تبليغاتX
گفتگو :وبلاگ گروهی کتابداری واطلاع رسانی

گفتگو :وبلاگ گروهی کتابداری واطلاع رسانی

گفتگو , نظر و اطلاع رسانی در باب کتاب , کتابداری و اطلاع رسانی

الف. همه چیز تکراریست. تکراری که مکدر میکند ذهن و دل انسان را و سبب میشود پرسش هایی بنشیند بر ذهن و تا پاسخ نگیرند به حیات خود ادامه دهند. همه چیز تکراریست همانند اینکه: " ما بحران مدیریت داریم" ، یا  " بحران مدیریت جامعه را به بحران میکشاند" و اینها نه تازه است و نه جدید و مسئول و غیر مسئول مستقیم و غیر مستقیم انها را تایید کرده اند..... اما آیا ما حقیقتا "بحران مدیریت" داریم؟ آیا هرچه در سازمانها و نهادهای دولتی و خصوصی و در سطح کشور سبب ناکارآمدی و بحران میشود از آستین مدیران بیرون می آید؟ آیا مدیران هستند که بهره وری را پایین می اورند؟ آیا مدیران هستند که انگیزه ها را کاهش میدهند؟ ایا مدیران هستند که سبب اتلاف نیروی کار میشوند؟ آیا مدیران هستند که کارها را دشوار و نتیجه گیری را دشوارتر میکنند؟ ایا مدیران هستند که نگاه کارشناسانه را برنمی تابند و به تبع همه چیز کارناشناسانه !پیش میرود و به انجام نمیرسد؟...تقریبا پاسخ همه اینها کم و بیش مثبت است ،چرا که اگر نبود چیزی به نام "بحران مدیریت" در سطوح خرد و کلان کشور و در حوزه های گوناگون مجال ظهور و فرصت بسط پیدا نمیکرد.   اما آیا این "مدیریت بحران ساز و بحران خیز " دلیل ندارد؟ علت ندارد؟ آیا  ریشه ندارد؟ پیشینه ندارد؟ اگر علت درونی خود مدیران باشند که هستند علت بیرونی چه میتواند باشد؟ آیا  حضور مدیران  " بحران ساز"  یا " بحران مدیریت" میوه ی درختی نیست که ریشه اش از آب سلامت و کارشناسی شده بهره مند نمیشود؟

ب.  مدیریت را با هر تعریف و رویکردی که مورد شناسایی قرار دهیم و اهداف و ابزار و نتایجش را وارسی کنیم یک کلمه اساسی دارد که مابقی  اجزا مدیریت حول و حوش آن چرخیده و بر ان مدار حرکت میکنند   و ان کلمه اساسی" نظم" است. یعنی هر کاری که مدیر انجام میدهد اگر برپایه نظم نباشد وبرنامه اش تابع نظم نباشد و نتیجه اش  به نظم جدید منجر نشود بحران بوجود می اید. پس وقتی میگوییم "بحران مدیریت" در حقیقت میگوییم " بحران نظم" . یعنی یا تصمیم های یک مدیر سیر منظم ندارد و یا برنا مه اش نظم ندارد و یا پس از برکناری نظم قدیم به نظم جدیدی که نیاز است نمیرسد.( لطفا کلمه نظم را ساده نگیرید چون پیچیده تر از ذهن های ساده ی ماست) خلاصه انکه از نگاه من بحران مدیریت همان بحران نظم است اما این بحران نظم ،ریشه و پیشینه اش گرچه یک سرش به  خود ناظم(مدیر) برمیگردد اما  سر اصلی آن به پرسشی برمیگردد که خود ناظم بر چه اساس و اصولی به ان امر منصوب شده است؟ و کدام ملاک و معیار منجر به انتصاب یک مدیر میشود؟ قائده  و برهان نصب یک مدیر چه چیزهایی باید باشد ودر واقعیت چه چیزهایی هست؟  اگر برهان نصب و انتصاب مدیران، اساسی و اصولی نباشد ایا باید انتظار نشستن یک مدیر توانا بر صندلی مدیریت را داشت ؟ اگر ملاک ها و معیارها کارشناسی نشده باشند باید انتظار داشت که فردی به حکم کاغذ و امضاء ،ناظم زبردستی شود و سامانه را به نیکی هدایت کند؟ اگر به وقت انتصاب، برهان و دلیل، قوی و کارشناسی شده باشد اساسا فردی بر صندلی مدیریت تکیه خواهد زد که به جای افزایش نظم ، " افزایش بی نظمی"  (همان بحران و به  قول فیزیکدانها افزایش آنتروپی)داشته باشد؟

پ. به گمان من هر آنچه در سطوح گوناگون و حوزه های مختلف موجب بروز و ظهور پدید ه ای به نام " بحران مدیریت" میشود ریشه و پیشینه اش به ضعف برهان نصب! باز میگردد و هرگاه انتصاب ها از ضعف برهان برخودار باشند "بحران نظم" قوت میگیرد و هرجا نصبی بی علت خردپسند و بی دلیل ذهن نواز صورت بگیرد باید  در انتظار بود تا بحران نظم و مدیریت خود را نشان دهد . به عبارت دیگر بحرانی نیز اگر باشد در مرحله اول در هنگام نصب و انتصابات است  و بحران بعدی یعنی مدیریت  نتیجه محکم نبودن براهین نصب است !!.در یک کلام:  ضعف "برهان نصب " دو کار میکند یکی انکه موجب   قوت " بحران نظم" میشود  و دیگر انکه به حکم حضرت مولانا ،شیران را در ضلالت و ذلت قرار میدهد.

گرچه شیری چون روی ره بی‌دلیل

خویش ‌بین   و  در  ضلالی  و ذلیل

والسلام

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 0:58  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

۱.مطلب دکتر خسروی را خواندم.  همان که حکایت  ازتابلویی  میکرد که  وسعتش به میزان بلوغ عقلانی و خردگرایی یک ملت بود،همان که به ظرافت ، درایت مردمانی را به تصویر کشید که جهان کماکان  نتوانسته است از تحسین و تهنیتش دست بردارد.

باری

هنرمندانه بودن خلق این تابلوی بی بدیل لاجرم هنرمندی ایرانیان را به رخ میکشدو به گمان من رفیع تر و عظیم تر از آنست که بی تدبیری و سو مدیریت  بتواند در اصل و اساس و جوهره ی آن  که بروز خردورزی و  ظهورعقل گرایی در میان ایرانیان است  خدشه ای وارد کند اما چنانچه آن خلق هنرمندانه و آن تد بیرهای غیر منصفانه را صحیح و مفروض بگیریم و به تعریف مدرنیسم یعنی : " فرایند گسترش خردگرایی در جامعه و تحقق آن در بستر مدرنیته  "  و پست مدرنیسم یعنی : " مکتبی فاقد سلسله مراتب مرکزی یا اصول ساخت یافتهٔ مشخص و در برگیرندهٔ پیچیدگی مفرط، تناقض، ایهام، تنوع و عدم انسجام درونی است."  دقت کنیم ، متوچه میشویم که هر چه در طول تاریخ مدرنیست ها بر اساس عقلی که به گفته و بنا به آموزه های مذهبی ما ، هم پیامبر درونی ماست و هم هزار و یک صفت بی بدیل دیگر دارد خلق کرده اند و پایدار و استوار مانده است و دست بشر را برای پیش تر رفتن گرفته است ، پست مدرن ها (بر اساس همان تعریف بالا)به دلیل نداشتن" سلسله مراتب مرکزی" همه چیزرا بر هم میزنند وبه دلیل نبودن" اصول ساخت یافته مشخص " زمان و مکان و فضا و عناصر گوناگون را به هم میبافند و نوآوری!نامش میکنند  و از" پیچیدگی مفرط "ایهام و ابهام هنرمندانه ! بیرون میکشند و از" عدم انسجام  یعنی بهم ریخته گی "خلاقیت ! به گمان خودشان برداشت میکنند.به هر حال نه اینجا جای چنین بحث پیچیده ایست و نه مجالی برای این حرفها و من  اصلا یادم نمی آید که کجا تفاوت ظریف این دو مکتب را  خوانده بودم که میگفت : " مدرنیست ها خلق میکنند،پست مدرن ها اوراق"

 ۲. این هم تفسیر "رجعنا من جهاد الاصغر الی جهاد الاکبر" از زبان خاتم العرفا مولانا که شاید خیلی ها این روزها به آن نیاز داشته باشند.

ای شهان کشتیم ما خصم برون..........ماند خصمی زو بتر در اندرون

کشتن این کار عقل و هوش نیست.....شیر باطن سخره ی خرگوش نیست

دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهاست.....کو به دریاها نگردد کم و کاست

و بیت آخر آن چنین است

سهل شیری دان که صفها بشکند...........شیر آنست که خود را بشکند

(مثنوی معنوی.دفتر اول)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 12:53  توسط سید جلال حیدری نژاد 

حرف زیاد است و  فرصت کم.سرعت امدو رفت اخبار و اطلاعات به گونه ایست که این روزها  فرصت هرگونه تحلیل جامع و عمیق را از آدم دریغ میکند. پس مجمل میگویم تا خود حدیث مفصل بخوانید.

1.سیاست عمل معطوف به قدرت است و کنشگران سیاسی هر رفتار و گفتاری که از خود بروز میدهند ناظر به دستیابی به قدرت است .حال این عمل و گفتار در هر برهه ای از تاریخ در جامه ای متفاوت خود را نشان میدهد. یک روز قدرت قوم و قبیله است که تو را بر سریر قدرت مینشاند و دیگر روز سکه و زر به مددت می آید و یک روز نیز اطلاعات و اینها را که تعیین میکند؟ روح  جمعی سیال در همان زمان و همان تاریخ! چرخ میچرخد تا میرسد به اینجا که ما هستیم و آدمیت انسان به میزان اطلاعات،آگاهی روشن بینی ،که راست دانی و راست گویی به دنبال خود دارد سنجیده میشود . انسان معاصر اگر اطلاع" دارد پس هست،اگر ندارد حتی اگر "فکر" هم بکند پس نیست!

2.اطلاعات در جهان  جدید نه تنها مختصات انسانی را معین میکنند بلکه دولت ها و حکومت ها  و از همه مهمتر کنشگران سیاسی نیز برای  دستیابی به قدرت و حفظ و نگه داری از آن ، از سرعت و دقت انتقال آن به جامعه ای که قرار است بر آن مدیریت شود سود میبرند و  نمونه های دموکراسی های
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 13:2  توسط سید جلال حیدری نژاد 

داشتن دو چشم بینا  برای آدمی چنان نعمتی ست که اگر دم به دم خداوندگار عالم را سجود و رکوع شود اندازه نباشد اما اگر یک چشم به جای آنکه در صورت باشد ،بر کف پا قرار بگیرد ،آنوقت هرچه که باشد دیگر نعمت نتواند نام نهادش و مصیبت و عذاب الیم خواندنش حکیمانه تر.

داشتن پنج انگشت  میان هر دست نعمت و  ابزاری ست گره گشا که سود و نفعش ناگفتنی ست اما اگر تعداد آنها هفت شود یا سه! هم از ابزاریت می افتند و هم اینکه خود دردسری میشوند که برای رفعش ابزاری دیگر ضروری میشود.

نمونه و شاهد ومثال پیرامون آنکه حضور یک پدیده درکجا و تا کجا"نعمت"  خداوند است و همان پدیده در .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 9:31  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

1.         همیشه همین است . همیشه حشراتی هستند  که خبر می برند وخبر می اورند،سرد می برند و داغ می اورند، کلاه می خواهند و سر می اورند،. ..و به خیال خودش نانی حلال! برای زن و بچه اش مهیا میکند و نمی داند (البته میداند!!..خوب هم میداند) این لقمه که راهی گلوی زن و بچه اش میکند لقمه ای ست که از گلوی زن و بچه ی دیگری زده است، همان که حرمتش را بی رخصت ریخته است! همان که درد دلش را هویدا کرده است! همان که برای چرب و شیرین دنیا تنور نان و نوای خود را به هیزم گوشت و پوست دیگری داغ کرده است!..راستی همسرت خبر دارد چگونه نان می اوری؟ خبر دارد تعویض ماشین و تعریض منزل  و تبدیل ماه به ماه البسه قیمتش شانه های چند همکار و همراه و چند ادم است؟ راستی  بچه ات میداند که این پدریا مادر فداکار!!!چگونه عرق میریزد و خبر جابه جا میکند برای یک لقمه نان؟ بچه ات میداند شانه های چند انسان ممهور به پاشنه های سخت توست؟ راستی مادرو پدرت میدانند که خلایق از دست و زبانت در امانند یا نه ؟بهشان گفته ای چه فرزند صالحی بوده ای برایشان؟ به خواهر وبرادرت گفته ای که همکارانت چگونه در باره قوم و خویشت نظر میدهند ؟

 ...مهم نیست...نگران نباش...دل دو نیم نشو...به کارت ادامه بده...خبر ببر ، خبر بیار...پست ها در راهند...راحت باش...هیچ کس هنوز نمیداند...اما مطمئن باش که خدا می بیند و میداند! 

 

2.         مظنه ادم دست بعضی هاست...انهم به روز! صبح به صبح قیمت جدید میگیرند...مظنه ادم مثل دلار بالا و پایین میشود و باور کن که به نفت دریای برنت و بورس وال استریت ربط دارد...سرت را بچرخانی برایت  ادم میفروشند...تو فقط باید مشخصات بدهی!...کارمند..گروه 8...پست: کارشناس،سابقه کار 5 سال،دریافتی...،  دیگر فکرش را نکن..اینها کار تو نیست اما انکه مظنه ادم!!! دستش هست میداند این چه قیمتی دارد و به چه کسی باید بفروشد!..برای چنین ادمی همه کارمندان و همکارانش حکم برده هایی دارند که به وقتش باید فروخته شوند!...برده داری بوروکراتیک!... نگاه به خودت نکن که تنها هنرت کارمندی ست ...نگاه به خودت نکن که ساعت به ساعت پنچره را باز میکنی تا فقط یک نفس سالم بکشی..هستند کسانی که ساعت به ساعت مظنه ادم را مشخص میکنند و از پی این خرید و فروش ها میزهایشان عریض تر و اتاق هایشان طویل ترو حساب های بانکی اشان حجیم تر میشوند ...البته اینها نیز بی شک  نان حلال!!! می جویند برای سفره ی خانه اشان وبه همسرانشان نمیگویند این گوشت و نان حاصل فروش چند ادم است! و ان خانه و زندگی نتیجه کدام کسب است!راستی کدام کاسب حبیب خداست؟ او که سالم و صادق معامله میکند یا تو که ادم معامله میکنی؟ راستی بچه ات خبر دارد این پدریا مادر هنرمند! به چه شعبده هزار پله را به یک گام  طی میکند؟ به بچه ات گفته ای نان حلال!!! چه مزه دارد؟ همسرت میداند کیا و بیای بی جایی که داری، میوه کدام درخت است و ان درخت از اشک و اه کدام ادمها ارتزاق میکند؟ پدر و مادرت چه؟ میدانند در میان کسب و کار تو،انسان!(اشرف مخلوقات) برای حرص و طمع و بی تقوایی تو کم ترین بها را دارد؟ به خواهر و برادرت گفته ای در نتیجه رفتار و گفتارت کدام داستانک ها پش سرت نوار میشوند؟ آیا انها افتخار میکنند  که مظنه ادم دست توست؟

مهم نیست...نگران نباش...دل دو نیم نشو...به کارت ادامه بده...مظنه ادم ها را معلوم کن...به قیمت که رسیدی بفروش...پست ها در راهند...راحت باش... هنوز هیچ کس نمیداند...اما .....خدا می بیند و میداند! 

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 12:1  توسط سید جلال حیدری نژاد 

 

Martin Luther King, Jr.

"I Have a Dream" 

 28 August 1963, at the Lincoln Memorial, Washington D.C.

I have a dream that one day this nation will rise up and live out the true meaning of its creed: "We hold these truths to be self-evident, that all men are created equal."

I have a dream that my four little children will one day live in a nation where they will not be judged by the color of their skin but by the content of their character.

I have a dream that one day on the red hills of Georgia, the sons of former slaves and the sons of former slave owners will be able to sit down together at the table of brotherhood.

I have a dream that one day even the state of Mississippi, a state sweltering with the heat of injustice, sweltering with the heat of oppression, will be transformed into an oasis of freedom and justice.

........I have a dream today

****************

؟yes,,he had a Dream....and if we have Dream also

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 16:29  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

سهم انسانها در جهان معاصر به اندازه ی حضوری ست که در کهکشان رسانه ها دارند

 شیرازه یک  ساله شد!


نشريه الكترونيكي علوم كتابداري،آرشیو و  اطلاع رساني

http://nlai.ir/shirazeh 

 آنچه در این شماره میخوانید....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:51  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

عصر جمعه است. دقیق 8اذر ماه 87. از سالی که مسعود کیمیایی قهرمان فیلم "ضیافتش "را لباس مرد قانون !! پوشاند و دیگر نه از فریاد های قیصر خبری بود و نه زرنگی های رضاموتوری و ونه  چاقویدسته سفید ساخت زنجان "سید" در گوزنها ،با خودم عهد کردم که سینمای ایران را بوسیده و کناری گذاشته و هیچ گاه پا به سالن های سینما برای دیدن فیلم های وطنی نگذارم که البته نگذاشته ام در طول این 15 سال. برای اینکه راست تر باشد همه چیز و بی پرده تر باید بگویم که در این 15 سال تنها 2 فیلم دیگر را در سالن های سینما دیدم. یکی سگ کشی بیضایی و دیگری لیلی با من است تبریزی!

بار سوم که قصد میکنم به سینما بروم ان هم به اصرار یک عزیز همین عصر دیروز بود. از میان فیلم ها ی مملو از  لوده گی و مسخره گی وعده کردیم که میهمان "دعوت" حاتمی کیا شویم. سینما ازادی اولین انتخاب ماست. .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 8:0  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

چندی دیگر " شیرازه" یک ساله میشود. مانند تمام پلک هایی که بسته ایم و باز کرده ایم و به ناگاه سالها را رفته دیده ایم ،سالی که بی شباهت نبود به پلک زدنی بر شیرازه   نیز گذشت!

شیرازه ای که در طول یک سالی که گذشت هرچه از قوت داشت و دارد را وامدار حضور علاقه مندان و کارشناسان و اساتید حوزه های کتابداری و اطلاع رسانی و ارشیو است که بی هیچ مزد و منتی سلام آن  را علیک گرفتند و برای رساندن  اندوخته های خود از رسانه ی  "شیرازه" که تلاش میکرد تا رسانا باشد استفاده کردند.
 و حالا ما مانده ایم و سالی در پشت سر و  شاید سال هایی به روبه رو، نمیدانم شاید هم نباشد نه سالی و نه ماهی و نه روزی دیگر که این خود حدیثی دیگر دارد که حکایتش اینجا و اکنون  روایت نمیشود!

باری

هرچه که بود و هر چه که هست و یا هر چه که میخواهد باشد ما را سنگی در راه نخواهد بود تا خود را از محک ذهن و دل مخاطبان و علاقه مندان بی نیاز بپنداریم و بر انیم تا در واپسین نمره ی سال اول خبر از دل و ذهن تمام کسانی داشته باشیم که جور دیگر نگاه کرده اند و از پنجره ای دیگر نگریسته اند  و حالا مشفقانه انها را با ما در میان میگذارند که اگر بودیم به کار ببندیم و اگر نبودیم کوله بار  تجربه امان فربه ترو سنگین تر شود.

لازم به گفتن نیست که " نقد"  در کشور ما جای هیچ خوشبختی نگذاشته است و در بیشتر موارد یا گرفتار مدح مداحان میشود یا طعن طاعنان و این هر دو به یک میزان خسارت آور و فساد پرور است اما آنچه " شیرازه" از یاران و همراهان خود  اینک طلب میکند نه تعارف و تکلف بی مایه است و نه طعن وایراد های  بی پایه !  از" نقد منصفانه" هم که میگویند و من باور ندارم ان را میگذرم و بر این باورم که نقد هر چه صریح تر و برهنه تر و حتی برنده تر باشد آنکه در طلب اصلاح راستین است را بیشتر به کار می آید.

به هر روی "شیرازه" ،اینک چشم انتظار نوشته ها و نقد  هایی ست که در تشخیص سره از ناسره  چاقوی عقل  را از یاد نبرده باشد و در این  شکافتن های پی در پی  نقد خود را به چاقوی خرد  مزین  کرده باشند. خردی  که نه مدح بی دلیل  را تاب می آورد و نه  طعن بی علت را می پسندد.

بیشتر از این نمیگویم  و اطمینان دارم که دلسوزان و علاقه مندان  حوزه کتابداری و آرشیو و تمام کسانی که باور دارند سهم ادمیان در جهان معاصر به اندازه ی  حضوری ست که در کهکشان رسانه ها دارند بی گمان  رسانه ی "شیرازه"  را  که کماکان به آنچه در دل و ذهن داشته و دارد  اما به دلایل بیشمار ریز و درشتی که بوده و هست ، نرسیده ! اما به هرحال قدمهایی بر داشته است   را از کاویدن ها ی کارشناسانه  ی خود بهره مند کرده و امید مکرر دارم که نقد شیرازه حتما به شرط چاقوی خرد  باشد.صریح و برهنه و بی پرده!
 
در انتظار نقد های شما هستیم .

پی نوشت:
۱. این مطلب فرصت کامنت ندارد و تنها به این امید که نظرات گاه مجمل و سربسته  که در اینجا برای شیرازه نوشته میشود  کمی مبسوط  شده و چهره ی یک نقد واقعی به خود بگیرد  و نقد ها و نوشته ها به شیرازه  ارسال شوند و با  انتشار آنها در نمره ی پایانی سال اول از تازه گی آنها کم نشده باشد.
 
۲.علاقه مندان میتوانند تا نوشته ها و نقد های خود را تا 20 آبان ماه به ایمیل شیرازه ارسال کنند 

  Shirazeh@nlai.ir

.
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 8:51  توسط سید جلال حیدری نژاد 

سهم انسانها در جهان معاصر به اندازه ی حضوری ست که در کهکشان رسانه ها دارند

 شیرازه  پنجمین گام

نشريه الكترونيكي علوم كتابداري،آرشیو و  اطلاع رساني

 

همیشه منتظر مطالب ،نظرات و نوشته های هوشمندانه شما هستیم.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 14:31  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

رسیده و نرسیده جناب مستطاب رایانه !!را روشن می کنم.(اعتیاد داریم..چه کسی ندارد این روزها؟ حلا شاید یک روز ترک کنیم یا با این اوضاع و احوالی که هر روز آقایان گوگل و دیگران محدودمان میکنند مجبور به ترک شویم!!!) فایل های کاری ام را زیرو رو میکنم ،بعد هم میروم سراغ یک "درگاه" مثلا خبری!..خبر خاصی نیست! ولی هست.
 "
محققان آمریکایی در دانشگاه ucla بزرگترین عدد اول را که 13 میلیون رقم!!!!دارد را خلق ! کردند!"
فقط نگاه میکنم. 13 میلیون رقم !! بعد از نگاه زیر لب تکرار میکنم. 13 میلیون رقم!!! بعد هم فکر میکنم که یعنی چه جوری میخواننداین عدد را ؟ فیش حقوم را سریع میکشم بیرون.همیشه همینجاست..کنار دستم..از بس که عزیز است! نگاهش میکنم و ارام شمارش میکنم...فقط هفت رقم دارد! خدا را شکر میکنم که لااقل حقوق ما هر چه خفت و خواری دارد ولی لا اقل قابل خواندن است! زبانمان به لکنت نمی افتد هنگام خواندن.! کارمندیم دیگر! 20تومان اضافه تر بگیریم به لکنت می افتیم و اگر زبانم لال ،بشود 200 هزارتومان ،ایست قلبی ناگزیر است برایمان.اگر بیشتر بود و کسی از ما می پرسید چه باید میکردیم!؟ هنوز نگاه میکنم: " محققان امریکایی (عجب !پس محقق هم دارند.)...عدد اول(حالا به چه درد میخورد؟)...13میلیون رقم( چه جوری می خوانند؟)"
 
 ..حاجی زنگ میزند،.....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 14:43  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

 

  فراموش نشود:

چند روز پس از مراسمی که به مناسبت همدردی با دکتر خسروی در سازمان برگزار شد، دکتر افشار ایمیلی برایم فرستاد ه بود و در آن نوشته  به گمان من  " جور دیگر دیدن" را تبیین کرده بود و از من پرسیده بود جای مناسب انتشار این مطلب کجاست. چند روز بعد که همدیگر را دیدیم من همین بلاگ را پیشنهاد دادم و دکتر هم خبر از آن دادند که دسترسی ندارند فعلا به این صفحه. به هر حال من قول داده بودم که ان مطلب را از طرف ایشان اینجا قرار دهم و تا امروز این کار به تاخیر افتاد . به هر حال آنچه میخوانید نوشته دکتر افشار است پیرامون آن مراسم و آن رفتار و گفتار.آقای دکتر افشار پوزش من را بابت این تاخیر و بد عهدی ناخواسته بپذیرند!

مراسم سوگواری و " جور دیگر دیدن"!

ابراهیم افشار

سخنان دكتر خسروي در رثای داماد جوان از دست رفته‌اش در مراسمي كه در كتابخانه ملي به اين منظور برگزار شد، برخورد دلي آگاه و با فرهنگ با مصيبت بود. او با تأسي به سخن زينب كبري (س) از زيبايي رنجی که تجربه کرده بود سخن گفت: از تفأل سحرگاهی اش با حافظ، از زیبائی زندگی جوانی بیست و چند ساله، از زیبائی عشق او، از زیبائی درد کشیدنش، و از زیبائی جان دادنش از پس درد يكسال و چند ماهه، بي‌ناله‌اي در نخستين ساعات شب عیدی كه شهر را چراغان كرده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 13:57  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

 

سهم انسانها از جهان معاصر به اندازه ی  حضوری

 ست که در کهکشان رسانه ها دارند. 

 

گام "چها رم"

 

 

خرداد-تیر

1387
+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 15:45  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

سلام مادر بزرگ

یک دهه از رفتن شما گذشته است و ما همیشه حرف های شما را دوره میکنیم اما  هفته ای بیش است که هر شب!! یادتان هستیم و بیشتر از قبل شما را  در خاطرهایمان جستجو میکنیم و باید بگویم این شب ها و روزها بیشتر با شما " تجربه ی زیسته" داریم. (این عبارت ماکس وبر است مادر بزرگ،شاید شما ندانید اما انهایی هم که میدانند در این مملکت تخم دو زده نکردند) و شاید بپرسید چرا؟ مگر چه شده است؟

مادر بزرگ چند شب است که " اق اسدالله" را از گوشه مطبخ اورده ایم میهمانخانه! باورتان میشود؟چند شب است که بدون " اق اسدالله" امورات زندگیمان نمیگذرد! " اق اسدالله " نباشد لنگیم! یادتان هست مادر بزرگ؟

یکی از انروزها که ما جوانهای فامیل را اندرز میدادید که از عذوبت به در اییم و لعن و نفرین اسمان و زمین را برای خودمان نخریم  برایمان گفتید که کم و بیش همان سالهایی که ،سردارسپه به "تخت" نشست شما به خانه "بخت" رفتید و یکی دو بچه ی اول که سر زا رفتند ،شما و پدر بزرگ راهی مملکت خراسان شدید تا بلکه ضامن اهو ضمانت  کند سلامت فرزند دیگر را ! بعد هم که از دعا و زیارت و گریه و ..فارغ شدید، از بازارچه جنب حرم پدر بزرگ برایتان از مغازه ی" اق اسدالله" نامی  گرد سوزی خرید که ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 12:26  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

۱.سال 82 بود به گمانم.کتابی میخواندم به نام " خاستگاه آگاهی در فرو پاشی ذهن دو جایگاهی"این کتاب تا انجا که یادم هست روایت میکرد از چیستی"اگاهی"  و ارتباط زبان با ان و اینکه اگاهی در کدام بخش ذهن شکل میگیرد و... همان یکی دو فصل ابتدایی به انجا رسیدم که هر انچه در هستی موجود است واجد مقداری از اگاهی ست.استثناء هم ندارد جامد و مایع و گیاه و نبات و ..همه و همه  مقداری اگاهی دارند و اگر اشتباه نکنم جولیانز جینز نویسنده کتاب با مثالی درباه ی ذرات نور به نام فوتون نشان داده بود که حتی فوتون ها نیز از شعور و اگاهی بی بهره نیستند  و من با خود می اندیشیدم که لابد اجسام نیز بر خلاف انچه بیشتر ما فکر میکنیم  واجد اگاهی و شعوری هستند که بر اطراف خود تاثیر میگذارند. پس به همه چیزهای اطرافم جور دیگر نگاه کردم و فراموش نکردم که دیوار و سنگ و گچ و تخته و اهن و قلم وکاغذ ودوات و حتی "میزهایی" ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 10:8  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

سهم انسانها از جهان معاصر به اندازه ی  حضوری ست که در کهکشان رسانه ها دارند.

 

اولین سال_ سومین گام

 

 

 

ش

ی

ر

ا

ز

ه

 

 

فروردین و اردیبهشت

 

87

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 10:29  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

مساله ساده است. اما ذهن انسانها  به دلیل انکه معمولا میروند به سمت و سویی که پیشتر دلشان رفته است ، گه گاه ساده ترین گزاره های منطقی را نه تنها  برنمی تابد  بلکه از در نفی و ابطال نیز در می اید و راست را ناراست جلوه میدهندو برعکس.

در میان جماعت اهل تفلسف  و انانکه علاقه دارند و میخوانند این نکته بدیهی است که  در اسمان اندیشه ما با دو جور گزاره روبه رو هستیم.  الف : گزاره های پنداری یا اعتباری  ب: گزاره های حقیقی.

برای تمییز و تشخیص اندیشه های اعتباری و حقیقی معیارهای متعدد موجود است  و راه و اسم امتحان انها گوناگون است  که یکی از انها "لغوپذیری ست"  یعنی اگر گزاره ای لغو شد! ابطال شد! کنار رفت! این گذاره حتما اعتباری ست و حقیقت ندارد و  هر انچه از ان اعتبار بیرون می  اید میتوان که معتبر نباشد مگر به قدری که تکیه بر اندیشه و منطق میزند.

(X"" رییس است) گزاره ای کاملا اعتباری ست و به شدت لغو پذیر است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 17:31  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

داشتم برای مطلب درست و کارامد دکتر منصوریان  کامنت مینوشتم.تمام که شد دیدیم مطلب به کامنت نمیخورد! البته کمییتش! بعد فکر کردم غرض دیالوگ است و فرقی هم نمیکند که در کامنت دانی ست یا اینجا!  

سلام

خوبید؟ (ببین کار به کجا کشیده که باید اینجا احوالپرسی کرد.) ..خب حرف های خوبی زدی دکتر. دو شیخ !!هم که زیر ان را امضاء کردند!.اما..در یکی از سوالهایت از: کنش متقابل نمادین" گفتی و ما را بردی به سالها پیش. شما خیلی بهتر از من میدانید دکتر  که كنش متقابل نمادین ، چند تایی قضیه دارد (از چند تا بیشتر است اما من چند تایش را میگیویم)

یکی مثلا اندیشیدن ـانجوركه ما آن را می شناسیم ـ  اگر "زبان" میانش نباشد  یک جور هایی ناممکن است!برای همین است که حضرت .مید اندیشیدن را ‹‹ فرایند سخن گفتن فرد با خودش ›› میداند

دیگر اینکه معانی و نماد ها انسانها را قادر میسازند که کنش متقابل و متمایز انسانی را انجام دهند

و یا انسانها در فراگرد کنش متقابل اجتماعی به گونه ای نمادین معناهایی را به دیگران انتقال می دهند

و دیگر اینکه دیگران این نمادهای معنی دار را تفسیر می کنند و بر پایه تفسیر شان از این نماد ها واکنش نشان میدهند .

 و خلاصه تفسیر های ذهنی ما از جهان تا حدود زیادی تعیین کننده رفتار ما هستند ...

.

نتیجه اینکه من و شما در هنگام طرح پرسش یا مساله ای خصوصا اگر به گروه یا دسته ای از مردم مربوط باشد طرف صحبتمان حتما فرد و شخص خاصی نیست چون اگر بود اسم بر میکردیم..ولی حتما روی صحبتمان با سیستمی ست(جامعه) که این مساله را موجب شده. البته در سیستم "افراد" هستند اما   در خلع رفتار نمیکنند  بلکه  رفتارشان تابعی از نمادها و نشانه هایی که سیستم به انها نشان میدهد می باشد!...(بر اساس همان کنش متقابل نمادین)

.از طرف دیگر " دیگری تعمیم یافته" که یکی از سه مفهوم مهم نظریه کنش متقابل نمادین است و هنجارهای فراگیر و ارزشهای فرهنگی را به ما نشان میدهد شاید به گونه ایست که فرد را میبرد به سمت و سویی که : " باز " بودن  و " متکثر" شدن  و "شفاف" عمل و بیان کردن را نه تشویق میکند و نه تبلیغ!

خب نگاه کن دکتر اگر کسانی و اساتیدی هستند که قائل به شراکت نیستند در دانشی که دارند یا ندارند... شاید بر این اساس خودشان تقصیر کار نباشند...نشانه ها و نمادهایی که میبیند از طرف جامعه او را میبرند شاید با ان سو. وقتی میبیند سرش را برنگردانده جیبش را زده اند! شما باشی در جیبت را 3قفله نمیکنی؟ من مثل شیوخ بالا  ( در کامنت دانی محسن خان و داریوش جان بالاتر بودند از من)

معتقد نیستم و فتوا نمیدهم که انها سوادشان کم است یا زیاد ولی اگر طرح و نظر ادم را قورت دادند و تفاله اش را هم دریغ کنند شما باشی زبان به دهان نمیگیری حتی الامکان؟...میدانی دکتر بر اساس کنش متقابل نمادین بهتر است بررسی کنیم که کدام نماد ناراست!! سبب شده تا اینگونه کنش که در تقابل جهان اطلاعاتی امروز است  متولد شود! توپ را نیندازیم در زمین خلق الله بهتر است! شاید شما هم با من موافق باشید..نیستید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 14:19  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

سهم انسانها از دنیا به اندازه حضوری ست که درکهکشان رسانه ها دارند

 

اولین سال ـ دومین گام

 

 

ش

ی

ر

ا

ز

ه

 

 

 نشریه الکترونیکی شیرازه

بهمن و اسفند

1386

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:12  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

"تاخر فرهنگی، زخمی که به ناز می اید! "

 

مقدمه ام بلند است دوستان کم حوصله ،مدارا کنند خوب است.

 یاید از اول میشد و نشد! باید که قبل از آغاز شرط و شروطی مهیا میشد که انهم نشد!،رسم و رسومی،معین میشد که نشد! عهد و پیمانی بسته میشد که نشد! و این نشدن حکایت حد اقل صد ساله ی ماست( و شاید بیشتر). از ان زمان که پای غربیان باز شد به  نیت مخزن ها و معدنها، که داریم و  دست ما دراز شد به نیت فن و تکنیکی که نداریم. از آن زمان هر گاه که فنی یا تکنیکی یا یکی از صور تمدنی با فرهنگی غرب امده است به این دیار و منتشر گشته در میان مردمان ، و از ان زمان که ابزار به مراتب سریعتر از فرهنگ استفاده از آن شایع شده در کوی و برزن ،همواره یکی از درد های " کم درمان"! که زخم میشود بر جان نحیف مردمان جهان سوم و عفونت کرده گاه و تن را بی تاب نموده در برابر ان عفونت بی پیر ، چیزی نبوده به جز انچه " تاخر فرهنگی" می نامند ان را.

جند نمونه ی بی جان:

الف:ازآن روز که مظفرالدین شاه از سفر پاریس یک دستگاه اتومبیل رنو با خود از راه دریا  اورد و حتی یک شوفر بلژیکی نیز ضمیمه کرده بودند به نیت آموزش،107 سال میگذرد اما مگر فرهنگ و ایین رانندگی نیز امده است؟ نیامده است که.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 15:56  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

شیرازه

از این پس هر دو ماه یکبار

 

برای کتابداران و آرشیویست های ایران

(سهم انسان ها در جهان جدید به اندازه ی حضوری است که در کهکشان رسانه ها دارند.)

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 14:42  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

 

برای آنکه بگوییم، برای آنکه بشنویم.  برای آنکه بدانیم و یادمان نرود، سهم انسانها از دنیا به اندازه حضوری ست که درکهکشان رسانه ها دارند.

 

ش

ی

ر

ا

ز

ه

 

برای کتابداران و آرشیویست های ایران.

برای من ، برای تو.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 14:1  توسط سید جلال حیدری نژاد  | 

مدیریت مومنانه یا مدیریت مومنان!

 

 فعلا ادم دیگری  را در ذهن ندارم ،پس  با احمد عزیزی اغاز میکنم!(یادش را کردم امروز...یعنی او نیز یاد ما بوده است؟)احمد عزیزی دراوائل دهه هفتاد نامش بیشتر بر سر زبانها بود وشعر و شطحش  عجیب سروصدا تولید میکرد و من شیفته شطحیاتش بودم انگاه که سوار بر توسن خیال ، فلسفه و عرفان را بهم می امیخت و از پیچ سیاست با کیاست عبور میکرد و هر انچه از ایما و اشاره و استعاره و کنایه میدانست را میهمان ظرف با ظرفیت ادبیات فارسی میکرد و مینوشت:

 

" خدا بيامرزد پدر و مادر ابوريحان بيرونی را، ما را به ابوريحان اندرونی معرفی کرد و برايم يک چپق «التحقيق ماالهند» آتش زد پک اول از رمه های راما تا بلندی های برهما را يک نفس دويدم، پک دوم به کرشمه های کرشنا نائل آمدم، مهاتما گاندی از بز هند برايم يک اقيانوس شير تازه تجلی دوشيد، دلم می خواست خورخه لوئيس بورخس آنجا بود و يک جرعه، تنها يک جرعه از جمنا می نوشيد"

 

کجا یادم نیست ولی در جایی از او پرسیدند: "چگونه  اینهمه شعر و شطح میگویی؟" و او پاسخ میدهد: "من  نه شعر میگویم و نه شطح  بلکه انها هستند که می آیند و من را میگویند!!!"

 غرض اینکه گاه نه،بلکه بیشتر اوقات این کلمات هستند که ادم را میگویند،عبارات هستند که تو را توضیح میدهند،و نوشته ها هستند که تو را فریاد میزنند،وگرنه  کمینه ی عقل به ادمی نشان میدهد که کماکان "سکوت طلاست"انهم در اتمسفری که یادمان داده اند " انچه بجایی نرسد فریاد است"   ....البته حرف امروزم اینها نیست اما گفتم که بدانید "مولف"  همیشه فاعل نیست و این صفت جعلی ست  وانکه دستور به نوشتن میدهد حس  دیگریست!

 

...و اما مدیریت مومنانه یا مدیریت مومنان!

 

حرف امروزم اینست!

 تو بگو دغدغه،پرسشی که  عمرش بسته به عمق پاسخی دارد که به ان میدهند،سوالی که نمیمیرد تا جوابی درخور پیدا نکند. نمیدانم  شاید برای خیلی ها این مساله قدیمی باشد ،شاید این مساله خارج از سازمانی که من و شما در ان روزگار میگذرانیم بارها طرح شده باشد(که البته شده است) اما بی ضرر نیست انچه قصد طرحش را دارم. و اگر راهی باز و چشم انداز ما را فراخ تر نکند قطعا بسته تر و تنگ تر نخواهد کرد!

اینجا  (۱)   که ما روزگار میگذرانیم مثل


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 15:11  توسط سید جلال حیدری نژاد  |