این کلمات را به تازگی به چشمم خورده است و برایم تنها احساسی که ندارد این است که به سرعت نیاز مطالعاتی !!!!افراد برطرف می شود.

کمی هم رنگ بوی اورژانس کتابهای کمک درسی می دهد .گفته اند از ۱۰ هزار تومان به بالا نیز هزینه پیک نمی گیرند . ( بچه یادش می رود کتاب را بخرد و داد و بیداد می کند و باید در این شرایط اورژانسی کتاب خرید)

دیروز اتفاقن در مغازه ای مشغول خرید بودم روشنایی  مغازه کمی کم و زیاد شد و از آن به بعد مرتب به صاحب مغازه گفتم بوی کاغذ سوخته و سیم سوخته می آید ( یعنی اطلاع رسانی کردم ) ولی مغازه دار  با بی توجهی می گفت  بوی سوختگی مال همسایه است .

خلاصه چشمتان روز بد نبیند که یکدفعه دیدیم قسمت دستمالهای لوله ای کنار سقف آتش گرفته دیگه نفهمیدم چگونه با جارو و چند کپسول خراب و از تاریخ مصرف گذشته چگونه این دستمال لوله ای ها را که آتش گرفته بود درون جوب انداختیم . خلاصه هنوز به روش سنتی می توان آتش های کوچک را خاموش کرد

ولی اگر زمان تعطیلی مغازه این اتصالی سیم با دستمال کاغذی صورت می گرفت فکر می کنم وسعت زیادی آتش را تولید می کرد چون با اینکه سریع فهمیدیدم شاید بگویم بیشتر بخش دستمال ها سوخت . یاد کتابخانه  افتادم چه قدر باید در سیم کشی این گنجینه های مکتوب دقت شود چه قدر باید وسایل اطفا حریق خوبی داشته باشد یک کتابخانه و...

خلاصه دردسرتان ندهم اینهمه آتش نشانی داریم ولی آتش را باید خودمان خاموش کنیم و آتش نشانی اورژانسی نمی تواند به داد ما در این ترافیک ها برسد حال فکر کنید ولی کتاب این عنصر حیاتی بشر را با اورژانس می رسانند.

چندی پیش به دنبال دارویی بودم به مرکز اطلاع رسانی دارویی زنگ زدم یک آهنگی پخش می شد ( خیلی هم اعصاب خورد کن بود ) و یک خانمی به صورت گویا می گفت خطوط مشغول است و امکان برقراری ارتباط نیست یک ربعی گوش کردم صدای خانم آمد دوباره تماس بگیرید باز آهنگ را یک ربع دیگر گوش کردم و آخرش اطلاعات دارویم را نیافتم  و  بعد تلفن  قطع شد

دلم برای همراهان بیمارانی سوخت که با هزار امید به این تلفنها زنگ می زنند و آهنگ گوش می کنند و آخرش هم به نتیجه نمی رسند . لااقل می خواستم خواهش کنم آهنگ ملایمی برای این چنین اطلاع رسانی ها انتخاب کنند