ویژه نامه چهارم: کتاب و کتابخوانی
بچه های وب سایت گفته بودند که دیگر ویژه نامه نه! کار سنگینیه ! وقت گیره. تا گفتم ویژه نامه، غرولندها به آسمان رفت. گفتم:این بار کتاب است. صداها کمی پایین آمد. شاید به این فکر می کردند به نوعی وامدار آنند؛ چه آنهایی که کتابدارند! و چه کامپیوتری ها، که هیچی که نباشد مواجب اشان را از کتابخانه ملی دریافت می کنند (البته بعد از اندی همکاری با آنها، می دانم که بیشتر از گرفتن مواجب، به آن وابسته شده اند)! بالاخره وب سایت برای این که از این همه بوق و کرنای کتاب و کتابخوانی عقب نماند دست به کار شد. بله مگه می شود این همه فغان که کتاب خوب است و بخوانید و دوست شماست و ... وب سایت کتابخانه ملی هیچ؟! حداقل هیچ کار مثبتی که نکرده باشیم از قافله عقب نمانده ایم.
اول فکر کردم حالا برای اینکه ما یک فکر بکر! کرده باشیم. بگوییم کتاب نخوانید! لطفا" ابرو در هم نکشید. این می شود. اساتید و بزرگان قبلا این را گفته اند:
استاد پوری سلطانی، در مراسم هفته کتاب سال 1356، کم خوانی را ستایش می کند! زیرا معتقد است سواد تجربه است، زندگی است وآدمی گونه زیستن است... سواد باید عشق بیافریند و آدم عاشق به همه آنچه انسانی و خوبست عشق می ورزد، به کتاب به نقاشی به موسیقی به علم و به آگاهی... و . در هفته کتاب از خواندن زیاد حرف می زنیم! اما باز مانند کالاهای تجاری در کنار زیاد خوردن، زیاد نوشیدن، لباس زیاد داشتن تبلیغش می کنیم. روشنفکر کسی است که زیاد خوانده باشد، ملاک ارزشیابی دانشگاهی کثرت انتشار است. پس در سوپر مارکت روز بخوانیم و بنویسیم ... سواد تلویزيونی، روزنامه ای، زن روزی! ( هفت هشت صفحه است؛ ولی یک دنیا حرف دارد برایمان) .
دکتر عباس حری، براي هفته کتاب درسال شايد 1384، همه چیز را برای کتاب نخواندن آماده می داند ومصلحت انديشي را در لاكتابي دانستن مردم معرفي مي كند! منطقي ترين و استوارترين پاسخ به «آيا کتاب مي خواني؟» «چرا بايد بخوانم؟» است. در محله هاي آب و نفت قاطي شده، مصاحبه کننده هاي تلويزيون به دنبال کتابخانه می گردند! و نظام تك متني آموزشي ما، بسيار قدرتمند، اين مهم را ادامه مي دهد. مقايسه كنيد مردم فلان کشور كه در اتوبوس و مترو کتاب مي خوانند با مترو تا گلوگاه انباشته از مسافر ما؛ و مسافر اتوبوسي كه حتي دستش به ميله محافظ نمي رسد. نشر کتاب و شعار «بچاپ و بچاپ» شرب اليهود ديگري است كه ديگر برخي، نشركارند تا ناشر! ولي در آخر دلخوشی مان آن است که بالاخره سالي يک بار نمايشگاه کتاب داريم و سالي يک بار براي عزير از دست رفته امان «هفتم» مي گيريم تا بتوانيم با آب و تاب از آن سخن بگوييم!
در همین ویژه نامه خودمان هم کم خوانی! داریم...
ادامه مطلب