بخش نظرات وبلاگ ها گاه  مجال خوبي فراهم مي كند  براي تخليه رواني كساني كه نمي توانند آزادانه افكار و احساسات سفيد و سياه و خاكستريشان را بيان كنند. اگر چه اين مسئله همواره چالش برانگيز بوده و هست اما من قصد پرداختن به آن را ندارم.مي خواهم چيز ديگري بگويم. چندي پيش در كامنت مطلبي در وبلاگ به درد و دلهاي دانشجويي برخوردم كه  از خلق و خوي قرون وسطايي اساتيد گروهشان غمنامه سروده بود و با حسرت درباره  وضعيت دانشجوياني كه روابطي انساني با اساتيدشان داشتند سخن گفته بود. غمگين شدم . نه فقط به خاطر آن دانشجو و همكلاسي هايش، بلكه به خاطر تمام انسان هايي كه در طول حيات گاه طولاني شان موفق نمي شوند بلوغ را تجربه كنند. انسان هايي كه فقط سن و سالشان بالا مي رود و قد و قامتشان بزرگ مي شود اما همچنان كودك باقي مي مانند. نه كودكي شاد، فعال  و معصوم، كه خود نعمتي است درخور سپاس،  بلكه كودكي خود محور، بد خلق و خودخواه  كه دنيا را با متر منافع خود اندازه مي گيرد و به راحتي مي تواند براي پنهان كردن روح ترسيده اش به پرخاشگري و زور گويي  متوسل شود.  واقعيت اين است : فرقي نمي كند استاد باشيم يا دانشجو، رئيس باشيم يا مرئوس، والد باشيم يا فرزند،  گاهي بعضي از  ما، وامانده در نیمه تلخ کودکی، براي اختفاي ترس هایمان، پشت نقاب هاي خشونت، منيت و خودرايي و خود بزرگ بيني  پنهان مي شويم.