در حقیقت، کار کردن با چنین مدیری بهترین کلاس آموزشی است که می‌توان برای علاقمندان به فعالیت در این زمینه مهیا کرد. قاعدتاً کسانی که محیط‌های کارمندی، کارگری، دانشجویی، نظامی و امثالهم را درک کرده باشند به خوبی می‌دانند بحث و اظهار نظر راجع به مدیر، مسول، رییس و یا فرمانده‌ی مافوق جز لاینفک برنامه‌ی کاری چنین مجموعه‌هایی به حساب می‌آید - که البته اگر از حد معقول فراتر نرود منجر به هم‌اندیشی، تحلیل‌های کاربردی و تراوش اندیشه‌های نوین خواهد شد. نکته‌ی عجیب این‌که وقتی در محل کار چنین مجالی پیدا می‌شد با شنیدن سخنان سایر هم قطاران احساس می‌کردم در دادگاهی متهمی حاضر شده‌ام که همه‌ی حضار در نقش شاکی شرکت دارند در حالی‌که من، به تنهایی وکیل مدافع او هستم.

این علامت سوال همیشه مرا به خود مشغول می‌کرد تا این‌که دیروز به شدت مورد عتاب و مواخذه‌ی همین مدیر به قول امروزی‌ها «نیست در جهان» قرار گرفتم. به شدت منکوب و تحت فشار بودم، و نیز بیش از حد ناراحت. تا از اتاق مدیر خارج شدم به خودم گفتم لابد همکاران راست می‌گفتند که او چنین است و چنان. اما بعد از چند دقیقه که کمی آرام‌تر شدم، به بررسی ماوقع پرداختم. انصاف این بود که او حق داشت و من در مورد آنچه مورد سرزنش گرفته بودم بی هیچ تردیدی مقصر بودم. از حرف قبلی خود پشیمان شدم و به سهولت دریافتم دلیل دلخوری همکاران را از مافوقشان. من هم اگر کمی زودتر بی‌نظمی و بی‌مسولیتی در اجرای وظایفم روا می‌داشتم همانند دوستان پیش‌تر از این‌ها باید طعم تلخ نکوهش را می‌چشیدم.

اما آنچه به تجربه دریافتم بسیار گران‌بها بود که به یک بار عتاب و عقاب می‌ارزید. دانستم که مشکل کشور ما فقط بی‌دانشی و سبک مغزی روسا و مدیران نیست؛ بلکه وضعیت در بین زیردستان و مرئوسین اگر بدتر از اوضاع قشر مدیر نباشد بهتر از آن نیست. نمی‌خواهم بگویم سطوح بالاتر موثرترند یا سطوح نازل‌تر اما این را به وضوح می‌دانم که همیشه کننده‌ی کار، کارکنان و مسولین جز و معمولی هستند و مهم‌تر این که به لحاظ آماری هر چه به نوک هرم قدرت اجرایی نزدیک‌تر شویم از تعداد کاسته می‌شود.

به نظر من همان‌قدر که رییس خوب بودن هنر است، مرئوس خوب بودن هم هنر است. هیچ مدیری بدون در اختیار داشتن اهرم‌های کارا در دستیابی به اهدافش ظفرمند نخواهد شد و مهمترین ابزار او در هدایت امور، افراد مادون و تحت نظر او هستند. از امروز تصمیم گرفتم به جای این‌که فقط مدام ایراد از این مدیر و آن رییس بگیرم و از بی‌کفایتی‌شان به هر دری شکوه ببرم بکوشم تا در هر مقامی که هستم، حتا به عنوان یک مهره‌ی کوچک بتوانم وظایفم را به خوبی انجام دهم.