خلاصه سرتان را درد آوردم ولی قصدم چیز دیگری بود  

بیمارستان محلی است که انسان برای شادی نمی رود ( به جز بخش تولد نوزاد ) و بیمار حال و وضع خوبی ندارد البته تازه حال مادر من وخیم نبود و از ما بدتر هم بودند که سرگردان آسانسور سواری می کردند و یک راهنما و یا یک تابلو و یا یک کاغذی که نحوه بستری شدن را و یا مراحل کار را توضیح دهد    نبود .

ما پیک موتوری غذا داریم ولی آیا پیک دارو دیده اید ؟؟؟؟؟؟ من پیرزنی را دیدم که آمپول ۲۵ هزار تومانی را در دستانش بیرون از تاکسی نگه داشته بود و می گفت به من داروخانه گفته آمپول باید در سرما به دختر تصادف کرده اش برسد و گفت ۱۰ آمپول از دیشب زده است و نمی دانست زنده می ماند و یا نه ؟؟؟؟

من دختر کوچکی را دیدم که سرطان چشم داشت و از درون یک چشم تخلیه شده بود پدرش که باید دنبال همین آسانسور بازی میرفت به همراهان بیماران دیگر التماس می کرد تا مواظب دخترش باشند تا از تخت نیافتد .

اطلاع رسانی باید در زندگی عادی مردم جاری شود . در بیمارستان - در بازارهای میوه و تره بار (در قیمت تمامی اجناس که هر روز شاهد ناراحتی یک بازنشسته نباشیم تا از گرانی ۲۰۰ تومانی برخی از اجناس به فکر در آمد اندکش است و به فکر آبروی سفره جلوی فرزند و  نوه هایش است ) - در ...