نامه های شاهرخ مسکوب به پوری سلطانی

در شماره 97 بهار 1392 مجله "نگاه نو" مطلبی است با عنوان "نیکی می خواستم، بدی یافتم" که بخشی از نامه های شاهرخ مسکوب به استاد پوری سلطانی است. این نامه ها به مناسبت 23 فروردین، سالروز درگذشت شاهرخ مسکوب منتشر شده است.

چیزهای جالبی که از این مطلب به دست می آید یکی جایگاه رفیع خانم سلطانی در بین اهالی فرهنگ و ادب و هنر است، دیگر سنت نیک نامه نگاری که با تاسف باید گفت چندان رونقی ندارد، دیگرتر دغدغه های کسی مثل مسکوب که همه اش از خواندن و نوشتن می نویسد و دیگرتر کار ماندگار سازی مجله وزین نگاه نو به همت آقای علی میرزایی است.

هر وقت اسم شاهرخ مسکوب می آید خاطراتش با دوست قدیمی اش حسن کامشاد برایم زنده می شود که در سطر سطر کتاب "حديث نفس" که زندگی نامه خودنوشت حسن کامشاد است حضور دارد و همه اش از شوخ و شنگی او و در عین حال دقت و عمق دانش او نوشته است.

در مقدمه سردبیر (علی میرزایی) بر این مطلب چنین نوشته شده: «او [مسکوب] خود گفته است که در زندان دو چیز او را، در هنگامی که شکنجه های  وحشیانه امانش را می بریده، زنده و پایدار نگه داشته بود: یکی یاد مادرش و دیگری یاد دوستش مرتضی کیوان (همسر خانم پوری سلطانی که در مهرماه 1333 تیرباران شده بود)».

خانم سلطانی در بخشی از مقدمه اش بر این نامه ها نوشته است: «آن‌چه در پی می‌آید یک نامه کامل است به تاریخ 4 بهمن 1374 و قطعاتی است از ده نامه که شاهرخ مسکوب از تهران برای من که در آن ایام در انگلیس بودم فرستاده است. شیفتگی او برای خواندن و نوشتن، از یک سو، و اندوه از کمی وقت و کار گلی که می‌کند در بندبند این قطعات به روشنی دیده می شود و نیازی به حرف اضافه ندارد».

معرفی کتاب «فرهنگ و دانشگاه»

کتاب «فرهنگ و دانشگاه» - از انتشارات نشر ثالث در سال 1387- یکی از آثار ارزشمند دکتر نعمت‌الله فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی – است. کتابی که نمونهء کاملی از یک اثر پژوهشی اصیل محسوب می‌شود، و تصویر دقیق و جامعی از نگرش و هویت آکادمیک ترسیم می‌کند و با رویکردی مردم‌نگارانه به تبیین مسائل و مشکلات جامعهء دانشگاهی می‌پردازد. کتاب «فرهنگ و دانشگاه» به دلیل برخورداری از پشتوانهء پژوهشی عمیق، اثری مستند و منسجم است و به همین دلیل چگونگی تدوین و ارائه مطالب در آن، خود به منزلهء آموزشی عملی برای نگارش کتاب‌های پژوهش‌بنیاد به شمار می‌آید. بر این اساس، دانشجویانی که مایلند نمونهء یک اثر کاملاً تالیفی و پژوهش‌بنیاد را ببینند، می‌توانند به این کتاب مراجعه کنند. ضمن آنکه نویسنده در بسیاری از بخش‌های کتاب نیز توصیه‌های ارزشمندی در اختیار جامعهء مخاطب خود - که استادان و دانشجویان هستند – قرار می‌دهد. مثلاً فقط توجه به فصل چهارم کتاب به تنهایی می تواند تحولی سازنده در عملکرد آموزش عالی ایجاد کند. فصلی که با عنوان «مباحثه روشی برای تدریس در دانشگاه» به بیان ارزش‌ها و امتیازهای مباحثه اختصاص دارد و شامل نکته‌های کاربردی در این زمینه است. در ابتدای این فصل، دکتر فاضلی به نقل از پیر بوردیو – جامعه‌شناس بلند آوازهء فرانسوی - می‌نویسد: «در آموزش مهمترین دستاورد برای دانشجو و دانش‌آموز، دانش ژرف و دقیقی که او حاصل می‌کند نیست. بلکه روش‌های کسب دانش، عادات روحی خاص، شیوه‌های طرح پرسش و مسئله و موضع‌گیری نظری، مهمترین دستاورد یک سیستم آموزشی است». سپس چگونگی رسیدن به چنین هدفی از طریق گسترش مباحثه در فرایند آموزشی دانشگاه تبیین شده است.

سعدی سینمای ایران

امروز 23 مرداد سالروز تولد کارگردان بزرگ کشورمان مرحوم علی حاتمی است. امروز برخی از نهادهای فرهنگی کشور یاد و خاطره او را گرامی داشتند، که اخبار آن در سایت‌های مختلف منعکس شده است. از جمله روزنامه شرق در صفحه آخر خود یادداشتهایی دربارهء ایشان و از زبان دوستان و همکارانش منتشر کرده است. از جمله استاد محمد علی کشاورز نوشته‌اند: «علی حاتمی یکی از بهترین کارگردان‌های تلویزیون و همین‌طور سینمای ایران بود. کارگردانی که هر چقدر هم فیلم‌های جدید ساخته شود، باز هم فیلم‌های او تا همیشه در تاریخ سینمای ایران جاودان و یکه می‌ماند و فیلم‌هایی که از او بر جای مانده گواه بر این ادعاست. او در سینمای ایران جزو اولین‌هاست، از نظر محتوا، معنی، دیالوگ و تصاویر. چرا که خودش سناریست کم‌نظیری بود و اشراف خوبی بر سینما داشت. مهمترین و بزرگترین خدمت او به سینما ساخت «شهرک سینمایی غزالی» بود که در آنجا «هزار دستان» ساخته شد. من تعجب می‌کنم که چرا شهرکی که علی حاتمی زحمت ساخت آن را کشید و لحظه به لحظه برای پا گرفتنش خون دل خورد، سرانجام «شهرک سینمایی غزالی» نام گرفت و نه «شهرک سینمایی علی حاتمی». روحش شاد و یادش همیشه گرامی بماند.» به راستی هر بار که سریال هزاردستان و فیلم مادر را – البته برای چندمین بار- می‌بینم، از دقت کم‌نظیر او در توجه به جزئیات شگفت زده می‌شوم و از شنیدن دوبارهء دیالوگ‌های ماندگار این آثار ارزشمند لذت می برم. ضمن آنکه همیشه می‌توان جزئیات تازه‌ای دراین آثار کشف کرد. روحش شاد و یادش گرامی باد.

به زبان آدمیزاد

به توصیه استاد ارجمندم – جناب دکتر ابراهیم افشار – کتاب «به زبان آدمیزاد» را، که در یکی از مکاتبات گروه بحث معرفی کرده بودند، خریدم و خواندم. کتابی بسیار مفید و خواندنی بود و از مطالعهء آن بسیار آموختم. حیفم آمد تجربهء خود را از مطالعهء این اثر با شما در میان نگذارم. عنوان کامل این کتاب: «به زبان آدمیزاد: یادداشت‌هایی در ستایش پاکیزه‌نویسی و نکوهش شلخته‌نگاری» است؛ که به قلم آقای رضا بهاری و به همت نشر نی در سال 1391 منتشر شده است. هدف این اثر آموزش اصول پایه در پاکیزه‌نویسی و ساده‌نویسی است. اما بر خلاف بسیاری از آثار موجود در این زمینه، بجای آنکه قالبی دستوری و تجویزی داشته باشد، از رویکردی روایی برخوردار است. در سراسر این اثر نویسنده با مخاطب گفتگو می‌کند و با بیانی سرشار از سادگی و طنزی خلاقانه نکته‌های نگارشی را به او آموزش می‌دهد. کتاب «به زبان آدمیزاد» از جمله آثاری است که در آن نوشتن به مثابهء گفتن و خواندن به مثابهء شنیدن است. محتوای کتاب شامل نکته‌هایی ساده و کاربردی است که رعایت هر یک در همهء قالب‌های نگارشی - بویژه در متون اداری و رسانه‌ای - بسیار سودمند است. به نظرم صداقت، صمیمیت، سادگی و سودمندی چهار ویژگی اصلی این اثرند. در نتیجه مطالعهء این کتاب هم آموزنده است و هم به دلیل چاشنی طنزی که در نگارش آن بکار رفته، بسیار جذاب است. این طنز خواندنی از صفحهء اهدا آغاز می‌شود، زمانی که آقای بهاری کتاب را به سه نفر تقدیم می‌کند و می‌نویسد: «به هاله، الوند و سهند که در آدمیزادی بودن زبان خود این یاداشت‌ها هم تردید دارند!». می‌خواستم بخش‌هایی از این کتاب را برایتان بازنویسی کنم، اما شاید لازم بود حداقل نیمی از آن را تایپ می‌کردم که البته نه ممکن بود و نه مطلوب. به همین دلیل فقط به بازنویسی خلاصه‌ای از سه پاراگراف از صفحهء 23 بسنده می‌کنم، که مشت نمونه خروار است. البته خرواری از جنس خوب و مرغوب:

ادامه نوشته

زندگی‌نامهء خودنوشت سیمین بهبهانی

استاد خرمشاهی در سایت شهر کتاب چند اثر جدید را برای مطالعه توصیه کرده بودند، که یکی زندگی‌نامهء خودنوشت شاعر گرانقدر خانم سیمین بهبهانی است. نشر سخن این کتاب را با عنوان «با مادرم همراه: زندگینامه‌ی خود نوشت» در سال 90 و در 508 صفحه منتشر ساخته است. فعلاً بخش‌هایی از آن را خوانده‌ام و فقط  برای آشنایی شما با نثر شاعرانه و زیبای کتاب گزیده‌ای را در اینجا می‌نویسم: «کاش فاصله‌ها دود می‌شدند، نابود می‌شدند، کاش عقاب عظیمی خانه‌ی تو را به منقار می‌گرفت و در کنار خانهء من بر زمین می‌نهاد. کاش یک صبح دریچه را می‌گشودم و می‌دیدم که دریچه را گشوده‌ای. آن‌گاه به قول شادروان نازنینم اخوان: «هر روز سلام و پرسش و خنده / هر روز قرار روز آینده ...». حیف. زود مُرد. اخوان را می‌گویم. خسته بود. ناامید بود. همه چیز را به ریشخند می‌گرفت. همه چیز را مضحکه می‌پنداشت، همه چیز را، زندگی را، قدرت را، پول را، ایدئولوژی را و هر آنچه را در نظر دیگران ارجی و قربی دارد. می‌دانی؟ شکست، ناکامی، فریب، وقتی تکرار شد دیگر جنبه جدّی و واقعی خود را از دست می‌دهد. به شوخی بدل می‌شود.»

جشن‌نامهء یکصد سالگی استاد ستوده در بخارا


نود و سومین شمارهء مجلهء وزین بخارا همراه با جشن‌نامه‌ای به مناسبت یکصد سالگی استاد منوچهر ستوده منتشر شده است. استاد گرانقدر و توانمندی که در کارنامهء پربار خود بیش از 55 جلد کتاب تالیف و تصحیح و بیش از 300 مقاله در حوزهء تاریخ و جغرافیای ایران دارند. جزئیات بیشتر دربارهء این شمارهء مجله و آثار استاد ستوده و همچنین خاطرات دوستان و همکاران او را در این نشانی بخوانید. در صفحهء 338 این شماره، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی دربارهء ایشان می‌نویسند: «کسانی که در نسل‌های آینده در حوزه جغرافیای تاریخی ایران بزرگ به مطالعه بپردازند، پژوهش‌ها و مدارکی که توسط استاد منوچهر ستوده فراهم آمده است مهمترین مدارک تحقیقاتشان را تشکیل خواهد داد. تصور نمی‌کنم که در قرن ما هیچ‌کس در حوزه جغرافیای تاریخی ایران بزرگ به تنهایی به اندازهء دکتر ستوده کار بزرگ و ماندنی انجام داده باشد. هر چه بگویم در دایرهء همین مطالب خواهد بود. من اهل پرحرفی نیستم».