در فضای علمی رعایت ادب ضروری است؟
فرصت كرده ايد يك بار نظرات مختلفی را كه در اين وبلاگ نوشته شده است مطالعه كنيد؟ آیا دليل و برهاني سراغ دارید که توجيه كننده ي توهين هاي آشكار و نهان برخی از نظر دهندگان باشد؟
با اين كه، نظر به تجارب گذشته به نظر مي رسد گفتگو با این بعضی ها حكم " آب در هاون كوبيدن" را داشته باشد اما شرط عقل ،تذكر و يادآوري است. به همين دليل بد نديدم تا جایی که دانش بنده یاری می کند نوع نگارش و استدلال هايشان را نقد كنم. ادعا نمي كنم كه نوشته هايم مطلقاْ درست است اما از آن ها انتظار دارم به عنوان انسان های اهل علم (با استناد به گفته های خودشان) این مطالب را نه با ديد مغرضانه بلكه با نظر مثبت مورد مطالعه قرار دهند:
دوستان گرامی! شايد مطلبي را كه شما به آن معتقديد، نادرست باشد و يا دست كم از نظر ديگري نادرست باشد. بنابر اين چطور ادعا مي كنيد كه اگر مخاطب شما گفته هايتان را تاييد نكند حرف حق را نپذيرفته است؛ كما اينكه قدما گفته اند: "همه چيز را همگان دانند". مگر شما معيار حق و باطل هستيد؟
وانگهي بايد در مفهومي كه شما از واژه ي تحمل استنباط مي كنيد تجديد نظر بفرماييد. تحمل حرف ديگري با پذيرش و تاييد آن، از زمين تا آسمان متفاوت است. براي روشن تر شدن موضوع استاداني را مثال مي زنم كه قطعاً با آن ها برخورد داشته ايد و احتمالاْ دلتان از دستشان خون است. حتماً گاهي ديده ايد كه دانشجويي نقدي را بر نظر استاد وارد كرده و در نتیجه نظر او را با توجه به عقيده ي خود نقض مي كند؛ يا حتا فرا تر از آن، اشتباه فاحشي را كه براي همه كاملاً واضح و روشن است به آن استاد گوشزد مي كند. در چنين مواقعي عموماً چه پيش مي آيد؟ پاسخ به اين پرسش به خوبي تفاوت تحمل نظر مخالف و پذيرش آن را روشن مي كند:
الف. معدودي از استادان هستند كه هم تحملشان زياد است و هم به اشتباهشان اعتراف مي كنند؛ يعني نه تنها با دانشجو رفتار نامناسبي ندارند و از طرق مختلف سعي در جبران اين -به قول خودشان- بی حرمتي نمي كنند (تحمل) بلكه ضمن تشكر از او به راحتي نظرش را مي پذيرند و قبول مي كنند كه دچار اشتباه شده بودند(پذيرش). بعيد است تعداد چنين استاداني در بدنه ي آموزشي دانشگاه ها خیلی زیاد باشند.
ب. تعدادي از آن ها هستند كه به عنوان يك استاد اهل علم و تحقيق اگر احساس كنند حق با دانشجو است به درستي نظر دانشجو اعتراف مي كنند، اما فقط در دلشان. سپس براي جلوگيري از ايجاد خدشه به شخصيت علمي و عظمت خود در مقابل دانشجوي بي نوا به شدت موضع مي گيرند و گاهي هم از ابزار هاي در دسترس خود سو استفاده مي كنند تا به قول معروف پوزه اش را به خاك بمالند و به سايرين نشان دهند كه در فكر و نظر شان هيچ خطايي راه ندارد.
ج. بعضي ها هم بر عكس هستند. به اين صورت كه تحمل و برخورد ملايم را در پيش مي گيرند. زيرا تصور مي كنند با اين مشي مي توانند نظر مثبت ديگران را به خود جلب كنند. به عبارت ديگر چنين رفتار مي كنند تا شخصيت بزرگ و سعه ي صدرشان را به رخ ديگران بكشند. اما در عين حال به علت جمود و سختي فكر، و شايد هم عدم مطالعه و آگاهي كافي، يا از همان ابتدا به قضيه با ديد بي اعتباري برخورد مي كنند يا اينكه اصلاً قدرت تشخيص صحت و سقمش را ندارند.
د. دسته ي آخر كه متاسفانه بخش کمی از استادان و فرهيختگان(!) دانشگاهي را هم تشکیل نمی دهند كساني هستند كه نه تحمل شنيدن صداي مخالف و منتقد دارند و نه حاضرند ولو در درون خود به درستي عقيده ي ديگران و اشتباه ديدگاه خود اقرار كنند.
البته تردیدی نیست که ارایه ی نظرات ناخوشایند در مقابل اصحاب قدرت می تواند "سرنوشت شومی" را برای آینده ی صاحب نظر به ارمغان بیاورد. از اینرو استفاده از نام مستعار یا استفاده از آدرس های ایمیل نامشخص در وبلاگ ها به منظور بیان عقاید و آرا چندان غیر منطقی به نظر نمی رسد. دقیقاْ به همین علت است که گاهی حتا نویسندگان یک وبلاگ برخی از حرف هایشان را به صورت ناشناس و در بخش نظر دهی ثبت می کنند.
لیکن با وجود همه ی این ها گذر از حد و مرز ها، و بی ادبی یا هتاکی، تحت هیچ شرایطی پسندیده نیست، حتا اگر به منظور مقابله به مثل باشد. خداوند هم قصاص در مورد ضرب و جرح را روا دانسته است اما هیچ گاه به کسی اجازه نمی دهد که دشنام و فحاشی را به همان صورت، پاسخ دهد. چون این قضیه به سلامت روحی-روانی و اخلاقی جامعه صدمه می زند.
امیدوارم دوستانی که لطف دارند و مطالب این وبلاگ را مشاهده و مطالعه می کنند دیدگاه هایشان را بدون سانسور معنوی و در عین حال عاری از هر گونه توهین و سخره، با دیگران به اشتراک بگذارند تا در این گیر و دار همگی، هم بیاموزیم و هم بیاموزانیم.