چند روزی کتاب را در کیف دستی، همراهم دارم تا هر فرصتی برای مطالعه آن پیدا شد چند صفحه‌ای را بخوانم. معمولاً در مترو یا در فاصله میان دو جلسه‌ای کاری یا دو کلاس یا در بانک و خلاصه هر فرصت مرده کوتاهی که می‌توان آن را زنده کرد کتاب را مطالعه می‌کنم. نتیجه این می‌شود که در این دو یا سه هفته نقشی از کتاب و محتوای آن در ذهنم حک می‌شود و تصویری نسبتاً دقیق از آن برایم ترسیم خواهد شد. به نوعی با آن اثر دوست شده‌ام و حالا یکدیگر را بهتر می‌شناسیم. بعد مترصد روزی می‌مانم که فراغتی چند ساعته داشته باشم تا نوشتن نقد را شروع کنم. گاهی استارت کار با یک ساعت و حتی کمتر هم شروع  می‌شود. سپس فصل‌ها را یکی یکی می‌خوانم و دربارهء هر فصل مطالبم را می‌نویسم. گاهی این کار در یک یا دو روز کامل انجام می‌شود گاهی نیز در یک هفته کاری پخش خواهد شد. یک روز هم به جمع‌بندی مطالب نوشته شده اختصاص می‌دهم و سرانجام نقد آماده ارسال به مجله است. اما تجربه نشان داده که یک کار نوشته شده را همان روز ارسال نکنید. باید چند روزی فرصت به متن بدهیم تا هم خود نوشته و هم ذهن نویسنده کمی سرد شود تا اشکالات خود را نشان دهد. یک اثر مکتوب مثل یک نان گرم تازه از تنور درآمده است که هر چند خوردنش لذت‌بخش است، اما ممکن است مزهء اصلی نان در داغی آن گم شود. باید مدتی صبر کنیم که آماده شود. البته خیلی اوقات امکانش نیست و باید نان داغ را سریع بفرستی برود. معمولاً پس از انتشار مطلب می‌بینی که چه اشکالاتی در متن وجود دارد که می‌توانست با یک ویرایش تکمیلی برطرف شد. خلاصه کنم که بسته به حجم کتاب شاهد برای هر نقد بین 30 تا 40 ساعت زمان مطالعه و نوشتن نیاز دارم. اگر زمان کمتری به آن اختصاص دهم آنگاه ممکن است «ارزیابی شتابزده‌ای» از کار در آید که بهتر است همه ما از این ارزیابی های شتابزده پرهیز کنیم. اما اینکه ساختار یک نقد باید چگونه باشد، قبلاً در یادداشتی در اینجا نوشته‌ام که شاید نیازی به تکرار آن نباشد.