پیوند رشته و حرفه کتابداری و اطلاع رسانی                                                                                                                                                    

روزی که دکتر شریف تلفنی از من دعوت کردند به مشهد بیایم،  به ایشان گفتم که چرا دعوتشان را می پذیرم و حالاهم که از 5/7 صبح تا 22  امروز در مملکت خراسان شما مهمان هستم، تصمیم دارم درباره انگیزه سفرم توضیحی بدهم چون این توضیح با موضوع سخنم یعنی پیوند رشته و حرفه مربوط است.

 

شاید بدانید دوسه سالی است که به قول تاجیکی ها سبکدوش شده ام و در منزل کار می کنم.  یک پروژه بزرگ دارم و تعدادی پروژه کوچک.  پس از اصطلاحنامه،  کتاب فلسفه کتابداری و اطلاع رسانی بود و امسال هم تهیه محتوای 16 جلسه درس مبانی برای دوره الکترونیکی. پروژه های کوچک هم  مطالبی است که برای مجله زیباشناخت می نویسم و کارهای داوری مجلات و متفرقه.

 

بدیهی است وقتی کسی مجبور نباشد هر روز به طور موظف از خانه بیرون برود و با نهادهای اجتماعی بیرون درگیری نداشته باشد،  دایره ارتباط های اجتماعی اش محدود می شود.  و این خطر هست که ناخواسته،  در یک فضای انتزاعی محبوس شود.  این محبوس شدن در فضائی که به آن عادت داریم ،  عوارض بدی دارد و کمترینش این است که رابطه ما با واقعیت های اجتماعی و حرفه ای مان قطع می شود.   به همین دلیل،  من سعی می کنم معمولا در انجمن ها حضور فیزیکی داشته باشم و با تعدادی از کتابداران در شهرستانها ارتباط دارم.  و اینها باعث می شود رابطه من با جامعه حرفه ای ام قطع نشود، و مطالعات نظری ام  مرا از واقعیات جاری محیط کتابخانه های کشورم و وضعیت کتابداران آن دور نکند. از این مقدمه،  دو نتیجه می گیرم:

 

1.      صرفنظر از خوشحالی من بابت دیدار دوستان و همکاران، اطمینان دارم دست خالی به تهران بازنخواهم گشت. و آنچه با خودم  می برم،   تصویرها و فضاهائی  است که  منحصر به همین جمع و فضاست و در فضاهای دیگر وجود ندارد.

2.      به عنوان یک حرفه مند رشته حقیقتا  باور دارم که رشته علمی من از حرفه ام جدا نیست. بی اعتنائی به حرفه آثار سوئی برای رشته دارد و برعکس بی توجهی به رشته، به حرفه آسیب می زند. و از هر حرفه مندی انتظار می رود  با فضاهای حرفه و مسائل آن در ارتباط باشد.

 

صحبتم را با شرح تجربه خودم آغاز می کنم: وقتی در اواخر تابستان تدوین محتوای درس الکترونیکی مبانی رشته را شروع کردم،  تقریبا همه  مقالات مجلات کتابداری به ویژه فصلنامه کتاب و اطلاع شناسی را خواندم.  در این مطالعات متوجه چند نکته مثبت شدم:

1.     رشد کمی مقالات پژوهشی در رشته ما قابل توجه بود.

2.     مقاله ها به لحاظ موضوعی بسیار متنوع بودند. تقریبا بیشتر مباحث مهمی که در متون غربی  ظاهر می شوند (نظریه های جدید، فناوری اطلاعات،  ربط،  اقتصاد اطلاعات،  و ده ها موضوع دیگر) در مقالات تالیفی معرفی شده بود.

3.     نام پدیدآورندگان که بیشترشان دانشجویان تحصیلات تکمیلی بودند،  برایم ناآشنا بود،  و این نشان می داد که در سالهای اخیرچه رشد کمی چشمگیری به لحاظ آموزش رشته داشته ایم.

4.     به راستی  تعدادی از این مقالات  برایم قابل استفاده بود.

 

اما آنچه حقیقتا نظرم را جلب کرد،  این بود که بیشتر مقاله ها (در بهترین حالت)،  شبیه مقالات خارجی بوند.  یعنی اگر این مقالات پس از کمی اصلاح ساختاری و نگارشی ترجمه می شدند،  و با نام های غیرایرانی در مجله ای خارجی چاپ می شد،  هیچکس کمترین حدسی نمی توانست بزند که نویسندگان آنها ایرانی اند. کمتر مقاله ای نشانی از ارتباط پدیدآورنده با مسائل ملموس و مبتلابه حرفه داشت.

 

البته ممکن است بگوئید علم مرز نمی شناسد و حتی ممکن است قومی و ملی نبودن و جهانی بودن را یک ارزش بشمارید.  اما من هم در پاسخ به شما می گویم: 

 

1.     اولا علم،   نخست در مرزهای تاریخی خودش به وجود می آید و آن گاه از مرزها می گذرد. علمی که با ظرف زمانی و مکانی اش یکپارچگی و ارتباط نداشته باشد،  صرفا نقش اطلاعات را ایفا می کند نه علم.

2.     ثانیا کدام فلسفه و هنر تاثیرگذار،   علم تاثیرگذار،  اختراع و کشف مهم و سرنوشت ساز در تاریخ علم و فناوری و هنر را می توانید نام ببرید که آفرینشگران آنها کارشان را با سوال و مساله ای مهم و جدی و ملموس آغاز نکرده باشند؟

 

البته پژوهش از نوع مشق برای گرفتن مدرک M.S. یا  Ph.D. و پژوهش هائی که  مساله های آنها felt difficulty نیستند،  در بسیاری از حوزه ها متداول  و مرسوم است. شما در منابع خارجی رشته با این نوع پژوهش ها درکنار پژوهش های سرنوشت سازی مثل آثار گارفیلد  یا پرایس برخورد می کنید  و ایرادی هم ندارد، انتظار هم نداریم که همه آثار علمی از نوع آثار ماندنی و جاودانه باشند. اما دست کم این انتظار را داریم که دست کم از هر 10 متن (یا 20 متن و 30 متن) منتشر شده در رشته مان که ما را با تازه های علمی  در غرب آشنا می کند، با یک متن بومی خودمان روبرو شویم که پدیدآور آن با نگاهی از آن خود و مستقل، به مسائل واقعی و ملموس رشته و حرفه  بپردازد و چشمهایش را به روی آنچه پیرامونش می گذرد نبندد.

   

قطعا و یقینا آنچه منزلت رشته ما را تا به امروز در کشورهای پیشرفته حفظ کرده،  نه این مشق های دانشجوئی یا مدرسی برای ارتقاء،  بلکه آثاری است که اولا حاصل اندیشه ورزی بوده اند،  و ثانیا از ارتباط صادقانه و عمیق پدیدآورندگانشان با مساله ای احساس شده آغاز شده اند.  درواقع،  پژوهش های بومی درونزاد هستند که به علت اصالتشان جنبه جهانی پیدا می کنند و برای خوانندگانی چون من و شما در این سوی کره زمین جالب و خواندنی می شوند،  نه پژوهش هائی که رسالتشان صرفا انتقال علم و اندیشه از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر است. این پژوهش ها در جای خود مفید،  موثر و قابل قبول اند،  اما اگر قرار باشد که کار ما فقط و فقط  انتقال اطلاعات و دانش باشد،  نه اندیشه و ابداع، در آن صورت تعادل همه چیز به هم می خورد و  رشته و  حرفه هردو از درون تضعیف می شوند.

 

مثالی می زنم: در مقاله ای با عنوان "از باشگاه خرید تا کنسرسیوم"  در شماره 3 و 4 (بهار و تابستان) 1386 اطلاع شناسی، ابراهیم عمرانی به زبانی ساده، سرگذشت فراهم آوری منابع الکترونیکی دانشگاهی را به گونه ای بیطرفانه و محتاطانه گزارش کرده است، و درعین حال که به مسائل پشت پرده مافیائی  خرید کتاب و مجله در کشورمان اشاره ای نکرده،  ما را در جریان بسیاری از واقعیت ها قرار می دهد که بر فضای حرفه ما حاکم است.  وقتی شما این مقاله را بخوانید،  متوجه می شوید که ده ها مساله  در لابلای سطرهای آن قابل بررسی است، و به یاد می آورید که دانشجویان ما گرفتاری بزرگ پیداکردن موضوع تحقیق را دارند،  در حالی که اینهمه مساله واقعی و ملموس و مبتلابه حرفه پیش روی  ما وجود دارد.

 

البته هدفم از این مقدمات نقد پژوهش های رشته نیست.  بلکه می خواهم نتیجه دیگری بگیرم.  و به این نکته ظریف اشاره کنم که این مقالات شواهدی هستند بر این که ما  بین رشته و حرفه خط کشیده ایم و برای این که متوجه این خط کشی بشویم،  لازم است از فضای خودمان بیاییم بیرون و از بیرون به مجموعه های آموزشی و پژوهشی مان نگاه کنیم:  یک کار سطح بالای هیات علمی  داریم در فضای تحصیل و تدریس و تحقیق در دانشگاه که پرستیژ اجتماعی دارد و یک کار سطح پائین یا کمتر سطح بالا در فضای کتابخانه ها و مراکز اطلاع رسانی که مورد توجه مردم و مقامات نیست. شکافی به شدت عمیق و عجیب بین رشته و حرفه و دو دنیای کاملا بیگانه باهم!

 

بسیار دلنشین و وسوسه کننده است که شرایطی برای خودمان فراهم کنیم تا بتوانیم آثار درخشان بزرگانی چون کاپورو،  یورلند،  باکلند،  باد، و ساراسویچ را بخوانیم،  آنها را به فارسی برگردانیم و یا مقالاتی  تالیف کنیم که معرف اندیشه های این بزرگان به هموطنان ایرانی مان باشد، اما بسیار غم انگیز است  که حرفی و نگاهی از آن خودمان نداشته باشیم،  بسیار نگران کننده  است که در جامعه ای زندگی کنیم که میراث دار سعدی ها و حافظ ها و مولوی ها و ابن سیناها باشد و شاهد باشیم که رشته و حرفه ای که مهم ترین نقش را در انتقال و احیا و پویاسازی این میراث برعهده دارد،  به سخیف ترین شکل ممکن مورد بی اعتنائی و توهین قرار می گیرد.  دراینجا لازم است چند نمونه ساده بیاورم تا بدون شواهد حرفی نزده باشم:

 

1.     کتابخانه های ما رسما هدف قرار گرفته اند.  بودجه های هنگفتی که صرف تربیت کتابداران در دانشگاه ها می شود،  از بیت المال مسلمانان ایرانی و مالیات هائی است که من و شما می پردازیم. وقتی کتابداران تحصیلکرده ما از مسولیت کنار گذاشته می شوند و افرادی که نه تحصیلات و نه تجربه کتابداری و نه حتی مدیریت خلاقانه دارند،  اداره کتابخانه ها را بر عهده می گیرند،  درواقع نه تنها کل نظام آموزشی ما زیر سوال می رود،  بلکه بنیادهای حرفه سست می شود.

2.     مشکل دیگر دخالت ندادن کتابداران در گردآوری و فراهم آوری است.  بحث بر سر نظام متمرکز یا غیرمتمرکز نیست.  بلکه مشکل تصمیم گیری ناواردان و ناکاردانان به جای کاردانان است.  اگر قرار است افرادی ناآشنا با نیازها و اصول فراهم آوری این کار را انجام دهند،  دیگر چه دلیلی دارد در برنامه آموزش کتابداری درس مجموعه سازی تدریس شود؟ و اینهمه گروه آموزشی در اقصا نقاط مملکت راه اندازی شود؟

3.     به دانشجویان گفته می شود که کار مهم رشته ایجاد ارتباط بین کاربران و پیشینه های دانش است و ده ها پایان نامه و مقاله پژوهشی درباره نقش کتابداران در عصر اطلاعات و اینترنت و فضای سایبر نوشته و منتشر می شود. وارد حرفه که می شویم،  می بینیم کمترین بستری برای این که کتابداران حتی نقش ارتباطی ساده ای ایفا کنند،  وجود ندارد و اگر هم بستری وجود دارد،  به قدری عوامل اخلال ارتباطی فراوان است که عملا بین آن حرف های قشنگ و این محیط واقعی شکافی بی انتها احساس می شود.

4.      قاعدتا باید برای کسانی که در رشته تحصیل و تدریس و تحقیق می کنند،  مهم باشد که اینهمه دانش طلبی چگونه در عمل و در حرفه  به ثمر می رسد.  بسیاری از دانشجویان ما کتابخانه های ما را محیط های ملال آوری می دانند که آرزو نمی کنند پس از تحصیل در آنجاها کارکنند.  بسیاری از دانش آموختگان ماهم اگر نیازمند به دریافت حقوق ماهانه نباشند،  اصلا مایل به کار در کتابخانه ها نیستند.  همین طور بسیاری از کتابداران ما یا برای بازنشستگی سالشماری می کنند،   و یا غبطه می خورند که چرا جای مدرسان و دانشجویان رشته نیستند. آیا به نظر شما اینها نشانه جدائی رشته و حرفه نیست؟

5.     مساله مهم دیگر عدم مشارکت جامعه کتابداری در انجمن های حرفه ای است.  واقعیت این است که هیات رئیسه انجمن ها عموما یا مدرس اند،  یا دانشجو یا دانش آموخته در مقطع تحصیلات تکمیلی.  در هر دو انجمن ما دو صدا داریم.  یک صدای بلند از سوی انجمن ها که به قلم و به بیان از عدم مشارکت جامعه کتابداری گلایه می کند،  و دیگر صدائی زمزمه وار و غیر علنی از جامعه ای که کمترین خطای هیات رئیسه را چندبرابر بزرگ می کند و به بهانه ای ضعف تربیت مدنی خودش را  توجیه می کند.  این عدم مشارکت،  که متاسفانه چندسال از عمر آن می گذرد،  در عین حال که نشانه شکاف عمیق بین رشته وحرفه کتابداری و اطلاع رسانی است،  می تواند موضوع  ده ها پژوهش جاندار و ناب باشد،  و ساده اندیشی است که فکر  کنیم با این پژوهش های کمی پایان نامه ای می توانیم پاسخ پرسش هایمان را  پیداکنیم. چون این پیمایش ها در کنار پژوهش های کیفی می تواند ثمر بخش باشد نه به تنهائی.

6.     و پدیده جدیدالولاده ای که اخیرا پیش آمده و تابلوی دراماتیک شکاف رشته و حرفه ما را کامل کرده، اعلام رسمی قیمومیت یک شاخه رشته ما یعنی کتابداری پزشکی توسط دیوانسالاران بیرون از رشته در وزارت بهداشت درمان آموزش پزشکی  است که  احتمالا از ماجراهایش خبر دارید. از قضا این تابلوئی است که از هر سوئی به آن بنگریم (حتی از پشت تابلو)  دیدنی و معنی داراست:

* اگر از منظر حرفه به این تابلو نگاه کنیم،  از شدت  عرق و اخلاق حرفه ای اعضای بورد تخصصی در شگفت می مانیم که برای حذف یک رشته از سوی کسانی که کمترین اصول احترام به علم را رعایت نکردند،   نظر حتی  یک صاحبنظر را نپرسیدند.  

* از دز بالای حرفه مندی مدیران گروهی در شگفت می مانیم که  در برابر تصمیم گیری های برق آسا و محیرالعقول یک معاون وزیر چنین ماخوذ به حیا شدند.

* اگر هم از منظر رشته به این تابلوی کم نظیر  بنگریم،  تعجب می کنیم از سطح سواد مدیریتی  اعضای بورد تخصصی که همگی دارای مدرک دکترا در اطلاعات هستند، و برخوردشان با  یک تصمیم گیری مهم  آموزشی مثل برخورد یک سرباز در اطاعت از امر مافوق بوده است.

*همچنین از ناتوانی آموزشی مدیران گروهی که قرار است الگوهای آموزشی برای دانشجویان بینوا باشند،  و از توان حتی پرسش چند سوال ساده از یک مقام اداری غیر متخصص در رشته برنیامدند، چنان شگفت زده می شویم که نمی دانیم به چه زبانی مراتب شگفتی مان  را بیان کنیم.

تنها می توانم 3سوال ساده بپرسم: 1) آیا رشته ما قرار است دانش آموختگان  دکترائی  تربیت کند که در مقام بورد تخصصی اخلاق حرفه و حرمت رشته  را زیرپا بگذارند؟ و2) آیا لازم است ما  70 گروه کتابداری داشته باشیم و سرنوشت آموزش و حرفه دانشجویان مان را به  مدیران گروهی بسپاریم که از عهده یک دیالوگ ساده فنی و حرفه ای با یک معاون وزیر برنیایند؟ و 3)آیا بین پژوهش های سطح بالای رشته و این اتفاقات در حرفه تناسبی وجود دارد؟

 

نتیجه گیری 

اجازه بدهید نتیجه گیری هایم را به گونه ای فشرده  فهرست وار بیان کنم:

1.     پیوندی ناگسستنی بین رشته و حرفه ما وجود دارد و با نادیده گرفتن و عبورکردن از آنچه در حرفه می گذرد،  نمی توان انتظار اعتلای رشته را داشت.

2.     اتفاقی که در کتابداری و اطلاع رسانی پزشکی رخ داده به همه ما مربوط است و این  تصور خام که کتابداری پزشکی یا انجمن کتابداری پزشکی جدا از ماست،  ما را آماده پذیرش سرنوشت مشابهی خواهد کرد.

3.     مسیری که پژوهش های دانشگاهی ما دارد طی می کند،  مسیر نادرستی است. وقتی ما دانشجو بودیم،  استادان ما روش تحقیق علمی کمی را به ما یاد ندادند،  این یک ضعف بزرگ بود. اما در عوض پایان نامه ها بر پایه احساس نیاز به کارهائی تهیه می شد که تصور می رفت انجام آنها مشکلاتی را در محیط واقعی حرفه حل خواهد کرد. این یک جنبه مثبت بود که آموزشگران ما به حرفه توجه داشتند و ما را در برج عاج های غربی اسیر نمی کردند. حتی به یاد دارم  زمان مدیریت گروه خانم انصاری  صحبت بر سر این بود که اعضای هیات علمی حتما باید در کنار کار آموزشی تعداد ساعاتی را به کار عملی در محیط های واقعی کتابخانه ها بگذرانند تا ارتباطشان با واقعیت های محیط حرفه قطع نشود.

4.     برای اصلاح مسیرپژوهش مان،  آموزشگران  ما لازم است برای سیاست پژوهشی دانشجویان طوری برنامه ریزی کنند که اولا دربرابر 10 پژوهش  صرفا کمی، دست کم   2 پژوهش کیفی داشته باشیم و ثانیا در آموزش روش تحقیق اساس کار بر مساله مداری باشد،  نه صرفا مشق هائی با الگوبرداری از لیزا و دیگر چکیده نامه ها.

5.     بدیهی است پژوهش کیفی انجام دادن ملزوماتی می خواهد که چندان مثل ملزومات پژوهش کمی سهل الوصول نیست. شاه کلید حل این مشکل، جهانی اندیشیدن، محلی عمل کردن،  اندیشه مستقل و تفکر انتقادی است.

6.     پژوهش های کتابسنجی و علم سنجی از باارزش ترین و مرتبط ترین پژوهش های رشته اند،  مشروط بر این که پشت این پژوهش ها اندیشه ورزی مساله مدارانه باشد،  و هدف  صرفا مشق تکنیکی نباشد.

 

امیدوارم در انجمن های ما فضائی ایجاد شود که  حرفه مندان ما به تلاش و ایمان و باورحرفه ای شان  اتکا کنند و از انجمن های شان بخواهند که حساسیت های حرفه ای شان را بالا ببرند.  یادمان باشد که اگر کسانی حرمت رشته و حرفه ما را نگه نمی دارند،  این از جهل و ناکارآمدی آنان است،  و انفعال ما به اعمال جاهلانه آنان، نه از کم ارزشی رشته و حرفه ما.

 

با درود و بدرود و آرزوی سلامت برای همه شما.

نویسنده: simon
جمعه 16 اسفند1387 ساعت: 17:6
اگرچه رشتۀ من کتابداری نیست اما مقالۀ مفید شما برای من هم بسیار آموزنده بود. اول از نظر فن نگارش مقاله فارغ از محتوا و بسیار مهمتر از آن گفتار علمی و استدلال محکم که بیانگر احساس مسوولیت و دلسوزی شما نسبت به حرفۀ تخصصی کتابداری بود. از حضور افراد متخصص و آگاه چون شما احساس دلگرمی می کنم.


 

نویسنده: سیما منظوری
شنبه 17 اسفند1387 ساعت: 7:11
خانم رهادوست
در اتاق دربسته تصميم گرفتن فقط مختص رشته كتابداري پزشكي نيست . خودتان حضور داشتيد كه آقايان صاحب ادعا فرمودند كه كار تدوين درسهاي جديد به پايان رسيده و اگر فرصتي بشود براي نظر خواهي هم در معرض ديد قرار مي گيرد!! اساتيد محترم خوب مي دانند كه يك برنامه واقعي در جريان تدوينش بايد از نظرات استفاده كند نه بعداز تدوين من باب رفع تكليف نظرات هم خواسته شود!!


 

نویسنده: سالومه ایرانزاد
شنبه 17 اسفند1387 ساعت: 7:21
خانم رها دوست سلام
در این رشته همه از عقل گرایی و آزادی و استفاده از تجربه و دانش صحبت می کنند اما در عمل اینطور نیست. هر گروه و نهادی مونوپول یک عده ای است و مطلقا دیگران اجازه ورود و نمظر دهی را ندارند. اینها هم که می گویند بیشتر تعارف و پرستیژ است.


 

نویسنده: مدیرامانی
شنبه 17 اسفند1387 ساعت: 8:13
با هزاران سلام و درود بر شما استاد ارجمند که همواره به شاگردی تان افتخار می کنم. سخنان شما که بنده می دانم که در حد گفتن صرف خلاصه نمی شود و بدان اعتقاد دارید را به گوش جان شنیدیم. آرزو دارم که این عشق و اعتقاد و ایمان را همه کتابداران کشور نیز بتوانند دریابند. ضمنا سری هم به وبلاگ گروهی کتابداران ایران بزنید تا برخی نظرات راجع به سفرتان را نیز بدانید. www.lisiran.blogfa.com


 

نویسنده: نوش زاد فتوحی
شنبه 17 اسفند1387 ساعت: 9:10
خانم بهار رهادوست گرامی

از مقاله عالی و نظرات بسیار جالب شما به عنوان شاگرد کتابداری لذت بردم . مقاله طولانی بود ولی آنچنان حرف ها از دل بر می آمد که بر دل بسیار می نشست . از مطالعه این گونه مقالات که کپی برداری نیست بسیار لذت می برم . ما را از نظرات خوبتان سوالات بهترتان و ایده های خوبتان بی نصیب نگذارید . تمامی خطوط مقاله فوق به نظر من پر از نقد سازنده است که باعث تفکر انسان در زمینه موضوع می گردد . از شما متشکرم که حاضرید حاصل نگرش هایتان و تجربیات خود را را در این وبلاگ بگذارید تا ما نیز کمی تفکر کنیم . این صف استاد وارانه تان را می ستایم .

شاد و موفق و پیروز باشید
شاگرد کتابداری : نوش زاد فتوحی


 

نویسنده: زره ساز
شنبه 17 اسفند1387 ساعت: 14:29
سلام بر استاد رهادوست
تجربه زيبا و شيريني بود حضور شما در ميان كتابداران خراساني ...
شاعر بزرگ ايران زمين ايرج ميرزا خطاب به جناب عارف قزويني مي فرمايد :
برادر جان خراسان است اينجا
سخن گفتن نه آسان است اينجا
خراسان مردمي باهوش دارد
خراساني دولب صد گوش دارد

و شما استادانه و متبحرانه توانستيد به شيوائي دردهاي جامعه امروز كتابداري ايران را براي همين خراسانيها موشكافي و به قول علما تجزيه و تحليل نمائيد. خوشحالم كه در محضر درس حضرتعالي بهره ها بردم ...


 

نویسنده: بنده ی خدا
شنبه 17 اسفند1387 ساعت: 18:20
سلام
نوشته ی خوب و جالبی بود. به نظر هر سطر و مطلبی که در آن آمده است جای بحث و بررسی بیشتر و موشکافانه تر دارد که خودتان نیز بدان اشاره فرمودید. تنها نکته ای که در مورد آن با شما اتفاق نظر ندارم مطالبی است که در باب کتابداری پزشکی بیان فرمودید. راستش از دید من اگر قرار است ما چنین رشته ای داشته باشیم ناگزیر باید رشته های متناظری مثل کتابداری فنی یا کتابداری انسانی و از این دست را نیز داشته باشیم. اما از قرار معلوم وجود یک علم با نام کتابداری و اطلاع رسانی بدون پسوند یا پیشوند اضافی نیاز موجود را دست کم به لحاظ اسمی پاسخ خواهد گفت. مگر کتابدارانی که در کتابخانه ها یا سایر مراکز تخصصی فعالند با مشکل خاصی مواجه شده اند؟
البته اختلاف سلایق و عقاید کاملا طبیعی است و شاید این که شاگردی همانند بنده بخواهد اظهاراتی خلاف نظر بزرگانی همچون جنابعالی ارائه دهد کمی ثقیل. با تمام این احوال گمان می کنم بد نیست در این مورد گفتگوی بیشتری انجام شود. مطمئن باشید قضیه به این سادگی که شما می فرمایید هم نبوده است. لااقل خودم یکی از بزرگان حرفه و رشته را می شناسم که از خیلی پیشتر وجود رشته ای با نام کتابداری و اطلاع رسانی پزشکی را عجیب و منحصر به ایران می دانستند. در مورد دومین مورد اطلاعی ندارم اما واقعا شخصا نمی توانم فلسفه ی ایجاد چنین گروه و رشته ای را درک کنم.
باز هم از نوشته ی زیبا و سرشار از صداقتتان کمال سپاسگذاری را دارم. امیدوارم این نمونه برای سایر دوستان هم سرمشقی باشد تا این وبلاگ غنی تر و ارزشمند تر از گذشته به کار خود ادامه دهد.


 

نویسنده: کتابدار
شنبه 17 اسفند1387 ساعت: 21:17
با یک سرچ ساده جناب آقا یا خانم "بنده خدا" متوجه می شوند که تمام علوم در حال تخصصی تر شدن و شاخه ای شدن هستند و این اتفاق در کتابداری نیز افتاده .و کتابداری در شاخه پزشکی نیز از رشته های پرطرفدار در دنیا است و متخصصان این رشته مورد خطاب کتابخانه های مهمی چون کتابخانه ان ال ام هستند. بنابر این بهتر است به جای هرگونه اظهار نظر شخصی قدری بر پشتوانه آگاهی و اطلاعات مداری سخن بگوییم
با احترام مجدد


 

نویسنده: کتابدار
یکشنبه 18 اسفند1387 ساعت: 10:40
سرکار خانم رهادوست
دو سوال :
1 - چند درصد از مشکلات مورد اشاره ، ناشی از بی یا کم سوادی اساتید است؟
2 - این شباهت بین تالیفات داخلی و خارجی ، ناشی از ترجمه مطالب خارجی و چاپ آنها در قالب مقاله تالیفی نیست (بخوانید سرقت ادبی) ؟


 

نویسنده: بنده ی خدا
یکشنبه 18 اسفند1387 ساعت: 12:35
جناب کتابدار
سلام. برای فهمیدن تذکر شما به هیچ جستجویی احتیاج نیست اما اگر قرار باشد وجود رشته ی کتابداری پزشکی را بپذیریم همانگونه که اشاره کردم باید کتابداری های شیمی فیزیک روانشناسی علوم زمین و امثالهم را بپذیریم. در ضمن کسب تبحر در ارائه ی خدمات به قشر های گوناگون از کاربران اطلاعات و داده ها آنقدر سخت و حجیم نیست که یک دانشجو بخواهد چهارسال و شاید شش سال صرف آن کند. مگر بسیاری از همین کتابداران که در حال حاضر مشغول خدمات رسانی در شاخه های مختلف علم هستند چه می کنند؟ کلاس ها و آموزش های ضمن خدمت و کوتاه مدت برای کسی که از حرفه و علم کتابداری آگاه است کافی خواهد بود و به عقیده ی من چیزی بیش از آن جز تعارفی بیهوده و کاری عبس چیزی نخواهد بود. آیا شما می توانید دانشگاه معتبری از همین کشورهای صاحب کتابداری مثل آمریکا را معرفی کنید که دارای گروه مجزایی با نام کتابداری و اطلاع رسانی پزشکی باشد؟


 

نویسنده: کتابدار
یکشنبه 18 اسفند1387 ساعت: 14:14
جناب آقای یا سرکار خانم بنده خدا یکی از صدها لینک خدمتتان معرفی می شود
با آرزوی توفیق
http://www.med.uiuc.edu/depts_programs/sciences/basic/MedInfoSci