نعمت،حکمت و عذاب الیم
و حال فروردین ماه هشتادو هشت(بخوانیدش مثلا بهار) به کرات ما را یادآورسوز و سرمای زمستان های سیاه دی و بهمن شده است، آنجا که زمین نفس کشیده و درختان تنها بارانی میخواهند با ترنم، برفی گرفته آنچنان که به دوره ی سرما نیز نمیگرفته، و به زمانی که شکوفه ها نم بارانی میخواهند برای تازه گی بیشتر و به بار نشستن ،زیر بار دانه های سفید برف ، از سرما سیاه و جوانمرگ شده اند.
از نتایج این وضعیت میگذرم که همه میدانند اما تنها مسا له ای که به ذهن دارم اینست که برف و سرمایی اینچنین بی وقت و نا به هنگام به حکم منطقی که در "نعمت" بودن یا نبودن پدیده ها وجود دارد، بیشتر نشان درد و مصیبت و دشواری دارد تا نعمت! هم برای کشاورزان و روستاییان ساده دل و هم برای شهرنشینان سر به هوا!
این را با دوستی گفتم، نگاهی سرشار از سرزنش نثارم کردو با صورتی گشاده گفت: " نعمت خداوند است دیگر...تازه کار خدا بی حکمت نیست" ( بر کلمه حکمت تاکید موکد داشت!) نگاهش کردم اما نگفتمش که در همه ی کار های خداوند حکمت جار یست چه در نعمت هایی که میدهد و چه درد و مصیبت و رنجی که گاه مهیا میکند !! اما آدم عاقل حتما پرسش میکند که چرا چشمی از کف پایم سر دراورده..نمیکند؟و رنج میبرد..نمیبرد؟ مصیبتش را حس میکند..نمیکند؟ اری در همه کارهای خداوند حکمتی ست حتی در دوزخ.