چندی پیش دانشجویی گله می کرد که استاد راهنمایم فرموده اند که من حوصله و وقت خواندن همه مطالب را ندارم هر وقت کارت تمام شد خلاصه اش را برایم بفرست همان کافی است .
تصور می فرمایید عکس العمل یکی از حاضران محترم که به نوعی مسئولیت پژوهشی سنگینی را هم به دوش می کشند چه بود؟
ما در بین خودمان نباید این موضوعات را مطرح کنیم و آن را بزرگ کنیم تا حفظ حرمت شود.
حیرت کردم . می دانیم مرض سخت و کشنده ای گرفته ایم و هر روز ضعیف تر و نحیف تر می شویم. آیا راه برون رفت از آن کتمان و انکار بیماری است؟ آیا ضعف پژوهش در جامعه ما معلول همین برخوردها نیست؟ نمی دانم چرا یاد داستانی از حضرت مولانا افتادم!
ما درین انبار گندم میکنیم
گندم جمع آمده گم میکنیم
........................................
.................................
گر نه موشی دزد در انبار ماست
گندم اعمال چل ساله کجاست ؟
