یکی از آثار سودمندی که اخیراً خواندم، «کتاب ارواح شهرزاد: سازه‌ها، شگردها، و فرم‌های داستان نو»، نوشته شهریار مندنی‌پور و از انتشارات ققنوس در سال 1383 است. بخش‌هایی از این اثر در ادامه آمده است:

«آنِ داستانی، یکی از وجوه ممیز گزارش با داستان، تجلی ظریفی است که به داستان حس و حالی بی بدیل می بخشد. لحظه یا لحظاتی، نازک بینی، پیچشی، کشف یا تلالویی، و رازوارگی خاصی است در حیات انسانی یا زبان انسانی که داستان های معمولی فاقد آنند. آن داستانی، معمولاً خلاف آمد مسیر معمول زندگی و خلاف آمد عادت های داستانی است. و ضمناً، دارای خصلت غافلگیرکنندگی هم هست و خواننده را درگیرشهود و حیرت خواهد کرد. (ص. 173).»

در بخش دیگری از کتاب می‌خوانیم: «نویسنده امروز کمتر به خود اجازه می‌دهد که مثلاٌ بنویسد فلانی مرد نیک نفسی بود. چرا که عبارت نیک‌نفس تصویری دقیق و قطعی ایجاد نخواهد کرد. نویسنده نو برای آنکه شخصیت داستانش را بشناساند، او را در عمل نشان می‌دهد. خواننده کردار شخصیت را می‌خواند و خود می‌تواند حدس بزند که او نیک‌نفس است یا رذل. نویسنده نو حتی ممکن است اجازه دهد که شخصیت داستان در گفتگو با دیگری خود را انسانی باوجدان و پاک و صادق معرفی کند. بعد او را با کرداری شرورانه نشان دهد و بی‌آنکه خود داوری کند، خواننده داستان را وانهد که همان‌ گونه که در اجتماع در شناخت دیگران تنهاست، در خواندن داستان هم به هوش خود متکی باشد. (ص. 311)».

در ضمیمه کتاب نیز نکته‌های سودمندی دربارهء عناصر داستان از جمله نثر داستان می‌خوانیم: «نکته مهم دربارهء نثر داستانی این است که این گونه متن به هر حال باید با کلام روزمره یا با زبان به کار گرفته شده و مستعمل تفاوت داشته باشد. اصلاً یکی از تعریف‌های ادبیات همین است که: ادبیات انحراف یا تخطی از هنجارهای معمولی زبان است. خواننده نو ضمن خواندن داستان، علاوه بر توقع ماجرای جالب، شخصیت و مکان‌پردازی هنرمندانه و انتظار برای گشوده شدن دنیای نادیده جلو چشمانش می‌بایست توقع داشته باشد که نثری خاص و تازه و لذت و ادراکی زیباشناسانه از نثر هم ببیند و تجربه کند. (ص. 326)».