در ادامه مطلبی که اخیرا در خصوص سهم کمرنگ و گاهی جای خالی تحلیل و تفسیر در بعضی از پایان نامه های کارشناسی ارشد نوشته بودم مایلم چند مورد را به عنوان تکمیل آن بحث ذکر کنم. هرچند برای رسیدن به یک نتیجه مطلوب باید این بحثها ادامه یابد تا همه ما به کارهایمان نگاهی نقادانه داشته باشیم. از همه همکاران و اساتید گرانقدری که در این مورد نظرات ارزشمند خود را به گروه بحث ارسال کردند یا در این وبلاگ نوشتند یا شفاهی به این جانب فرمودند تشکر می کنم. این واکنش نشان دهنده اهمیتی است که اساتید کتابداری و دانشجویان تحصیلات تکمیلی برای امر پژوهش قائل هستند.
نکته دیگر این است که با بیان این موضوع به هیچ وجه قصد یافتن مقصری در این مورد را نداشته و ندارم. هدف از این بحث توجه بیشتر به هدف نهایی هر پژوهش بود تا در فرایند تحقیق از سطح توصیف فراتر رفته و افق شناخت خود را گسترده تر و عمیقتر سازیم. تا اینجا هرچه گفته شد همه در بیان مسئله بود و اکنون باید در جستجوی راهکاری برای این مشکل باشیم.
به نظرم اولین قدم برای بهبود وضع موجود بازنگری اساسی در درس روش تحقیق و چگونگی ارزیابی دانشجویان در این درس است. آقای دکتر قاسمی به درستی به این موضوع اشاره کرده بودند و کاملا با ایشان موافق هستم. به نظر می رسد سرفصلها و منابع مورد استفاده در این درس نیاز به بررسی مجدد دارد. گرچه منابع فارسی در خصوص روش تحقیق در کتابداری انگشت شمارند اما منابع فراوانی در مورد روشهای پژوهش در علوم اجتماعی، روانشناسی، مدیریت و علوم تربیتی وجود دارد که همه می توانند برای ما مفید باشند. به نظرم هیچ دلیلی وجود ندارد که برای تدریس روش تحقیق خود را به منابع کتابداری محدود کنیم. بهترین ویژگی حرفه ما میان رشته ای بودن آن است که باعث می شود بتوانیم از حوزه های مرتبط استفاده کنیم. مثلا، اینجانب در دوره دکترا یافته های استقرایی تحقیقم را با استفاده از مبانی نظری رشته روانشناسی و علوم رفتاری به شکلی قیاسی مورد بررسی مجدد قرار دادم. این بخش از کار برایم بسیار لذت بخش بود و به تکمیل تحقیق خیلی کمک کرد.
بنابراین، حل این مشکل چندان دشوار نیست و خوشبختانه با وجود اساتید توانمند و دانشجویان علاقه مندی که در این رشته داریم امیدوارم سهم دو عنصر تحلیل و تفسیر در پژوهشهای بعدی بیشتر باشد. انجمن می تواند با همکاری در برگزاری کارگاهها و دوره های آموزشی روش تحقیق گامهایی در این خصوص بردارد. خوشبختانه اولین کارگاه در این زمینه ماه گذشته در کتابخانه ملی برگزار شد. 57 نفر از کتابدارن شاغل و دانشجویان در آن کارگاه شرکت کردند و این شانس را داشتم که در کنار آقای دکتر ابراهیم افشار به معرفی بیشتر یکی از روشهای پژوهش کیفی یعنی گراندد تئوری بپردازم.
نکته دیگر اینکه گرچه شخصا رویکرد کیفی را در پژوهش می پسندم و پس از انجام رساله دوره دکتری به ارزشهای این رویکرد بیشتر پی بردم، اما هرگز ادعای برتری رویکرد کیفی را بر روشهای کمی ندارم. هر دو رویکرد در جای خود ارزشمند است. علاوه بر آن می توان ترکیبی ازآن دو را نیز در مراحل مختلف تحقیق به کار گرفت. در ارزیابی هر پژوهش آنچه بیش از رویکرد کمی یا کیفی آن اهمیت دارد تناسب انتخاب آن رویکرد با موضوع پژوهش و مسئله تحقیق و مهمتر از همه چگونگی اجرای آن است. مشکل اصلی این است که تحقیقات کمی در فصل ارائه آمار عملا متوقف مانده و تقریبا تمام شده تلقی می شوند که این درست نیست. آقای دکتر فرج پهلو در پیام خود به گروه بحث این موضوع را به خوبی تبیین کرده بودند و به قول ایشان "فصل پنجم فصل دانشجو است" و باید آمار و ارقام ارائه شده توسط پژوهشگر تفسیر شود.
نکته آخر اینکه بعضی از دانشجویان نگران بودند که با طرح این موضوع ممکن است کار پایان نامه آنها دشوارتر شود و انتظار افراد از آنچه انجام می دهند بیشتر گردد. خدمت این دانشجویان عزیز عرض می کنم که اتفاقا با طرح این مسائل کار شما آسانتر خواهد بود چون در این صورت می توانید با اطمینان به نفس بیشتری از کار خود دفاع کنید و این حق را برای خود قائل باشید که تحلیل و تفسیر خود را مبنای قضاوت در خصوص یافته های پژوهشی که انجام داده قرار دهید. در یک پژوهش کامل معمولا پژوهشگر از سه سطح توصیف، مقایسه و تحلیل گذر می کند و به تفسیر می رسد. هرچه سهم دو عنصر آخر یعنی تحلیل و تفسیر که حاصل اندیشه و شناخت پژوهشگر است بیشتر باشد ارزش کار بیشتر خواهد بود. البته به شرط آنکه این تحلیل و تفسیر مبتنی بر نتایج پژوهش باشد. اگر اجازه دهید بحث در این مورد را به یادداشتی دیگر موکول کنم.
