یکی از نشستهای نخستین کنگره سالانه متخصصان علوم اطلاعات در آبان امسال، دربارهء سواد اطلاعاتی و سهم کتابداران در ترویج و توسعه آن است. یادداشت حاضر مقدمه‌ای بر مباحث این نشست است. بنابراین، در ابتدا می‌خواهم کمی دربارهء سرشت سواد اطلاعاتی بنویسم تا قلمرو و چارچوب بحث کمی روشنتر شود. هر چند اطمینان دارم خوانندگان این یادداشت با تعریف سواد اطلاعاتی آشنا هستند و شاید نیازی به بازگویی آن نباشد. با این حال، مروری بر تعریف این مفهوم می‌تواند پیشگفتار این گفتگو باشد.

شما بهتر از من می‌دانید که سواد اطلاعاتی مجموعه مهارتهایی است که ما را قادر می‌سازد نیاز اطلاعاتی خود را بشناسیم، از وجود مهمترین منابع معتبر پاسخگو به این نیاز اطلاع یابیم، به نحو موثری دراین منابع جستجو کنیم، نتایج به دست آمده را سازماندهی، مقایسه و ارزیابی کنیم و در نهایت بهترین گزینه‌ها را برای پاسخ به نیاز اطلاعاتی خود برگزینیم و به کار گیریم. اطلاعاتی که یا بر دانش ما بیافزاید یا در مسیر تصمیم‌گیری مفید باشد. یعنی به کمک آن بتوانیم به پرسشهای خود پاسخ گوییم یا تصمیم‌های درستی بگیریم. ضمن آنکه متعهد باشیم این فرایند را در چارچوب اخلاق و قوانین اجتماعی انجام دهیم. بنابراین، سواد اطلاعاتی نه فقط یک مهارت که مجموعه‌ای از مهارت‌ها و تعهدات است. حتی فراتر از آن، می‌توان گفت محصول نهایی برخورداری از سواد اطلاعاتی ایجاد نوعی بینش و نگرش است که در وجود ما نهادینه می‌شود. در نتیجه، این مهارت‌ها نقش اجزاء سازندهء کلیتی یکپارچه را ایفا می‌کنند که چگونگی مواجههء ما با منابع اطلاعاتی را تعیین می‌کند. به این ترتیب، هر چند مهارت‌هایی متفاوتند، اما خاستگاهی مشابه دارند و فصل مشترک آنها که «سرشت سواد اطلاعاتی» را می‌سازد همان «تفکر انتقادی» و «توانایی تحلیل و استدلال» است... ادامه در لیزنا.