سخنراني دكتر ميكلوش شاركوزي بالأخره انجام شد . بنظر من از كيسه كساني رفته كه شركت نداشتند. حدود 30 نفر شركت كرده بودند. حتي برخي همكاران بخشهاي مرتبط در كتابخانة ملي نيز شركت نداشتند. حتي بنظر ميرسد آن كسي كه در وبلاگش و كامنت اين وبلاگ "دلش مي خواست حتمأ برگزار شود" هم نيامده بود. علت عدم استقبال از چنين امري را شايد بتوان چند گونه تحليل كرد :
1 : عدم اطلاع رساني درست : واقعيت اين است كه در سازمانهاي دولتي دو گونه اطلاع رساني داريم :
الف : اطلاع رساني تبليغاتي : در اين گونه اطلاع رساني تنها خبرنگاران مطلع مي شوند و بيايند و از مراسم خبر تهيه كنند و از آنجا كه براي خبرنگاران نيز تنها موضوع سخنراني، مناسبت آن و سخنرانان اصل هستند، معمولأ استقبال جامعه علمي چندان مهم نيست و از آنجا كه هيچ كس نگران جامعه شنونده و حاضر در مراسم نيست ، بود و نبود آنان اصلأ حس نمي شود.
ب : اطلاع رساني جامعه علمي: در اين گونه اطلاع رساني بيشتر جامعه علمي مورد خطاب قرار مي گيرند و تمام تلاش در جذب مخاطب ويژه به مراسم است. در اين كار نتيجه كار با حضور بانجام مي رسد. كميت چندان مهم نيست، و البته بار تبليغاتي نيز ندارد.
2 : عدم تشويق همكاران به شركت در نشستهاي علمي : كه مبادا از كارهاي معمول اداري شان غافل شوند. هنوز نمي دانند كه بهره كاري در ايران چند دقيقه است.
3 : توهم اتهام شنيدن سخنان بيگانگان: نمونة اين را هم در كامنت خبر سخنراني ميكلوش شاركوزي در همين وبلاگ بخوانيد. چند دقيقة پيش يكي از همكاران تماس گرفت كه آيا سخنران نشاني ثابتي در مجارستان دارد ؟ انگار كه من براي يكي از جاسوسان سخنراني گذاشته ام.
4 : شايد هم بي فايده بودن اينگونه نشستها: براي برخي كساني كه به كارهاي مهمتر مشغولند، حرف زدن و حرف شنيدن فايده اي ندارد. وقتي همه چيز را مي دانند چرا بايد از تجربة ديگران آگاه شوند. برخي هم كه به پژوهشهاي كاربردي مشغولند ، با پژوهشهاي كلامي در ستيزند. نتيجه كار هردو را هم مي بينيم. شق القمر هايي كه در پژوهشهاي ايرانشناسي كشورمان شده، حاصل اين تفكر است.
