دوشنبه نهم دی 1387
سرقت یا باجگیری!
خانم زهره نیکخواه در وبلاگ گروهی کتابداران ایرانی نوشته اند که: مقاله ای را برای کار کلاسی خود تحویل استاد می دهند.استاد موضوع را بدیع می یابد و به ایشان توصیه می کند که کار بیشتری انجام دهد. ایشان هم مقاله را تکمیل کرده و دوباره تحویل می دهد.بعدا استاد می گوید برای مقاله از طریق آشنایانی ! که داشته پذیرش چاپ گرفته است. یکسال می گذرد و از چاپ مقاله خبری نمی شود. ماجرا را اینگونه ادامه داده اند ""در وبگردی در یکی از نشریه های علمی - پژوهشی میان رشته ای به مقاله ای با عنوانی شبیه به عنوان مقاله مذکور برخوردم که از قضا اسم استاد بزرگوارم به همراه نام یکی دیگر از بزرگان رشته کتابداری (بدون ذکر نام من) در پای این مقاله بود، در صورتی که ایشون حتی یک ویرایش کوچیک هم بر روی این کار انجام نداده بودند و فقط و فقط کمی کلمات عنوان رو جابجا کرده بودند ... "" و البته ایشان در اتتها متذکر شده اند برای حفظ حرمت استادان از افشای نام آنان خود داری می کنند.در قسمت پیشنهادها هم افراد بسیاری ایشان را تشویق به افشای نام آن استادان کرده اند. نمی دانم نام این کار سرقت است یا باجگیری معلم! از دانشجو . بهر رو برای ایشان نوشتم:
بی تعهدی و عدم رعایت حقوق دیگران آنهم از گروهی که باید پاسدار و مبلغ حرمت ها باشد پذیرفته نیست .
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
در فصلنامه کتاب هم متاسفانه گاهی شاهد ارسال چنین آثاری بوده ایم.توصیه می کنم طی نامه ای مسئولان نشریه ای را که این مقاله را چاپ کرده است مطلع فرمایید.این کار موجب می شود که در مورد داوری نوشته های آن افراد دقت بیشتری شود.آگاه نمودن اعضای هیات مدیره انجمن نیز برای پیگیری و تذکر حرفه ای این تخلف شاید مفید باشد.گرچه معتقدم در دنیای پر تکاپوی رسانه ای امروز هیچ تخلفی در پرده نخواهد ماند و دیر یا زود نام آنان نیز افشا خواهد شد.ولی افسوس که تجربه ثابت کرده است که پس از دانستن نام آنان به شدت حافظه تاریخیمان ضعیف شده و یا دچار تعارف و تملق می شویم.
نیاز به ذکر این نکته نیست که تخلف این افراد گرچه بسیار اندوهبار و دون صفتانه است اما نباید موجب دلسردی شود. در هر قشر و گروهی بی مایگانی هستند که از دسترنج دیگران ارتزاق می کنند و سرمایه دار می شوند!
