نزدیک دو سال است که آقای اشعری ریاست کتابخانه ملی ایران را بر عهده دارند و من تقریبا هفته ای یکبار ایشان را در کوچه پس کوچه های پیچیده ساختمان کتابخانه ملی ایران زیارت می کنم. گاهی در پردازش می بینم و گاهی در طبقات و گاهی در حیاط کوچک ورودی و یا نزدیک آسانسور. این که می گویم تقریبا هفته ای یکبار به هیچ وجه اغراق آمیز نیست. این نکته را از نگاه مدیر کوچک یک کتابخانه دانشگاهی می شنوید. من در همه سالهاخدمت با عنوان مدير كتابخانه در ورود به کتابخانه به گوشه و کنار کتابخانه کوچک خودم ُ   به  تالار و مخزن و حتی آبدار خانه مبارکه سر می کشمُ به نمازخانه کوچک یک متر در چهار متری پشت میز امانت نیز،ُ که از ساعات خواب پاره اي همکاران هم باخبر باشم. این همه برای من مسئول مفید است. من ریاست قبلی کتابخانه ملي را در چند ماهی که در همین ساختمان بودند و بودم جز یکبار و آن هم در مراسمی در تالار زیارت نکرده بودم و سو گند مي خورم كه اگر ايشان را در خيابان ببينم نمي شناسم. من این راه رفتنهای آقای اشعری را و فقط راه رفتن صرف ایشان را همیشه مثبت تلقی می کردم (  از جنبه های دیگر هیچ ارزش گذاری یا قضاوتی يا مقايسه اي نمی خواهم بکنم)       خوب این از سرکشی به محیط کار كه ا زنظر من امري است لازم ولي آيا صرف سرکشییدن به همه گوشه و کنار کافی هم است؟ صرفا راه می روید که بگوئید هستم ، حواسم به همه تان هست، یا این راه رفتن کسی است که در رفتن می آموزد و به کار می بندد و نهایتا می آموزاند. در مورد جناب آقای اشعری هیچ نمی دانستم و صد البته نمی دانم هنوز . خوب ایشان کمتر هم صحبت می کنند . در یکی دوباری که فرصتی بود از جمله یک بار بر سر میز نهار غذا خوری کتابخانه بیش از چند کلمه ای از ایشان نشنیده بودم.