به زبان آدمیزاد
به توصیه استاد ارجمندم – جناب دکتر ابراهیم افشار – کتاب
«به زبان آدمیزاد» را، که در یکی از مکاتبات گروه بحث معرفی کرده بودند، خریدم و
خواندم. کتابی بسیار مفید و خواندنی بود و از مطالعهء آن بسیار آموختم. حیفم آمد
تجربهء خود را از مطالعهء این اثر با شما در میان نگذارم. عنوان کامل این کتاب: «به
زبان آدمیزاد: یادداشتهایی در ستایش پاکیزهنویسی و نکوهش شلختهنگاری» است؛ که به
قلم آقای رضا بهاری و به همت نشر نی در سال 1391 منتشر شده است. هدف این اثر آموزش
اصول پایه در پاکیزهنویسی و سادهنویسی است. اما بر خلاف بسیاری از آثار موجود در
این زمینه، بجای آنکه قالبی دستوری و تجویزی داشته باشد، از رویکردی روایی
برخوردار است. در سراسر این اثر نویسنده با مخاطب گفتگو میکند و با بیانی سرشار
از سادگی و طنزی خلاقانه نکتههای نگارشی را به او آموزش میدهد. کتاب «به زبان
آدمیزاد» از جمله آثاری است که در آن نوشتن به مثابهء گفتن و خواندن به مثابهء
شنیدن است. محتوای کتاب شامل نکتههایی ساده و کاربردی است که رعایت هر یک در همهء
قالبهای نگارشی - بویژه در متون اداری و رسانهای - بسیار سودمند است. به نظرم صداقت،
صمیمیت، سادگی و سودمندی چهار ویژگی اصلی این اثرند. در نتیجه مطالعهء این کتاب هم
آموزنده است و هم به دلیل چاشنی طنزی که در نگارش آن بکار رفته، بسیار جذاب است.
این طنز خواندنی از صفحهء اهدا آغاز میشود، زمانی که آقای بهاری کتاب را به سه
نفر تقدیم میکند و مینویسد: «به هاله، الوند و سهند که در آدمیزادی بودن زبان
خود این یاداشتها هم تردید دارند!». میخواستم بخشهایی از این کتاب را برایتان
بازنویسی کنم، اما شاید لازم بود حداقل نیمی از آن را تایپ میکردم که البته نه
ممکن بود و نه مطلوب. به همین دلیل فقط به بازنویسی خلاصهای از سه پاراگراف از
صفحهء 23 بسنده میکنم، که مشت نمونه خروار است. البته خرواری از جنس خوب و مرغوب:
«قدیمیها میگفتند حرف باد هواست؛ یعنی هم گوینده میتواند مسئولیت گفتههایش را نپذیرد و هم شنونده بهتر است که به آن گفتهها اعتماد نکند. اما حرف مکتوب فرق میکرد. حرف وقتی نوشته میشد، سندیت پیدا میکرد، مخاطبان بالقوه بیشماری پیدا میکرد و خلاصه اهمیت پیدا میکرد. حرف مکتوب را، به خصوص اگر مهر و امضا یا اثر انگشتی زیرش بود، به این راحتیها نمیشد انکار کرد. شاید به همین علت بود که آدمیزاد وقتی قلم به دست گرفت تا قراردادی با همسایه، شهادتنامهای برای خویشاوند، تظلمی به کدخدا، یا عریضهای به عدلیه بنویسد، ناگهان ترمز احساسات طبیعیاش را کشید و در انتخاب کلمات و عبارات احتیاط کرد تا دسته گلی به آب ندهد. در دنباله همین احتیاط صرفه را در آن دید که گاهی دو پهلو هم بنویسد، و چون از صراحت خیری ندیده بود کم کم به مبهم نویسی رو آورد و بعد – به خصوص اگر از مخاطبانش تمنایی داشت- شرط ادب در آن دید که از عرض ارادت و احوالپرسی کوتاهی نکند... بعدها کاتبان قاجاری انواع تکنیکهای شکستهنفسی و ابراز عبودیت و جاننثاری را هم ابداع کردند ... و با هزار کرشمه قلم تا میتوانستند صنعت به کار بردند و با الفاظ ثقیل عبارت پردازی کردند ... اما بزرگترین دستاوردشان در سیر تکامل نثر دیوانی این بود که توانستند به زبان فاخر و با خط شکسته نستعلیق سالیان سال همچنان مهمل بنویسند.»
«قدیمیها میگفتند حرف باد هواست؛ یعنی هم گوینده میتواند مسئولیت گفتههایش را نپذیرد و هم شنونده بهتر است که به آن گفتهها اعتماد نکند. اما حرف مکتوب فرق میکرد. حرف وقتی نوشته میشد، سندیت پیدا میکرد، مخاطبان بالقوه بیشماری پیدا میکرد و خلاصه اهمیت پیدا میکرد. حرف مکتوب را، به خصوص اگر مهر و امضا یا اثر انگشتی زیرش بود، به این راحتیها نمیشد انکار کرد. شاید به همین علت بود که آدمیزاد وقتی قلم به دست گرفت تا قراردادی با همسایه، شهادتنامهای برای خویشاوند، تظلمی به کدخدا، یا عریضهای به عدلیه بنویسد، ناگهان ترمز احساسات طبیعیاش را کشید و در انتخاب کلمات و عبارات احتیاط کرد تا دسته گلی به آب ندهد. در دنباله همین احتیاط صرفه را در آن دید که گاهی دو پهلو هم بنویسد، و چون از صراحت خیری ندیده بود کم کم به مبهم نویسی رو آورد و بعد – به خصوص اگر از مخاطبانش تمنایی داشت- شرط ادب در آن دید که از عرض ارادت و احوالپرسی کوتاهی نکند... بعدها کاتبان قاجاری انواع تکنیکهای شکستهنفسی و ابراز عبودیت و جاننثاری را هم ابداع کردند ... و با هزار کرشمه قلم تا میتوانستند صنعت به کار بردند و با الفاظ ثقیل عبارت پردازی کردند ... اما بزرگترین دستاوردشان در سیر تکامل نثر دیوانی این بود که توانستند به زبان فاخر و با خط شکسته نستعلیق سالیان سال همچنان مهمل بنویسند.»
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 18:7 توسط یزدان منصوریان
|