تبليغاتX
گفتگو :وبلاگ گروهی کتابداری واطلاع رسانی

سلام مادر بزرگ

یک دهه از رفتن شما گذشته است و ما همیشه حرف های شما را دوره میکنیم اما  هفته ای بیش است که هر شب!! یادتان هستیم و بیشتر از قبل شما را  در خاطرهایمان جستجو میکنیم و باید بگویم این شب ها و روزها بیشتر با شما " تجربه ی زیسته" داریم. (این عبارت ماکس وبر است مادر بزرگ،شاید شما ندانید اما انهایی هم که میدانند در این مملکت تخم دو زده نکردند) و شاید بپرسید چرا؟ مگر چه شده است؟

مادر بزرگ چند شب است که " اق اسدالله" را از گوشه مطبخ اورده ایم میهمانخانه! باورتان میشود؟چند شب است که بدون " اق اسدالله" امورات زندگیمان نمیگذرد! " اق اسدالله " نباشد لنگیم! یادتان هست مادر بزرگ؟

یکی از انروزها که ما جوانهای فامیل را اندرز میدادید که از عذوبت به در اییم و لعن و نفرین اسمان و زمین را برای خودمان نخریم  برایمان گفتید که کم و بیش همان سالهایی که ،سردارسپه به "تخت" نشست شما به خانه "بخت" رفتید و یکی دو بچه ی اول که سر زا رفتند ،شما و پدر بزرگ راهی مملکت خراسان شدید تا بلکه ضامن اهو ضمانت  کند سلامت فرزند دیگر را ! بعد هم که از دعا و زیارت و گریه و ..فارغ شدید، از بازارچه جنب حرم پدر بزرگ برایتان از مغازه ی" اق اسدالله" نامی  گرد سوزی خرید که ....


ادامه مطلب در صفحه بعد
+ نوشته شده توسط سید جلال حیدری نژاد در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 12:26 |

۱.سال 82 بود به گمانم.کتابی میخواندم به نام " خاستگاه آگاهی در فرو پاشی ذهن دو جایگاهی"این کتاب تا انجا که یادم هست روایت میکرد از چیستی"اگاهی"  و ارتباط زبان با ان و اینکه اگاهی در کدام بخش ذهن شکل میگیرد و... همان یکی دو فصل ابتدایی به انجا رسیدم که هر انچه در هستی موجود است واجد مقداری از اگاهی ست.استثناء هم ندارد جامد و مایع و گیاه و نبات و ..همه و همه  مقداری اگاهی دارند و اگر اشتباه نکنم جولیانز جینز نویسنده کتاب با مثالی درباه ی ذرات نور به نام فوتون نشان داده بود که حتی فوتون ها نیز از شعور و اگاهی بی بهره نیستند  و من با خود می اندیشیدم که لابد اجسام نیز بر خلاف انچه بیشتر ما فکر میکنیم  واجد اگاهی و شعوری هستند که بر اطراف خود تاثیر میگذارند. پس به همه چیزهای اطرافم جور دیگر نگاه کردم و فراموش نکردم که دیوار و سنگ و گچ و تخته و اهن و قلم وکاغذ ودوات و حتی "میزهایی" ...


ادامه مطلب در صفحه بعد
+ نوشته شده توسط سید جلال حیدری نژاد در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 10:8 |

سهم انسانها از جهان معاصر به اندازه ی  حضوری ست که در کهکشان رسانه ها دارند.

 

اولین سال_ سومین گام

 

 

 

 

 

فروردین و اردیبهشت

 

87

 

+ نوشته شده توسط سید جلال حیدری نژاد در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 10:29 |

مساله ساده است. اما ذهن انسانها  به دلیل انکه معمولا میروند به سمت و سویی که پیشتر دلشان رفته است ، گه گاه ساده ترین گزاره های منطقی را نه تنها  برنمی تابد  بلکه از در نفی و ابطال نیز در می اید و راست را ناراست جلوه میدهندو برعکس.

در میان جماعت اهل تفلسف  و انانکه علاقه دارند و میخوانند این نکته بدیهی است که  در اسمان اندیشه ما با دو جور گزاره روبه رو هستیم.  الف : گزاره های پنداری یا اعتباری  ب: گزاره های حقیقی.

برای تمییز و تشخیص اندیشه های اعتباری و حقیقی معیارهای متعدد موجود است  و راه و اسم امتحان انها گوناگون است  که یکی از انها "لغوپذیری ست"  یعنی اگر گزاره ای لغو شد! ابطال شد! کنار رفت! این گذاره حتما اعتباری ست و حقیقت ندارد و  هر انچه از ان اعتبار بیرون می  اید میتوان که معتبر نباشد مگر به قدری که تکیه بر اندیشه و منطق میزند.

(X"" رییس است) گزاره ای کاملا اعتباری ست و به شدت لغو پذیر است...


ادامه مطلب در صفحه بعد
+ نوشته شده توسط سید جلال حیدری نژاد در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 17:31 |

داشتم برای مطلب درست و کارامد دکتر منصوریان  کامنت مینوشتم.تمام که شد دیدیم مطلب به کامنت نمیخورد! البته کمییتش! بعد فکر کردم غرض دیالوگ است و فرقی هم نمیکند که در کامنت دانی ست یا اینجا!  

سلام

خوبید؟ (ببین کار به کجا کشیده که باید اینجا احوالپرسی کرد.) ..خب حرف های خوبی زدی دکتر. دو شیخ !!هم که زیر ان را امضاء کردند!.اما..در یکی از سوالهایت از: کنش متقابل نمادین" گفتی و ما را بردی به سالها پیش. شما خیلی بهتر از من میدانید دکتر  که كنش متقابل نمادین ، چند تایی قضیه دارد (از چند تا بیشتر است اما من چند تایش را میگیویم)

یکی مثلا اندیشیدن ـانجوركه ما آن را می شناسیم ـ  اگر "زبان" میانش نباشد  یک جور هایی ناممکن است!برای همین است که حضرت .مید اندیشیدن را ‹‹ فرایند سخن گفتن فرد با خودش ›› میداند

دیگر اینکه معانی و نماد ها انسانها را قادر میسازند که کنش متقابل و متمایز انسانی را انجام دهند

و یا انسانها در فراگرد کنش متقابل اجتماعی به گونه ای نمادین معناهایی را به دیگران انتقال می دهند

و دیگر اینکه دیگران این نمادهای معنی دار را تفسیر می کنند و بر پایه تفسیر شان از این نماد ها واکنش نشان میدهند .

 و خلاصه تفسیر های ذهنی ما از جهان تا حدود زیادی تعیین کننده رفتار ما هستند ...

.

نتیجه اینکه من و شما در هنگام طرح پرسش یا مساله ای خصوصا اگر به گروه یا دسته ای از مردم مربوط باشد طرف صحبتمان حتما فرد و شخص خاصی نیست چون اگر بود اسم بر میکردیم..ولی حتما روی صحبتمان با سیستمی ست(جامعه) که این مساله را موجب شده. البته در سیستم "افراد" هستند اما   در خلع رفتار نمیکنند  بلکه  رفتارشان تابعی از نمادها و نشانه هایی که سیستم به انها نشان میدهد می باشد!...(بر اساس همان کنش متقابل نمادین)

.از طرف دیگر " دیگری تعمیم یافته" که یکی از سه مفهوم مهم نظریه کنش متقابل نمادین است و هنجارهای فراگیر و ارزشهای فرهنگی را به ما نشان میدهد شاید به گونه ایست که فرد را میبرد به سمت و سویی که : " باز " بودن  و " متکثر" شدن  و "شفاف" عمل و بیان کردن را نه تشویق میکند و نه تبلیغ!

خب نگاه کن دکتر اگر کسانی و اساتیدی هستند که قائل به شراکت نیستند در دانشی که دارند یا ندارند... شاید بر این اساس خودشان تقصیر کار نباشند...نشانه ها و نمادهایی که میبیند از طرف جامعه او را میبرند شاید با ان سو. وقتی میبیند سرش را برنگردانده جیبش را زده اند! شما باشی در جیبت را 3قفله نمیکنی؟ من مثل شیوخ بالا  ( در کامنت دانی محسن خان و داریوش جان بالاتر بودند از من)

معتقد نیستم و فتوا نمیدهم که انها سوادشان کم است یا زیاد ولی اگر طرح و نظر ادم را قورت دادند و تفاله اش را هم دریغ کنند شما باشی زبان به دهان نمیگیری حتی الامکان؟...میدانی دکتر بر اساس کنش متقابل نمادین بهتر است بررسی کنیم که کدام نماد ناراست!! سبب شده تا اینگونه کنش که در تقابل جهان اطلاعاتی امروز است  متولد شود! توپ را نیندازیم در زمین خلق الله بهتر است! شاید شما هم با من موافق باشید..نیستید؟

+ نوشته شده توسط سید جلال حیدری نژاد در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 14:19 |

سهم انسانها از دنیا به اندازه حضوری ست که درکهکشان رسانه ها دارند

 

اولین سال ـ دومین گام

 

 

 

 

 نشریه الکترونیکی شیرازه

بهمن و اسفند

1386

+ نوشته شده توسط سید جلال حیدری نژاد در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 16:12 |

"تاخر فرهنگی، زخمی که به ناز می اید! "

 

مقدمه ام بلند است دوستان کم حوصله ،مدارا کنند خوب است.

 یاید از اول میشد و نشد! باید که قبل از آغاز شرط و شروطی مهیا میشد که انهم نشد!،رسم و رسومی،معین میشد که نشد! عهد و پیمانی بسته میشد که نشد! و این نشدن حکایت حد اقل صد ساله ی ماست( و شاید بیشتر). از ان زمان که پای غربیان باز شد به  نیت مخزن ها و معدنها، که داریم و  دست ما دراز شد به نیت فن و تکنیکی که نداریم. از آن زمان هر گاه که فنی یا تکنیکی یا یکی از صور تمدنی با فرهنگی غرب امده است به این دیار و منتشر گشته در میان مردمان ، و از ان زمان که ابزار به مراتب سریعتر از فرهنگ استفاده از آن شایع شده در کوی و برزن ،همواره یکی از درد های " کم درمان"! که زخم میشود بر جان نحیف مردمان جهان سوم و عفونت کرده گاه و تن را بی تاب نموده در برابر ان عفونت بی پیر ، چیزی نبوده به جز انچه " تاخر فرهنگی" می نامند ان را.

جند نمونه ی بی جان:

الف:ازآن روز که مظفرالدین شاه از سفر پاریس یک دستگاه اتومبیل رنو با خود از راه دریا  اورد و حتی یک شوفر بلژیکی نیز ضمیمه کرده بودند به نیت آموزش،107 سال میگذرد اما مگر فرهنگ و ایین رانندگی نیز امده است؟ نیامده است که.


ادامه مطلب در صفحه بعد
+ نوشته شده توسط سید جلال حیدری نژاد در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 15:56 |

شیرازه

از این پس هر دو ماه یکبار

 

برای کتابداران و آرشیویست های ایران

(سهم انسان ها در جهان جدید به اندازه ی حضوری است که در کهکشان رسانه ها دارند.)

+ نوشته شده توسط سید جلال حیدری نژاد در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 14:42 |

 

برای آنکه بگوییم، برای آنکه بشنویم.  برای آنکه بدانیم و یادمان نرود، سهم انسانها از دنیا به اندازه حضوری ست که درکهکشان رسانه ها دارند.

 

ش

ی

ر

ا

ز

ه

 

برای کتابداران و آرشیویست های ایران.

برای من ، برای تو.

 

+ نوشته شده توسط سید جلال حیدری نژاد در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 14:1 |

مدیریت مومنانه یا مدیریت مومنان!

 

 فعلا ادم دیگری  را در ذهن ندارم ،پس  با احمد عزیزی اغاز میکنم!(یادش را کردم امروز...یعنی او نیز یاد ما بوده است؟)احمد عزیزی دراوائل دهه هفتاد نامش بیشتر بر سر زبانها بود وشعر و شطحش  عجیب سروصدا تولید میکرد و من شیفته شطحیاتش بودم انگاه که سوار بر توسن خیال ، فلسفه و عرفان را بهم می امیخت و از پیچ سیاست با کیاست عبور میکرد و هر انچه از ایما و اشاره و استعاره و کنایه میدانست را میهمان ظرف با ظرفیت ادبیات فارسی میکرد و مینوشت:

 

" خدا بيامرزد پدر و مادر ابوريحان بيرونی را، ما را به ابوريحان اندرونی معرفی کرد و برايم يک چپق «التحقيق ماالهند» آتش زد پک اول از رمه های راما تا بلندی های برهما را يک نفس دويدم، پک دوم به کرشمه های کرشنا نائل آمدم، مهاتما گاندی از بز هند برايم يک اقيانوس شير تازه تجلی دوشيد، دلم می خواست خورخه لوئيس بورخس آنجا بود و يک جرعه، تنها يک جرعه از جمنا می نوشيد"

 

کجا یادم نیست ولی در جایی از او پرسیدند: "چگونه  اینهمه شعر و شطح میگویی؟" و او پاسخ میدهد: "من  نه شعر میگویم و نه شطح  بلکه انها هستند که می آیند و من را میگویند!!!"

 غرض اینکه گاه نه،بلکه بیشتر اوقات این کلمات هستند که ادم را میگویند،عبارات هستند که تو را توضیح میدهند،و نوشته ها هستند که تو را فریاد میزنند،وگرنه  کمینه ی عقل به ادمی نشان میدهد که کماکان "سکوت طلاست"انهم در اتمسفری که یادمان داده اند " انچه بجایی نرسد فریاد است"   ....البته حرف امروزم اینها نیست اما گفتم که بدانید "مولف"  همیشه فاعل نیست و این صفت جعلی ست  وانکه دستور به نوشتن میدهد حس  دیگریست!

 

...و اما مدیریت مومنانه یا مدیریت مومنان!

 

حرف امروزم اینست!

 تو بگو دغدغه،پرسشی که  عمرش بسته به عمق پاسخی دارد که به ان میدهند،سوالی که نمیمیرد تا جوابی درخور پیدا نکند. نمیدانم  شاید برای خیلی ها این مساله قدیمی باشد ،شاید این مساله خارج از سازمانی که من و شما در ان روزگار میگذرانیم بارها طرح شده باشد(که البته شده است) اما بی ضرر نیست انچه قصد طرحش را دارم. و اگر راهی باز و چشم انداز ما را فراخ تر نکند قطعا بسته تر و تنگ تر نخواهد کرد!

اینجا  (۱)   که ما روزگار میگذرانیم مثل


ادامه مطلب در صفحه بعد
+ نوشته شده توسط سید جلال حیدری نژاد در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 15:11 |