امید یکی از سرمایه‌های گرانقدر و مطمئن آدمی است. امید سرمایه است زیرا در درون خود توان ایجاد تحرک، تغییر، تولید، توسعه و تحول دارد. از سویی دیگر ضریب امنیت آن بسیار بالاست، زیرا امکان به سرقت رفتن امید تقریباً صفر است. زیرا کسی نمی‌تواند امید را از آدمی برباید، مگر آنکه خودش آن را واگذار کند. سختی‌ها و دشواری‌های زندگی می‌تواند سرمایه‌های طبیعی و مالی انسان را به یغما برد، اما امید آدمی فقط وقتی از دست خواهد رفت که خودش آن را رها کند. زیرا در هر شرایطی می‌توان امید داشت، حتی اگر هیچ چیز برایمان باقی نمانده باشد. در شماره اخیر مجلهء اندیشه پویا (شماره هفتم از سال دوم) آقای دکتر محمد نوید بازرگان - استاد ادبیات فارسی - یادداشت زیبایی درباره امید دارند. در بخشی از آن می‌نویسند: «چه کسی است که نداند یاس چه سهم مهلکی است، مرگ اندیش و ویرانگر است. ... امید رشته اتصال به زندگی است. ... بدین خاطر در فرهنگ کهن ایرانی، رخنهء ناامیدی در آدمی، ناخواسته تدارک میزبانی اهریمن است. ... ایرانیان شاید مثل همهء اقوام دوست‌تر دارند کتابی را که در آن امید سکاندار است بخوانند. اصولاً آن دسته از کتاب‌ها که گاهی کتاب بالینی یک ملت قرار می‌گیرند، غالباً چنین‌اند. نگاهی به دیوان خواجه شیراز صرف نظر از جنبه‌های اسطوره‌ای، ژرف و چندلایهء آن که بدان برجستگی و تمایز بخشیده، نشان می‌دهد که یکی از وجوه ماندگاری و دست به دست شدن آن در محافل انس و تفال بدان در نوروز و یلدا وامدار همین امیدبخشی و بشارت‌گویی است.»