چهارشنبه سوم مرداد 1386
جناب آقای اشعری در همایش انجمن 2
صحبت ايشان در ابتداي همايش اين ماه انجمن كتابداري كه خوشبختانه فقط تعارف و تشكر نبود و در باره انجمن صحبت كردند براي من تازه بود و بسيار خوشحال شدم و فكر كردم اين راه رفتنها همچين بي حكمت نبايد بوده باشد. در صحبت از انجمن انتقادي واقع بينانه، دوستانه و جدي كه از نظر شخص من كاملا بجا بود مطرح شد. شايد انجمن جواب داشته باشد. انجمن و انجمنيها تلاش زيادي كردند و همه جا هم پاسخمان همين است در دوره اول خودمان را بالا كشيديم و به صفر رسانديم ، و پس از آن به شدت تلاش مي كنيم خودمان را حد اقل نزد خبرگان رشته و قشر اهل علم آن بشناسانيم و بتوانيم توانايي هاي خود را از اين طريق بيشتر كنيم ولي همه اينها شايد پاسخ سوالات جناب آقاي اشعري نباشد.
من در اينجا از جانب خود از جناب آقاي اشعري به خاطر تذكرهايشان تشكر مي كنم و اميدوارم در جلسه حضوري بتوانيم مسائل مبتلا به انجمن را با جزئيات بيشتر مطرح نمائيم تا از كمكهاي موثرتر ايشان بهره ببريم. قاي اشعري به خاطر تذكرهايشان تشكر مي كنم و اميدوارم در وفتي كه قولش را از ايشان گرفتيم بتوانيم مسائل مبتلابه انجمن را درميان بگذاريم و از كمكهاي ايشان هر چه بيشتر استفاده نماييم.
سید ابراهیم عمرانی
چهارشنبه سوم مرداد 1386
جناب آقای اشعری در همایش انجمن 1
نزدیک دو سال است که آقای اشعری ریاست کتابخانه ملی ایران را بر عهده دارند و من تقریبا هفته ای یکبار ایشان را در کوچه پس کوچه های پیچیده ساختمان کتابخانه ملی ایران زیارت می کنم. گاهی در پردازش می بینم و گاهی در طبقات و گاهی در حیاط کوچک ورودی و یا نزدیک آسانسور. این که می گویم تقریبا هفته ای یکبار به هیچ وجه اغراق آمیز نیست. این نکته را از نگاه مدیر کوچک یک کتابخانه دانشگاهی می شنوید. من در همه سالهاخدمت با عنوان مدير كتابخانه در ورود به کتابخانه به گوشه و کنار کتابخانه کوچک خودم ُ به تالار و مخزن و حتی آبدار خانه مبارکه سر می کشمُ به نمازخانه کوچک یک متر در چهار متری پشت میز امانت نیز،ُ که از ساعات خواب پاره اي همکاران هم باخبر باشم. این همه برای من مسئول مفید است. من ریاست قبلی کتابخانه ملي را در چند ماهی که در همین ساختمان بودند و بودم جز یکبار و آن هم در مراسمی در تالار زیارت نکرده بودم و سو گند مي خورم كه اگر ايشان را در خيابان ببينم نمي شناسم. من این راه رفتنهای آقای اشعری را و فقط راه رفتن صرف ایشان را همیشه مثبت تلقی می کردم ( از جنبه های دیگر هیچ ارزش گذاری یا قضاوتی يا مقايسه اي نمی خواهم بکنم) خوب این از سرکشی به محیط کار كه ا زنظر من امري است لازم ولي آيا صرف سرکشییدن به همه گوشه و کنار کافی هم است؟ صرفا راه می روید که بگوئید هستم ، حواسم به همه تان هست، یا این راه رفتن کسی است که در رفتن می آموزد و به کار می بندد و نهایتا می آموزاند. در مورد جناب آقای اشعری هیچ نمی دانستم و صد البته نمی دانم هنوز . خوب ایشان کمتر هم صحبت می کنند . در یکی دوباری که فرصتی بود از جمله یک بار بر سر میز نهار غذا خوری کتابخانه بیش از چند کلمه ای از ایشان نشنیده بودم.
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385
انتخابات 2
بی اختیار دستم به طرف جیبم رفت که قلم درآورم و مقابل این جمله در حاشیه با تنوین غلاظ عربی بنویسم "تجربته" (آوانویسی: تجربتون) ، که دیدم کتاب از آن استاد است و قلم در جای خود ماند
سه شنبه نوزدهم دی 1385
انتخابات انجمن
الان ساعت ۲۰ سه شنبه است و چند دقیقه است که جلسه کمیته همایشها تمام شده. در این جلسه یکی از دستورهای بحث انتخابات بود و اینکه باز هم ازهمه دعوت کنند که در انتخابات چه برای انتخاب شدن و چه برای انتخاب کردن فعالانه شرکت کنند. و من فکر کردم که اگر همین الان و قبل از ترک دانشگاه ننویسم، فردا روزی بسیار شلوغ است و باز هم بدقولی جدیدی خواهد شد.
فکر میکنم باید روی سخنم به جوانان باشد که هم سن و سالان خودم اگر باید تمرین مشارکت اجتماعی می کردند، خوب تا به حال کرده بودند. مشارکت اجتماعی ، شرکت در تصمیم گیریها و به گونه ای شرکت در سرنوشت خویش است. مشارکت اجتماعی نزد گروه بزرگی از انسانهای نسلی که من به آن تعلق دارم، بیشتر به بازی گرفته شدن بوده آنهم درسطوح مدیریتی، و بیشتر ترجیح می دهند مدیریت جامعه را برعهده داشته باشند تا فکر کنند که حضور در کارها هم مشارکت اجتماعی است. امیدوارم به این مطلب بیشتر فکر کنید و شما از گروه من و آنهایی که در ادامه مطلب می نویسم نباشید.
پنجشنبه چهاردهم دی 1385
کنسر سیوم : مقدمه 1
مقدمه:
نمی دانم خوانده اید که رقیب جورج واشینگتن در اولین انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده تامس جفرسون بود که انتخاب نشد. جفرسون اهل فرهنگ و واشینگتن یک نظامی بود. جفرسون نویسنده اعلامیه استقلال امریکاست که این اعلامیه روح و ارزشهایی انسان دوستانه دارد ( برخلاف قانون اساسی امریکا که در آن تبعیضهای انسانی دیده میشود و پس از به ریاست جمهوری رسیدن جورج واشینگتن و در زمانی که جفرسون را به عنوان سفیر به فرانسه فرستاده بودند توسط جمهوریخواهان نوشته شد) جفرسون مدتی حتی به عنوان معاون واشینگتن با او همکاری داشت. و واشینگتن هم با اینکه اختلاف نظرهای اساسی با جفرسون داشت، هیچگاه برای او مزاحمتی به وجود نیاورد.
آن چه در کشور ما می گذرد چیزی غیر از این شیوه است. در کشور ما ظاهرا" یا با منی یا دشمن من. این شیوه تفکر را در پدرم دیده ام که یکبار به همسایه محترمی که با او قهر بود سلام کردم و با من قهر کرد ، در برادرم دیده ام، در معلمم دیده ام ، در بقال سر گذر دیده ام که اگر یک روز شیر تاریخ گذشته اش را نخری و بری مغازه بعدی، دیگر دشمنی و دیگر همه چیز را فراموش می کنند. بزرگتر که شدم هر گوشه را که نگاه می کردم باز و متاسفانه شاهد همین مطلب بوده و هستم. یا با منی یا دشمن من. حزب رستاخیز شاه یا با الفبای اول انقلاب حزب رسواخیز تفکر شاهی را نشان می دهد و از آن جالبتر گروهها و گروهکهای بعد از انقلاب و مسائلی که پیرامون آنها می گذشت.
ادامه مطلب
