در مقاله‌ای دیگر با عنوان «پیرمرد و دریا: شجاعت مایه رستگاری است» ماریو بارگاس یوسا – برنده نوبل ادبیات 2010 – نقد موجز و دقیقی دربارهء پیرمرد و دریای همینگوی نوشته که با ترجمهء استادانهء عبدالله کوثری متنی بسیار خواندنی شده است. در بخشی از آن می‌خوانیم: «سانتیاگو در پیرمرد و دریا از تبار والای این مردان شجاع است. او مردی افتاده و فقیر است، در کلبه‌ای فلاکت زده سر می‌کند و بستر از کاغذ و روزنامه می‌سازد و مایه ریشخند اهل دهکده است. در عین حال تنهاست. همسرش را سالها پش از دست داده و از آن زمان تنها مونسش خاطرات شیرهایی است که از عرشه کشتی بخار در ساحل رودهای آفریقا دیده  ... برای سانتیاگو برخلاف همینگوی و بسیاری از شخصیت‌های داستان‌های او، ماهیگیری ورزش و وقت گذرانی و بردن جایزه و اثبات وجود با در افتادن با امواج دریا نیست، بلکه ضرورتی حیاتی است. شغلی است که با همهء دشواری‌ها و تلاشهای تابسوز، او را از گرسنگی و مرگ نجات می‌دهد. بر این زمینه است که مبازرهء سانتیاگو با آن ماهی عظیم فوق‌العاده انسانی می‌شود، همچنان که فروتنی او و رفتار طبیعی‌اش در دست زدن به کاری چنین حماسی کاملاً انسانی است. نه لاف و گزاف، نه احساس قهرمان بودن. مثل آدمی که خیلی ساده دارد به وظیفه‌اش عمل می‌کند.»