دوستان عزيز، همان طور كه كمابيش اطلاع داريد، امسال جايزه نوبل ادبيات به نويسنده پرويي ماريو بارگاس يوسا رسيد. نويسنده اي كه به لطف ترجمه هاي خوب عبدالله كوثري  براي ما ايرانيان كاملن شناخته شده است. يوسا علاقه خاصي به فرم گوتنبرگي كتاب دارد و به صورت جسته و گريخته پيش از اين مطالبي در اين خصوص از وي خوانده بودم. او همچنين كتابي دارد به نام چرا ادبيات؟ كه در آن به نحوي شگفت انگيز جايگاه ادبيات را در زندگي ما تشريح مي كند. بخش هايي از اين كتاب و همچنين مطالبي از مصاحبه او پس از بردن جايزه نوبل را انتخاب كرده ام كه به نظرم خواندنش خالي از لطف نيست: 

«دوست دارم كتاب ها بر روي كاغذ به چاپ برسند تا در اينترنت. در عصر كتاب هاي الكترونيكي و ديجيتالي، چيزهاي ارزشمندي ممكن است از دست بروند. اميدوارم فناوري هاي جديد منجر به پيش پاافتادگي محتواي كتاب ها  نشود.» اين نويسنده 74 ساله همچنين اظهار كرد: «نسل هاي جديد را بايد به مطالعه تشويق كرد. آنها بايد بدانند كه ادبيات فقط دانش و وسيله‌اي براي رسيدن به ايده ها و مفاهيم مشخص نيست بلكه يك لذت فوق العاده است.»

بوسا گفت: «اگر مي‌خواهيم در آينده در آزادي زندگي كنيم، ادبيات خوب ضروري است، چرا كه شهروندان را مي‌پروراند تا ديگر به آساني توسط حاكمان و مسوولان به بازي گرفته نشوند. هيچ چيز مانند ادبيات خوب نمي‌تواند روح جامعه را بيدار كند، به همين دليل اولين اقدام حكومت هاي ديكتاتوري، اعمال سانسور و محدوديت است.»

معتقدم جامعه‌‌‌ء بدون ادبيات، يا جامعه‌اي كه در آن ادبيات مثل مفسده‌اي شرم آور- به گوشه كنار زندگي اجتماعي و خصوصي آدمي رانده مي‌شود و به كيشي انزواطلب بدل مي‌گردد، جامعه‌اي است محكوم به توحش معنوي و حتي آزادي خود را به خطر مي‌اندازد.

در زمانهء ما علم و تكنولوژي نمي‌تواند نقشي وحدت بخش داشته باشند و اين دقيقاً به سبب گستردگي بي‌نهايت دانش و سرعت تحول آن است كه به تخصصي شدن و ابهامات بسيار مي‌انجامد. اما ادبيات از آغاز تا اكنون  و تا زماني كه وجود داشته باشد فصل مشترك تجربيات آدمي بوده و خواهد بود و به واسطهء آن انسانها مي‌توانند يكديگر را بازشناسند و با يكديگر گفتگو كنند، و در اين ميان تفاوت مشاغل، شيوهء زندگي، موقعيت جغرافيايي و فرهنگي و احوالات شخصي تأثيري ندارد. ادبيات به تك تك افراد با همهء ويژگي‌هاي فردي‌شان امكان داده تا از تاريخ فراتر بروند. ما در مقام خوانندگان سروانتس، شكسپير، دانته و تولستوي يكديگر را در پهنهء گستردهء مكان و زمان درك مي‌كنيم و خود را اعضاي يك پيكر مي‌يابيم، زيرا در آثار اين نويسندگان چيزهايي مي‌آموزيم كه ساير آدميان نيز آموخته‌اند، و اين همان وجه اشتراك ماست به رغم طيف وسيعي از تفاوتها كه ما را از هم جدا مي‌كند. براي ايمن داشتن انسان از حماقت، تعصب، نژادپرستي، تفرقهء مذهبي و سياسي و ناسيوناليسم انحصارطلبانه، هيچ چيز از اين حقيقت كه در آثار ادبي بزرگ آشكار مي‌شود مؤثرتر نيست: مردان و زنان همهء ملت ها در هر كجا كه هستند در  اصل برابرند و تنها بي عدالتي است كه در ميان آنان بذر تبعيض و ترس و استثمار مي‌پراكند.

منابع: روزنامه شرق 17 مهر 1389

يوسا، ماريو بارگاس. چرا ادبيات؟ ترجمه عبدالله كوثري. تهران: لوح فكر، 1383