این روزها با نزدیک شدن زمان برگزاری نمایشگاه کتاب اخبار زیادی از حوزه نشر و پیشرفتهای آن می شنویم که البته همه خبرهای خوب آن باعث خوشحالی است. اما به نظر می رسد همزمان با پیشرفت "نشر" حوزه "نقد" از رشد قابل توجهی برخوردار نبوده است. نقدهایی هم که کم و بیش نوشته می شود بیشتر جنبه توصیفی دارند و کمتر از نگاه انتقادی و تحلیلی برخوردارند.

مثلا در رشته کتابداری و اطلاع رسانی، شاهد عدم توازن بین "نشر کتاب" و "نقد کتاب" هستیم. طی سالهای اخیر رشد فزاینده در تعداد کتابهای منتشر شده در موضوعات مختلف کتابداری شاخصی از گسترش کمی این رشته در کشور بوده، که در جای خود بسیار خوب است، اما به جز معدودی از کتب منتشر شده بقیه آثار هرگز مورد ارزیابی نقادانه قرار نمی گیرند.

این کم توجهی به نقد کتاب به تدریج به کیفیت آثار منتشر شده آسیب می زند چرا که نویسندگان هیچ بازخورد منتقدانه ای از کارهایی که عرضه کرده اند دریافت نمی کنند. در واقع نقد کتاب تجلی تعاملی سازنده میان خواننده و نویسنده است. تعاملی که برای هر دو طرف فرصت یادگیری محسوب می شود.

به طور کلی نقد کتاب برای هر حوزه علمی چند حسن ویژه دارد.  نخست آنکه نویسندگان آثار خوب به کار بیشتر تشویق می شوند و برای آثارشان نوعی آگاهی رسانی صورت می گیرد. دومین حسن نقد منصفانه روشن شدن کاستیهای آثار متوسط است. گوشزد کردن این کاستیها همواره برای نویسندگان این آثار مفید خواهد بود تا موارد مطرح شده را هم در کارهای بعدی خود و هم در ویرایشهای بعدی همان اثر اصلاح کنند.

در نهایت، رونق بازار نقد منجر به شناسایی آثار ضعیف، برشمردن دلایل ضعف آنها، و ارائه بازخوردی مناسب به پدیدآورندگان این آثار خواهد شد. این بازخوردهای منتقدانه مانع از گسترش کتاب سازی های بیشتر در آینده شده و به تدریج بر کیفیت کارها خواهد افزود.

اما اینکه چرا ما کمتر نقد می نویسیم و کمتر مایلیم که دیگران آثارمان را نقد کنند خود حدیث دیگری است که فرصت جداگانه ای می طلبد. فقط  امیدوارم در آینده شاهد رشد بیشتر فرهنگ نقد نویسی در جامعه کتابداری باشیم. برای تحقق این هدف راهکارهای متعددی وجود دارد. مثلا، می توان در هر یک از دروس تخصصی کتابداری از دانشجویان خواست برای تمرین در نقد نویسی به بررسی آثار جدید الانتشار آن دروس بپردازند.