نظریه نیازهای اکتسابی
دیوید مک کلاند[1]و همکارانش نیز نظریهای ارائه کردند که با بهرهگيرى از نظریه مزلو شكل گرفته است. هدف آنها تهيه رهنمود برای مدیرانی بود که میخواهند در کارکنان انگیزه ایجاد کنند. آنها نظریه خود را «نیازهای اکتسابی» نام نهادند. مبنای نظریة آنها، اطلاعاتی است كه با روش آزمون دريافت مضمون[2] گردآوری کرده بودند. در آزمایش دريافت مضمون از تصاویر استفاده میکنند، و فردی که مورد آزمون قرار می گیرد، داستان کوتاهی در مورد آنچه که در تصویر دیده است می نویسند. مک کلاند از تحلیل اين داستانها، سه نوع نیاز را شناسایی کرد:
· نیاز به موفقیت
· نیاز به قدرت
· نیاز به همبستگی
مفهوم نهفته در پس این نظریه، این است که انسانها این نیازها را به تجربه کسب میکنند و میزان این اکتسابها براساس زمان و شرایط متفاوت است. مانند بقیة نظریههای نیاز محور، عقیده بر این است که نیاز، رفتار را تعیین میکند. مک کلاند معتقد است که مدیران میتوانند ويژگيهاى این سه نوع نیاز را در افراد شناسایی کنند، سپس به اصلاح محیط کار بپردازند تا با تشویق و ایجاد انگیزه عملکرد بهتر حاصل شود. نمونههایی از چگونگی به کارگیری این نظریه در محیط کتابخانه به این شرح است:
· نیاز شدید به موفقیت = کار در محیطی با مسئولیت فردی بالا همراه با چالش اما با اهداف دست یافتنی. دو نوع از کارهای کتابخانه که به این ویژگی نزدیک هستند عبارتند از فهرست نویسی و مدیریت پایگاه دادهها یا نظام.
· نیاز شدید به مرتبط بودن = کار در محیطی که تعامل و ارتباط اجتماعی زیاد وجود دارد. خدمات عمومی یا خدمت به مراجعهکننده در کتابخانه میتواند برآورندة چنین نیازی باشد.
· نیاز شدید به قدرت = کار در محیط هایی که مستلزم هدایت فعالیت های دیگران یا کنترل منابع مالی و تجهیزاتی زیاد اين نياز را برآورده ميسازد. آن بخش از کتابخانه که با پول سروکار دارد، بخش فراهم آوری یا مجموعه سازی است.