همین چند وقت پیش در یکی از کلاس ها صحبت از انگیزه ی اعضای کتابخانه ی ملی برای مراجعه به آن شد. محل برگزاری کلاس خود کتابخانه ی ملی بود و همه ی دوستان از نزدیک بر فضای حاکم اشراف داشتند. تقریباْ همه ی دوستان متتفق القول بودند که تعداد افرادی که حقیقتاْ بخاطر استفاده علمی به آن مراجعه می کنند بسیار کم است.
شاید گفتن بعضی چیزها خوب نباشد اما وقتی می خواهیم آسیب شناسی کنیم به نظر از این کار گزیری نخواهیم داشت بنابر این اگر از این صراحت دچار ناراحتی می شوید نویسنده را عفو کنید.
خلاصه یکی علت اصلی را خوشگذرانی می دانست, یکی قرار و مدار گذاشتن, دیگری افزایش پرستیژ و کلاس, آن یکی دید زدن (با عرض معذرت دوباره) و هکذا. خدا را شکر که استاد کلاس هم با همان رک گویی آمیخته با شوخ طبعی پس از تایید نظرات دوستان مثالی آوردند که به واقع جای تاسف و تامل بسیاری دارد. جناب استاد که خوشبختانه دکتر خسروی بودند از کسی حکایت کردند که علیرغم روحیه ی پژوهشی و علمی لقای کتابخانه ی ملی را به جو نامناسب و غیر علمی و در برخی موارد ضد علمی آن بخشیده است.
آیا می توان این اتفاق را چیزی جز یک فاجعه دانست؟ آیا شما می توانید چنین چیزی را تحمل کنید؟ و هزاران آیای دیگر.
نه اینجا کلاس اخلاق است و نه حقیر معلم اخلاق اما گمان می کنم اگر بین جو دانشگاه با چاله میدان باید فرقی وجود داشته باشد لاجرم میان کتابخانه با پارک ملت هم تفاوتی قابل تصور است. دنیای امروز می گوید هر کسی آزاد است که هر جور خواست باشد و هر کاری خواست بکند مادامی که به آزادی های دیگران آسیبی وارد نکند. باشد بنده هم فرض را بر پذیرش این نظر می گذارم اما آیا مثلاْ در غرب هم که دست کم باید الگوی علمی ما باشد وضع همین گونه است؟ یعنی طرز رفتار و پوشش و سخن گفتن و حرکات و سکنات و ادبیات افراد در یک کتابخانه با یک زمین ورزشی یا یک مکان تفریحی یکسان است.
به اعتقاد من دیدن برخی صحنه ها و رخداد بعضی وقایع در اماکنی از این دست تنها یک مفهوم دارد: "به سخره گرفتن ساحت مقدس -یا اروپایی تر بگویم محترم- علم و دهن کجی به اهل پژوهش و جویندگان راستین دانش"
از بد ماجرا تا پیش از این به خیالم این از نادانی عوام بود تا روز سه شنبه ی گذشته. حتماْ اطلاع دارید که در ۲۹ بهمن گرد همایی برترین های سال کتابداری و اطلاع رسانی در محل کتابخانه ی ملی برگزار شد. وقتی وارد محیط شدم به شدت احساس سنگینی و ناراحتی کردم. افرادی که به عنوان مجلس گردان, برگزار کننده ی مراسم بودند چنان سر و وضعی داشتند که اگر کسی از موضوع جلسه خبر نداشت تصور می کرد در این محل جشن تولد کسی گرفته شده یا شاید به مناسبتی مهمانی برگزار می گردد. حداقل آن چند نفری را که بنده موفق به رویت روی مبارکشان شدم -از جمله راهنما, مسولان ثبت نام و ... - با چنان ظاهری در آنجا حضور یافته بودند که گویی هدف اصلاْ مباحث علمی و تجلیل از اهل علم و این حرف ها نیست بلکه این ها همه بهانه است برای این عده. نکته ی قابل توجه آنکه وقتی وارد سالن شدم فضا کاملاْ خوب مناسب و سازگار با یک جلسه ی علمی بود. پس چرا وقتی شرکت کنندگان چنین مراسمی با هدف احترام و اعتلای علم در آن شرکت می کنند باید قلیلی از افراد اجرایی با چنان ظاهری در آن حضور بیابند که نفس ماجرا را زیر سوال ببرد؟
آنجا بود که تازه دریافتم: "هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک"