اولین شماره تابستانی داستان همشهری
«ما نمیخواستیم بخوابیم. گرمای بعد از ظهرهای تابستان برای ما رخوتناک نبود. برعکس، همه شیطنتهای کودکانهمان را بیدار میکرد. میخواستیم برویم توی دو وجب حوض ادای غرق شدن در بیاوریم. میخواستیم با شیلنگ آب، زنبور سرخ گوشهء سقف ایوان را هدف بگیریم. میخواستیم با ملحفه بین لولههای گاز اتاق، ننو بزنیم یا با بالش، کنج دیوار خانه بسازیم. میخواستیم آتاری بازی کنیم. میخواستیم از دیوار راست بالا برویم. آتش بسوزانیم. ولی نمیگذاشتند. بعد از اخبار ساعت دو مراسم شروع میشد. تلویزیون خاموش. پنکهها روشن. متکاها و شمدها پراکنده. آدمها ولو. پشت دستها روی پیشانی. خُرخُرها بلند ... و ما مجبور به تبعیت از این رسم نامفهوم. ... هیچ وقت نفهمیدیم چرا بعدازظهر تابستان چنین کاری با آنها میکند. چطور آدم میتواند وقتی جهان از شدت انرژی در حال ذوب شدن است بخوابد؟ چطور میتواند اینقدر به وسوسهها و کرشمههای طبیعت بیاعتنا باشد؟ آیا یک جور تاکتیک باستانی بقاست؟ ...»
به نظرم دانشجویانی که در راه نگارش پایاننامه هستند بیشترین بهره را از خواندن این نشریه و مطالب داستانی مشابه خواهند برد. شاید بپرسید خواندن داستان چه ربطی به مهارت نگارش، آن هم از جنس نگارش دانشگاهی دارد؟ در پاسخ باید گفت که نخست آنکه هر یک از ما تا خواننده خوبی نباشیم، نویسنده خوبی نخواهیم شد. دوم آنکه کمترین فایده مطالعه نثرهای سلیس و روان این است که مهارت توصیف و مقایسه را در ما تقویت خواهد کرد. مهارتی که در پژوهش و نگارش به شدت به آن نیازمندیم و در دیماه 1390 مختصری درباره آن در این یادداشت نوشتهام.