ضرورت حق شناسی
یکصد سال پیش که محمد علی شاه قاجار مجلس شورای ملی را بتوپ بست و بساط مشروطیت را برچید، مشروطه خواهان برجسته ای کشته شدند و برخی به خارج گریختند و بیشتری ساکت و تسلیم و اسیر شدند. مدت کمی گذشت و جنبش مقاومتی در تبریز آغاز شد که سردمداران آن دو تبریزی بظاهر عوام و بی سواد بودند که پرچم مقاومت را برپا کردند و مایه دلگرمی دیگر مبارزان شده و درست یکصد سال پیش بسوی محو استبداد حرکت کرده و در همین زمانها بود که مبارزان شمال که از رشت حرکت کرده بودند شهر قزوین را گرفته و مبارزان بختیاری که از اصفهان حرکت کرده بودند شهر قم را گرفتند و هنوز دو ماهی مانده که شهر تهران را بگیرند و محمد علی شاه را به سفارت روسیه فراری دهند.
استقرار دولت مشروطه همچنان با مقاومت روسیه مواجه بود و دولت مشروطه وادار شد سرداران تبریزی را بتهران بخواهد و سالی بعد به بهانه خلع سلاح عمومی (که تنها تبریزیان شامل آن شدند)، در واقعه پارک اتابک آنان را سرکوب نمایند. ستارخان زخمی شد و در تهران ماند و در تهران مرد. باقر خان اسیر شد و او هم چند سال بعد درگذشت.
احمد کسروی در تاریخ هیجده ساله آذربایجان، درباره ستارخان و واقعه پارک اتابک مینویسد:
"ستارخان یک تنی بیش نبود و پس از این گزندی که یافت چند سال دیگری زیسته، بدرود زندگی گفت. ولی آن دلیری و جانبازی بیمانندی که او در تبریز در راه آزادی ایران کرد و مشروطه را بار دیگر بر پا گردانید و این پاداش که با دست دغلکاران در برابر آن مردانگیهای خود دیده همیشه در تاریخ خواهد ماند. اینان که این رفتار را با او کرده و پایش را شکسته بودند، پس از آن برای پرده پوشی بسیاهکاری خود همیشه از ستارخان نکوهشهایی میسرودند و تا میتوانستند بکاستن از ارج او میکوشیدند و چون ستارخان بیسواد بود پارة کلمه ها را نادرست بر زبان میراند (با آنکه بسیار شیرین سخن میگفت) اینان آنها را داستانی ساخته در اینجا و آنجا میگفتند. هنوز هستند کسانی که همینکه نام ستار خان بمیان میاید بشیوه دیرین از آن داستانهای ریشخند آمیز باز گویند و او را یکمرد دیوانه واری ستایند و این را بیاد نیاورند که همین مرد یکسال در تبریز رشته کار بزرگی را در دست داشت و همیشه با فشار دولت امپراتوری روس دچار بود و در آن یکسال یک رفتار نابجایی ازو سر نزد و کوچکترین بهانه بدست همسایگان نداده."
و هنوز هستند کسانی که همینکه نام باقرخان بمیان میاید بشیوه دیرین از آن داستانهای ریشخند آمیز باز گویند و او را لات قمار بازی دانسته که سر جلسه قمار هم کشته شده است.
کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد؟