذّب باشم، چطور گفت‌وشنود می‌تواند به‌وجود آید؟ خودبسندگی با گفت‌وشنود ناسازگار است. گفت‌وشنود نیاز به یک «ایمان» قوی به انسان دارد؛ ایمان به قدرت او در ساختن و بازسازی، آفرینش و بازآفرینی.

فریره، پائولو (1358)، آموزش ستمدیدگان، ترجمه احمد بیرشک و سیف الله داد، تهران: انتشارات خوارزمی

شماره شهریور داستان همشهری

شماره شهریور همشهری داستان منتشر شد. جزئیات بیشتر را در سایت مجله - که به تازگی نیز با ساختاری تازه به نشانی جدیدی منتقل شده است - بخوانید. ادامه در سایت مجله.

معرفی کتاب «فرهنگ و دانشگاه»

کتاب «فرهنگ و دانشگاه» - از انتشارات نشر ثالث در سال 1387- یکی از آثار ارزشمند دکتر نعمت‌الله فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی – است. کتابی که نمونهء کاملی از یک اثر پژوهشی اصیل محسوب می‌شود، و تصویر دقیق و جامعی از نگرش و هویت آکادمیک ترسیم می‌کند و با رویکردی مردم‌نگارانه به تبیین مسائل و مشکلات جامعهء دانشگاهی می‌پردازد. کتاب «فرهنگ و دانشگاه» به دلیل برخورداری از پشتوانهء پژوهشی عمیق، اثری مستند و منسجم است و به همین دلیل چگونگی تدوین و ارائه مطالب در آن، خود به منزلهء آموزشی عملی برای نگارش کتاب‌های پژوهش‌بنیاد به شمار می‌آید. بر این اساس، دانشجویانی که مایلند نمونهء یک اثر کاملاً تالیفی و پژوهش‌بنیاد را ببینند، می‌توانند به این کتاب مراجعه کنند. ضمن آنکه نویسنده در بسیاری از بخش‌های کتاب نیز توصیه‌های ارزشمندی در اختیار جامعهء مخاطب خود - که استادان و دانشجویان هستند – قرار می‌دهد. مثلاً فقط توجه به فصل چهارم کتاب به تنهایی می تواند تحولی سازنده در عملکرد آموزش عالی ایجاد کند. فصلی که با عنوان «مباحثه روشی برای تدریس در دانشگاه» به بیان ارزش‌ها و امتیازهای مباحثه اختصاص دارد و شامل نکته‌های کاربردی در این زمینه است. در ابتدای این فصل، دکتر فاضلی به نقل از پیر بوردیو – جامعه‌شناس بلند آوازهء فرانسوی - می‌نویسد: «در آموزش مهمترین دستاورد برای دانشجو و دانش‌آموز، دانش ژرف و دقیقی که او حاصل می‌کند نیست. بلکه روش‌های کسب دانش، عادات روحی خاص، شیوه‌های طرح پرسش و مسئله و موضع‌گیری نظری، مهمترین دستاورد یک سیستم آموزشی است». سپس چگونگی رسیدن به چنین هدفی از طریق گسترش مباحثه در فرایند آموزشی دانشگاه تبیین شده است.

سعدی سینمای ایران

امروز 23 مرداد سالروز تولد کارگردان بزرگ کشورمان مرحوم علی حاتمی است. امروز برخی از نهادهای فرهنگی کشور یاد و خاطره او را گرامی داشتند، که اخبار آن در سایت‌های مختلف منعکس شده است. از جمله روزنامه شرق در صفحه آخر خود یادداشتهایی دربارهء ایشان و از زبان دوستان و همکارانش منتشر کرده است. از جمله استاد محمد علی کشاورز نوشته‌اند: «علی حاتمی یکی از بهترین کارگردان‌های تلویزیون و همین‌طور سینمای ایران بود. کارگردانی که هر چقدر هم فیلم‌های جدید ساخته شود، باز هم فیلم‌های او تا همیشه در تاریخ سینمای ایران جاودان و یکه می‌ماند و فیلم‌هایی که از او بر جای مانده گواه بر این ادعاست. او در سینمای ایران جزو اولین‌هاست، از نظر محتوا، معنی، دیالوگ و تصاویر. چرا که خودش سناریست کم‌نظیری بود و اشراف خوبی بر سینما داشت. مهمترین و بزرگترین خدمت او به سینما ساخت «شهرک سینمایی غزالی» بود که در آنجا «هزار دستان» ساخته شد. من تعجب می‌کنم که چرا شهرکی که علی حاتمی زحمت ساخت آن را کشید و لحظه به لحظه برای پا گرفتنش خون دل خورد، سرانجام «شهرک سینمایی غزالی» نام گرفت و نه «شهرک سینمایی علی حاتمی». روحش شاد و یادش همیشه گرامی بماند.» به راستی هر بار که سریال هزاردستان و فیلم مادر را – البته برای چندمین بار- می‌بینم، از دقت کم‌نظیر او در توجه به جزئیات شگفت زده می‌شوم و از شنیدن دوبارهء دیالوگ‌های ماندگار این آثار ارزشمند لذت می برم. ضمن آنکه همیشه می‌توان جزئیات تازه‌ای دراین آثار کشف کرد. روحش شاد و یادش گرامی باد.

به زبان آدمیزاد

به توصیه استاد ارجمندم – جناب دکتر ابراهیم افشار – کتاب «به زبان آدمیزاد» را، که در یکی از مکاتبات گروه بحث معرفی کرده بودند، خریدم و خواندم. کتابی بسیار مفید و خواندنی بود و از مطالعهء آن بسیار آموختم. حیفم آمد تجربهء خود را از مطالعهء این اثر با شما در میان نگذارم. عنوان کامل این کتاب: «به زبان آدمیزاد: یادداشت‌هایی در ستایش پاکیزه‌نویسی و نکوهش شلخته‌نگاری» است؛ که به قلم آقای رضا بهاری و به همت نشر نی در سال 1391 منتشر شده است. هدف این اثر آموزش اصول پایه در پاکیزه‌نویسی و ساده‌نویسی است. اما بر خلاف بسیاری از آثار موجود در این زمینه، بجای آنکه قالبی دستوری و تجویزی داشته باشد، از رویکردی روایی برخوردار است. در سراسر این اثر نویسنده با مخاطب گفتگو می‌کند و با بیانی سرشار از سادگی و طنزی خلاقانه نکته‌های نگارشی را به او آموزش می‌دهد. کتاب «به زبان آدمیزاد» از جمله آثاری است که در آن نوشتن به مثابهء گفتن و خواندن به مثابهء شنیدن است. محتوای کتاب شامل نکته‌هایی ساده و کاربردی است که رعایت هر یک در همهء قالب‌های نگارشی - بویژه در متون اداری و رسانه‌ای - بسیار سودمند است. به نظرم صداقت، صمیمیت، سادگی و سودمندی چهار ویژگی اصلی این اثرند. در نتیجه مطالعهء این کتاب هم آموزنده است و هم به دلیل چاشنی طنزی که در نگارش آن بکار رفته، بسیار جذاب است. این طنز خواندنی از صفحهء اهدا آغاز می‌شود، زمانی که آقای بهاری کتاب را به سه نفر تقدیم می‌کند و می‌نویسد: «به هاله، الوند و سهند که در آدمیزادی بودن زبان خود این یاداشت‌ها هم تردید دارند!». می‌خواستم بخش‌هایی از این کتاب را برایتان بازنویسی کنم، اما شاید لازم بود حداقل نیمی از آن را تایپ می‌کردم که البته نه ممکن بود و نه مطلوب. به همین دلیل فقط به بازنویسی خلاصه‌ای از سه پاراگراف از صفحهء 23 بسنده می‌کنم، که مشت نمونه خروار است. البته خرواری از جنس خوب و مرغوب:

ادامه نوشته

زندگی‌نامهء خودنوشت سیمین بهبهانی

استاد خرمشاهی در سایت شهر کتاب چند اثر جدید را برای مطالعه توصیه کرده بودند، که یکی زندگی‌نامهء خودنوشت شاعر گرانقدر خانم سیمین بهبهانی است. نشر سخن این کتاب را با عنوان «با مادرم همراه: زندگینامه‌ی خود نوشت» در سال 90 و در 508 صفحه منتشر ساخته است. فعلاً بخش‌هایی از آن را خوانده‌ام و فقط  برای آشنایی شما با نثر شاعرانه و زیبای کتاب گزیده‌ای را در اینجا می‌نویسم: «کاش فاصله‌ها دود می‌شدند، نابود می‌شدند، کاش عقاب عظیمی خانه‌ی تو را به منقار می‌گرفت و در کنار خانهء من بر زمین می‌نهاد. کاش یک صبح دریچه را می‌گشودم و می‌دیدم که دریچه را گشوده‌ای. آن‌گاه به قول شادروان نازنینم اخوان: «هر روز سلام و پرسش و خنده / هر روز قرار روز آینده ...». حیف. زود مُرد. اخوان را می‌گویم. خسته بود. ناامید بود. همه چیز را به ریشخند می‌گرفت. همه چیز را مضحکه می‌پنداشت، همه چیز را، زندگی را، قدرت را، پول را، ایدئولوژی را و هر آنچه را در نظر دیگران ارجی و قربی دارد. می‌دانی؟ شکست، ناکامی، فریب، وقتی تکرار شد دیگر جنبه جدّی و واقعی خود را از دست می‌دهد. به شوخی بدل می‌شود.»

جشن‌نامهء یکصد سالگی استاد ستوده در بخارا


نود و سومین شمارهء مجلهء وزین بخارا همراه با جشن‌نامه‌ای به مناسبت یکصد سالگی استاد منوچهر ستوده منتشر شده است. استاد گرانقدر و توانمندی که در کارنامهء پربار خود بیش از 55 جلد کتاب تالیف و تصحیح و بیش از 300 مقاله در حوزهء تاریخ و جغرافیای ایران دارند. جزئیات بیشتر دربارهء این شمارهء مجله و آثار استاد ستوده و همچنین خاطرات دوستان و همکاران او را در این نشانی بخوانید. در صفحهء 338 این شماره، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی دربارهء ایشان می‌نویسند: «کسانی که در نسل‌های آینده در حوزه جغرافیای تاریخی ایران بزرگ به مطالعه بپردازند، پژوهش‌ها و مدارکی که توسط استاد منوچهر ستوده فراهم آمده است مهمترین مدارک تحقیقاتشان را تشکیل خواهد داد. تصور نمی‌کنم که در قرن ما هیچ‌کس در حوزه جغرافیای تاریخی ایران بزرگ به تنهایی به اندازهء دکتر ستوده کار بزرگ و ماندنی انجام داده باشد. هر چه بگویم در دایرهء همین مطالب خواهد بود. من اهل پرحرفی نیستم».

خاطرات یک کتابدار در داستان همشهری

شماره مرداد ماه مجلهء «داستان همشهری» منتشر شده، و در بخش «یک شغل» از روایت‌های مستند آن، سرکار خانم مریم گریوانی خاطرات خود را از دوازده سال کار در کتابخانه‌ای عمومی در بجنورد با قلمی سلیس و روان نوشته است. امیدوارم فرصت و فراغتی برای مطالعه آن داشته باشید. خوشحالم که یکی از همکاران کتابدار برای معرفی این حرفه به عموم مردم اثری ارزشمند و خواندنی پدید آورده و به نشریه ای عمومی سپرده است. در بخشی از این روایت می‌خوانیم:
«گاهی با خودم فکر می‌کنم کتابخانهء من بهترین بود، اگر کتاب‌های درخواستی طرح کتاب من با این سرعت لاک‌پشتی نمی‌آمدند و زودتر به دست درخواست‌کنندگان می رسیدند. بهترین بود اگر بجای یک کتابدار در هر شیفت، دو کتابدار بودیم تا مجبور نباشم با هزار و هفتصد عضو فعال، فاصلهء بین میز امانت، بخش اینترنت، میز نمایه نشریات و بخش مرجع و بخش کودکان را مسابقه دو بدهم، و تا ساعت را نگاه می‌کنم دو شده باشد و چایی‌ام سرد شده و ساندویچ صبحانه‌ام در کیف مانده باشد. بهترین بود اگر یک اتاق ویژهء کودکان داشتم که کتاب‌ها را دور تا دورش می‌چیدم و وسط اتاق میزی برای قصه‌گویی کودکان می‌گذاشتم و عصرهای دوشنبه و پنجشنبه برایشان جلسهء کتابخوانی با عنوان «کتاب‌خوانی کیف دارد» می‌گذاشتم. کتابخانهء من بهترین بود اگر منابع مالی کافی برای انجام کارهای خلاق و پژوهشی وجود داشت. اگرهای زیادی برای بهترین بودن دارم که طولانی است. ولی با همهء محدودیت‌ها و مشکلات عشقی عجیب بین من و کتابخانه‌ام هست که همهء این مشکلات را آسان می‌کند. آرامشی عجیب به من می‌دهد این کتابخانه و عضوهایش. کودکی که همراه مادرش توی بخش کودکان نشسته و کتاب می‌خواند، دانش‌آموزی که برای پیدا کردن معنی لغت‌های درس فارسی‌اش در بخش مرجع نشسته است، دانشجویی که پشت میز نمایه نشریات نشسته و مقاله جستجو می‌کند. شاعری که میان کتاب‌ها دنبال واژه‌هایی برای شعر جدیدش می‌گردد، همگی برایم قابل احترامند.»

هنر داستان‌نویس

ناصر ایرانی در صفحهء 14 کتاب «داستان: تعاریف، ابزارها و عناصر» - از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان – می‌نویسد: «آدم‌های واقعی و محیط زیست واقعی موضوع تاریخ، سفرنامه، زندگی‌نامه و سایر انواع ادبی مشابه‌اند. اما داستان‌نویس آدم‌هایی عمدتاً مصنوع خلق می‌کند و محیط زیستی عمدتاً مصنوع  (توجه داشته باشید که مصنوع می‌گویم، نه مصنوعی)، ولی آدم‌ها و محیط زیستی که علی‌رغم مصنوع بودنشان ملموس و باورپذیرند. به حدی ملموس و باورپذیر که در پندار خواننده واقعیت می‌یابند و بدین ترتیب امکان پیدا می‌کنند که احساسات و عواطف او را حقیقتاً برانگیزند؛ خوشحالش کنند، غمگینش سازند، بخندانندش، بگریانندش، محبت و دلسوزی او را نسبت به خود جلب کنند؛ یا خشم و نفرتش را؛ و او را امیدوار به سرنوشت خویش سازند یا نگران آن.» با خواندن کتاب زیبای «آدم‌ها» اثر احمد غلامی - که مجموعه‌ای از حدود 60 داستان کوتاه و در عین حال بسیار عمیق است - تقریباً همهء این حس‌ها را تجربه می‌کنیم. کتاب «آدم‌ها» برای آدم‌های علاقه‌مند به داستان‌های کوتاه، اثری بسیار خواندنی و به یادماندنی است.

در پناه روش و در بند آن

فروردین امسال یادداشتی با عنوان «روش‌گرايي و روش‌گريزي: ترديدي بي‌پايان در قلمرو معرفت‌شناسي» نوشتم، که در شماره اخیر مجلهء کتاب ماه کلیات منتشر شده است. زمانی که این یادداشت را مینوشتم از وجود اثری موجز ولی سودمند - که مرتبط با این بحث بود - بی‌اطلاع بودم. تا اینکه چند هفتهء پیش تصادفاً آن را در کتابفروشی نشر جامعه‌شناسان یافتم و از مطالعهء آن بسیار آموختم. کتابی با عنوان «اسارت ذهن در چارچوب روش: رویکردی انتقادی به استفاده از روش‌های تحقیق در جامعه‌شناسی»، اثر امیرحسین خان‌دیزجی که نشر جامعه‌شناسان در سال 1390 منتشر ساخته است. جالب است که در صفحهء اهدا، نویسنده کتاب را به همهء مخالفان آن تقدیم کرده است؛ و این شیوهء نامتعارف - و البته فروتنانه - در همان ابتدا بر جذابیت اثر می‌افزاید. زیرا خواننده کنجکاو است بداند درآن چه چیز نوشته شده که نویسنده ترجیح داده به مخالفانش تقدیمش کند. این کتاب موجز تلنگری بر ذهن طرفداران متعصب روش تحقیق است و آنان را به بازنگری در این طرفداری بی چون و چرا فرا می‌خواند. البته به رغم همهء نکته‌های سودمندی که در این اثر وجود دارد، به نظرم نویسنده کمی در انتقاد از روش تحقیق افراط کرده است. بویژه زمانی که روش را از بنیاد بی‌اساس می‌خواند، من هم یکی از همان مخالفانی هستم که کتاب به آنان تقدیم شده است. فقط تا آنجا با نویسنده موافقم که روش تحقیق نباید از ابزار به هدف تبدیل شود. در غیر این صورت، بدون روش نه امکان همین اطمینان نسبی به یافته‌های پژوهشها وجود خواهد داشت و نه معیاری برای داوری دربارهء آنچه منتشر می‌شود. زیرا روش تحقیق علاوه بر آنکه مسیر پژوهشگر را روشن می‌کند، زبان مشترکی است که امکان گفتگو و تعامل میان محققان را فراهم می‌سازد. فقط نباید آنقدر در کانون توجه محقق قرار گیرد که خود حجاب و مانعی برای دیدن واقعیت‌ها شود.

اولین شماره تابستانی داستان همشهری

شماره تیرماه داستان همشهری - که به تازگی منتشر شده - مثل همیشه نثری ساده و محتوایی عمیق دارد؛ و دوباره با تمام وجود دربارهء زندگیست. از تصویر روی جلدش تا پایان خوش و مسابقه داستان یک خطی در آخرین صفحه‌اش. نشریه‌ای که سرشار از روایت‌های داستانی و مستند و خاطره‌های خواندنیست. داستان همشهری هم راوی قصه‌های شنیدنی است و هم در عمل نگارش خلاقانه و پاکیزه را به مخاطبان خود آموزش می‌دهد. کافی است بخشی از این شماره را با هم مرور کنیم تا ببینیم یکی از نویسندگان آن چگونه می‌تواند از زبان کودکان تصویری دقیق از خواب نیمروز تابستانی بزرگترها ترسیم کند. نثر شفاف و ساده‌ای که دربارهء رخدادهای روزمره و آشنای زندگی ماست. خبر از رخداد غریب و شگفت‌آوری نمی‌دهد، اما همهء آنچه را که می‌دانیم با جزئیاتی حیرت‌انگیز دوباره برایمان بازگو می‌کند. گویی که این نویسنده نیست که داستانی تازه‌ می‌نویسد، بلکه خواننده است که داستانی قدیمی را به یاد می‌آورد؛ و می‌بیند چقدر با تجربه‌ء زیسته او همخوانی دارد. اما این بار در روایتی شنیدنی و همراه با کمی چاشنی طنز، تحلیل و تفسیر:


ادامه نوشته

خرد باشدت زین سخن رهنمون

شامگاه بیست و پنجم خرداد است و من شاهنامه می‌خوانم؛ و فردوسی حکیم دوباره از خرد می‌گوید:

خرد بهتر از هرچه ایزد بداد             ستایش خرد را به از راه داد

خرد رهنمای و خرد رهگشای          خرد دست گیرد به هر دو سرای

از او شادمانی و زویت غمیست         وزویت فزونی و زویت کمی است

از اویی به هر دو سرای ارجمند         گسسته خرد پای دارد به بند

خرد چشم جان است چون بنگری        تو بی چشم شادان جهان نسپری

همیشه خردمند و امیدوار                  نبیند جز از شادیِ روزگار


ادامه نوشته

سهم گذشته، حال و آینده در ساخت حافظه

دیروز خیلی خوش اقبال بودم که فرصت حضور در سخنرانی بسیار پربار آقای دکتر نعمت‌الله فاضلی را در پژوهشکدهء تاریخ اسلام پیدا کردم. ایشان در این سخنرانی با عنوان «تحولات حافظه تاریخی در ایران»، حافظه را از سه منظر روانشناختی، جامعه‌شناختی و پسامدرنیسم بررسی نمودند و به تشریح سه گفتمان حافظهء سنتی، مدرن و پسامدرن پرداختند. آقای دکتر فاضلی حافظه را در عرصه‌ای بسیار وسیعتر از قلمرو ذهنی و عصب شناختی - که معمولاً در این زمینه متداول است-  توصیف کردند و با مثال‌هایی عینی و آشنا نشان دادند که چگونه تاریخ، فرهنگ، سیاست و مناسبات اجتماعی حافظهء آدمی را شکل می‌دهند. فرایندی که در آن به خاطر سپردن و از یاد بردن رخدادها بیش از آنکه در اختیار فرد باشد، در چارچوب الگومند مناسبات اجتماعی رخ می‌دهد. به این ترتیب آنچه به خاطر می‌سپاریم و آنچه فراموش می‌کنیم فرایندی است که کاملاً از الگوهای فرهنگی و اجتماعی عصری که در آن زندگی می‌کنیم متاثر است. هرچند عاملیت فرد نیز در آن دخالت دارد، اما همواره تابعی از عوامل جمعی است. سپس ایشان برای تبیین ویژگی‌های سه گفتمان سنتی، مدرن و پسامدرن با اشاره به مثال‌های مختلف نشان دادند که حافظهء سنتی بیشتر ناظر به گذشته، جمع‌گرا، خانواده محور و آئین‌گراست. در حالی که حافظهء مدرن ماهیتی شهری، طبیعت‌گرا و متاثر از شهرنشینی دارد. حافظه‌ای که  معمولاً ناظر به زمان حال و فردگراست. در نهایت نیز حافظهء پسامدرن بیشتر ناظر به آینده است. خاطره های ما در این قلمرو بیش از آنکه متعلق به گذشته باشند متعلق به آینده هستند. مفهمومی که به این ترتیب حافظه‌ای که قرار است بین گذشته، حال و آینده پیوند برقرار کند در طول تاریخ سهم برابری از این سه بخش نداشته و ندارد. سهم آینده در گفتمان پسامدرن حافظه بیش از هر زمان دیگر است. آینده‌ای که جلوه‌هایی از حضور قدرتمند خود را امروز نشان می‌دهد و با گام‌هایی استوار به استقبال ما می‌آید. اگر مایلید در این زمینه بیشتر مطالعه کنید، گفتگویی با آقای دکتر فاضلی در شماره آذر ماه کتاب ماه تاریخ منتشر شده که در این نشانی دسترس‌پذیر است.

خواندنی‌های جهان کتاب

شماره جدید جهان کتاب (287 و 288) مثل همیشه شامل مطالب ارزنده و خواندنی است. احمد اخوت در مقاله‌ای با عنوان «کتاب‌های بالینی» همراه با معرفی ویژگی‌هایی این کتاب‌ها نکته‌های قابل توجهی درباره پیوند این آثار با دنیای ادبیات مطرح می‌کند. با همین نگاه ادبیانه، آقای اخوت در این مقاله برای کتاب‌ها و کتابخانه‌ها شخصیت قائل است. مثلاً به کتابخانه شخصی پدر و مادرش اشاره می‌کند و می‌نویسد: «این کتابخانه اکنون در خانه خواهرم به زندگی خویش ادامه می‌دهد و من گاهی سری به آن می‌زنم و احوالش را می‌پرسم. در مجموع زندگی بدی ندارد ... کتابخانه‌ها در غیاب صاحبانشان روزگار غریبی دارند. بسیاری‌‌شان اگر جان سالم هم به دربرند یتیم و بی‌کس‌اند. تنهای تنها. آدم‌ها می‌روند اما کتاب‌ها معمولاً می‌مانند. حیات کتاب‌ها بیشتر از عمر انسان‌هاست.»


ادامه نوشته

نکوداشت بیش از هشتاد سال خواندن و نوشتن

زمانی که «مبانی نگارش علمی» را می‌نوشتم، کتاب ارزشمند «نگارش و ویرایش» از جمله منابع بسیار سودمندی بود که در پیشینه این بحث یافته بودم و در بخش‌های مختلف کتابم به آن استناد کردم. از آن زمان نیز در همهء کلاس‌ها و کارگاه‌های نگارش و روش تحقیق به این اثر اشاره می‌کنم و اطمینان دارم سایر خوانندگان نیز از مطالعه آن بهره‌مند خواهند شد. انتشارات سمت در سال 1380 این کتاب را منتشر کرده که تا سال 1387 به چاپ نهم رسیده است. نویسندهء آن – استاد احمد سمیعی گیلانی – عضو پیوستهء شورای فرهنگستان زبان و ادب فارسی و از پیشگامان حوزهء نگارش و ویرایش در کشور است که دیروز در خانهء هنرمندان مراسمی برای بزرگداشت ایشان برگزار شد. استاد سمیعی که متولد 1299 هستند، اکنون با 93 سال سن همچنان در عرصهء زبان و ادبیات فارسی حضوری فعال دارند و در کارنامهء زرین خود فهرستی از آثار تالیف و ترجمه را به ثبت رسانده‌اند که می‌توانید جزئیات آن را در سایت فرهنگستان مشاهده کنید. ....

ادامه نوشته

بر مدار پرسش

اخیراً کتاب نه چندان مفصلی خوانده‌ام که در عین اختصار و ایجاز بسیار  پربار و آموزنده بود. سودمندی این اثر نیز بیش از آنکه در ارائه دانشی تازه نهفته باشد، ناشی از تلنگری است که بر ذهن خواننده می‌زند و او را به تفکر و تامل ترغیب می‌کند. کتابی با عنوان «پرسیدن مهمتر از پاسخ دادن است» نوشتهء دانیل کلاک و ریموند مارتین که با ترجمهء حمیده بحرینی و به همت انتشارات هرمس منتشر شده و در سال 91 به چاپ پنجم رسیده است. شیوهء بیان مباحث کتاب - که دربارهء مفاهیم بنیادین همچون زمان، مکان، واقعیت، معرفت و آگاهی است – بر اساس گفتگوی سقراطی استوار است. مترجم کتاب در همان سخن آغازین بر این نکته تاکید می‌کند و می‌نویسد: «حافظهء تاریخی بشر نام سقراط را به همراه پرسش و پرسشگری ثبت کرده است. پرسش‌های پی‌درپی سقراط تا بنیان باورهای افراد ادامه می‌یافت، آرامش خیالی دانایان را بر هم می‌زد، ذهنشان را بر می‌آشفت و آنان را به تامل وا می‌داشت. ... نویسندگان این کتاب در زمانه‌ای که بشر بسیار قدرتمندتر و ذهنش بسیار انباشته‌تر از دوران سقراط است، ما را به شیوهء سقراطی به عرصهء داشته‌ها و دانش‌هایمان می برد، تا در پایان راه، «نمی‌دانمِ» سقراط را بر زبانمان جاری سازند. نمی‌دانمی که به بیان آنان اصل حکمت است.»

سرمایه‌ای ایمن به نام امید

امید یکی از سرمایه‌های گرانقدر و مطمئن آدمی است. امید سرمایه است زیرا در درون خود توان ایجاد تحرک، تغییر، تولید، توسعه و تحول دارد. از سویی دیگر ضریب امنیت آن بسیار بالاست، زیرا امکان به سرقت رفتن امید تقریباً صفر است. زیرا کسی نمی‌تواند امید را از آدمی برباید، مگر آنکه خودش آن را واگذار کند. سختی‌ها و دشواری‌های زندگی می‌تواند سرمایه‌های طبیعی و مالی انسان را به یغما برد، اما امید آدمی فقط وقتی از دست خواهد رفت که خودش آن را رها کند. زیرا در هر شرایطی می‌توان امید داشت، حتی اگر هیچ چیز برایمان باقی نمانده باشد. در شماره اخیر مجلهء اندیشه پویا (شماره هفتم از سال دوم) آقای دکتر محمد نوید بازرگان - استاد ادبیات فارسی - یادداشت زیبایی درباره امید دارند. در بخشی از آن می‌نویسند: «چه کسی است که نداند یاس چه سهم مهلکی است، مرگ اندیش و ویرانگر است. ... امید رشته اتصال به زندگی است. ... بدین خاطر در فرهنگ کهن ایرانی، رخنهء ناامیدی در آدمی، ناخواسته تدارک میزبانی اهریمن است. ... ایرانیان شاید مثل همهء اقوام دوست‌تر دارند کتابی را که در آن امید سکاندار است بخوانند. اصولاً آن دسته از کتاب‌ها که گاهی کتاب بالینی یک ملت قرار می‌گیرند، غالباً چنین‌اند. نگاهی به دیوان خواجه شیراز صرف نظر از جنبه‌های اسطوره‌ای، ژرف و چندلایهء آن که بدان برجستگی و تمایز بخشیده، نشان می‌دهد که یکی از وجوه ماندگاری و دست به دست شدن آن در محافل انس و تفال بدان در نوروز و یلدا وامدار همین امیدبخشی و بشارت‌گویی است.»

جایگاه خرد در ادبیات فارسی

در آخرین ساعت از آخرین روز اردیبهشت ماه، در حالی که باران بهاری می‌بارد، به رخدادهای فرهنگی اردیبهشتی می اندیشم. در کنار همهء این رخدادها، خوشبختانه ماه اردیبهشت با بزرگداشت دو تن از خردمندان عرصهء ادب و فرهنگ این سرزمین کهن پیوند خورده است؛ یکی فردوسی حکیم و دیگری حکیم عمر خیام نیشابوری. در یادبود این دو خردمند فرزانه دو یادداشت مختصر و پریشان نوشته ام که یکی با عنوان «سخن چون برابر شود با خرد» در سایت لیزنا منتشر شده و دیگری با عنوان «به لفظ اندک و معنی بسیار» در مجله الکترونیکی عطف. 

عقل و بحث

نشر هرمس در سال 1387 کتاب مختصر و مفیدی با عنوان «عقل و بحث: اشاراتی در تفکر نقادانه» منتشر کرده، که برای علاقه‌مندان به مبانی استدلال و تفکر منطقی سودمند است. نویسنده این کتاب پروفسور پیتر تامس گیچ است؛ که اکنون در سن 97 سالگی دوران بازنشستگی خود را می‌گذارند. مترجم این اثر نیز خانم فاطمه مینایی است. گزیده‌هایی از این کتاب در ادامه آمده است:

منطقی که کار هر روزه است، یعنی عادت منطقی فکر کردن، مسئله‌ای است جدی‌تر از آنکه به منطق‌دانان حرفه‌ای سپرده شود.

اگر همیشه درست می‌گفتیم همهء نظراتمان سازگار بود ... نمی شود که حقایق با هم تعارض داشته باشند. ولی ما همیشه درست نمی‌گوییم، و همیشه نمی‌دانیم حقیقت کجاست.

ما می‌توانیم یاد بگیریم که در ذهن خودمان از فرقی که بین دو نوع یقین احساس می‌کنیم، آگاه باشیم: یک نوع از یقین‌هایی که احساس می‌کنیم هیچ وقت گمراه کننده نیست، و معرفت واقعی است. نوع دوم صرفِ «چیزی را مسلم فرض کردن» است، که ممکن است اشتباه باشد.

ما درجاتی از یقین و بی‌یقینی را از سر می‌گذرانیم، که از یقین بی‌دغدغه کامل تا تردید کامل در تغییر است. حتی کاملترین یقین ممکن است اشتباه از آب درآید.

نتیجه استدلال ممکن است به صورت مقدمه در استدلال دومی به کار بیاید و نتیجه آن استدلال به صورت مقدمه در استدلال سوم و الی آخر، که آن را زنجیرهء استدلال می‌نامند. زنجیره استدلال می‌تواند خیلی بلند باشد، اما هر زنجیره فقط به اندازهء ضعیف‌ترین حلقه‌اش قدرت دارد.

نتیجه‌ای که به صورت معتبر استنتاج شده است، چیزی را روشن می‌کند که منطقاً در مقدمه‌ها پنهان است؛ بنابراین استدلال معتبر هیچ وقت نمی‌تواند از مقدمه‌های صادق به نتیجهء کاذب برسد. اگر نتیجه‌ای کاذب از آب دربیاید میدانیم یا در مقدمه‌ها کذب هست یا استدلال نامعتبر بوده، جوری که نتیجه واقعاً استنتاج نشده است.

پژوهش خردمندانه

دیروز (31/1/92) نشستی در دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد که در آن جناب آقای دکتر حسین لطف‌آبادی استاد روان‌شناسی دانشگاه شهید بهشتی - دربارهء امیدها و آسیب‌های آموزش روش تحقیق سخنرانی کردند. محور بحث ایشان جایگاه خرد مینوی در فرایند تحقیق بود که بر سه اصل دانش عینی، عقلانیت و تعالی استوار است؛ که هر یک بحث مفصلی دارد و برای تبیین این مباحث باید آثار ایشان را مطالعه نمایید.

اما در مجموع، به نظرم آنچه در جلسهء دیروز مطرح شد، گواه دیگری بر این واقعیت بود که پژوهش مولد و ماندگار باید در کنار صورت آراسته، پشتوانه‌ای از شور عاشقانه و شناخت خردمندانه داشته باشد. به سخنی دیگر، پژوهش فقط مجموعه‌ای از فنون و دستورالعمل‌های مشخص نیست که در گام‌هایی معین انجام شود و همواره به نتیجه‌ای یکسان بیانجامد.

البته پژوهش در ذات خود منسجم و روش‌مند است، اما این فقط ابزار و روش نیست که پژوهشگر را به شناخت بهتر می رساند. به سخنی دیگر، همواره پژوهش به عناصر و مولفه‌های دیگری نیاز دارد که اغلب آنها در ذهن و زبان پژوهشگر نهفته است. بخشی از ویژگی‌های شخصی و شخصیتی اوست. مهارت‌هایی همچون تفکر منطقی و منتقدانه است، که همراه با ذهن کنجکاو و پرسشگر و در کنار شوق دانستن و شور زندگی مسیر پژوهش را ترسیم می کند. در واقع مجموع این عناصر است که به فرایند پژوهش طراوتی تازه می بخشد و آن را ممتاز و متمایز می سازد. به زبانی ساده، موفقیت پژوهش در گرو نگرشی کل‌نگر و همه‌جانبه است که در آن محقق پدیدهء مورد مطالعه را در بافت و بستری چندلایه و چندوجهی می‌بیند و با تمام وجود می‌خواهد به پرسش‌های خود پاسخ گوید و گره‌ای از مسئلهء مورد بررسی بگشاید.

زبان و اندیشه

کتاب «زبان و اندیشه» متن کامل گفتگویی با نوآم چامسکی در میزگردی در سال 1993 است. آقای کوروش صفوی این اثر را به فارسی ترجمه کرده؛ و نشر هرمس  آن را  در سال 88 منتشر ساخته است. بخش‌هایی از مقدمهء این اثر در ادامه آمده که ان شاءالله در پستی دیگر گزیده‌ای از متن را نیز خواهم نوشت.

از میان ما آنانی که شیفته کلمات‌اند و عبارتی زیبا به وجدشان می‌آورد، می دانند که کلمات تنها ابزار آدمی برای بیان آلام درون، ادای احترام، طرح یافته‌ها و ابراز توافق با رخدادهایی است که از درون یا برون بر ما می‌گذرد.

کلام همانا قدرت است. قدرت است زیرا به نیروهای نهانی و پررمز و راز حیات می‌بخشد. نقش و کار کلام برانگیختن نیروهایی است که تا کنون پنهان و سترون بوده‌اند.

زبان نیرو و کنشی است، نه تنها برای ایجاد ارتباط و حدیث نفس، بلکه برای درک وضعیت و جهت‌یابی در جهان هستی. زبان روحی است جسمیت یافته. سکوت و گنگی کشنده و جانکاهی که تجربه می‌کنیم، سرانجام  در زبان در هم می‌شکند. ... نیازی به جستجوی کلام نیست، کلام و سخن در درون ما نهفته است.