رفتم داخل كتابفروشي به دنبال يك كتاب كه ندارند و حالا ايستاده‌ام جلوي قفسه‌ي كتابهاي نوجوانان. طرح جلد و قطع كتاب‌ها دل‌ام را برده‌اند. پيش خودم استدلال مي‌كنم كه من معمولا از قفسه‌ي كودكان و نوجوانان، كتاب‌هاي ترجمه خريد مي‌كنم. پس حالا بد نيست كه براي تنوع هم كه شده چندتايي از اين كتاب‌هاي خوش سر و شكلِ انتشارات سوره‌ي مهر را كه اغلب تاليفي، و احتمالا همه هم با موضوع جنگ تحميلي و مسائل وابسته هستند، چند نمونه انتخاب كنم. اما كدام‌ها را انتخاب كنم؟

بعضي كتاب‌ها نوبت چاپ‌شان هم روي جلد درج شده. تصميم مي‌گيرم كه آنهايي را انتخاب كنم كه نوبت چاپ بالايي دارند. به نشانه‌ي اينكه فروش‌شان بالا بوده و استقبال خوانندگان ازشان زياد. كتابي با نام "فرزندان ايرانيم" را انتخاب مي‌كنم كه چاپ شانزدهم است و كتاب ديگري با نام "سنگ‌اندازان غار كبود" كه روي جلد مي‌گويد چاپ ششم است.

همينطور كه پول كتاب را حساب مي‌كنم و پياده به سمت دفتر راه مي‌افتم پيش خودم فكر مي‌كنم چطور ممكن است كه كتابي در حيطه‌ي ادبيات كودك و نوجوان به چاپ شانزدهم رسيده باشد و من تا حالا اسم و رسم‌اش را نشنيده باشم. نه در روزنامه‌ها و مجلات اشاره‌اي به آن ديده‌ام و نه در انواع و اقسام كتابفروشي‌هايي كه در طول هر ماه به آنها سرك مي‌كشم نسخه‌اي از آن به چشمم خورده. به خودم مي‌گويم "يكجورهايي براي تو افت كلاسه كه چنين كتابي به چاپ شانزدهم رسيده و تازه آن را ديده‌اي!"

وقتي بالاخره به پشت رايانه مي‌رسم، اين كنجكاوي كه "آخه چطور ممكنه؟" مي‌كشاندم به وب سايت ketab.ir و شروع مي‌كنم به كند و كاو. و نتيجه‌ي اين كند و كاو است كه ابتدا كمي گيج‌ام مي‌كند، بعد تعجب‌زده و در آخر متاسف!

وضعيت اول: حيراني!
با جستجو به دنبال اطلاعات شناسنامه‌اي چاپ‌هاي مختلف "فرزندان ايرانيم" در بانك اطلاعاتي وب سايت خانه كتاب، جدول زير بدست آمد: (بقیه مطلب را توصیه می کنم در اینجا بخوانید)