جناب آقای اشعری در همایش انجمن 2

صحبت ايشان در ابتداي همايش اين ماه انجمن كتابداري كه خوشبختانه فقط تعارف و تشكر نبود و در باره انجمن صحبت كردند براي من تازه بود و بسيار خوشحال شدم و فكر كردم اين راه رفتنها همچين بي حكمت نبايد بوده باشد.  در صحبت از انجمن انتقادي واقع بينانه، دوستانه و جدي كه از نظر شخص من كاملا بجا بود مطرح شد.  شايد انجمن جواب داشته باشد. انجمن و انجمنيها تلاش زيادي كردند و همه جا هم پاسخمان همين است در دوره اول خودمان را بالا كشيديم و به صفر رسانديم ، و پس از آن به شدت تلاش مي كنيم خودمان را حد اقل نزد خبرگان رشته و قشر اهل علم آن بشناسانيم و بتوانيم توانايي هاي خود را از اين طريق بيشتر كنيم ولي همه اينها شايد پاسخ سوالات جناب آقاي اشعري نباشد.

من در اينجا از جانب خود از جناب  آقاي اشعري به خاطر تذكرهايشان تشكر مي كنم و اميدوارم در جلسه حضوري بتوانيم مسائل مبتلا به انجمن را با جزئيات بيشتر مطرح نمائيم تا از كمكهاي موثرتر ايشان بهره ببريم. قاي اشعري به خاطر تذكرهايشان تشكر مي كنم و اميدوارم در وفتي كه قولش را از ايشان گرفتيم بتوانيم مسائل مبتلابه انجمن را درميان بگذاريم و از كمكهاي ايشان هر چه بيشتر استفاده نماييم.   

سید ابراهیم عمرانی

جناب آقای اشعری در همایش انجمن 1

نزدیک دو سال است که آقای اشعری ریاست کتابخانه ملی ایران را بر عهده دارند و من تقریبا هفته ای یکبار ایشان را در کوچه پس کوچه های پیچیده ساختمان کتابخانه ملی ایران زیارت می کنم. گاهی در پردازش می بینم و گاهی در طبقات و گاهی در حیاط کوچک ورودی و یا نزدیک آسانسور. این که می گویم تقریبا هفته ای یکبار به هیچ وجه اغراق آمیز نیست. این نکته را از نگاه مدیر کوچک یک کتابخانه دانشگاهی می شنوید. من در همه سالهاخدمت با عنوان مدير كتابخانه در ورود به کتابخانه به گوشه و کنار کتابخانه کوچک خودم ُ   به  تالار و مخزن و حتی آبدار خانه مبارکه سر می کشمُ به نمازخانه کوچک یک متر در چهار متری پشت میز امانت نیز،ُ که از ساعات خواب پاره اي همکاران هم باخبر باشم. این همه برای من مسئول مفید است. من ریاست قبلی کتابخانه ملي را در چند ماهی که در همین ساختمان بودند و بودم جز یکبار و آن هم در مراسمی در تالار زیارت نکرده بودم و سو گند مي خورم كه اگر ايشان را در خيابان ببينم نمي شناسم. من این راه رفتنهای آقای اشعری را و فقط راه رفتن صرف ایشان را همیشه مثبت تلقی می کردم (  از جنبه های دیگر هیچ ارزش گذاری یا قضاوتی يا مقايسه اي نمی خواهم بکنم)       خوب این از سرکشی به محیط کار كه ا زنظر من امري است لازم ولي آيا صرف سرکشییدن به همه گوشه و کنار کافی هم است؟ صرفا راه می روید که بگوئید هستم ، حواسم به همه تان هست، یا این راه رفتن کسی است که در رفتن می آموزد و به کار می بندد و نهایتا می آموزاند. در مورد جناب آقای اشعری هیچ نمی دانستم و صد البته نمی دانم هنوز . خوب ایشان کمتر هم صحبت می کنند . در یکی دوباری که فرصتی بود از جمله یک بار بر سر میز نهار غذا خوری کتابخانه بیش از چند کلمه ای از ایشان نشنیده بودم.

با سلام . پیرو یادآوری جناب آقای زین العابدینی  مطلب زیر را که در گروه بحث گذاشتم عینا در ایینجا هم به عرض دوستان می رسانم.
دوستان عزيز سلام
از باز شدن اين بحث بسيار خوشحالم. همينكه گروهي از جوانان پركار كتابداري اين موضوع را شروع مي كنند اميد من به حركتهاي جدي تر بيشتر مي شود. چيزي كه بايد اضافه كنم اين است كه اين جوانان خود تصميم بگيرند كه مديريت انجمن را نيز به دست بگيرند و كميته هاي انجمن را فعالتر و فعالتر كنند. ديروز كه اين نامه ها را خواندم با يكي از دوستان تماس گرفتم و گفتم كه فضا خيلي بهتر از گذشته شده و اين ٦ سال حد اقل هايي را فراهم كرده كه مي توان به عنوان حد اقل سرمايه اي از آنها استفاده كرد و براي نامزدي هيئت مديره از او خواهش كردم كه فكر كند و قدم پيش بگذارد. دوست بسيار فعال و پركاري است و من فقط اول اسمش را نگفته ام، و در پاسخ چيزي به من گفت كه واقعا انتظار نداشتم. گفت فكر مي كني راي بيارم؟ گفتم خوب فكر مي كنم ولي اگر هم ديگران انتخاب شدند با آنها همكاري مي كني. گفت ؛ راستش مي ترسم بيام كانديد شم و راي نيارم، پيش بچه ها ضايع شم!!!!!!!! با تعجب نگاهش كردم  و گفتم اين حرف خيلي از تو بعيده. خوب طبيعي است كه ممكن است يك نفر ديگر انتخاب شود ولي ضايع شدن اصلا معني ندارد. ترا به خدا بچه نشو اين حرفها بچگانه است . مخصوصا براي كساني كه دم از مدنيت مي زنند و مردم سالاري و ....از اين حرفا
نكته ديگر پيشنهاد دكتر منصوريان در مورد كانديداهاي شهرستاني است. من فكر مي كنم فعالان شهرستاني را از شهرستان جدا نكنيم كه حضورشان در شهرستانها به مراتب واجب تر است ولي در جلسات دو ماه يكبار انجمن مركزي  بتوانند نماينده اي از هر يك از انجمنهاي شهرستاني حضور داشته باشند بسيار خوب است 
دوست بزرگوار من قرار گذاشت كه بيشتر فكر كند و من هم امروز از ايشان نام نمي برم
. من از اين فرصت استفاده مي كنم و دوستان بسيار عزيز ديگري را دعوت مي كنم كه فكر كنند. دوستاني كه مطمئن هستم وجودشان حركتهاي صنفي رشته را (بدون اينكه تو اساسنامه اومده باشه) رشد مي ده. دوستاني كه مطمئنم ديگر به بلوغ فكري رسيده اند و هر كدام كارهاي جمعي را تجربه كرده اند و حال بايد جوانهاي حوزه كتابداري و اطلاع رساني از كارشان بهره بيشتري ببرند. مطمئن باشيد حضور جوانان با كيفيت كتابداري در هيئت مديره و در راس كميته ها جوانان تازه وارد ما را به نشاط وا مي دارد و با اميد بيشتري به رفع كمبودها و نقصانهاي موجود مي پردازند و در راه آن تلاش مي كنند.
نكته ديگر: دراين حرفه كه از نظر جهاني هنوز منظر حرفه زنانه را دارد و اكثريت شاغلين و دانشجويانش در سراسر دنيا زنان هستند حضور بانوان محترم در هيئت مديره بسيار لازم و از واجبات است. بينوسيله من از دوستان بسيار عزيز  خواهش مي كنم در باره عضويت در هيئت مديره بطور جدي فكر كنند اگر نامي را اينجا نمي برم به اين معني نيست كه ايشان از با كيفيتها نيستند. خداي نكرده برداشت بدي نشود. من جوانان بسيار با كيفيتي را مي شناسم ولي در اين مرحله اين عزيزان را كانديداي خود در هيئت مديره مي دانم تا در كنار بزرگواراني چون دكتر فتاحي ، دكتر مرادي  ... به عنوان نيرويي تازه نفس و پر انرژي به فعاليت بپردازند. از اينكه به خودم اجازه دادم كه اين پررويي را به خرج بدهم و كانديداهاي خودم را معرفي كنم به هيچ وجه شرمنده نيستم و منتظرم كه آنها را در هيئت مديره و كميته هاي انجمن فعال ببينم. و ديگران نيز به معرفي ديگر بزرگواران همت كنند.
 
خانمها به ترتيب حروف الفبا
فريبا افكاري و نجلا حريري و رويا مكتبي
آقايان  به ترتيب الفبا
ابراهيم افشار زنجاني ، محمد حسن زاده، سعيد رضايي شريف آبادي ، داريوش عليمحمدي، امير غائبي  ،  محمد رضا قانع،  نورالله مرادي ،  يزدان منصوريان، عبدالرضا نوروزي چاكلي
با آرزوي بهروزي براي همه كتابداران و اطلاع رسانان
ابراهيم عمراني

انتخابات 2

چند روز پیش در اتاق یکی از اساتید در انتظار پایان یافتن مکالمه تلفنی ایشان کتابی را که روی میز ایشان بود با اجازه برداشتم و ورق زدم. کتاب پاسخی بود به نقد کتاب معمای هویدا . اصل کتاب را نخوانده بودم، با اینهمه به ورق زدن ادامه دادم. ضمت تورق چشمم به نقل قولی از هویدا افتاد که برایم جالب بود. انگار در جایی گفته بود " ایرانی ها همه رئیس هستند و به کمتر از آن رضایت نمی دهند و در ادامه نقل می کند که ما هربار انتخابات درون حزبی( کمیته ای ، فراکسیونی چیز داریم ی لابد - از نگارنده َ)  ، در پایان، آنهایی که نامزد شده اند و انتخاب نشده اند کتشان را از دسته صندلی بر میدارند می اندازند رو دستشان و می گوین خوب ما که دیگه اینجا کاری نداریم، با اجازه دیگه ما بریم خونه.

بی اختیار دستم به طرف جیبم رفت که قلم درآورم و مقابل این جمله در حاشیه با تنوین غلاظ عربی بنویسم "تجربته" (آوانویسی: تجربتون) ، که دیدم کتاب از آن استاد است و قلم در جای خود ماند

انتخابات انجمن

با سلام. ببخشید که دو سوالی را که از من در باره کنسرسیوم شده هنوز پاسخ نداده ام. این روزها گرفتاریهای کاری کنسرسیوم به حدی بوده که حتی یک ساعت  پای کامپیوتر نشستن و کار کردن هم در همان راستا بوده است. و قول می دهم در اولین فرصت بنویسم.

الان ساعت ۲۰ سه شنبه است و چند دقیقه است که جلسه کمیته همایشها تمام شده. در این جلسه یکی از دستورهای بحث انتخابات بود و اینکه باز هم ازهمه دعوت کنند که در انتخابات چه برای انتخاب شدن و چه برای انتخاب کردن فعالانه شرکت کنند. و من فکر کردم که اگر همین الان و قبل از  ترک دانشگاه ننویسم، فردا روزی بسیار شلوغ است و باز هم بدقولی جدیدی خواهد شد.

فکر میکنم باید روی سخنم به جوانان باشد که هم سن و سالان خودم اگر باید تمرین مشارکت اجتماعی می کردند، خوب تا به حال کرده بودند. مشارکت اجتماعی ، شرکت در تصمیم گیریها و به گونه ای شرکت در سرنوشت خویش است. مشارکت اجتماعی نزد گروه بزرگی از انسانهای نسلی که من به آن تعلق دارم، بیشتر به بازی گرفته شدن بوده  آنهم درسطوح مدیریتی، و بیشتر ترجیح می دهند مدیریت جامعه را برعهده داشته باشند تا فکر کنند که حضور در کارها هم مشارکت اجتماعی است. امیدوارم به این مطلب بیشتر فکر کنید و شما از گروه من و آنهایی که در ادامه مطلب می نویسم نباشید.

   

کنسر سیوم : مقدمه 1

با سلام. در پاسخ دوست عزیزی که در مورد کنسرسیوم خرید نشریات الکترونیک و سمپاشیهایی که اطراف آن صورت می گیرد چند کلمه ای توضیح میدهم:

مقدمه:

نمی دانم خوانده اید که رقیب جورج واشینگتن در اولین انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده تامس جفرسون بود که انتخاب نشد. جفرسون اهل فرهنگ و واشینگتن یک نظامی بود. جفرسون نویسنده اعلامیه استقلال امریکاست که این اعلامیه روح و ارزشهایی انسان دوستانه دارد ( برخلاف قانون اساسی امریکا که در آن تبعیضهای انسانی دیده میشود و پس از به ریاست جمهوری رسیدن جورج واشینگتن و در زمانی که جفرسون را به عنوان سفیر به فرانسه فرستاده بودند توسط جمهوریخواهان نوشته شد) جفرسون مدتی حتی به عنوان معاون واشینگتن با او همکاری داشت. و واشینگتن هم با اینکه اختلاف نظرهای اساسی با جفرسون داشت، هیچگاه برای او مزاحمتی  به وجود نیاورد.

آن چه در کشور ما می گذرد چیزی غیر از این شیوه است. در کشور ما ظاهرا" یا با منی یا دشمن من. این شیوه تفکر را در پدرم دیده ام که یکبار به همسایه محترمی که با او قهر بود سلام کردم و با من قهر کرد ، در برادرم دیده ام، در معلمم دیده ام ، در بقال سر گذر دیده ام که اگر یک روز شیر تاریخ گذشته اش را نخری و بری مغازه بعدی، دیگر دشمنی و دیگر همه چیز را فراموش می کنند. بزرگتر که شدم هر گوشه را که نگاه می کردم باز و متاسفانه شاهد همین مطلب بوده و هستم. یا با منی یا دشمن من. حزب رستاخیز شاه یا با الفبای اول انقلاب حزب رسواخیز تفکر شاهی را نشان می دهد و از آن جالبتر گروهها و گروهکهای بعد از انقلاب و مسائلی که پیرامون آنها می گذشت.

ادامه نوشته