از تئاتر حمایت کنیم

پس از فک پلمب تالار مولوی،  اولین اجرای رسمی نمایش «وقتی از بریدگی های خونبار عصب می گذرد» از 12  دیماه به مدت پانزده روز ، در سالن اصلی تالار مولوی به روی صحنه رفته است.

اين نمايش داستان خانواده قديمي تهراني را روايت مي‌كند كه متشكل از يك مادر و سه دختر است و جسدي را براي آنها مي‌آورند. مردان در خانه نيستند و حضور اين جسد بهانه‌اي براي روايت بخشي از تاريخ خانواده آنها مي‌شود.



مجله علمی پژوهشی و انگلیسی زبان

دوستان عزیز سلام

با احترام مجددا به اطلاعتان می رسانم مجله علمی پژوهشی و انگلیسی زبان Journal of Paramedical Sciences

آماده دریافت مقالات ارزشمند شما همکاران گرامی در حوزه Medical Library & Information Sciences  است. 

این مجله سه مسیر برای دریافت مقالات ارزشمند شما پیش بینی کرده است:

- ارسال الکترونیکی از طریق سایت مجله 

- ارسال به نشانی الکترونیکی مجله maryam.moazen@gmail.com یا jps@sbmu.ac.ir

- ارسال از طریق پست به نشانی :تهران- میدان قدس- ابتدای خیابان دربند- دانشکده پیراپزشکی- دفتر مجله  

Journal of Paramedical Sciences

تلفن تماس: 22707346

درخواست ارسال مقاله

دوستان عزیز سلام

با احترام به اطلاعتان می رسانم مجله علمی پژوهشی و انگلیسی زبان Journal of Paramedical Sciences

آماده دریافت مقالات ارزشمند شما همکاران گرامی در حوزه Medical Library & Information Sciences  است. 

این مجله سه مسیر برای دریافت مقالات ارزشمند شما پیش بینی کرده است:

- ارسال الکترونیکی از طریق سایت مجله 

- ارسال به نشانی الکترونیکی مجله jps@sbmu.ac.ir

- ارسال از طریق پست به نشانی :تهران- میدان قدس- ابتدای خیابان دربند- دانشکده پیراپزشکی- دفتر مجله  

Journal of Paramedical Sciences

تلفن تماس: 22707346

وامانده در نیمه تلخ کودکی

   بخش نظرات وبلاگ ها گاه  مجال خوبي فراهم مي كند  براي تخليه رواني كساني كه نمي توانند آزادانه افكار و احساسات سفيد و سياه و خاكستريشان را بيان كنند. اگر چه اين مسئله همواره چالش برانگيز بوده و هست اما من قصد پرداختن به آن را ندارم.مي خواهم چيز ديگري بگويم. چندي پيش در كامنت مطلبي در وبلاگ به درد و دلهاي دانشجويي برخوردم كه  از خلق و خوي قرون وسطايي اساتيد گروهشان غمنامه سروده بود و با حسرت درباره  وضعيت دانشجوياني كه روابطي انساني با اساتيدشان داشتند سخن گفته بود. غمگين شدم . نه فقط به خاطر آن دانشجو و همكلاسي هايش، بلكه به خاطر تمام انسان هايي كه در طول حيات گاه طولاني شان موفق نمي شوند بلوغ را تجربه كنند. انسان هايي كه فقط سن و سالشان بالا مي رود و قد و قامتشان بزرگ مي شود اما همچنان كودك باقي مي مانند. نه كودكي شاد، فعال  و معصوم، كه خود نعمتي است درخور سپاس،  بلكه كودكي خود محور، بد خلق و خودخواه  كه دنيا را با متر منافع خود اندازه مي گيرد و به راحتي مي تواند براي پنهان كردن روح ترسيده اش به پرخاشگري و زور گويي  متوسل شود.  واقعيت اين است : فرقي نمي كند استاد باشيم يا دانشجو، رئيس باشيم يا مرئوس، والد باشيم يا فرزند،  گاهي بعضي از  ما، وامانده در نیمه تلخ کودکی، براي اختفاي ترس هایمان، پشت نقاب هاي خشونت، منيت و خودرايي و خود بزرگ بيني  پنهان مي شويم.

تغییر نام رشته

بنا به درخواست سرکار خانم نوری زاد، نظر استاد ارجمند سرکار خانم رهادوست درباره تغییر نام رشته را در ادامه مطالعه بفرمایید:

درپاسخ به یادداشت جناب دکتر فتاحی، فعلا به طور خلاصه نظرم را اعلام می کنم:
اولویت نخست به نظر من "دانش شناسی" است و چنانچه امکان جاانداختن آن باشد می توان دلایل بسیار محکم و محکمه پسند برای اثبات بامسمابودن آن آورد. اما چون ممکن است این تغییر نام مشکلات عملی درپی داشته باشد، گزینه دیگرم: علوم اطلاعات و کتابداری است به چند دلیل: نخست این که با مسماست، دیگر این که رفع مشکل هم معنائی با اطلاع رسانی به معنی خبررسانی می کند، سومین دلیل این که حالت وامگیری خودکم بینانه از رشته ای دیگر را ندارد به ویژه این که اصولا نیازی به آویزان شدن به حوزه های دیگرنیست.و سرانجام این که متناسب با این نام در دیگرکشورهاست.
با سپاس از آقای دکتر فتاحی و دیگر همکاران محترم با امید به این که در تصمیم گیری نهائی به این نکته توجه شود که سالم ترین برخورد علمی برای پایان بخشی به همپوشانی های نام رشته و حوزه های دیگراین است که با اعتماد به نفس و با اتکا به مبانی و تاریخ پرافتخار و اهمیت خود رشته، و با پرهیز ازهرگونه جوزدگی و خدای نکرده خودکم بینی نامی را برگزینيم که حقیقتا با کارکردها و مبانی رشته مرتبط باشد و فراموش نکنیم که کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه خط راست و مستقیم است."

بهار

   تکلیف طبیعت روشن است. با آمدن هر بهار جوانتر می شود، اما نمی دانم  ما با آمدن هر بهار،  یک بهار پیرتر می شویم یا جوانتر.  تا به امروز فکر می کردم تکلیف این معما را احساس درونی امان مشخص می کند و تکلیف احساس درونی امان را نگرشی که نسبت به خود و جهان  پیرامونمان داریم تعیین   می کند. اما چند روزی است که روزگار غریب بنجامین باتن (ساخته دیوید فینچر) ذهنم را درگیر این فکر کرده است که  نکند این روزگار غریب، واقعیت حاکم بر زندگی ما باشد و ما فقط از آن بی خبریم.

 بهار را به همه شما شادباش می گویم 

مدیریت آهسته آنتی تز مدیریت همبرگری

  در دنياي رقابتي امروزي، فشار زيادي براي دستيابي سريع به نتايج و به تبع آن تصميم‌گيريهاي سريع، وجود دارد. مديران درگير يک سير دايمي از تصميمهاي طوفاني هستند که فقط تا بحران بعدي کارساز است و در واقع سازمانها به سرعت از بحراني به بحران ديگر مي روند. در مقابل اين روند، در اروپا جنبش جديدي در حال شکل گيري است که اروپاي آهسته ناميده شده است. اين جنبش اساسا حس شتاب و سرگشتگي ناشي از حرکت جهاني شدن را- که کميت را جاي گزين کيفيت در همه شئون زندگي کرده است- موردپرسش قرار مي دهد.

   جملات بالا قسمتی از مقاله ای با عنوان"مدیریت آهسته، فرصت نیست شتاب مکن!" است که در شماره  197  ماهنامه تدبیر  منتشر شده است. مطالعه آن را به شما همکار گرامی پیشنهاد می کنم.

نرخ مطالعه

    یکی از آشنایان که از طریق حرفهء  شریف روانپزشکی ارتزاق می کند تعریف می کرد بیماری داشتم که اضطراب و ناآرامی روحی او را به دردهای عدیدهء جسمی مبتلا کرده بود. این خانم یک زن بسیار معمولی و سطح سواد او در حد تحصیلات دوره راهنمایی بود. روز اولی که به نزدم آمده بود در خلال صحبت هایم از او پرسیدم: بزرگترین تفریح شما چیست؟  و ایشان بدون معطلی در حالی که لحن پیروزمندانه ای به کلامش می داد گفت "مطالعه". به او گفتم آخرین کتابی که مطالعه کرده ای نامش چیست؟ گفت"پائیز پدر سالار" . به او گفتم این کتاب درباره چه بود؟ سرخ شد و گفت نمی دانم. گفتم چرا این کتاب را انتخاب کردی ؟ گفت برای اینکه به اقوام شوهرم نشان دهم من هم اهل مطالعه هستم برای همین شروع کردم به خواندن کتاب هایی که آنها درباره شان صحبت می کنند. گفتم منشاء تمام دردهای تو از همین کتاب هاست؛ به خودت لطف کن و به جای مطالعه آثار مارکز کارهایی را انجام بده که به انجام دادن آنها نیاز یا علاقه داری. تو به مطالعه آثار مارکز نه نیاز داری و نه علاقه.

ادامه نوشته

استفاده آموزشی از وبلاگ

وبلاگ گروهی برای درس گزارش نویسی و روش تحقیق ایجاد کرده ام و خوشحال خواهم شد اگر شما هم سری به آن بزنید و من و دانشجویانم را از نظرات ارزشمندتان بهره مند سازید.http://www.shahbodaghi.blogfa.com

اولین هدفم از ایجاد  وبلاگ مذکور این است که نوشته های کلاسی دانشجویان را از بی مخاطبی یا کم مخاطبی که مهمترین پی آمد آن افت کیفیت است رهایی بخشم. به آنها بگویم از همین گام های نخست(ترم اول) باید برای مخاطب بنویسند و به همین دلیل مهم لازم است نوشتن را جدی بگیرند و از همه مهمتر مسئولیت نوشته هایشان را بپذیرند. به آنها قوت قلب بدهم که مقالاتشان خوراک کوسه های عالم علم (نقل قول از زایمن) و یا کارمندان در پی ارتقاء نخواهد شد و با نام خودشان انتشار خواهد یافت. با ایجاد این وبلاگ می خواهم به دانشجویانم بگویم  حتی نوشته های گاه بسیار ساده شان  این  ارزش را دارد که در گیرو دار  محدودیت های زمانی و مکانی از یاد نرود. با ایجاد این وبلاگ تلاش کرده ام تا جغرافیای کلاس درس ام  را هم از نظر زمانی و هم از نظر زمانی گسترش دهم .  به همین دلایل بر پیشانی وبلاگ نوشته ام:

  تلاش بر این است تا مشق نوشتن کنیم. به فکرها و یافته هامان اجازه مکتوب شدن بدهیم و بگذاریم که فراتر از پهنه ی جغرافیای کلاس در س مان خوانده شوند. یاد می گیریم که با فروتنی اما بی غرض نوشته های یکدیگر را نقد کنیم و صبورانه نقد دیگران را بشنویم . راه صد هزار ساله را با گام اول آغاز کرده ایم پس از طایر قدس مدد می طلبیم تا همتمان را بدرقه راهمان کند .

 

یک شعر از روزهای دور

 

به بهانه ی بوی مهر

تقدیم به کودکی هامان  که پشت جلد بزرگسالی هامان پنهان شده  و مقتدرانه فرمان می دهد

 

دفتر خاطرات ذهنم را

با امیدی دوباره می جویم

روی خط های درهم مشقم

با تبی کودکانه می رویم

 

می دوم با مداد احساسم

تا ته کوچه های نقاشی

می کشم شاخه ای گل نرگس

تا تو هم در کنار من باشی

 

می دوم در فضای گرم کلاس

تا نگاه همیشه آزادت

پشت میزی ردیف سوم باز

می نشینم دوباره با یادت

 

خاطرات قشنگ آبی رنگ

می دوند از کنار چشمانم

دانه های بلوری باران

می نشیند بروی مژگانم

 

یادم آمد که در کلاس علوم

چشمها را به تخته بخشیدیم

تا معلم کنار پنجره رفت

نرم و آهسته باز خندیدیم

 

ناگهان ذهن ساده ی فرهاد[1]

در دل باغ خانه پیدا شد

با سوال همیشه ی  او باز

غنچه های سوال ما وا شد

 

در هجوم حروف یادت هست

ناگهان خنده ی هما[2] پیچید

روبهی در دهان زاغ سیاه

با طمع  قالب پنیری دید

 

از نگاه معلم تاریخ

دست هامان دوباره لرزیدند

با صدای چکاک خط کش

اشک هامان به گونه لغزیدند

 

 زنگ انشاء و خط و نقاشی

لحظه های شکفتن احساس

لحظه های نشستن اندوه

در فضای همیشگی با یاس

 

رفت و گم شد تمام آن دوران

لابه لای خطوط پیشانی

دختر خاطرات آبی رنگ

مانده در قصه های طولانی

 

                                 شاهبداغی مهر 1373



[1] . فرهاد کنجکاو کتاب علوم

 [2] هما دختر خنده رو کتاب فارسی

محاسبه نرخ  مطالعه

    مدتی است که اختلاف فاحش آمارهای ارائه شده از سوی اشخاص یا سازمان های مختلف در باره سرانه مطالعه در کشور مورد بحث بسیاری، از جمله کتابداران قرار گرفته است. من فکر می کنم  قبل از آنکه ما ،مسئولان،  یا رسانه ها بخواهیم درباره  آمار ثانیه ها، دقیقه ها، و ساعت های مطالعه در کشور با هم بحث کنیم باید در ارتباط با تعریف مطالعه به اتفاق نظر برسیم. احتمالا همه آمارهای ارائه شده به زعم ارائه دهندگانشان صحیح است، زیرا  بر اساس تعریف آنها از مطالعه ارائه شده است. درست مثل پیل اندر خانه تاریک مولانا.  به قول حافظ جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.

   به اعتقاد من این همه تفاوت در آمارها  ناشی از اختلاف نظر در تعریف مطالعه است. به قول دوست عزیزی برخی حتی نگاه کردن به تبلیغات ( بیلبوردهای شهری، تراکت ها و غیره ) را هم جزء سرانه مطالعه ملی محسوب  کرده اند و عده ای دیگر با احتساب تیراژ کتابها درباره  آن اظهار نموده اند.  برخی  نیز  شاید   با محاسبه  تعداد کاربران اینترنت، ساعات اتصال به اینترنت،  صفحات وب مشاهده شده  و غیره  به آمارهایشان رسیده اند(البته امیدوارم  کسی این کار را کرده باشد)  . اگر تعریف  مطالعه را از مرزهای  خواندن  اطلاعات مضبوط چاپی و الکترونیکی فراتر ببریم و دریافت هر نوع اطلاعات از طریق محمل های مختلف اطلاعاتی را هم جزء آن به حساب بیاوریم  باز هم در ارائه تعریف جامعی برای  مطالعه به خطا رفته ایم تا چه برسد به اندازه گیری آن.

    من فکر می کنم برای محاسبه سرانه مطالعه بهترین راه استفاده از بحث اندازه گیری اطلاعات در نظریه معناشناختی است. مطابق این نظریه می توان اطلاعات را از محاسبه تفاضل وضعیت پیش از رویارویی با یک پدیده  و وضعیت پس از آن اندازه گیری کرد. احتمالا شما هم با من موافق هستید که مطالعه امری صرفا درونی نیست و تظاهرات بیرونی نیز دارد. کافیست در مقاطع مختلف زمانی مبادرت به اندازه گیری تظاهرات درونی و بیرونی مطالعه در جامعه کنیم( به زعم بنده این تظاهرات عبارتند از دانش، نگرش، تغییر در رفتار) و از نتایج محاسبات به نرخ سرانه مطالعه دست یابیم.  در این صورت صرف در دست گرفتن مثنوی معنوی  و چشم دواندن در بین سطور تاریخ بیهقی را مطالعه محسوب نمی کنیم  و اتفاقا   ممکن است  نگاه کردن جهت دار و اثر بخش  به بیلبوردهای تبلیغاتی یا حتی رمان های عشقی مبتذل، و مطالب زرد  را  مطالعه بنامیم . شاید سنجیدن دانش، نگرش و تغییر در رفتار فردی و گروهی امری  دشوار باشد اما قابل انجام است، حتی  بی نیاز  محاسبات پیچیده ریاضی.  کافیست نگاهی به خود، خانواده، گروه یا جامعه ای که در آن زیست می کنیم و قصد سنجیدن نرخ مطالعه اش را داریم بیاندازیم  آن وقت می توانیم  ببینیم که  آیا بین دو مقطع تاریخی مورد پژوهش(که ممکن است  امروز با دیروز، سال 1377 با سال 1387 و غیره  باشد)  تفاوتی در  دانش، نگرش و رفتار فردی و گروهی  وجود دارد یا نه؟ اگر وجود دارد به چه میزان و خط سیر آن چگونه است؟ به زعم من   اگر تفاوتی  وجود ندارد (روزمرگی) احتمالا مطالعه ای صورت نگرفته است و اگر وجود دارد دو حالت دارد یا برخواسته از مطالعه است و یا دال بر فقدان مطالعه است. اگر این تغییر در دانش، نگرش، و رفتار  با توجه به شاخص های رشد (که خود بحث مفصلی دارد) مثبت است یعنی مطالعه اثر بخش داشته ایم و اگر منفی است نه تنها مطالعه ای صورت نگرفته است بلکه تظاهرات مطالعات قبلی نیز به مرور تحلیل رفته است.  بطور کلی معتقدم مطالعه هیچ وقت مخرب نیست بلکه جهت گیری ما نسبت به  مطلب مورد مطالعه همواره سازنده نیست،  زیرا پیش زمینه ها و قالب های ذهنی مان در جهت گیری ما نسبت به  کمیت و کیفیت پذیرش اطلاعات جدید اثر گذار است. (در حاشیه، یادمان باشد  برای شکستن این قالب های گاه  سنگی که اغلب برای چه  و  چگونه دریافت کردن ما تعیین تکلیف می کنند راهی جز مطالعه ویرانگر  نیست. البته در این جمله ویرانگری  بار عاطفی مثبت دارد). به بیراهه نرویم بحث اصلی محاسبه نرخ مطالعه است، که به نظر من می توان از اثر پی به موثر برد. برای محاسبه نرخ مطالعه یک جامعه می توان میزان تغییر در دانش. نگرش و رفتار  آن جامعه را محاسبه کرد. با این تفاسیر فکر می کنم نرخ مطالعه در جامعه مان آنقدرها هم پایین نباشد. حداقل مصداقش را می توان در جامعه کتابداری ایران مشاهده کرد. به نظر شما روند رو به رشدی مشهود نیست؟

این مطالب نتیجه تفکر من تا این لحظه است. هیچ قطعیتی وجود ندارد شاید فردا آنرا ویرایش کنم و شاید باورم نسبت به آن بیشتر شود. در هر حال گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن /مصلحی تو ای تو سلطان سخن(مولانا) 

گروه های غیر رسمی

آیا معتقدید که در کتابداری ایران گروه های غیر رسمی وجود دارند ؟ اگر پاسختان مثبت است به نظر شما تا کنون  این  گروه ها  در این حوزه  چه تاثیری داشته اند؟

برای پاسخ دادن به این پرسش که جناب آقای دکتر خسروی به ایمیل اعضای وبلاگ ارسال کرده اند نیاز به مقدمه دارم .

مقدمه

منابع علم مدیریت گروه را اینگونه تعریف کرده اند:

مجموعه ای از انسان ها که به منظور حصول به هدفی خاص گردهم آمده اند و با یکدیگر دارای روابط متقابل هستند.

این منابع گروه ها را به دو دسته عمده گروه های رسمی و غیر رسمی تقسیم کرده و عنوان کرده اند که گروه های رسمی رابطه نزدیکی با ساختار رسمی سازمان دارند و گروه های غیر رسمی به میزان زیادی از این ساختار گریزان هستند. بر خلاف گروه های رسمی که معمولا علنی،  آگاهانه و با برنامه ریزی متولد می شوند و رشد می کنند گروه های غیر رسمی (که در برخی منابع از آنها به عنوان سازمان های سایه یاد شده است)  در اغلب موارد غیرعلنی متولد شده  و از نظم و ساختار طبیعی خود پیروی می کنند. گروه های غیر رسمی معمولا همزمان و یا پس از تشکیل سازمان رسمی به وجود می آیند. چرایی و چگونگی بوجود آمدن این گرو ه ها ارتباط  زیادی با وسعت، عمق و ساختار سازمان رسمی دارد که در آن زاده می شوند  و می بالند. معمولا در سازمان های رسمی بزرگ  که ساختار هرمی دارند و در مدیریت آنها سه ویژگی :حاکمیت رابطه به جای ضابطه، حاکم بودن سیستم های اطلاعاتی غیر رسمی، گرایشهای قومیتی و خویشاوندی در آنها مشهود است شکل گیری گروه های غیر رسمی (از نظر تعداد و تنوع)  از درجه احتمال بیشتری برخوردار است.  در این سازمانها به دلیل فقدان فرهنگ شایسته سالاری افراد می دانند که زمینه ارتقاء و پیشرفت آنها تنها بر پایه ایجاد ارتباط است و نه  توانمندی، نوآوری و خلاقیت. بنابر این تلاش می کنند تا با عضویت در گروه های غیر رسمی هم سو با منافع مدیران ارشد زمینه لازم را جهت پیشرفت و بقای خود و اعضای گروه فراهم سازند.

   از سوی دیگر در این سازمان ها که اعتماد به سلسله مراتب وجود ندارد و مدیریت سلیقه ای حاکم است،  افرادی  که از  رضایت شغلی کافی برخوردار نیستند  و  در گروه های غیر رسمی هم سو  با منافع  مدیران نیز جایی ندارند به تلافی حقوق تضعیع شده خود، و یا به منظور ایجاد تغییر،  و حتی کودتای خزنده در سازمان رسمی و غیره  تشکیل گروه می دهند و به مبارزه ای پنهان برای رسیدن به اهداف خود که ممکن است کاملا با اهداف سازمان در تضاد باشد ادامه می دهند. حتی افراد خلاق و توانمندی که در جایگاه شغلی مناسب خود قرار ندارند نیز ممکن است (در اثر بی اعتنایی سازمان رسمی به توانمندی های آنان) برای اعلام اعتراض خود  در گروه های غیر رسمی مخالف عضو شوند. لازم به ذکر است به دلیل تنوع انگیزه ها و شیوه های شکل گیری گروه های غیر رسمی و عملکرد آنها ، شاید بتوان  گفت گونه شناسی کامل  این گروه ها امری است بس دشوار،  اما برای سازمان های رسمی که بخش اساسی آنها را منابع انسانی تشکیل می دهد ضرورتی است انکار ناپذیر. زیرا عدم شناخت و کنترل سازمان های غیر رسمی بویژه در صورتی که بین اهداف آنها و سازمان رسمی مغایرت وجود داشته باشد می تواند بیشترین لطمه را به سازمان رسمی وارد سازد  زیرا زیستگاه گروه های غیر رسمی درون سازمان است جایی که امکان دستیابی به اطلاعات طبقه بندی شده و  ارتباطات بسیار میسر است.  

در نهایت باید گفت بهترین حالت شرایطی است که مغایرتی بین اهداف گروه های غیر رسمی و سازمان رسمی وجود نداشته باشد.

 

با این مقدمه می پردازم به پاسخ پرسش:

ادامه نوشته

جن پتس

 

بچه که بودم فضای تخیلی " اولدوز و عروسک سخنگو"  چنان  ذهنم را تحت تاثیر قرار داده بود که همیشه آرزو می کردم نیمه شب با صدای عروسکم از خواب بیدار شوم و ببینم که عروسکم حرف می زند، می خندد، گریه می کند، و غذا می خورد.  آنقدر این آرزو قوت داشت  که روزی پنهان از چشم های مراقب خانواده چاقوی ممنوعه را (بی هیچ احساس خشونتی) برداشتم و  دهان عروسکم را برای همیشه باز کردم. روزی به خود آمدم که دیدم عروسکم را به جرم تولید بوی بد به سطل زباله تبعید کرده اند. (آخر او غذاهایی که من مهربانانه در دهانش ریخته بودم را هضم نکرده بود) . حالا از آن روزها سالها می گذرد اما آنچه که باعث شد این خاطره زنده شود متنی بود که توسط یکی از دوستانم به دستم رسید. نگویید این متن ارتباطی به کتابداری ندارد که دارد. شما این ارتباط را خلق کنید.

 دانشمندان علم ژنتیک استرالیا عروسک های جانداری ساخته اند که کاملاً درد را احساس می‌کند ولی نمی تواند جیغ بکشد!  

Image and video hosting by TinyPic

ادامه نوشته

ویرایش دوم کتاب شیوه های استناد در نگارش های علمی

دوستان و همکاران گرامی

سلام

از استاد ارجمند جناب آقای دکتر خسروی تشکر می کنم، اول به خاطر ایجاد فضایی بی تکلف برای گفتگوی کتابداران، دوم به خاطر لطف ایشان برای صدور مجوز شرکت در این گفتگو برای اینجانب.

عزیزان  

 ویرایش دوم کتاب "شیوه های استناد در نگارش های علمی: رهنمودهای بین المللی" در دست تدوین است . هم فکری  شما حتماً می تواند  به ارتقاء کیفیت و نزدیک تر شدن محتوای این کتاب  به نیاز مخاطبان آن منجر شود. بنابر این خواهشمندم  پیشنهادها، انتقادها و دیدگاه های ارزشمندتان  را به نشانی الکترونیکی

Shahbodaghi_a@yahoo.com ارسال فرمایید. پیشاپیش متشکرم.