هزاره سلجوقیان
سلجوقیان که به اسلام رو آورده بودند، بعد از ریاست سلجوق بن دقاق، نام سلاجقه را به خود گرفتند و به سامانیان در مبارزه با دشمنانشان بسیار کمک کردند. پسر سلجوق بنام میکاییل که بعد از مرگ او ریاست این طایفه را بعهده داشت، چندین حکم جهاد برای مبارزه با کفار صادر کرد.
میکاییل سه پسر داشت به نامهای یبغو، چغری و طغرل. این قبیله که یکبار در زمان سلجوق بن دُقاق به دره سیحون کوچ کرده بودند، بار دگر بعد از مرگ سلجوق به سرکردگی سه پسر زادهاش به نزدیکی پایتخت سامانیان کوچ کردند. اما سامانیان از نزدیکی این طایفه به پایتخت احساس خطر کردند؛ بنابراین سلاجقه بار دگر از روی اجبار بار سفر بسته و به بغرا خان افراسیابی پناه بردند. این حاکم از سر احتیاط، طغرل پسر بزرگ را زندانی کرد. ولی طغرل به کمک برادر خود چغری از زندان رهایی پیدا کرد و با طایفه خود به اطراف بخارا کوچ کردند.
در سال ۴۱۶ هجری ترکان سلجوقی به ریاست اسرائیل بن سلجوق برادر میکاییل دست به شورش زدند. اما سلطان محمود او را گرفت و در هند زندانی کرد. از طرف دیگر گروهی از یارانش دست به شورش زدند.
بنوشته ظهیرالدین نیشابوری، رکن الدین ابوطالب طغرل بن میکاییل بن سلجوق پس از اظهار دشمنی با غزنویان، در ماه رمضان ۴۲۹ هجری وارد نیشابور شد و خطبه سلطنت او در نماز جمعه نیشابور خوانده شد و سلطنت سلجوقیان آغاز شد. اکنون هزار سال هجری از آن واقعه میگذرد. ظهور سلجوقیان نقطه عطفی در تاریخ کشور ما بود. آغاز ورود مذهب حنفی به ایران، آغاز تلاش نظام الملک برای تأسیس مدارس نظامیه (ظاهرأ برای ترویج مذهب شافعی و باطنأ در برابر مذهب حنفی) که به دانشگاهی برای ورزیده شدن ایرانیان در برابر ترکان سلجوقی و خلفای عرب بود، تأسیس نظام اداری نوین و مستقل از خلافت، امکان بروز و ظهور زبان فارسی برای تبدیل شدن بزبان اول علمی ایران، نگارش کتابهای بزبان فارسی که مستقل از آثار پیش از خود بود، تأسیس کتابخانه های فراوان در ایران، ظهور نام ایران برای سرزمینی که قرنها نام مشخصی نداشت و تنها بخشی از خلافت اسلامی بود، ... .
و اکنون در هزاره سلجوقیان (که شاید علاقة چندانی برای ذکر یاد آنان نباشد) شاید صاحب همتی یافته شود و یادی از این نقطة عطف و آثار ارزشمند پس از آن بنماید. سالها پیش که پیشنهاد کردم که بخاطر هشتصدمین سال وقوع یورش مغولان همایشی تشکیل، و زمینه ها و عواقب آن بررسی گردد، یکی از استادان تاریخمان بسخره می گفت: "حالا برای چنگیزخان هم بزرگداشت بگیریم!!" . شاید برای آنکه (بمصداق مثل معروف: جلوی قاضی و معلق بازی) در حضور استادان مسلم تاریخ، جایی برای عرضة هیچ پیشنهادی نبود که بعقل آنها نرسیده باشد.