به نام خدا
می دانید چرا پیشرفت در مملکت ما کند است؟ چون:
Avec celui qui arrive au poste, tout est rate. Et l'on commence presqu' a partir de
ZERO
به نام خدا
می دانید چرا پیشرفت در مملکت ما کند است؟ چون:
Avec celui qui arrive au poste, tout est rate. Et l'on commence presqu' a partir de
ZERO
"تک درخت"
واژه ای رساست. به شرط آنکه در نظر آوریدش. " تک درخت" هر جا که باشد تک درخت است. در سبزه زار، در جنگل، کنار دریا، بر ستیغ کوه، بر سینهء دشت... هر جا که باشد نوید سایه سار است و شاهد بر حیات. بی سایه هم که باشد، یا به رقم تقدیر، دور دست اگر نشسته باشد ، تکیه گاه است.
"تک درخت" دیده می شود. از دور دست ها گویی شاخص تر است. بلندای همت و چتر شاخسار و کهنسالی هیبتش نمایان تر است.
اگر نخواهندش و ببُرندش، نزدیکترش می آورند: زورقی بر رودخانه ای، شعله ای در کلبه ای، برگی از یک کتاب...
همیشه برپا و سربلند بمانی "تک درخت".
به مبحث هزینه- سودمندی و نحوه تحقق آن در کشورهای جهان حتما فکر کرده اید.
در کشور ما هزینه سودمندی در ارائه خدمات به این صورت ها محقق می شود:
بعضی ها خدمات متوسط یا کم ارزشی ارائه می کنند، اما به علل مگو و مپرس خدماتشان به بهای گرانی خریداری می شود.
بعضی ها خدمات بسیار پر ارزشی ارائه می کنند اما به همان علل مگو و مپرس بهای کمی در ازای خدماتشان دریافت می کنند.
عده ای، هم خدمات با ارزشی ارائه می کنند و هم باید بهای خدماتی را که ارائه کرده اند، بپردازند.
بعضی اصولا خدمات ارائه نمی کنند ولی بهای خدماتی را که ممکن بود ارائه کنند در یافت می کنند.
برخی خدماتی ارائه می کنند و بهایش را از چند جا می گیرند.
عده ای هم خدمات می گیرند و هم بهای خدماتی را که گرفته اند دریافت می کنند.
شما نوع دیگری در مملکت ما دیده اید که از قلم افتاده باشد؟
حالٍ شهود، حالٍ نابی است. حالٍ شهود، حالٍ درک و دریافت اطلاعات ناب است، بی هیچ واسطه ای، محملی، بی آنتروپی و خش، ورای ملاحظات هرمنوتیکی در دریافت. حالٍ وحدتِ مصدر و طالب و مطلوب.
در آن عالم (شهود) ما واسطه های اطلاعات قطعا جایی نداریم.
چند روزی است از حریم ِعالم ِمطلق، خانۀ خداوند، و حرم حبیب و واسطه فیض او ، رسول الله اعظم، صلی الله علیه و آله ، بازگشته ام. پیامبر صلی الله علیه و آله آنچه را باید می رساند، آنچنان دریافت که ما از درکش عاجزیم و آنچنان به امت رساند که همه شنیده ایم.
ثمره سفرم، جدای از همه تجربه ها، تفکر در بینش و کوشش محمد مصطفی صلی الله و علیه و آله در رساندن بود.
شهود، حالٍ همگان نیست. پس این جهان مجالی است برای کوشش ما که اهل این حرفه ایم.
امیدوارم تجربۀ این سفر برای همۀ آنها که خواهانند مقدر شود.
در سازمان متبوع من به تبلیغات خیلی اهمیت داده می شود. البته تبلیغات خوب است. ولی منصفانه و حقیقت نمایانه اش. سازمان متبوع من کتابخانه است. یک کتابخانه بزرگ و مهم. اما هیچوقت ندیده ام از کسانی تشکر شود که کار اصلی و تخصصی آن را انجام می دهند. یا خیلی خیلی کم دیده ام. به همین علت بعضی از آدمهایی که هیچ علم وهنری ندارند فقط در پی آنند که با ارائه آمار و ارقام اغلب غلو آمیز یا بزرگ کردن کارهایی که جزئ امور روزمره است در تبلیغات سهمی داشته باشند و عزیز شوند. بگذارید هر که هر چه می خواهد بکند اما من می خواهم حرف دلم را در این وبلاگ بزنم. می خواهم تشکر کنم:
از نیروهای خدمات که هر روز به علت جابه جایی های مکرر تجهیزات دچار آسیبهای پیدا و پنهان می شوند
از فهرستنویسها و نمایه سازها که بار سازمان دهی را بر دوش می کشند و اگر با کتابشناسی ملی و نمایه ملی حرفی در جهان داریم که بزنیم با تلاش آنهاست
از بچه های اطلاع رسانی که با کوشش آنها کتابخانه حتی یک روز هم برای جابه جایی تعطیل نشدو آنهمه کتاب را فایل کردندو پاسخ مراجعان را هم -البته گاهی با شرمندگی- دادند.
از کادر مجموعه سازی و مبادلات که علاوه بر وظایف محوله خاک زیادی هم تنفس کردند
از استاد پوری سلطانی و استاد کامران فانی و همراهانشان در بخش های مستند سازی که هنوز در سنگر کتابخانه امانت کتابداری ایران را متواضعان بر دوش می کشند
و از دکتر فریبرز خسروی
چند روزی است نویسندگان پستی در وبلاگ نگذاشته اند. آیا سکوت قلم است و حبس تراوشات ذهنی؟
فکر کردم شاید همه در فکرند. اندیشه همیشگی است. فکر کردم شاید همه ما در خلسه تفکر فرو رفته ایم. تفکر در مطلق وجود، بی توجه به عوارض آن، بی توجه به این که کتابداریم یا اطلاع رسان، به این که به آن کتاب منتظر فهرستنویسی چه شماره ای در دیویی بدهیم که خداوندان رده بندی را بد نیاید، به ابرداده و موضوع مقاله ای که می خواهیم ناب باشد، بی توجه به سند و وب و ....
من هم در فکرم . در این فکر که هر لحظه می میرم. و همان لحظه حیاتی نو می یابم و به سوی حیات ابدی و خیر مطلق روانم. در قرآن آمده : کل شیئ هالک الا وجهه. مرگ و هلاک، دائمی و متعلق به حال است و فقط سمت و سوی اوست که نمی میرد و ما به سوی او در حرکتیم. در این فکرم که از وقتی قادر مطلق خلقم کرد- و زمانی برای آن متصور نیست - حیات ابدی را برایم رقم زد، حیاتی رو به کمال. تنها باید دریابمش. کمال را می گویم. او که کمال مطلق است مگر می شود هستی را به نیست بکشاند؟
در رودخانه جاری مرگ و حیات، مرگ و حیات در هر آن، کاش هستی ما نیل به نیکی و زیبایی کند و از اندیشه هایمان، دانایی هایمان، کارهایمان و حتی نقدهایمان خیر بتراود.
عجب خلسه ای است اندیشیدن!
شماره ۶۹ فصلنامه کتاب در نشانی زیر و نیز پیوند های همین صفحه قابل دسترسی است:

وقتی " اندیشه" را بعضی از دانایان قوم از راه ترجمه آثار اجنبی به چنگ آورند و بر سر " اول " مطرح کردن آن در رقابتی سخت در افتند و تب "واگیری" آن همگان را یکی دوسالی نانجیبانه بسوزاند و اندیشه را در عمل نیازمایند و از بخت بد خواجه ای نیز رواج آن را در قلمرو خویش تنها با دستوری کتبی یا شفاهی بخواهد ُ نتیجه اش همین " دانش ضمنی و عینی " می شود که بعضی مدیران اراده می کنند آن را با بیل مکانیکی و دینامیت و تراکتور از معدن اذهان بیرون بکشند.
آیا مهم ترین نکته در مدیریت دانش هنر برانگیختن روح "مشارکت جمعی" کارکنان در یک مجموعه نیست؟
آنجا که لیاقت شرط دست یافتن به کرسی مدیریت نیست باید مراقب چشمان مار بود.
چنین جایی، چشمان مدیر، چشمان مار است. می گویند مارها فقط موجودات متحرک را می بینند. در مواجهه احتمالی با مار هرگز " تکان" نخورید . چون دیده می شوید و وقتی هم دیده شدید گزیده می شوید. مدیران نالایق اغلب فقط کارکنان ساعی را می بینند و ساکن هاو بی تاثیرها برای ایشان قابل رویت نیستند. این مدیران با تحمیل بیش از حد وظایف، بهانه های بنی اسرائیلی ،تبعیض های رنگارنگ، و مسکوت گذاشتن فکرها و راه حل های خوب، کارکنان ساعی و توانا را خسته و دلزده می کنند و آنها را به کنج عزلت و بی تحرکی سوق می دهند.
اما این مدیران یک فرق مهم با مارها دارند و آن این که دیدن یا ندیدن و گزیدن و نگزیدنشان بر طریقت فطرت نیست بلکه بر طبیعت جاه طلبی است و رقیب نپروری. چرا محیط های کاری ما وابسته به مدیران فعلی هستند ای بسا که به همین علت است. مدیری پرورش داده نمی شود تا جایگزین گردد.
بیچاره مار.
شماره ۶۸ فصلنامه کتابرا در نشانی زیر و نیز پیوند های همین صفحه ببینید:

فهرست مقالات تایید شده برای چاپ در فصلنامه کتاب را در نشانی زیر ببینید:
http://nlai.ir/publications/faslname/ApprovedArticle.asp
این فهرست روی صفحه فصلنامه ( به پیوند های گفتگو در همین صفحه نگاه کنید) با کلیک روی آیکون " مقاله های تایید شده " قابل دسترسی است. ضمنا فهرست فعلا شامل مقالات تایید شده برای ویژه نامه نیست.
به نام خدا
به اطلاع همه دوستان ، از جمله عزیزانی که برای ویژه نامه علم سنجی مقاله ارسال کرده اند، می رساند که هیات داوران ویژه نامه، نتایج قطعی را پس از دریافت همه مقالات اعلام خواهند کرد و با توجه به این که هنوز زمان زیادی از پایان مهلت نگذشته – و البته ما هنوز هم مقاله دریافت می کنیم - و کار داوری هنوز به پایان نرسیده است، اعلام نتایج نهایی هنوز مقدور نیست. ضمن ارج نهادن به علاقه و پی گیری همه شما عزیزان خواننده و نویسنده، که در واقع شریان اصلی حیات مجله اید، تقاضا دارم اندکی دیگر تامل بفرمایید.
سلام
می خواهم سوالی طرح کنم. پاسخ های شما به این سوال برو بچه های فصلنامه کتاب را در بهتر شدن آن یاری خواهد کرد. به همه ابعاد فصلنامه فکر کنید: محتوا، موضوعات، گزارش ها، مسائلی که جا دارد طرح شوند و نشده اند، و مسائلی که زیادی طرح شده اند. به قطع و طرح و جلد و غیره. " دوست داشتید فصلنامه چگونه بود؟"
پاسخ شما لطف شماست به ما و فصلنامه کتاب. اگر خواستید می توانید نظرهایتان را به نشانی زیر بفرستید. پیشتر از مشارکت فکری شما سپاسگزاریم.
از طرف دفتر فصلنامه کتاب
شادان پور
نشانی : faslname@nlai.ir
باسلام
شماره ۶۷ (پاییز ۱۳۸۵) فصلنامه کتاب را در نشانی زیر ببینید:
http://www.nlai.ir/publications/faslname/current.asp
با عرض معذرت از پیشگاه شعرا
شوق "خواندن"
کاش نزد مردمان این دیار برفروزد شوق "خواندن " شعله وار
کاش بودی خلق را میلی به جان تا بپالایند با "خواندن" روان
روح با خواندن به صیقل وادهند جان بگیرند از ملالت وارهند
کاش آنان که امین دانشند بر سر ساماندهی در چالشند
بهر "خواندن" جنبشی بر پا کنند دعوت دانش رسانی سر کنند
بر رسانند "اطلاع" این داعیان بذر"خواندن برفشانند این زمان
خاطر آرند آن ندا بر مصطفی(ص) اقرا است آن اولین امر خدا
هان تو ای روح الامین "داده ها" شورشی افکن ز نشر "اطلاع"
علم و فن با سوز دل همپاله کن شوق"خواندن" نزد مردم زنده کن
از سوررئال تا رئال يك اطلاع رسان: روايتي پارادوكسيكال
( اگر معناي سوررئال را دقيقا نمي دانيد، اول معنايش را بازيابي كنيد بعد بقيه متن را بخوانيد . نام سالوادور دالي و آندره بروتون شايد نقاط بازيابي خوبي باشد)
نفس هاي عميقي مي كشيد. مراجعه كننده تلفن كرد و اطلاعاتي در باره ... خواست. كتابدار (ببخشيد اطلاع رسان) نشاني پست الكترونيكي او را گرفت. بعد بلافاصله به دو سه جاي ديگر تلفن كرد و پشت ميز كامپيوترش قرار گرفت. پس از جستجو در سيستم جامع كتابخانه كه از حسن تدبير مديران به خوبي با معماري اطلاعاتي كاربر مداري ساختار يافته بود و "متاديتا" را به "محتوا متصل مي كرد، و چند ارتباط تلفني ديگر با اطلاع رسان هاي ساير مراكز اطلاع رساني ، و دريافت چند منبع برخط و اسكن شده ديگر، يك بسته اطلاعاتي با "درجه ربط" بالا براي كاربر تلفني اش به نشاني پستي او ايميل كرد ( و البته قيمت آن را نيز اعلام نمود). عجب آنكه نه نام معماران، نه قالب هاي ابرداده اي و نه زبان نمايه سازي، هيچكدام در خاطرش نبود. كاربر به خواسته اش رسيد. او نيز رفت تا به كاربر ديگري برسد.
از آن زيرها كه بالا آمد، هنوز ضمير ناخودآگاه جاي خود را به ضمير نيمه خود آگاه و تمام آگاه نداده، در راهرو سروصداي چند فهرستنويس را شنيد كه دنبال قواعد فهرستنويسي ايرانو-آمريتيش مي گشتند و مانده بودند تگ هاي مارك را كجاي ساختار شكسته بسته "اصطلاحنامه اصفا" بچسبانند تا زخم هاي "نما" سرباز نكند. و فريبرز عمراني را ديد كه با آن دره نادري پر نقش و نگار بر سر انجمن كتابداران جدالي به شيوه سوفسطاييان سر داده بودند. وبلاگ هاي حرفه اي كتابداري و اطلاع رساني پا درآورده بودند و عوض اطلاع رساني به يكديگر مي كوفتند. تنه سرعنوان هاي موضوعي فارسي بر سالنامه كتاب و يكسال و نيمنامه اطلاعوكتابولوژي سنگيني مي كرد. ...چشم هايش را بست و با خود زمزمه كرد:
"قايقي خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از اين خاك غريب كه در آن هيچ كسي نيست كه در بيشه عشق قهرمانان را بيدار كند ..........پشت درياها شهري است كه در
آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است شاعران وارث آب و خرد و روشني اند پشت درياها شهري است قايقي بايد ساخت..."
اصطلاح "ابر داده" را آن قدر شنیده ایم و دیده ایم که برای همه ما کتابداران عادی شده است. ولی هیچ گاه فکر کرده اید چرا نویسندگان و مترجمان ما " Metadata" را ابر داده ترجمه کرده اند؟
در واژه نامه های انگلیسی، پیشوند "Meta-" مفاهیم: 1. تغییر محل یا شکل و صورت 2. در پس، ورای، ماوراء، فرا را، با نام ، صفت یا فعلی می آمیزد.
اما در لغتنامه دهخدا، برهان قاطع، فرهنگ بزرگ سخن و سایر واژه نامه های فارسی پیشوند "ابر" دارای معانی" بر، ب، با، بالای، روی، سر ، برسر، نسبت به، در، برتر، بزرگ تر و مهم تر" و پیشوند" فرا" حامل معانی "نزد، نزدیک، کنج و گوشه، بالا و بلندی، دور، در، آن سوتر، سوی، به، بر، برابر، در مقابل، ب و بر " دانسته شده اند.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی ظاهرا هنوز معادلي براي آن اعلام نكرده است.
در واژگان كتابداري و اطلاع رساني از ابوالفضل هاشمي( تهران: دبيزش ، 1379) ذيل مدخل "ابرداده" به نقل از پديدآورندگان رشته كتابداري و اطلاع رساني اين معادل ها ذكر شده است:
ابرداده/ احمدي لاري.ن/ شيري. الف.د/كوشا.چ/ گيلوري. ت.ك
ابرداده ها/رادباوه.الف/شيري.آ.م/ فتاحي.پ/ محسني. د.د
داده راهنما/ بهمن آبادي.ز
فراداده ها/ پورسرباز. الف/ فتاحي. ب/ موسوي زاده. ب
متاداده ها/ علي احمد. و
وراداده/ بهشتي.چ
وراداده ها/ فتاحي.م.الف
دانشنامه كتابداري و اطلاع رساني و دايره المعارف كتابداري و اطلاع رساني نيز "ابرداده " به كار برده اند.
شما كدام را مي پسنديد؟
مدیریت و اضطراب را چند گونه می توان به هم ربط داد .سه نمونه اش را بخوانید:
مدیریت اضطراب ( ترکیب اضافی بخوانیدش): این عبارت به ذهن من تدبیر و تصمیم گیری در وضعیت بحرانی و آکنده از اضطراب را تداعی می کند. وضعیتی که در آن همه چیز آشفته است و همه نگران، و کسی توان تصمیم گیری ندارد .
مدیریت اضطراب زا : منظور مدیر یا مدیریتی است که به اشکال و طرق گوناگون در زیر دستانش دلهره و تشویش می آفریند. انگیزه این گونه مدیران که گاه ناخودآگاه اضطراب آفرینی می کنند بازدهی بیشتر در کاریا افزایش سرعت است. اما پیش می آید که از سر نابلدی اوضاع را به هم می ریزند و باعث به هم ریختن نظم ، و ايجاد تشویش در کارکنان، به خصوص کارکنان وظیفه شناس می شوند. البته حتما شما هم کم ندیده اید مواردی از این گروه را که خود اوضاع را خراب می کنند و کارکنان را بازخواست. نزد این دسته عدم موفقیت در کارها و پس ماندگی همیشه تقصیر و یا توطئه دیگران است. فکر کنید با چنین مدیریتی فهرستنویس چگونه باید شماره بازیابی را صحیح بدهد و کتابدار میز امانت با چه وضعیت عصبی و روانی باید پاسخگوی مراجعان باشد.
مدیریت اضطراب زدا : مدیری که رهبر است. او مجموعه و کارکنان را خوب می شناسد، در حوزه کاری متخصص و در کارهای شخصی و اداری اش منظم است. به قول خارجی ها دیسیپلین دارد. دلسوز است و دلسوزی اش را نه با آسان گیری در امور جدی ، که در مواقع اضطراب به کارکنانش نشان می دهد. می پرسيد چگونه؟
او برای همه کارها برنامه ریزی انعطاف پذیری دارد. به بهبود کار می اندیشد . نظم و انتظام کارها را با مطالعه و با توجه با مباحث و آموزه های علمی و تخصصی برقرار کرده و آن را شخصی نمی داند. برای "ماندن" انتظام امور را به هم نمی زند و در حوزه های تخصصی که با روابط و سلیقه های شخصی ملازم نیست، مقابل " بالا دستی ها" دست تسلیم بالا نمی برد. او فشارهای "بالادستی ها" را، وقتی غیر منطقی و غیر تخصصی است، و برخاسته از سفارش ها و توصیه های خاص، خود مدبرانه تحمل می کند و در این موارد کارکنانش را از اضطراب های ناشی از ندانم كاري "بالا دستی ها" در امان نگه می دارد. مسوولیت قصورو تقصیر کارکنانش را خود می پذیرد. کمتر همرنگ و همصدای همترازانی می شود که نه اصول مدیریت می شناسند و دانش و تخصص لازم را دارند.
شما مدیریتی از نوع سوم در کتابخانه ها سراغ دارید؟
گرایشی در عده ای از انسان ها وجود دارد که فرنگی ها آن را " الیتیزم ( Elitism )" می نامند. حتما معنای آن را می دانید. من آن را نخبه گرایی یا نخبه پروری نمی دانم، چون به واقع ، برگزیدگان در این سیستم فکری آنچنان " نخبه" هم نیستند، بلکه "شانس " پذیرفته شدن در گروه را به علل خاصی پیدا می کنند. عللی که لزوما نبوغ و استعداد و توانایی های ذهنی و فکری نیست.
خدا نکند این روحیه به مجامع علمی و فرهنگی ما راه پیدا کند. به خصوص به رشته و حرفه ما کتابداران که داعیه هایمان را خودتان بهتر می دانید. نتیجه اش آن می شود که سطوح بالاتر معلومات فقط به "بعضی ها" انتقال پبدا می کند، سر نخ موضوعات تحقیقی Top روز فقط به" بعضی ها" داده می شود، فقط " بعضی ها" باید رشد کنند، و فقط مقالات "بعضی ها" را باید چاپ کرد، و برای نیل به این مقصود باید سفارشی هم کار کرد.
شاید در دل بگویید : خوب همه استعداد و اراده لازم را ندارند و به قول شاعر " تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است" . همه "اهلیت" واسپاری دانش و دقایق و ظرایف خاص یک رشته علمی را ندارند. ولی این نکته ظریف را نباید از خاطر دور داشت که اهلیت یا نااهلی یک فرد بعد از "ابلاغ" و گذاشتن دانش در اختیار او معلوم می شود. اگر اهل مذهبیم که خدا در قرآن به پیامبر ( علیه السلام) می فرماید: " انک لا تهدی من احببت و لکن الله یهدی من یشاء و هو اعلم بالمهتدین"، در حقیقت تو هر که را دوست داری نمی توانی راهنمایی کنی لیکن خداست که هر که را بخواهد راهنمایی می کند و او به راه یافتگان داناتر است"( قصص، 56 ) و البته خدا هدایت یافتگی را برای همه می خواهد، مگر کسی خودش نخواهد. اگر هم غیر دینی فکر می کنیم که لیبرال دموکراسی جهان امروز نیز این طرز فکر و این رویه را نمی پسندد. امروز همه دنیا فهمیده است که چاره ای جز مردمی کردن همه امکانات ، به خصوص علم و دانش ندارد. اختصاصی دیدن و اختصاصی رشد دادن محصولی جز رکود و سکون ندارد. و این جز به " خشکستان" نمی انجامد. کاش همه ما، هر قدر که معلومات داریم، کم یا زیاد، مثل باران پاک، بر همه می باریدیم.
دیگ به معنی کندن و کاویدن. سایتی جهت ارسال و مشاهده اخبار است که به شیوه ای متفاوت از پیشینیان خود اداره می شود. تفاوتی که در اغلب زمینه ها سایتهای نسل جدید رخ داده است: نحوه ارزش گذاری و ویراستاری.
سایتهای سنتی خبری و یا درج مقالات به صورت سردبیری اداره می شوند. یعنی مقالات توسط نویسندگان ارسال و توسط سردبیر (یا سردبیران) خوانده و با اهمیت تشخیصی آنها بر روی سایت قرار می گیرد. یعنی خروجی سایت نتیجه کار فردی یا نهایتا جمعی عده محدودی با دسترسی خاص است.
در دیگ ارسال کنندگان و مطالعه کنندگان تصمیم می گیرند که خروجی سایت چگونه باشد! ... دیگ تلفیقی از تگ گذاری، وبلاگ نویسی و روند عادی یک سایت خبری است که با روش دموکراتیک اداره می شود.بطور دقیقتر عملکرد دیگ بدین صورت است که بعد از ارسال مطالب از سوی بازدیدکننده، مطلب ارسالی بلافاصله به "محوطه صف کند و کاو" ارسال می گردد و برای همه بینندگان قابل رویت می شود. اکنون مطلب آماده دریافت نظرات است. بینندگان می توانند مطالب را مطالعه کرده، نظرات خود را بیان نموده و به آن نمره (رتبه) دهند.
بعد از اینکه هر نوشته حدود 25 اظهارنظر دریافت نمود در صفحه اول سایت، با حفظ قابلیت دریافت نظرات بیشتر، نمایش داده می شود. مقالات خلاصه ای از نوشته ای هستند که نویسندگان در سایت یا وبلاگ خود قرار داده اند و بوسیله یک یا چند لینک کل آن در سایت دیگ قابل مشاهده می باشد.
از آنجا که میزبان مطلب یا مقاله شما سایت شما یا وبلاگتان هست، ممکن است کاملا متنی خودمانی و با ادبیات راحتی که معمولا در وبلاگها سراغ از آن داریم در دیگ بگذاریم. بطور کلی محیطهای جدیدی که در وب شاهد حضورشان هستیم به جای روی آوردن به پیچیدگیها و عبور دادن محتوای خود از مسیر های رسمی، سعی دارند رویکردی دموکراتیک، ساده و مبتنی بر اراده کاربران داشته باشند. دیگ نیز مصداقی از این رویکرد است.
در این محیط همه کاربران در یک زمان نویسنده، خبرنگار، ویراستار، دبیر خواننده هستند! تصور چنین محیطی شاید کمی آزار دهنده باشد. کسی شاید علاقه نداشته باشد مطلبش توسط صدها نفر که به بیشتر آنها متخصص امر نیستند ارزیابی شود، یا کس دیگری شاید نگران قدرت اخباری باشد که حتی برای لحظاتی ممکن است تاثیری بر روند امر مهمی مثل ادغام تجاری دو شرکت بزرگ و یا اعلام آخرین محصول یک شرکت معتبر، داشته باشد. ولی تحمل چنین شوکی شاید خود آزمون خوبی برای دموکراسی و بالابردن ظرفیت پذیرش عقاید دیگران باشد. صاحب نظری می گوید "در وب آینده، هر کسی می تواند برای 15 دقیقه مشهورترین فرد جهان باشد!"
بدیهی است که میزان دقت ارزش گذاری و انطباق نتیجه نهایی با خواسته عرف رسانه ای، وابسته به میزان بزرگی جامعه ویراستاران (که همان کاربران ثبت نام کرده سایت هستند) است. تا پایان سال 2005 این سایت بیش از یکصدهزار کاربر داشته است که نمای امیدوارکننده ای از آینده را ترسیم می نماید.
به نقل از عماد هنرپرور /دیگ اثباتی بر تغییر وب/در وبلاگ او
اول دفتر به نام ایزد دانا
چند روز پیش برای نوشتن مطلبی به دنبال منابعی می گشتم. میان صحبت هایم با یکی از مدیران ارشد سازمان که تخصص او کتابداری و اطلاع رسانی است، به موضوع کارم اشاره کردم و از او خواستم تا اگر منبعی سراغ دارد به من معرفی کند. در آن لحظه چیزی نگفت، اما حدود بیست دقیقه بعد پوشه ای برایم آوردند. در آن کپی مقالاتی در باره موضوعی بود که سوال کرده بودم. خود را با او مقایسه کردم: من هم یکی از اعضای خانواده این رشته ام، اما در مقام یک کتابدار، یا به تعبیر امروزی تر اطلاع رسان، آیا آن چنان تعهدی در خود حس می کنم که در حداقل زمان ممکن اطلاعات را به جوینده ای که آن را از من طلب می کند برسانم؟ هفته پیش را نیزبه یاد آوردم که برای استفاده از مدرکی به یک کتابخانه دانشگاهی مراجعه کرده بودم. تصویر کتابدار بی حس و حال آنجا در ذهنم نقش بست. او چنان مراجعان را با بی حوصلگی پاسخ می داد، گویی آنها خرمگس های مزاحمی هستند که باید آنها را پراند. او حتی حال پراندن آنها را هم نداشت.
به این اندیشیدم که رده و سرعنوان و اصطلاحنامه ، و همه ملزومات و مباحث این رشته، اگر باعشق به خدمت و خدمت رسانی همراه نباشد به مرداب راکدی مبدل خواهد شد که از آن فقط شمیم نا مطبوع رکود و ماندگی به مشام می رسد.
کتابداران ، بیایید به خدمت بیندیشیم.