ترقی معکوس و حقیقت ترقی
روزگار غریبی است که فرهنگ و اجزاء آن جز در شرایط کاسب مآبانه خریدار ندارد! یعنی رو آوردن به این حوزه اکثرا وقتی افزایش می یابد که سود و نتیجه شخصی و آنی برای ما داشته باشد و گاه ما را به نانی برساند و گاه امتیازی و گاه رتبه ای و…! وگرنه تحرک در ساحت فرهنگ، آنهم فقط به نیت پرورش و رشد اجزای آن، در نزد کثیری از فعالان این حوزه، چه “صدرنشینان” و چه “سرنشینان” محلی از اعتنا ندارد و هیچ باک و بیمی نداریم که این فرهنگ، گاهواره آرمیدن نسل های آینده وپرورش آنهاست؛ که اگر نباشد نشانی از حریت ، استقلال و خردمندی بر جای نخواهد ماند. نشستن بر شانه های فرهنگ و ساز رتبه و امتیاز زدن و دل سپردن به نام آوری از این راه، قطعا برای همیشه معدوم نخواهد شد، زیرا شوربختانه این شوره زار راهبر و رهرو کم ندارد، راهبر ان و رهرو انی که برای بالا رفتن و در چشم خلق جلوه گری کردن، حاضرند هر چیز را به زیر بکشند، یکی هم فرهنگ! اما دل را امیدوار می توان داشت که این رسم ناحوشایند و این کاسبی بیبرکت و این ترقی معکوس دیرنپاید و به مدد دلسوزان حقیقی فرهنگ و آنانی که عاشقانه در این وادی قدم میزنند از رونق آن بازار کاسته و دایره غرفه ها و رتبه های اینچنینی هر روز محدود تر شود. ادامه در عطف ...