رفتگري كه مسئول کتابخانه شد

پس از پخش و نمایش مستند "کمی بالاتر" لقمان خالدی در مورد رفتگر نویسنده‌ای که 20 رمان نوشته و برای چاپ آن‌ها با مشکلات موجود در راه نشر کتاب دست و پنجه نرم می‌کند، مسئولان شورای شهر و شهردار کرمانشاه را به فکر فرو برد تا در نهایت تحت تاثیر زندگی این فرد قرار گرفته و وی را به عنوان مسئول کتابخانه فرهنگسرایی در این شهر انتخاب کنند.

لقمان خالدی - مستندساز - در گفت‌وگو با ایسنا، در مورد مستند «کمی بالاتر» خود که این‌روزها زندگی "شهریار ربیعی " رفتگر کرمانشاهی را دگرگون کرد، خاطر نشان کرد: این مستند در مورد رفتگری است که 20 رمان نوشته و درگیر چاپ کتاب‌هایش با ناشران است. مستند «کمی بالاتر» در چندین جشنواره داخلی و خارجی شرکت کرده و جایزه اول فیلم جشنواره "فید مارسی" فرانسه و نیز جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره حقیقت را به خود اختصاص داده است.

وی درباره محتوای این مستند، ادامه داد: مستند «کمی بالاتر» در مورد دغدغه رفتگری برای چاپ کتاب‌هایش است تا با نشر این کتاب‌ها در جهت ارتقای طبقه اجتماعی خود برآید.

این مستندساز در مورد هدفش از ساخت این فیلم، اظهار کرد: بیش از آنکه به دنبال نمایش و کسب جایزه و نیز شرکت دادن این فیلم در جشنواره‌های مختلف باشم به دنبال این بودم تا بتوانم اتفاق جدیدی در زندگی شهریار رقم بزنم.

خالدی در مورد چگونگی تصمیم شهردار و شورای شهر بر انتخاب شهریار ربیعی به عنوان مسئول کتابخانه یکی از فرهنگسراهای شهر کرمانشاه، گفت: این مستند در حضور تمامی رفتگران شهر کرمانشاه، مسئولان شورای شهر و نیز با حضور شهردار کرمانشاه به نمایش درآمد تا در نهایت مسئولان با دیدن این فیلم تحت تاثیر قرار گرفته و به دنبال اقدامی برای شهریار باشند تا با دغدغه کمتری به فعالیت نویسندگی‌اش بپردازد و بتواند با حوزه‌ای که دغدغه فکری و ذهنی‌اش است ارتباط بیشتری برقرار کند، که همین موضوع نشان دهنده دغدغه فرهنگی مسئولان شورای شهر و شهردار کرمانشاه است.

این مستندساز همچنین در مورد انتشار کتب‌ شهریار ربیعی نیز، بیان کرد: چند ناشر علاقمندی خود را برای انتشار کتابهای شهریار ابراز کرد‌ه‌اند.

به گفته خالدی، شهریار ازدواج کرده و دو فرزند نیز دارد. او متولد کرمانشاه است و پس از آنکه فیلم مستند وی در جشنواره‌های مختلف و نیز شورای شهر و کرمانشاه به نمایش درآمد با تصمیم مسئولان شهر، شغل او را تغییر کرد و او هم اکنون مسئول کتابخانه‌ای شده است.

وی تاثیر ساخت مستند بر زندگی یک شخص را بسیار مهمتر از شرکت دادن آن در جشنواره‌ها و کسب موفقیت برای فیلم دانست و گفت: به نظر من مهمترین هدف یک مستند می‌تواند تاثیر آن بر زندگی یک شخص و نیز در اجتماع و جامعه‌ای باشد که در آن زندگی می‌کند، به همین دلیل لذتی که در تغییر زندگی شهریار به وجود آمد برای من بسیار ارزشمندتر و خوشحال کننده تر از جوایز و موفقیت‌هایی بود که با نمایش این فیلم کسب کردم (به نقل از عصر ايران)

مثبت انديشي

در مسير هر روزه ام از محل كار به سمت منزل ، پس از عبور از ورزشگاه شهيد كشوري ، خانه كاريكاتور ايران قرار دارد كه چند سال پيش فرصتي شد و از آن جا بازديد كردم. چند وقتي است كه مي ديدم نزديك اين مكان نسبتا شلوغ است و افراد مختلفي در حال تردد هستند. خوشحال بودم كه چقدر مسائل فرهنگي علاقه مند داشته و ما بي خبر بوديم.

چند روز پيش كه در خيابان مورد نظر، بر خلاف هميشه ترافيك شده بود، با دقت بيشتري به افراد و ساختمان هاي مجاور خانه كاريكاتور نگريستم. از لابلاي درختها تابلويي ديدم كه نوشته بود: شوراي حل اختلاف . تازه فهميدم آن افرادي كه من خوش بينانه مراجعان يك مركز فرهنگي مي پنداشتم، خلق اللهي بودند كه به عنوان خواهان و خوانده و شاهد و از اينجور چيزها در آنجا حضور داشتند.

نتيجه گيري: مثبت انديشي هميشه منطبق با واقعيت نيست

درگذشت دکتر عباس حری

کل من علیها فان

   دکتر رضائی شریف آبادی که معمولا بانی خیر و خوش خبر است، این بار بد خبر بود و با پیامک کوتاهش ، خبر درگذشت اسف بار استاد کم نظیر جامعه کتابداری ایران را داد. نمی دانم چند درصد از اساتید فعلی کتابداری ایران، شاگرد آن عزیز از دست رفته بوده اند؛ ولی بی شک رقم قابل توجهی است. دست کم با توجه به آثار او همگی به نوعی در محضرش تلمذ کرده اند.

من این اقبال را داشتم که از همان ترم اول دوره کارشناسی در دانشکده علوم تربیتی همراه با دوستان خوبم که برخی از ایشان چون احسان الله شکراللهی و کوروش نوروزمرادی در کتابخانه مجلس مشغولند و منشا خیر ، شاگردی دکتر حری را کردیم. آن ایام ایشان به ما درس گزارش نویسی می داد و بی اغراق چقدر آن درس برای ما مفید بود. بهره گیری از درس و بحث ایشان در آینده نیز ادامه یافت و در مقطع ارشد دانشگاه تهران هم باز در کلاس درس ایشان که الحق نمونه و مثال زدنی بود، با شوق و رغبت حضور داشتم.

توفیق باز هم قرین بود که در کتابخانه ملی هم از نظرات او بهره گرفتیم. در تدوین جلد نخست دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی با آغوش باز از همکاری ما که چندان سابقه ای در تالیف و ترجمه نداشتیم، استقبال کرد و برای امثال من، اولین تجربه در تدوین یک دایره المعارف معتبر را رقم زد.

هر چند دکتر حری در کارهای اجرایی نظیر معاونت پژوهشی کتابخانه ملی سابقه داشت. آن هم در زمانی که شخصيتي چون سید محمد خاتمی رئیس آنجا بود و هر چند ید طولایی در کارهای پژوهشی نظیر تالیف و ترجمه مقالات و کتابها، نه صرفا در حوزه کتابداری بلکه در منابعی چون دانشنامه جهان اسلام را در کارنامه خود داشت ؛ ولی به اعتقاد من پر اهمیت ترین وجه زندگی 77 ساله او ، معلمی بود که با عشق و علاقه آن را انجام می داد. کلاس او نمونه کاملی از یک کلاس دانشگاهی بود که نظم و انضباط در عین تنوع و قابل تحمل بودن درس و دقت و نکته بینی همراه با احترام متقابل بین معلم و شاگرد  در آن وجود داشت.

آخرین دیدار ما در روزهای پایانی سال 139۱ و در خانه کتاب بود. در مراسم بزرگداشت قرآن پژوه برجسته، استاد مهدوی راد. در آن جمع که به مناسبت زادگاه تجلیل شونده، اهالی خراسان حضوری پر رنگ داشتند، در بین صحبت های مجری مراسم، استاد محمد حسین ساکت ، متوجه شدم که دکتر حری هم در جمع حضور دارد. پس از اتمام مراسم او را دیدم و مفصل با هم صحبت کردیم که بیشتر ایشان از بیماری و روند درمان آن سخن گفت. ولی مانند همیشه نگاه نافذ و طبع بذله گو را حفظ کرده بود. آن دیدار و آن صحبت ها هیچ شباهتی به واپسین ملاقات نداشت. چند روز بعد كه يكي از دوستان پيشنهاد سفري به قم  براي ديدار با يكي از علما،  كه متمايل به ديدار با دكتر حري بود، را مطرح كرد، متوجه شدم بيماري ايشان شدت يافته و ...

به هر حال دکتر حری از میان ما رفت با کوله باری از خاطرات و درس ها و جملاتی که از او در یادها مانده. از خدا می خواهیم که اساتید فعلی این رشته هم با نام جدیدش ؛ از خصوصیات آموزگاری امثال دکتر حری برخوردار باشند .



کتابداری در بین ده شغل کم استرس

کتابداری در بین ده شغل کم استرس  

مطلب زیر را در سایت عصر ایران دیدم. مطالعه آن بد نیست:
 سایت اینترنتی CareerCast که در زمینه کاریابی و پیدا کردن فرصت‌های شغلی فعالیت می‌کند در تازه‌ترین گزارش خود کم ‌استرس‌ ترین شغل‌های موجود را براساس اطلاعات اداره آمار کار آمریکا معرفی کرد.

به گزارش ایسنا، در گزارش سال 2013 این سایت، استاد دانشگاه به عنوان کم ‌استرس‌ ترین شغل معرفی شده است. در حوزه فرصت‌های شغلی رو به رشدی وجود دارد و خطرات بهداشتی آن نیز بسیار کم است و در عین حال در زمینه حقوق نیز ثبات نسبی خوبی وجود دارد.

بیش از 63 درصد از آمریکایی‌های بین 18 تا 30 سال در مسیر دریافت مدارک دانشگاهی هستند. همچنین بررسی 1251 کالج در آمریکا نیز نشان داده که موسسه‌های خصوصی حقوق بسیار بیشتری را به اساتید خود پرداخت می‌کنند. متوسط حقوق استاد دانشگاه در این گزارش 62 هزار و 50 دلار اعلام شده است.

دوزندگی و خیاطی هم در رده دوم کم ‌استرس ترین مشاغل قرار گرفته است. انعطاف در زمان کار مزیت بزرگی در این شغل بوده و متوسط حقوق نیز در آن 25 هزار و 850 دلار است. معمولا در این شغل مردم به خیاط سفارش می‌دهند و هر وقت سفارش آن‌ها آماده شد بازمی‌گردند که این نشان‌دهنده انعطاف در زمان کار خیاطان است.

تکنیسین مدارک پزشکی نیز در رتبه سوم کم استرس ترین مشاغل جای گرفته است. شغلی با متوسط حقوق 32 هزار و 350 دلار که تنها وظیفه‌اش به روز نگه داشتن مدارک بیماران و دادن این مدارک و اطلاعات به پزشکان، متخصصان و خود بیماران است.

فهرست 10 شغل کم استرس سال 2013 به همراه متوسط حقوق آن‌ها شرح زیر است:

1- استاد دانشگاه، 62 هزار و 50 دلار

2- دوزندگی و خیاطی، 25 هزار و 850 دلار

3- تکنسیسن مدارک پزشکی، 32 هزار و 350 دلار

4- جواهر فروش، 35 هزار و 170 دلار

5- تکنیسین آزمایشگاه پزشکی، 46 هزار و 680 دلار

6- شنوایی سنج، 66 هزار و 660 دلار

7- متخصص تغذیه، 53 هزار و 250 دلار

8- متخصص مد مو، 22 هزار و 500 دلار

9- کتابدار، 54 هزار و 500 دلار

10- اپراتور سوراخ‌کاری با مته، 31 هزار و 910 دلار
 
این هم یکی از مزایای شغل شریف کتابداری. هر چند که با این اسم جدید رشته معلوم نیست بالاخره کتابدار هستیم یا نه؟
نکته دیگر درآمد قابل توجهی که برای این رشته ذکر شده. مثلا بالاتر از متخصص تغذیه و جواهرفروش.
البته جامعه آماری ظاهرا کشور آمریکا بوده هرچند که در تیتر خبر به کل کشورها اشاره شده

سالمرگ ایرج افشار

سالگرد ايرج افشار پنجشنبه يكمين سالگرد درگذشت ايرج افشار بود. آن قدر در وصف او گفتند و نوشته اند و خوانده ايمری مذهب بر مزار ايرج افشار

 

با دکتر شفیعی کدکنی و دکتر جعفری مذهب بر مزار ایرج افشار

 

پنجشنبه يكمين سالگرد درگذشت ايرج افشار بود. آن قدر در وصف او گفتند و نوشته اند و خوانده ايم، كه اين جا مجالي براي نوشتن از ويژگيها و بزرگواريهاي او نيست. 

 بی تردیدهيچ اهل تحقيق و پژوهنده در باره ايران و ايرانيان نيست كه دستكم با نام او آشنا نباشد.

پنجشنبه 18/12/1390  در آرامگاه خانوادگي شمار ه 300 بهشت زهرا گروهي از دوستان و آشنايان و علاقه مندان آن مرحوم گرد آمده بودند. آنها را كه به نام و چهره  مي شناختم و حافظه ام ياري مي كند، ايشان بودند :

1- سيد علي آل داوود

2- علي بهراميان

3  محمدحسين تسبيحي  

4 محسن جعفري مذهب 

5 - هوشنگ دولت آبادي

 6 - محمد روشن 

 7 -  سيد صادق سجادي 

 8 - محمدرضا شفيعي كدكني

9 – عمادالدين شيخ الحكمايي و همسر و فرزندش

10 – منصور صفت گل

11–  پژمان فيروز بخش

  12 -  كيانوش كياني

  13 - عنايت الله مجيدي

 14 - نادر مطلبي كاشاني

15 محمدكاظم موسوي بجنوردي 

 16 - محمد افشين وفايي

17 يوشيفوسا سه كي (استاد دانشگاه توكايي ژاپن)

18- ياسوهيرو يوكائيچي (استاد دانشگاه واسدا ژاپن)

19- خانم سانائه تاگاكي (دانشجوي دانشگاه واسدا ژاپن)

20 - آدام ياشكوفسكي (دانشجوي دانشگاه ورشو لهستان)

 

از خانواده ايرج افشار :  ساسان و خسرو (برادرانش) و  فرزندانش: آرش و کوشیار و بهرام

و نهايتا اینجانب و همسرم.

مراسم مختصر بود. تنها دكتر تسبيحي چند بيتي شعر در رثاي ايرج افشار خواند. فاتحه اي از جانب حضار و توزيع ويژه نامه سالگرد كه ضميمه روزنامه شرق بود.

اين يادداشت را نوشتم تا به دو نكته مثبت و منفي اشاره كنم. نخست حاشيه مراسم كه عمدتا بحث هاي تخصصي بود در حوزه هاي مختلف تاريخ و فرهنگ ايران. گويا كه بر مزار چنين شخصي هم بايد اينگونه باشد. از نادر مطلبي گرفته كه گمان كنم به اندازه يك جلسه كاري با استاد فرزانه دكتر شفيعي كدكني گفتگو كرد و خودم كه طبق معمول از راهنمايي هاي استاد دانشمندم دكتر صفت گل بهره بردم. بحث هاي دكتر جعفري مذهب و تبادل اخبار با مهمانان ژاپني نيز جالب توجه بود.

   نكته دوم گلايه اي است و اظهار تاسفي. ظاهرا قرار بود  مراسمي در بزرگداشت آن مرحوم با همكاري چند مركز از جمله كتابخانه ملي برگزار شود كه به هر دليل نشد. مراسم و بزرگداشت پيشكش،  واقعا جاي تاسف دارد كه از سازمان اسناد و كتابخانه ملي كه آن مرحوم تا روزهاي آخر ارتباطي نزديك با آنجا داشت، نماينده رسمي يا پيام تسليتي ديده نشد. از آن بدتر را بايد  غيبت اساتيد و دانشجويان و دست اندركاران كتابداري و اطلاع رساني دانست. خدمات ايرج افشار به كتابداري و كتابخانه هاي ايران اظهر من الشمس است. ولي از مراكزي چون كتابخانه ملي، كتابخانه مركزي دانشگاه تهران، انجمن كتابداري و  .... اثري نبود. ظاهرا بايد پذيرفت " از دل برود هر آن كه از ديده برفت"

 

فصلنامه كتاب علمي - پژوهشي شد

بالاخره پس از سالها چشم انتظاري ، فصلنامه كتاب، كه نام آشناترين نشريه در بين نشريات حوزه كتابداري و اطلاع رساني بود، به رتبه علمي - پژوهشي ارتقا پيدا كرد.

اين موفقيت را به دست اندركاران كوشاي فصلنامه ، خصوصا سردبير فاضل آن ، جناب آقاي دكتر سعيد رضايي شريف آبادي تبريك مي گويم .

مدرک

 
 
اوايل دهه هفتاد با يكي از همكاران كتابخانه ملی بحث مي كرديم. ايشان مي گفت كه خانم ماندانا صديق بهزادي مدرك دكتري دارد و بنده مخالف بودم. از او اصرار و از بنده انكار. البته همكار محترم اطلاعات بيشتري نداشت و استناد بنده هم به اين بود كه ايشان در هيچ سمينار ، مقاله و يا كتابي از لقب دكتر براي خود استفاده نكرده است.
مدتي گذشت تا اين كه بر حسب اتفاق متوجه شدم ايشان نه تنها دكتراي كتابداري و اطلاع رساني دارد، بلكه مدرك خود را از یکی از قدیمی ترین و معتبرترين دپارتمانهای كتابداري جهان، يعني دانشگاه ايلي نوي ايالات متحده اخذ كرده است.
امروز پس از نزديك به بيست سال از آن مباحثه، كه حق نيز به جانب همكار بنده بود، خبر تازه هاي انتشارات سازمان اسناد و کتابخانه ملی را مي خواندم كه باز ديدم مثل هميشه نام ايشان، خشك و خالي و بدون ذكر مدرك آورده شده است.
بد نيست اين مسئله را مقايسه كنيم با كساني كه چنان به ذكر القاب مهندس و دكتر و نظاير آن علاقه مندند كه گويي در شناسنامه ايشان هم درجه علميشان نوشته شده است. مهم هم نيست كه مدركشان را مثلا از فلان دانشگاه علي آباد كتول گرفته باشند. البته بگذريم كه برخي از اين القاب استفاده مي كنند، در حالي كه اصولا فاقد مدرك مربوطه هستند.
نگاهي به آثار منتشره در خارج از ايران و خصوصا عناويني كه توسط ناشران معتبر بين المللي چاپ شده نيز حكايت از آن دارد كه نوشتن مدرك دانشگاهي روي جلد يا صفحه عنوان كتابها، كار مرسومي نيست

 

 

لغو مراسم تقدیر

به اطلاع کلیه عزیزان می رساند مراسم تقدیر از دکتر خسروی فعلا لغو گردید . بدیهی است در صورت تعیین تاریخ جدید ، علاقه مندان را مطلع خواهیم کرد .

کاغذ توالت

چند روز پیش در سرعنوانهای موضوعی فارسی دنبال موضوعی می گشتم که نگاهم به سرعنوان

کاغذ توالت افتاد . دیدم علاوه بر اجازه تقسیم جغرافیایی ، ۴ ارجاع نیزدارد: توالت، کاغذ  

دستمال توالت  کاغذ مستراح   و مستراح -- کاغذ

خیلی تعجب کردم به ویژه درجایی که بسیاری از موضوعات مهم به اختصار و با کمترین ارجاعات ذکرشده است.

ولی روز بعد به طور اتفاقی مطلبی را در  از سایت های خبری - تابناک دیدم که تعجبم برطرف شد . یعنی این که فهمیدم این موضوع و موضوع اعم آن چندان بی اهمیت هم نیست :

ادامه نوشته

سعدی و قاچاق مواد مخدر !

 در آمريكا يك محموله هفت كيلويي هروئين به ارزش يك ميليون دلار از دو جلد نفيس كليات سعدي كشف شد.

به گزارش خبرگزاري فارس، به نقل از يك پايگاه خبري محلي در آمريكا، يك محموله هروئين با ارزش تقريبي يك ميليون دلار كه در دو جلد كليات سعدي جاسازي شده بود توسط مأمورين گمرك اداره پست آمريكا در ويلمينگتون كشف شد.
برت استورگان از افسران گمرك آمريكا در اين باره گفت: اين كتاب‌ها در دو جلد نفيس بودند و هيچ كدام صفحه‌اي نداشتند. تنها وزن بالاي اين كتاب‌ها ما را به شك انداخت.
پس از اين جريان بود كه افسران گمرك با استفاده از اشعه ايكس اين دو كتاب را بازرسي كرده و محموله هروئين موجود در آنها را كشف كردند.
بنا بر ادعاي اين پايگاه خبري اين دو مجلد از تهران و توسط پست DHL فرستاده شده بود و قرار بود به دو مقصد متفاوت در اونتاريو كانادا فرستاده شود.
مجموع اين دو محموله حدود هفت و نيم كيلوگرم وزن داشت و با قيمت هر كيلو صد و هفتاد و يك هزار و ششصد دلار ارزش تقريبي اين محموله مكشوفه حدود يك ميليون دلار برآورد شده است.
هنوز كسي در اين زمينه بازداشت نشده و تحقيق در اين مورد ادامه دارد. 

ظاهرا پیش درآمد روابط سیاسی ، مبادلات فرهنگیست

فراخوان مقاله

فصلنامه کتاب قصد دارد شماره ویژه ای را با موضوع سازماندهی اطلاعات منتشر سازد. از کلیه مولفان و محققان درخواست می شود، مقالات تالیفی خود را در موضوعات : سازماندهی، رده بندی، نمایه سازی و چکیده نویسی مطابق با ضوابط فصلنامه کتاب تا پایان خرداد ۱۳۸۸به آدرس پست الکترونیکی نشریه Faslname@ nlai.ir  ارسال فرمایند.

شماره جدید فصلنامه کتاب

شماره ۷۴ فصلنامه کتاب منتشر شد . دوستان با مراجعه به آدرس زیر می توانند به متن کامل مطالب دسترسی داشته باشند. نیاز به یادآوری نیست فصلنامه کماکان چشم به راه مقالات ، نقدها و سایر مطالب تالیفی کتابداران و غیرکتابداران علاقه مند به این حوزه است.  

                                                                                  http://nlai.ir/Default.aspx?tabid=204

فانی ولی باقی

شاید بحث از معضلات عمده و اساسی حوزه کتابداری، فراتر از طرح در یک وبلاگ باشد، ولی برخی مطالب مطرح شده ،و به ویژه دو مطلب اخیر دکتر خسروی که بیان کننده دو گرفتاری حاکم بر این رشته و البته بسیاری از رشته های دیگر است، نشان از فضای نه چندان مساعد حاکم بر جامعه علمی کتابداری و اطلاع رسانی دارد. 

اشاره درست دکتر خسروی به دو معضل سرقت علمی و چاپلوسی و تملق گویی که متاسفانه این دومی جزو فرهنگ مردم ماست را باید با نکته سومی تکمیل کرد که به نظر می رسد مهم تر و بغرنج تر از بقیه باشد: کم سوادی (اگر نگوییم بی سوادی) حاکم بین جامعه دانشگاهی و گروه کثیری از اساتید این رشته که عامل اصلی آن مدرک گرایی محض در شقوق مختلف آن نظیر ارتقای علمی بر مبنای امتیازات جدولی، چاپ مقاله ISI ، شرکت در کنفرانس های متعدد، طرح های پژوهشی، مشاور و راهنما بودن در پایان نامه ها و نظایر آن است که غالبا پوسته است و خالی از محتوا و در قفسه های کتابخانه ها مشغول خاک خوردن. کتابداری ایران اگر دلیلی بر بالیدن و افتخار دارد و اگر امروز می تواند سری در بین

ادامه نوشته

تبریک

با خبر شدیم آقای دکتر مرتضی کوکبی ، عضو هیئت علمی  دانشگاه شهید چمران اهواز به درجه استادی مفتخر شده اند. این موفقیت را به ایشان که از اساتید برجسته حوزه کتابداری و اطلاع رسانی و همچنین عضو هیئت تحریریه فصلنامه کتاب هستند، تبریک می گویم.

درگذشت یک کتابدار

اخیرا مطلع شدم غلام فاروق نیلاب رحیمی، رئیس سابق کتابخانه عامه افغانستان ، در سن ۶۳ سالگی درگذشته است.

وی که پس از سقوط طالبان به ریاست کتابخانه عامه ، که تقریبا نقش کتابخانه ملی را در افغانستان ایفا می کند، منصوب شده بود، به تهران هم چند سفر داشت .

از او چندین کتاب و مقاله برجای مانده که مهمترین آنها کتابی است با عنوان سیر تاریخی کتابخانه ها در افغانستان که در سال ۱۳۶۱ به چاپ رسیده است و در یکی از سفرهایم به کابل نسخه ای را برای کتابخانه ملی تهیه کردم. نیلاب رحیمی در اواخر عمر به سمت رئیس آرشیو (به قول افغانها آرشیف) ملی افغانستان منصوب شده بود.

استخدام

سازمان اسناد و کتابخانه ملی در تهران و چند شهر از جمله زاهدان، همدان و بوشهر  قصد استخدام کتابدار و همچنین برخی تخصص های دیگر را دارد. علاقه مندان به روزنامه اطلاعات دوم شهریور ماه برای دریافت اطلاعات تکمیلی مراجعه نمایند(کتابداران ساکن تهران با مدرک کارشناسی ارشد و بالاتر، به تعداد ۵ نفر).

 

یادی از یک چهره فرهنگی

خبر در گذشت احمد بورقاني بسيار ناباورانه بود. همين چندروز پيش او را در نماز جماعت مسجد هدايت (دروس) ديدم. به شوخي گفتم : مگر شماها نماز هم مي خوانيد!

آدمي صبور ، خوش فكر و بذله گو بود. در جريان فوت مرحوم فخرالدين حجازي هنگامي كه از خاطره اولين برخوردش با وي نوشته بود ، احساس كاملا آشنايي به من دست داد: حضور او درايام نوجواني در كتابفروشي بعثت در ساختمان الوند در خيابان انقلاب (شاهرضاي سابق) و راهنمايي مرحوم حجازي براي انتخاب كتابي مناسب و نهايتا حرص و ولع او در خواندن كتاب و مراجعه مجدد او به كتابفروشي بعثت. وقتي مطلب او را مي خواندم به ياد خاطره دكتر خسروي از آشنايي اش با شهيد بهشتي و خريد كتاب از ناشران مذهبي آن زمان ، كه تعدادشان هم انگشت شمار بود و فعالیت در كتابخانه مسجد محل ، افتادم و همين طور خاطرات مشابه خودم كه هر چند در سن و سالي كمتر اتفاق افتاد ولي مشابهت هاي بسياري را حس مي كردم.

در سال 84 مدت كمي را نيز در كتابخانه ملي مشغول خدمت بود كه بسيار كوتاه و گذرا بود ولي از خود ياد نيكي را در اذهان بجا گذاشت.

يقين دارم روحش با مقتدايش ، روح الله، محشور خواهد بود.

سیادت

  وقتي در زمان دانشجويي و در درس سازماندهي مواد(1) اصول مستندسازي اسامي را مي خوانديم، با قاعده كلي حذف القاب آشنا شديم . القابي چون دكتر ، مهندس ، استاد ، آيت الله ، حجه الاسلام و نظاير آن. موضوعي كه از همان موقع برايم عجيب بود ، قرارگرفتن لقب سيد در اين دسته از اسامي بود. عليرغم مباحثات و ميزگردهاي چندي كه در طول اين سالها برگزار شده، هنوز نتوانسته ام بفهمم كه دليل حذف اين لقب از شكل مستندشده اسامي چيست. چرا كه واژه سيد ، فلسفه و تاريخچه اي جدا از نمونه هاي فوق داردو اصولا  لقبي نيست كه بتوان به شخصي عطا كرد.  به بيان ديگر بر خلاف نمونه هاي فوق ، اكتسابي نيست و از بدو تولد همراه با نام شخص است و اصطلاحا شناسنامه اي است.

  با  بررسي قواعد فهرستنويسي انگلوآمريكن (ويرايش2) نيز به وضوح مي توان به غير منطقي بودن اين كار پي برد. بنده تنها به يك مورد اشاره مي كنم : قاعده 22.22C    كه در بخش قواعد مربوط به نامهاي ساير زبانها و در ذيل نامهايي به الفباي عربي آورده شده است :

"نام افزوده، لقب توصيفي يا لقب افتخاري را كه به منزله بخشي از نام قلمداد مي شود، در صورتي كه به شناخت فرد كمك مي كند، بياوريد " .  خوب حتي اگر واژه سيد را در زمره القاب فوق نيز محسوب كنيم، طبق اين قاعده بايد آن را بياوريم.

  گمان كنم با ادله روشني كه با كمي تامل در قواعد انگلوآمريكن و نظرخواهي از اهل علم  به دست مي آيد، بايد انتظار داشت تا كتابخانه ملي در مستندسازي اسامي ايرانياني كه مفتخر به عنوان سيادت هستند ، تجديد نظر نمايد.

 

کتابداری در قرن 21

اشتباه نكنيد . مطلب فوق ، متن درسي دهه 50 شمسي نيست. صفحه اي از كتابي است به قلم يكي از اساتيد كتابداري كه اتفاقا ناشر آن هم متخصص در انتشار متون كتابداري است. تاريخ چاپ آن هم حدودا يك سال و نيم پيش (اين مطلب را نوشتم تا دوباره ايراد نگيرند چرا از خاطرات 60 سال پيش سخن مي گويي)

سانسور

با نام دكتر پرويز ناتل خانلري كمتر اهل فرهنگي است كه آشنا نباشد. آثار ، تاليفات ، فعاليتهاي فرهنگي و از همه مهم تر رياست بنياد فرهنگ ايران كه ثمره اين بنياد، انتشار صدها  متن كهن از ادبيات پارسي بود كه با تصحيح اساتيد بنام و با چاپي مناسب و يك شكل ، كماكان زينت بخش كتابخانه هاست.

به دنبال مطلبي در خصوص دكتر خانلري بودم كه به صورت اتفاقي به خاطره اي از او برخوردم كه مربوط  به سالهاي حضور او در اداره تعليمات عالي وزارت فرهنگ است. با توجه به موضوع فكر كردم بازگويي آن در وبلاگ دكتر خسروي  بد نباشد. و اينك ماجرا بدون هيچ شرح و تحليلي از زبان آن مرحوم در كتاب پرويز ناتل خانلري :

 

 در اواخر سلطنت رضاشاه ... مردم حتي در پستوي خانه هم مي ترسيدند كه كمترين نكته اي را درباره وضع  كشور به زبان بياورند. در آن روزگار ، كار سانسور بر عهده شهرباني بود ولي درباره متون علمي نظر وزارت فرهنگ را هم مي خواستند. كسي رساله اي تاليف كرده بود درباره بهداشت خانگي كه شهرباني نسخه اي از آن را به وزارت فرهنگ ارسال  و آنها نیز براي من فرستادند. با توجه به موضوع كتاب ، دقت خاصي نكردم و گفتم چاپ كتاب بلامانع است. چند روز بعد آقاي شميم ، كه در اداره سانسور بود، تلفن كرد و گفت: آيا اين كتاب را خوانده بودي ؟ من هم پاسخ دادم خير. چون من طبيب نيستم و مطلب هم جنبه سياسي و اجتماعي نداشت كه مشكلي داشته باشد. او گفت: نه آقا نزديك بود توي هچل بيفتيم. خدا رحم كرد كه من لحظه آخر ملتفت شدم . پرسيدم : مگر چه شده؟ گفت: در يك جاي كتاب نوشته بود "پهلوي مستراح" . من كه نوشته جلويم نبود ، از پشت تلفن متوجه مطلب نشدم. گفتم: خوب كجاي كار اشكال دارد؟ شميم گفت : يعني شما متوجه نمي شويد كه اين عبارت اهانت آميز است . ما آن را عوض كرديم و نوشتيم " جنب مستراح" و خوشبختانه خطر برطرف شد.

دایره المعارف کتابداری

بسمه تعالي

زماني كه جلد اول دايره المعارف كتابداري منتشر شد، فرصت بيشتري نسبت به امروز داشتم و نقدي را بر آن در فصلنامه كتاب نوشتم. تورقي در جلد دوم نشان مي دهد كه اين جلد نيز همان ايراد اساسي جلد نخست را دارد :

همسنگ نبودن مقالات در حوزه هاي مختلف . به عبارت دقيق تر، مداخل مرتبط با حوزه هاي تاريخ كتابداري

و موضوعاتي نظير نسخه هاي خطي ، ضعيف تر از مقالات حوزه اطلاع رساني و كتابداري مدرن است.

دليل آن را هم از زمينه هاي كاري و تخصصي  سرويراستار محترم  مي توان فهميد. البته مشاوران علمي در اينجا چه نقشي دارند ، معلوم نيست.

در زير به صورت فهرست وار برخي از ايرادات را به ترتيب الفباي مداخل ذكر مي كنم :

1 - سر عنوان هاي موضوعي فارسي : شيوه نگارش مقاله ، داستان گونه است و مناسبتي با دايره المعارف ندارد.

به اين عبارت توجه كنيد : پنجاه سال پيش اگر سرعنوان موضوعي داشتيم ، طياره و… را بر مي گزيديم

2 – سرگذشتنامه هاي ايراني و اسلامي : زندگينامه علمي دانشوران را در دو جزوه دانسته در حالي كه سالهاست جلد سوم آن منتشر شده كه بر مبناي جزوه ، دوازده عدد مي شود.

3- فرهنگ هاي اردو : حجم مقاله از فرهنگ هاي عربي بيشتر است . منطقي است ؟

4- فرهنگ هاي عربي : چند سالي است كه فرهنگ عربي به فارسي معاصر ، ترجمه دكتر آذرنوش ، به عنوان بهترين و پركاربردترين فرهنگ عربي به فارسي مطرح است كه در اين مقاله نامي از آن به ميان نيامده است.

 5- فهرستنويسي نسخه هاي خطي : نويسنده مقاله ، مجلدات اخير فهرست نسخه هاي خطي كتابخانه ملي را از بهترين نمونه ها مي داند ، آن هم به استناد مطلبي در نشريه داخلي كتابخانه مجلس كه تخصص نويسنده مطلب در حوزه نشريات است و نه نسخه هاي خطي.

6- فيلم : نامي از روش روسو در طبقه بندي نيامده است .

7- فيلمخانه ملي ايران : نام اين مركز با نام بنيانگذار آن ، فرخ غفاري ، پيوند خورده است كه اتفاقا سال پيش درگدشت. در اين مدخل هيچ نامي از او برده نشده است.

8 – قم ، كتابخانه هاي : در مقاله طوري از كتابخانه دارالتبليغ صحبت شده كه گويي نويسنده محترم 30 سال پيش مطلب را نوشته است. اشاره اي هم به دفتر تبليغات اسلامي نشده است.

9 – كتابخانه ملي تركيه : " كتابخانه از طريق خط اجاره اي به اينترنت وصل است" واقعا ارزش اطلاعاتي بسياري دارد !

10-  كتابخانه هاي سلطنتي : تاريخ تولد بايسنغر را 802 ق. ذكر كرده در حالي كه در جلد اول و در مدخل مستقلي كه به نام وي است ، تاريخ 799 ق. آمده است .

11 -  كتابخانه هاي كهن جهان اسلام : در مورد كتابخانه هاي هند به " كتابخانه سلطنتي پادشاهان تيموري ، گوركاني و يا بابري " اشاره شده است . در حالي كه هر سه به يك معناست.

در همين مدخل به كتابخانه هاي پيرمحمد و خليل سلطان ، دو شاهزاده تيموري ، به عنوان كتابخانه هاي مهم سده هاي مياني اشاره شده  كه متون تاريخي قرن نهم فاقد چنين مطلبي است .

12- كتس ، ويليام اي : در فهرست مآخذ ، دو جا از محل يا دانشگاهي بانام Albang  ياد شده است . اگر كسي آدرس اين مكان را مي داند ، بگويد (در Google Earth كه چيزي يافت نشد).

13-  مصر ، كتابخانه هاي : يكي از نويسندگان با عنوان محمد ام. امان ذكر شده . براي اسم عربي ،  ام. چه معنايي دارد ؟

14- مفتاح السعاده : " به اقلام ... به چاپ اول رسيده " يعني چه ؟

در همين مدخل عبارت " ظاهرا جديدترين چاپ " به كار رفته . آيا در يك دايره المعارف و آن هم در مورد يك واقعيت مشخص (چاپ يك كتاب) "ظاهرا" واژه مناسبي است ؟

15- هندوستان ، كتابخانه هاي : به رغم كتابخانه هاي باشكوه گوركانيان هند ، هيچ نامي از آن به ميان نيامده است . به نظر اينجانب ، اين توجيه كه مقاله ترجمه اي است ، قابل قبول نيست . بايد مداخلي كه با فرهنگ و تاريخ ما مرتبط است را تاليف و يا دست كم بازنويسي كرد.

در پايان ذكري هم از نمايه كتاب شود . بديهي است در دايره المعارف كتابداري بايد نمايه اي وجود داشته باشد كه الگويي براي ساير آثار باشد . بسياري از اسامي و اعلام كه در متن آمده ، در نمايه نيست و يا ارجاع به شماره صفحه اشتباه دارد.