مدتی است که اختلاف فاحش آمارهای ارائه شده از سوی اشخاص یا سازمان های مختلف در باره سرانه مطالعه در کشور مورد بحث بسیاری، از جمله کتابداران قرار گرفته است. من فکر می کنم  قبل از آنکه ما ،مسئولان،  یا رسانه ها بخواهیم درباره  آمار ثانیه ها، دقیقه ها، و ساعت های مطالعه در کشور با هم بحث کنیم باید در ارتباط با تعریف مطالعه به اتفاق نظر برسیم. احتمالا همه آمارهای ارائه شده به زعم ارائه دهندگانشان صحیح است، زیرا  بر اساس تعریف آنها از مطالعه ارائه شده است. درست مثل پیل اندر خانه تاریک مولانا.  به قول حافظ جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.

   به اعتقاد من این همه تفاوت در آمارها  ناشی از اختلاف نظر در تعریف مطالعه است. به قول دوست عزیزی برخی حتی نگاه کردن به تبلیغات ( بیلبوردهای شهری، تراکت ها و غیره ) را هم جزء سرانه مطالعه ملی محسوب  کرده اند و عده ای دیگر با احتساب تیراژ کتابها درباره  آن اظهار نموده اند.  برخی  نیز  شاید   با محاسبه  تعداد کاربران اینترنت، ساعات اتصال به اینترنت،  صفحات وب مشاهده شده  و غیره  به آمارهایشان رسیده اند(البته امیدوارم  کسی این کار را کرده باشد)  . اگر تعریف  مطالعه را از مرزهای  خواندن  اطلاعات مضبوط چاپی و الکترونیکی فراتر ببریم و دریافت هر نوع اطلاعات از طریق محمل های مختلف اطلاعاتی را هم جزء آن به حساب بیاوریم  باز هم در ارائه تعریف جامعی برای  مطالعه به خطا رفته ایم تا چه برسد به اندازه گیری آن.

    من فکر می کنم برای محاسبه سرانه مطالعه بهترین راه استفاده از بحث اندازه گیری اطلاعات در نظریه معناشناختی است. مطابق این نظریه می توان اطلاعات را از محاسبه تفاضل وضعیت پیش از رویارویی با یک پدیده  و وضعیت پس از آن اندازه گیری کرد. احتمالا شما هم با من موافق هستید که مطالعه امری صرفا درونی نیست و تظاهرات بیرونی نیز دارد. کافیست در مقاطع مختلف زمانی مبادرت به اندازه گیری تظاهرات درونی و بیرونی مطالعه در جامعه کنیم( به زعم بنده این تظاهرات عبارتند از دانش، نگرش، تغییر در رفتار) و از نتایج محاسبات به نرخ سرانه مطالعه دست یابیم.  در این صورت صرف در دست گرفتن مثنوی معنوی  و چشم دواندن در بین سطور تاریخ بیهقی را مطالعه محسوب نمی کنیم  و اتفاقا   ممکن است  نگاه کردن جهت دار و اثر بخش  به بیلبوردهای تبلیغاتی یا حتی رمان های عشقی مبتذل، و مطالب زرد  را  مطالعه بنامیم . شاید سنجیدن دانش، نگرش و تغییر در رفتار فردی و گروهی امری  دشوار باشد اما قابل انجام است، حتی  بی نیاز  محاسبات پیچیده ریاضی.  کافیست نگاهی به خود، خانواده، گروه یا جامعه ای که در آن زیست می کنیم و قصد سنجیدن نرخ مطالعه اش را داریم بیاندازیم  آن وقت می توانیم  ببینیم که  آیا بین دو مقطع تاریخی مورد پژوهش(که ممکن است  امروز با دیروز، سال 1377 با سال 1387 و غیره  باشد)  تفاوتی در  دانش، نگرش و رفتار فردی و گروهی  وجود دارد یا نه؟ اگر وجود دارد به چه میزان و خط سیر آن چگونه است؟ به زعم من   اگر تفاوتی  وجود ندارد (روزمرگی) احتمالا مطالعه ای صورت نگرفته است و اگر وجود دارد دو حالت دارد یا برخواسته از مطالعه است و یا دال بر فقدان مطالعه است. اگر این تغییر در دانش، نگرش، و رفتار  با توجه به شاخص های رشد (که خود بحث مفصلی دارد) مثبت است یعنی مطالعه اثر بخش داشته ایم و اگر منفی است نه تنها مطالعه ای صورت نگرفته است بلکه تظاهرات مطالعات قبلی نیز به مرور تحلیل رفته است.  بطور کلی معتقدم مطالعه هیچ وقت مخرب نیست بلکه جهت گیری ما نسبت به  مطلب مورد مطالعه همواره سازنده نیست،  زیرا پیش زمینه ها و قالب های ذهنی مان در جهت گیری ما نسبت به  کمیت و کیفیت پذیرش اطلاعات جدید اثر گذار است. (در حاشیه، یادمان باشد  برای شکستن این قالب های گاه  سنگی که اغلب برای چه  و  چگونه دریافت کردن ما تعیین تکلیف می کنند راهی جز مطالعه ویرانگر  نیست. البته در این جمله ویرانگری  بار عاطفی مثبت دارد). به بیراهه نرویم بحث اصلی محاسبه نرخ مطالعه است، که به نظر من می توان از اثر پی به موثر برد. برای محاسبه نرخ مطالعه یک جامعه می توان میزان تغییر در دانش. نگرش و رفتار  آن جامعه را محاسبه کرد. با این تفاسیر فکر می کنم نرخ مطالعه در جامعه مان آنقدرها هم پایین نباشد. حداقل مصداقش را می توان در جامعه کتابداری ایران مشاهده کرد. به نظر شما روند رو به رشدی مشهود نیست؟

این مطالب نتیجه تفکر من تا این لحظه است. هیچ قطعیتی وجود ندارد شاید فردا آنرا ویرایش کنم و شاید باورم نسبت به آن بیشتر شود. در هر حال گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن /مصلحی تو ای تو سلطان سخن(مولانا)