نمایشگاه غیر مردمی
گذشته براي آنان عزيز و محترم است، به اين <نوگرايي> بيش از همه علاقه نشان ميدهند.
در سالهاي نخست دهه 70، در ستاد برگزاري نمايشگاه كتاب تهران، به تدريج اين توجه پررنگتر شد كه فلسفه اصلي نمايشگاه كتاب، نمايشگاه ديدار و گفتوگو و مباحثه نويسندگان و مولفان و مترجمان و ناشران نيست. نمايشگاه كتاب، فروشگاه برزگي است كه ضرورت آن از درون وضعيت نابسامان توليد و توزيع كتاب در ايران برخاسته است و بيشتر متكي به يك ضرورت <اينجايي> و <ايراني> است تا پديدهاي كه نتوان آن را با نمايشگاههاي بينالمللي مشهور جهان مثل فرانكفورت، لندن و... مثال زد. وقتي گزارشگران جوان صداوسيما و مسوولان فرهنگي امروز از اين نمايشگاه به عنوان اولين نمايشگاه كتاب از حيث مراجعهكنندگان در مقايسه با نمايشگاههاي جهان با افتخار ياد ميكنند، نميدانند سويه ديگر اين <تجليل>، <تحقير> است. در كشوري كه مردم به طور عادي و معمول نميتوانند از كتابهاي فروشگاههاي محل يا شهر خود كتاب خريداري كنند، جايي براي <تجليل> و <تكريم> مديران فرهنگي باقي نميماند.
مقاومت در برابر اين واقعيت (فروشگاه بودن نمايشگاه) با اين توجيه صورت ميگرفت كه اين ديدگاه تحقير و شرمندگي و <غيرفرهنگي> است. اما واقعيت اين جهان فرهنگ كه در بطن و ساختار خود به دولت وابسته است، غيرفرهنگيتر و حقيرتر است تا فرهنگي كه از طريق فروش سالم و دادوستد با مردم، توان و نيروي زنده ماندن و استمرار حيات خويش را باز ميجويد. اين پديده هر قدر كه بخواهند در صورت و ماهيت آن تمييز دهند و آن را از فروشگاه به نهاد فرهنگي ديگري تبديل كنند، تبديلپذير و تحويلشدني نيست، زيرا ضرورت طبيعي و معقول آن در برابر هر اراده و قصد مصنوعي، آمرانه و خودبنيادانه ديگري مقاومت نشان ميدهد و زحمت بيحاصل است. كما اينكه تصورها و آرمانها و هدفگذاريهاي مختلف براي نمايشگاه ابتكار و تبيين شده اما آن تصورات به تاريخ پيوست و نمايشگاه چون فروشگاه باقي ماند. بنابراين در وضعيت كنوني نشر ايران، نمايشگاه بينالمللي كتاب تهران، فروشگاه بزرگ كتاب باقي ميماند يا تعطيل ميشود، راه سومي وجود ندارد. اين تصور اصلي و بنيادين نمايشگاه كتاب، مغايرتي ندارد كه برخي سخنرانيها و همايشها و گفتوگوها در حاشيه آن، موثر و مفيد يا تشريفاتي و بيخاصيت برگزار شود، اما رونق همين مجالس و محافل هم به رونق نشر و اين فروشگاه بستگي دارد. در سالهاي دولت اصلاحات كه نشر كشور رونق گرفت و موتور آن روغنكاري شد و ناشران همچون موتور آن، اين قطار فرهنگي را به حركت درآوردند، خود ناشران درصدد برپايي و برگزاري اين مجالس و محافل بودند و هر كس با سليقه و گرايش فرهنگ خود بحث و گفتوگويي را با حضور مولفان و نويسندگان خود در غرفه يا تالارهاي بزرگ برگزار ميكرد و غرفهها در روزهاي نمايشگاه پاتوق نويسندگان و مترجمان صاحبنام بود. امروز آن جنب و جوش هم از بين رفت و اين روزها كمتر نويسنده و مترجمي را در غرفهها به هنگام بحث و گفتوگوي طبيعي درباره <چيزي> يا <موضوعي> مشاهده ميكنيد. گويي ديگر <چيزي> يا <موضوعي> به اقتضاي زمانه وجود ندارد و همه چيز دولت است و نماد برجسته آن سالن اهل قلم <كه همواره اهالي دولت> بودهاند، چه دولت اصلاحات و چه دولت مهرورز.
اما فروشگاه كتاب چون ذات اين پديده فرهنگي همچنان در كار است و عمل. اما آنچه تالف را برميانگيزد آن است كه مفهوم <فروشگاه> بودن اين نمايشگاه در ديدگاه مديران فرهنگي با دست پس زده ميشود و با پا پيش كشيده ميشود. <حضور ميليوني و عظيم و گسترده مردم> موضوعي جذاب و شيرين است كه هر مدير فرهنگي دوست دارد در دوران مديريتش در نمايشگاه به آن بپردازد و جلوههاي تازهاي از آن را به رخ كشد و آشكار كند. اين تمايل و علاقه خاص هيچ جناح و گروهي نيست؛ جز مديران فرهنگي دولت جمهوري اسلامي ايران.
اما پذيرش الزامات اين <حضور> و به رسميت شناختن اين <استقبال پرشور ميليوني و فزاينده مردم و جوانان> معياري است كه ديدگاه و سليقه و نوع مديران را از هم متمايز ميكند. بنابراين بين تاكيد صرف <رسانهاي شدن> اين حضور و پذيرش الزامات <مديريت كردن> اين حضور تفاوت و تمايز در روش و بنيادهاي فرهنگي در ايران امروز است.
نمايشگاه كتاب اساسا فروشگاه بزرگ كتاب است و مثل هر فروشگاهي، رفاه و امنيت و آسايش <مشتري> فرض مسلم و قطعي مديريت خوب و بهينه است.
اگر مشتري در هنگام انتخاب كالا و ساز و كار خريد آزاد، با نشاط، مطمئن و آسودهخاطر نباشد، فرآيند فروش مختل ميشود و مديريت نميتواند نتيجه مناسب و مطلوب را از بساط و فروشگاهي كه پهن كرده ببرد. در مورد نمايشگاه كتاب تهران پس از 21 دوره تجربه، چيزي كه به وضوح و روشن به چشم ميخورد، اين است كه نمايشگاه براي مردم طراحي و اجرا شده است. هر فردي پس از چند ساعت پرسه زدن و گشتن در غرفهها، از نفس ميافتد، هواي سالم و مطبوعي وجود ندارد، جايي براي نشستن و استراحت پيشبيني نشده است. گويي فقط غرفهها به سادگي كنار هم چيده شدهاند تا ناشران با اولويتهاي خودي و غيرخودي آرايش يابند، والسلام.
در كنار فضاي غرفهها و درون و بيرون تالار نمايشگاه، انبوه مردم خسته و لميده در هر گوشه و كناري كه تاب ادامه دادن را محيط از آنان بازستانده است، ديده ميشود و اينكه مردم به جايي و گوشهاي پناه بردهاند تا توان مديريت و ابتكار خود، ضعف مديريت و فقدان ديدگاه غيرمردمي ديگران را جبران كنند. محل نمايشگاه بينالمللي تهران در خيابان سئول اين مزيت طبيعي را داشت كه از تالاري به تالار ديگر افراد ميتوانستند در فضاي دلنشين و فرحبخش و زيباي آن آرام گيرند و خستگي پرسهزدن در تالارها را به آسودن در خيابانهاي نمايشگاه و استخر زيباي آن از تن به در كنند. هر چند به طور برنامهريزي شده براي رفاه مردم كمتر اقدامي صورت ميگرفت اما فضا اين ضعف را ميپوشاند.
در مصلاي تهران، اگر اين حسن وجود دارد كه غرفههاي نزديك به هم و تمامي ناشران كشور در يك تالار بزرگ دستيافتنياند، اما چون براي نمايشگاه طراحي شده، اين مزيت از نگاه مردمي كه ميخواهند غرفهها را سربزنند و با كتابهاي تازه آشنا شوند، خستهكننده، زجرآور و طاقتفرسا نشده است.
اينكه چرا براي رفاه مردم، غير از هجوم هميشگي بساط اغذيه و نوشابه، بستنيفروشهاي دورهگرد يا ماركدار، پيشبيني ديگري نشده تا در فضاي نمايشگاه يا بيرون از آن براي استراحت <مردم> كاري و فكري شود، فقط يك غفلت است و شايد معلول يك ديدگاه. اگر الزامات فروشگاه و <حضور و استقبال ميليوني مردم> پذيرفته شود و اگر مسلم بدانيم كه اين 10 روز در دوره مالي و فرهنگي ناشران بسيار مهم و تعيين كننده و به تعبيري بهار مالي ناشران است و اگر باز مفروض بدانيم كه در اين روزهاي تعيينكننده و سرنوشتساز نشر و ناشران، چگونگي حضور مردم نقش اساسي و بنيادين در اين دادوستد دارد و هر قدر مردم در رفاه و آسايش و با طيب خاطر در نمايشگاه حضور يابند و چندين ساعت را بدون خستگي و ملال سپري كنند، در فروش نمايشگاه و خريد كتاب و تسريع در چرخه اقتصادي نشر موثر و مهم است، در اين صورت شايد تصميمي اقتصادي و بهصرفه و قطعا تصميمي فرهنگي باشد كه بخشي از يارانه و كمك به صنعت نشر كتاب هزينه شود تا مردم در اين نمايشگاه در محيطهاي مرفه و زيبنده سالم بياسايند، استراحت كنند و با تجديد بنيه ساعتها در نمايشگاه پرسه بزنند و با كتابهاي جديد آشنا شوند. رفاه مردم در نمايشگاه كتاب تهران عين عمل فرهنگي و مهمترين اصل برگزاري آن است.
این نوشته از روزنامه اعتماد ملی نقل شده است