خرد باشدت زین سخن رهنمون
ز راه خرد بنگری اندکی که مردم به معنی چه باشد، یکی
کنون گر شوی آگه از روزگار روان و خرد بادت آموزگار
خردمند باید دل پادشا که تیزی و تندی نیارد بها
خردمند باش و بیآزار باش همیشه روان را نگهدار باش
بد و نیک بر ما همی بگذرد نباشد دژم هر که دارد خرد
میانه گزینی بمانی بجای خردمند خوانند و پاکیزه رای
هر آن مرد که او را خرد روشن است ز دانش یکی بر تنش جوشن است
ز خشنودی ایزد اندیشه کن خردمندی و راستی پیشه کن
نگه دار تن باش و آن خرد چو خواهی که روزت به بد نگذرد
نه سستی نه تیزی به کار اندرون خرد باد جان ترا رهنمون
درنگ آورد راستیها پدید ز راه خرد سر نباید کشید
بدیها به صبر از مهان بگذرد سر مرد باید که دارد خرد
تو چیزی مدان کز خرد برتر است خرد بر همه نیکوییها سر است
ستون خرد بردباری بود چو تندی کنی تن به خواری بود
خرد گیر که آرایش جان توست نگهدار گفتار و پیمان توست
بدانید کز کردگار جهان چنین رفت کار آشکار و نهان
که ما را فزونی خرد داد و شرم جوانمردی و داد و آواز نرم
رهاند خرد مرد را از بلا مبادا کسی در بلا مبتلا
خردمند باید که باشد دبیر همان بردبار و سخن یادگیر
شکیبا و با دانش و راستگوی وفادار و پاکیزه و تازه روی
خردمند را شاد و نزدیک دار جهان بر بداندیش تاریک دار
همیشه خرد پاسبان تو باد همه نیکی اندر گمان تو باد