تبليغاتX
گفتگو :وبلاگ گروهی کتابداری واطلاع رسانی

گفتگو :وبلاگ گروهی کتابداری واطلاع رسانی

گفتگو , نظر و اطلاع رسانی در باب کتاب , کتابداری و اطلاع رسانی

مطلب ادامه را  در نظرات یکی از مطالب گذاشته شده است و گفته بودند که اطلاع رسانی کنیم از آنجا که مطلب خوراکی بسیار مهم است و کتابخانه ها حتی با ترویج خوراکی ممکن است بیشتر بچه ها را جذب کنند و بهرحال هر کار نو و تازه ای ارزشمند است حال چند پیشنهاد داشتم که در آخر به ذکر آنها می پردازم :


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 8:49  توسط نوش زاد فتوحی  | 

امروز رفتم یکی از وبلاگهای اعضای ادکا ( انجمن دانشجویی کتابداری ) را خواندم و در حرفها و نوشته های این فرد شور دیدم و حرارت جوانی

فکر کردم چه قدر می تواند این فارغ التحصیل به انجمن اصلی و پایه درخت  نشاط  ببخشد

فکری به سرم زد و سوالی در ذهنم پدیدار شد اینهمه شاخه انجمن استانی  - دانشجویی و...  چه قدر این شاخه ها به انجمن اصلی کمک می کنند ؟؟؟ چه قدر تاثیر دارند در اهداف انجمن اصلی ؟؟ چه قدر از کمک های فکری آنها بهره می بریم .

درست است که برخی شاخه های پربارند ولیکن اگر به فکر پایه نباشیم شاخه ای داریم پربار بر یک تنه ضعیف

رده بندی کردن سنی نمی دانم چه قدر تاثیر دارد در انجمن ؟ آیا انجمن مال ادکایی ها نیست ؟ ادکایی ها به غیر از تلاش های خودشان با انجمن چگونه فعالیت می کنند؟ به نظر من دانشجو موتور اصلی حرکت در هر فعالیت گروهی است پس در انجمن نیز باید جایگاه والایی داشته باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 22:4  توسط نوش زاد فتوحی  | 

معمولا من هر سخنرانی و صحبت خوبی را که گوش می دهم کلی درس می گیرم و مثل بچه های کلاس اول می آیم و مشق می نویسم و تکرار می کنم به خصوص نکات و توصیه های ارزشمند دکتر خسروی را ( اگر می شود کل آن را درج نمایید ) که استاد راهنمایم بوده است  و کلی درس در گنجینه ذهنم از ایشان طبقه بندی کرده ام .

خیلی خوش به حالم شد که خداتوفیق این را داد که در این کلاس درس ( تودیع ) نیز شرکت نمایم .

بحث "نا امید نباشیم" خود من خیلی زمانها دیو ناشکری و نا امیدی به طرفم حمله می کند و مدتها طول می کشد تا با مبارزه با این نفسم باز هم امیدوارانه تلاش می کنم و خودم را با توکل به خدا روحیه بدهم . این تمرین روزانه من است و بالاخره مثبت اندیش می شوم و عینک نیک بینی می زنم . ولی باز امان از دست این نفس...

داستانی را برایتان نقل می کنم : نمی دانم نویسنده اش کیست ؟ برایم ارسال شده است مطمئنا نوشته من نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 10:7  توسط نوش زاد فتوحی  | 

۱. برنامه ریزی  و پیشنهاد گیری برای بهترین برگزاری

۲. فاصله مناسب زمانی از اطلاع رسانی تا برگزاری ( تا تمامی علاقه مندان امکان مطلع شدن را داشته باشند ) و زمان مناسب برای امکان شرکت  بیشترین  مدعوین - فراخوانهای مناسب و دعوت

۳. مدیریت توسط فردی که با انگیزه و انعطاف پذیری و متواضع باشد.

شما هم بقیه ایتم های لازم را اعلام فرمایید:

۴.   ...

۵.  ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 10:56  توسط نوش زاد فتوحی  | 

امروز صبح که از خانه بیرون آمدم جمعی مورچه دیدم که داشتند یک سوسک را با خود می بردند همه با هم یک هدف را داشتند و سوسک را که چندین برابر وزن هر کدامشان بود را با هم به یک طرف حمل می کردند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 8:41  توسط نوش زاد فتوحی  | 

روز پدر را به پدرانی تبریک می گویم که فرزندان صادق دارند.

روز پدر را به پدرانی تبریک می گویم که اخلاق را به فرزندانشان آموختند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 11:39  توسط نوش زاد فتوحی  | 

چند وقت پیش به یک سایت در اینترنت سر زدم و شرایط پذیرش دکترا کتابداری را جویا شدم و در مورد درس خواندن در هند و مالزی و... سوال کردم کلی هم اطلاعات گرفته ام البته این کار مستلزم داشتن پول حدود ۱۰ میلیون تومان است  تا این ۳ سال را بگذرانیم + مخارج دیگر ( البته نسبت به دانشگاه آزاد زیاد نیست )

حال که در مورد این آزمون در  ایران نگاه می کنم می بینم بسیار سخت تر از این کشور ها ست اصلا مشخص نیست کی آزمون می گیرند منابع مختلف و...

شیراز اهواز خراسان تهران آزاد و... بابا گیج شدم مثل اینکه آنهایی که می خواهند این امتحان را بدهند باید حسابی کفش آهنین بپوشند و... تا شاید بتوانند در این آزمون ها فقط شرکت نمایند

نبود  آزمون متمرکز / اعلام منابع مختلف برای مطالعه / مثلا گفته انددوره  ۴ سال چند نشریه را بخوانیم /  و سلیقه اساتید آن دانشگاه ( اگر یک بار به این وبلاگ سر زده باشند حتما من در مصاحبه رد می شوم وای )/ رسیدن تا آن شهر برای شرکت در آزمون / نبود ماموریت آموزشی برای کارمندان و...

فعلا که شرایطش را ندارم بالاخره دانشگاههای افغانستان معتبر می شوند ما در سن شونصد سالگی می رویم آنجا یک مدرک عالی می گیریم و قاب خواهیم کرد . هنوز خیلی وقت داریم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 21:49  توسط نوش زاد فتوحی  | 

در جزیره ام تنها نشسته بودم که بطری آب با کاغذ لوله شده آمد ( نظر خصوصی ) تقاضای کمک بود . حال کتابداران عزیز - اگر در مورد این مطلب نظری دارید بنویسید : یک دانشجو دارد پایان نامه می نویسد من هم به نوبه خود به موضوع فکر می کنم. شخصی به نام س. ا. ل. ی تقاضای تفکر دارد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 23:53  توسط نوش زاد فتوحی  | 

امروز دوست دارم این شعر سهراب سپهری را برایتان در وبلاگمان بگذارم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 14:52  توسط نوش زاد فتوحی  | 

به دلیل شرکت در نمایشگاه کتاب تا اطلاع ثانوی وبلاگمان تار عنکبوت می بندد 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:28  توسط نوش زاد فتوحی  | 

خیلی مایلم درباره این کتابخانه سیار شهریار بدانم ؟؟؟؟؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:6  توسط نوش زاد فتوحی  | 

... کسانی که به خود اجازه توهین و تحقیر نمی دهند ادامه مطلب را نخوانند .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 9:38  توسط نوش زاد فتوحی  | 

می خواهم برایتان یک داستان که امروز شنیده ام که نمی دانم نویسنده اش هم کیست ؟ را برایتان تعریف کنم : اگر حوصله خواندن داستان را ندارید خواهشمند است کانال را عوض نمایید !!!!!!!! و مطلب را نخوانید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 12:53  توسط نوش زاد فتوحی  | 

دیروز در اخبار یک معلم کلمبیایی را نشان می داد که با ۷۰ عنوان کتاب و یک الاغ کتابخانه سیار درست کرده است و حالا تعداد الاغها و جلد کتابهایش بسیار بالاتر شده است حدود ۵۰ برابر

واقعا ایشان درک بهتری از مفهوم کار  کتابداری دارند   یعنی رساندن کتابها بدست امانت گیرندگان مشتاقشان که همواره بیشتر کودکان بودند او بین روستاها سفر می کند و کتاب امانت می دهد

آرزویم است روزی در آینده شاید با یک جیپ ( الاغ پیشرفته   ) برای روستاهای کشورم به تقلید از این معلم خوش فکر کلمبیایی کتاب ببرم شاید آن روز رسالت کتابداریم را انجام دهم .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 9:44  توسط نوش زاد فتوحی  | 

هر شب طنز " مرد دوهزار چهره " را می بینم من نمی دانم عجیب است که با دیدن این طنز به جای آنکه از قسمتهای خنده دارش زیاد بخندم ناراحت می شوم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 13:27  توسط نوش زاد فتوحی  | 

هر روز فیلم می بینم تا ۳ روز حداقل در آن فیلم غرق می شوم و بخصوص اگرفیلمش  خوب باشد  البته در مورد کتاب هم همین حالت را دارم  ( ویژه کتابداران )
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 11:0  توسط نوش زاد فتوحی  | 

قرارم این است سوال می کنم فکر می کنم پاسخ می دهم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 10:45  توسط نوش زاد فتوحی  | 

چندی پیش به خبری در تلویزیون گوش کردم و تبعات ان را بعد از آن موج احساس خواهیم کرد

"به هر معتاد که اعتیاد خود را ترک نماید ۳ میلیون تومان وام برای اشتغال داده می شود "

نمی دانم به گوشهایم شک کردم و یا...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 10:18  توسط نوش زاد فتوحی  | 

سرکار خانم زهرا تهوری عزیز

ضمن تشکر از اطلاع رسانی خوبتان و به موقع تان درباره جلسه سالانه انجمن در روز دوشنبه     مجبور شدم در این قسمت مطلب بنویسم ( نمی دانم چرا جای اعلام نظرات مطلبتان نداشت ؟ )

سعی میکنم در روز دوشنبه بیایم ( البته اول  باید وظایف اداری - خانگی - شخصی و...  انجام دهم بعد اگر فرصت بود   بیایم     )

یک پیشنهاد  : در این وبلاگ عده ای هستند با نام اصلی و  نام مستعار که بعضی همدیگر را به چهره نمی شناسیم    اگر مثل فرودگاهها  مکانی را تعیین کنیم محل گروه وبلاگ گفتگو که همدیگر را به چهره بشناسیم  خیلی خوب است  حتی زمانش می تواند هنگام پذیرایی باشد  چون فکر کنم ارزشش را دارد  ( ۵ دقیقه هم برای معارفه  کافیست )   

  البته پیشنهاد است   و  نظر بدهید ؟

  به خصوص شاید افراد با نام مستعار خود را به گروه معرفی نمایند   که این هم ارزش دو چندان دارد.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 9:23  توسط نوش زاد فتوحی  | 

آیا برای مدرک درس می خوانیم ؟

آیا برای احترام بیشتر  درس می خوانیم ؟

آیا برای کسب مقام و  پست  بهتر درس می خوانیم ؟

آیا برای اینکه القاب بگیریم درس می خوانیم ؟

من برای هیچ کدام از موارد فوق درس نخواندم  در صورتی که عاشق خواندن بودم دوستی چندی پیش به من پیشنهاد داد درست را ادامه بده . پیشنهاد مهربانانه او را تقدیر می نمایم ولی...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 13:44  توسط نوش زاد فتوحی  | 

اگر خواستید خانه ای اجاره کنید    تدریس خصوص داشته باشید    وسایل منزل را حراج کنید    کلیه گروه خونی او  و یا آ مثبت   خرید و فروش نمایید  و یا اطلاع دهید گوسفند  زنده فروشی نیازمندیم   و...   خواهش می کنم    به در و دیوار آگهی نچسبانید     این کار جرم است     

به استناد ماده قانون ...     زدن هر گونه آگهی به تیر چراغ برق و...  برای هر مورد ۶۰۰ هزار تومان جریمه دارد و ابتدا کلیه تلفنها قطع می شود و پس از آن پرونده تکمیل و بایست جریمه پرداخت شود   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 11:12  توسط نوش زاد فتوحی  | 

هفته پیش در یک سمپوزیوم ( محفل علمی ) ۲ روزه بین المللی ؟؟؟؟ شرکت کردم

( جلوی کلمه بین المللی علامت سوال گذاشتم چرا که فقط ۵ نفر سخنران خارجی بود ما مدعو دیگری را از کشورهای دنیا ندیدیم  ولی حالا  اشکالی ندارد به قولی کلاس بالا بود ) مهم نیست برخی مطالب آن که توسط اساتید جامعه شناسی مطرح می شد به نظرم جالب آمد که در ذیل به آن اشاره می نمایم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 9:13  توسط نوش زاد فتوحی  | 

"پدری بود که ۲ پسر داشت هر بار که کاری با پسرهایش داشت آن دو را صدا می کرد و به آنها کار می گفت .

پسر اول می گفت پدر در انجام این کار این مشکلات وجود دارد این سختی ها هست شاید موفق نشویم  و...   و کار را به نحو احسن و با تلاش انجام می داد .

پسر دوم می گفت پدر این کار بسیار سهل است من سریع انجام می دهم من به راحتی این کار را می شناسم و مشکلی ندارم و...   و کار را انجام نمی داد"

سوال : در رفتار روزانه تان با دیگران کدام از این روش پسرهای این پدر را در پیش می گیرید؟"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 15:15  توسط نوش زاد فتوحی  | 

چندی پیش به استقبال یکی از عزیزان به فرودگاه رفتیم

از طریق تلفن و سایت مربوطه مطلع شدم پرواز نیم شب از مبدا آغاز و ساعت ۴ صبح به زمین می نشیند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 13:42  توسط نوش زاد فتوحی  | 

آیا به نظر شما   وبلاگ می تواند مثل یک روزنامه الکترونیکی باشد ؟

هر روز که وقت داریم با اشتیاق وبلاگمان را باز می کنیم ( پر از شور و هیجانیم تا نظرات هم گفتار های خود را بخوانیم )

خدا نکند که این اشتیاق نیز            به خاموشی گراید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 12:22  توسط نوش زاد فتوحی  | 

به نظر شما باید در مورد تعداد موش های تهران اطلاع رسانی بشود یا نه ؟

آیا لزوم این  تحقیق و پژوهش احساس می شود ؟

عنوان تحقیق : بررسی میزان تعداد موش در کنار جوی و  ....شهر تهران در سال ۱۳۸۷

جامعه آماری : موش  و گربه های  شهر تهران : به روش  تصادفی هم انتخاب می شوند

 سوالات پژوهش :      چرا دراطراف جوی ها آب شهر تهران  تعد اد موش فراوان دیده می شود ؟

 چرا گربه های شهر تهران با موشها دوستند  و آنها را نمی خورند ؟

فرضیه : مقدار زباله های شهر تهران با میزان چاقی گربه ها و موشها همبستگی  دارد

نتایج تحقیق : اگر به فکر از بین بردن موشها نباشیم     به زودی اگر به خاطر آلودگی هوای شهر تهران نمیریم    به خاطر آبهای آلوده و دارای حصبه و وبا و طاعون از طریق انتقال بیماری موشها در کانالهای آب می میریم 

بالاخره می میریم      البته به نظر من هم مهم نیست !

منظورم این است زودتر شهرداری چند چادر بزند و ۲ جوان را بگذارد تا بروشور و سم و تله موش توزیع نماید زمان آن رسیده است

من هر روز در راه رفتن به سر کار چند موش را می بینم که بر باقیمانده خوراکی هایی که مردم در جوی آب ریخته اند با هم دعوا دارند       و برایم این سوال پیش آمد     چرا گربه ها    توجهی به این موشها ی هم سایزشان ندارند .

جدا      اطلاع رسانی در زمینه بیماریهای واگیر ( مثل سالک : که بیماری پوستی است و... ) چه قدر اهمیت دارد ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 14:40  توسط نوش زاد فتوحی  | 

چندی است که در برخی از برنامه ها ی رسانه ملی مانور های مختلف زلزله را در مدارس مختلف نگاه می کنم

مانور خوب است      تمرین برای هر حادثه خوب است     اینکه دانش آموز بداند   هر موقع زنگ آژیر شد    فوری کتابش را روی سرش بگذارد  و گوشه دیوار بیاستد خوب است

ولی چیزی که می خواهم بگویم   ورای این صحبتهاست      برای هر حادثه    باید  عملکرد واحد نداشت    بلکه   باید عملکرد خود را نسبت به هر حادثه عوض کرد    مثلا    زلزله ۴ریشتری با ۵ریشتری

عملکرد متفاوتی دارد    ما باید دانش خود را افزایش دهیم   تا بتوانیم در حوادث فکر کنیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 12:56  توسط نوش زاد فتوحی  | 

بیشتر ما کتابداران دوست داریم رئیس / قائم مقام / معاون /و... بخشهای اطلاع رسانی کشور شویم    و همگی معتقدیم اگر به ما پست لازم را بدهند تحولی ایجاد می کنیم   نگو و نپرس !!!!!!

بیشتر ما دوست داریم کارهای بزرگ انجام دهیم و برایمان کارهای کوچک بی ارزش   کم ارزش و... است

باور کنید   گاهی اطلاع رسانی  ساعت کار نانوایی - نرخ اجناس و... هزار اطلاع از این قبیل    از صد تا اطلاعات مهم مفید تر و پرکاربرد تر است   

 

باور کنید هر چه مردم بفهمند با دانستن راحت تر زندگی شهری خود را ادامه می دهند    خود تشویق به دانستن است و این احساس نیاز را در انسان بیدار می کند که آگاه تر شود

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 12:16  توسط نوش زاد فتوحی  | 

امروز یک ربع ساعت در پشت یک چراغ قرمز ایستاده بودم

 

فکر کردم می توانستم حداقل ۱۰ صفحه کتاب بخوانم . همینجوری که ایستاده بودم دیدم انواع جنسهای مختلف   (آنهایی که اغلب احتیاج داریم )  در معرض فروش برایم قرار گرفت         دستفروشان را می گویم  آنها را دیده اید ؟؟؟؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 14:14  توسط نوش زاد فتوحی  | 

نان سنتی خداحافظ

قدیمی ها می گفتند:" برو فکر نان باش    که خربزه آبه "

ما مثل خیلی کارهای دیگر که حرف بزرگتر هایمان را گوش نکردیم این را هم نشنیدیم به فکر علم و دانش بودیم و  انشا نوشتیم که علم بهتر از ثروت است . حالا می خواهیم این نکته را گوش کنیم :

وقتی رسانه ملی را باز می کنیم سخن از این است که نان سنتی بد است و نان صنعتی گل است  

 نان بربری ضایعات دارد  نان فانتزی خوب است    نان سنگگک ( سنگی )  خمیر است (خیلی وقت است دارد تبدیل به ماشینی می شود     هی می گوییم  ما همان سنگی را دوست داریم قبول نمی کنند  )

و با این کار فرهنگ سازی مصرف نان صنعتی می شود

 (توصیه به کتابداران تا می توانید آب گوشت و کله و پاچه بخورید چون به زودی باید این خوراکی ها را   با نان باگت   تلید !!!!!  درست کنید    و خمیر باگت را هم دور نریزید. نان باگت با غذاهای ایرانی بسیار سازگار!!!!!!!!!!! است )

 

فرهنگ سازی به همین سادگی است باور بفرمایید   چطور می شود که ما غذا هر چه گران شود می خریم    پس غذای روح  همان کتاب ، مطالعه ، آموختن است  باید بخریم و بخوریم ببخشید بخوانیم      به جای نان    سعی کنید    مطالعه کنید  آن قدر وقت خود را   به خوردن غذا  و هزینه غذا ندهید ( البته من این توصیه را اجرا نکرده ام   ولی شما اجرا کنید )  !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

یا حداقل روزنامه بخریم تا حروف کلاس اول یادمان نرود

 روزنامه چون برای شیشه پاک کردن  و سبزی پیچیدن و سفره مناسب است می خریم  کتاب هم فواید زیادی دارد  در  پست بعدی  به فواید کتاب می پردازم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 12:21  توسط نوش زاد فتوحی  | 

به زمستان که نزدیک می شویم    یاد قدیم می افتم در سرمای هوا و سردی اتاق    کرسی بود که خانه مان را گرم

می کرد      و همان کرسی بود که دل اهل خانه را گرما می بخشید     با سماور کنارش  ( آن موقع نمایشگاه کتاب و راههای عادت به مطالعه و... نبود  و ان چنان هم نمی گفتیم که به کتاب باید اهمیت داد)

گاهی داستان شفاهی  گاهی شاهنامه ای و گاه از سعدی  و حافظ و...     بچه های همیشه تشنه این بودند که بدانند رستم فردا چگونه مبارزه می کند و...      درس زندگی از سینه کهنسالان منتقل می شد      پیر های خانه  هیچ گاه روش ترویج  فرهنگ مطالعه را به صورت آکادمی نمی دانستند     ولی این کار را می کردند      چه خوب بود

حال انواع وسایل گرمایشی شیک آمده است   محیط خانه گرم است   ولی  محیط دل ها سرد مانده است      چه قدر قصه خواندن  و شنیدن را دوست دارم

شاید این وبلاگ هم این کار را می کند     قدر همین وبلاگ را بدانیم و پیر های این رشته ( عالمان : نه از لحاظ سنی ) بیایند و بگویند ما نیز   یاد بگیریم     چه اشکالی دارد     این وبلاگ نیز مثل دانشگاه باید باشد     آنچه می دانید را بگذارید وسط و   قسمت نمایید      به خدا از شما کم نمی شود       درست است که در قبال این اشاعه اطلاعات پولی دریافت نمی کنید    ولیکن    روزی می رسد  که ما میگوییم  از این فرد   این گفته ها را آموختیم     وظیفه انسانی ما حکم می کند شاگردانی مطلع داشته باشیم     و من مطمئنم خدا معلمین و مربیان و اساتید را که می آموزانند را        دوست می دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 12:10  توسط نوش زاد فتوحی  | 

دو مینوی کتابداری

 دیشب در اخبار تلویزیون     یک بازی  دومینو را نشان می داد که 2 ساعت زمان به خود اختصاص داده بود ( رکورد شکنی کرده بودند )

خیلی زیبا و قشنگ بود مهره ها هر کدام   به طور مرتب  وبا فاصله  منظم و با دقتی بسیار چیده شده بودند و هر کدام وظیفه ای داشتند     حرکت کوچک و افتادن    و به حرکت در آوردن مهره بعدی   و از حرکت آنها تصاویر بسیار زیبایی خلق می شد

 مرا به فکر وا داشت         گفتم   ما انسانها نیز در طبیعت هر رشته همین وظیفه را داریم    کمی حرکت و تلاش   کمی دادن انگیزه به دیگران    و کمی  برای منافع دیگران   حرکت کردن  آنوقت ...

 بعد برگشتم   به خواندن برخی مصاحبه های کتابداری     دیدم برخی از این مهره های دو مینوی کتابداری    با وظایف سنگین تر    تک روی می کنند     و حرکت جمعی را اهمیت نمی دهند      از حرفهایشان نیز   بوی غرور می آید         و با حرکت نکردنشان    این هدف کلی   را زخم وارد می کنند     تبدیل می شویم به تصاویر کوچک زیبا    که این اصلا  تاثیری در میان معرفی رشته مان ندارد      باید همه گروههای کتابداری همدیگر را بپذیرند   تفاوت  باشد   حتی برتری نیز باشد ولی بگذارند بینندگان این برتری ها را خود بیابند

بیاییم مهره های خوب  و به موقع متحرک و ثابت   دو مینوی کتابداری باشیم  هر چند حرکتمان بسیار جزیی و کم تاثیر باشد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 7:46  توسط نوش زاد فتوحی  | 

امروز یک جمله خیلی زیبا یاد گرفتم از یک انسان والا و بزرگ که سایت هم دارد  

خالی از لطف ندیدم که که در وبلاگ کتابداری نیز  این بحث مطرح گردد  بخصوص موقعی که مشکلات اذیتمان می کند

می گوید :" در انجیل آمده : او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست "   وقتی تحقیق کرده است دیدند برای خلوص نقره باید آن را به شدت در آتش داغ فرو برد    و آنقدر نگه داشت تا ناخالصی ها پاک شود  در تمام مدت فرد پالایش دهنده نقره باید آن را نگاه کند تا عکس خود را درون نقره ببیند  و نمی تواند نقره را نگاه نکند ".


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 13:12  توسط نوش زاد فتوحی  | 

 

هفته آینده سالگرد 2 سالگی وبلاگمان است  

شما را به یک مهمانی مجازی دعوت می کنیم

 دعوت برای کسانی مجاز است و جز لیست مدعوین قرار می گیرند  که در این 2 سال حرفی برای گفتن داشتند و ما را در میان اطلاعاتشان سهیم کردند

 این میز مجازی را نگذاشتند که غبار ایام روی آن را تیره نماید و با توجه ، به گفتگو پرداختند   برخی با زبان طنز ، برخی جدی  گاهی خبری گاهی انتقادی   هر از چند گاهی تند بیشتر مهربانانه  به گفتگو پرداختیم

 برخی بسیار فعالانه با وبلاگ برخورد کردند برخی هم در کنار این میز مجازی فعالانه  خوابیدند

 برخی خواندند و نظرات و عقاید خوبی را بیان کردند  برخی جواب سلام یک دوست را دادند  برخی گذرا از کنار آن گذشتند      برخی خوب انتقاد کردند و برخی دیگر   ...

فرقی نمی کند   هفته آینده در این سالگرد دو سالگی وبلاگ همه دعوتید از همه شما هم به خاطر آنکه مرا به یاد رشته تحصیلی ام می اندازید ممنونم 

 راستی کادو فراموش نشود : کادو در این مهمانی چیزی نیست که بگردید و بی ارزش ترین آن را کاغذ کادو بپیچید  و ما هم با یک لبخند   خنده دار و زوری از شما تشکر کنیم

 کادو می تواند بهترین جمله ای باشد که در زندگی آموختید و برایتان مهم است   این را به این وبلاگ تقدیم کنید  باور کنید از ته دل از کادو شما  تشکر می کنیم 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 19:13  توسط نوش زاد فتوحی  | 

روشن تر از خاموشی ، چراغی ندیدم 

و سخنی ، به از بی سخنی ، نشنیدم  

ساکن سرای سکوت شدم ،

....و صُدره صابری در پوشیدم  و 

با یزید بسطامی

قرن سوم هجری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 22:23  توسط نوش زاد فتوحی  | 

چند شب پیش خوابم نمی برد نمی دانم چرا یاد رانگاناتان افتادم

داشتم فکر می کردم چرا رانگاناتان    کتابداری هند را آنقدر متحول کرد ؟   چه ویژگی داشت که او را منحصر به فرد کرده بود ؟   و چرا ۵ قانونش آنقدر مهم شد؟  چرا پدر کتابداری هند شد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 21:55  توسط نوش زاد فتوحی  | 

باشه    تسلیمم !       دیگه خسته شدید از بس از غیر کتابداری حرف زدم     زیاد ناراحت نباشید

بابا یک کتابدار هم فکر کنید   عاشق وطنش ایران باشد  به  هیچ کجای دنیا بر نمی خورد  من کتابدار ایران دوست هستم ( شاخه جدید کتابداری است !!!!!)

باران امروز   روحم را جلا بخشید    وقتی بوی خاک وطنم به مشامم می رسد    روحم تازه می گردد       

دیگه ادامه مطلبم را در جای  دیگر درج می کنم      می توانید نخوانید و گوش نکنید      ولی سرود دوست داشتنی ام است سرودی که در میان جنگل و کوه و مه و طبیعت وطنم  همیشه زمزمه می کنم  را    از دست می دهید     کمی کتابدار  با شاخه های فرعی   مثل من   مندرآوردی باشید    به خدا

"خنده بر هر درد بی درمانی دواست "  اينهمه  كتابدار جدي  و وبلاگ جدي تر و سخنراني هاي پر فايده موجود مي باشد    بين اين دنياي جدي      من شوخي را مي پسندم   

 از کجا معلوم  در آینده کتابداری نیز به شاخه های علوم بیشتری  تقسیم نگردد؟؟؟ من هم پیشنهاد برخی از آن ها را می دهم       تا روزهای آینده

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 19:46  توسط نوش زاد فتوحی  | 

 

آیا قدر و ارزش یک روز  زندگی  را می دانیم ؟

 

یک داستان:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 23:53  توسط نوش زاد فتوحی  | 

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
 خوش خبر باشي ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
 نه ز ياري نه ز ديار و دياري  - باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
 برو آنجا كه تو را منتظرند
 قاصدك !
در دل من همه كورند و كرند
 دست بردار ازين در وطن خويش     غريب
 قاصد تجربه هاي همه تلخ
 با دلم مي گويد
 كه دروغي تو ، دروغ
 كه فريبي تو. ، فريب
 قاصدك ! هان ، ولي ... آخر ... ايواي
 راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي ...!
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
 در اجاقي  - طمع شعله نمي بندم  -خردك شرري هست هنوز ؟
 قاصدك !
ابرهاي همه عالم شب و روز
 در دلم مي گريند ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 20:11  توسط نوش زاد فتوحی  | 

یک روز عاقبت خواهم رفت    از این جا         از این شهر       از این دیار      از این دنیا

یک روز عاقبت     سفری آغاز می کنم  و پروازی دیگر را

یک روز عاقبت      کوله بار خاطراتم را   از این جا   می بندم

یک روز عاقبت      در کنار چمدانم  خاطرات نیک شما را همراه می برم  و    کوله بار درست می کنم    از آنچه بودم ....         

قسمتی از نوشته خداحافظی ام 

 

وقتی  فردی  ( به خصوص یک جوان ) سفرش را آغاز می کند   بی اختیار برای بازماندگانش   برای دلتنگی هاشان  و برای صبوریشان    دلم می گیرد              ولی آنچه تحمل این درد را کمی تسلی می بخشد  تفکرات انسان در مورد زندگی و مرگ است   

کتابدارانه و با یک داستان  دوباره تسلیت می گویم   و می دانم  و یقین دارم که می دانید که هدف زندگی همان تعالی است

خوشا به حال آنان که    کمال انسانیت را در این دنیا یافتند و پرواز آغاز کردند      هرچند که زخم درد آن         برای عزیزانشان  به این زودی بهبود نمی یابد 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 23:38  توسط نوش زاد فتوحی  | 

جناب آقای دکتر خسروی

استاد گرامی و ارجمند

بدینوسیله با اندوهی فراوان  مصیبت وارده را به جنابعالی و خانواده ارجمندتان تسلیت عرض می نماییم و از خدواند برای آن مرحوم شادی روح و برای بازماندگان     صبر جمیل آرزومندیم

 

شاگردان شما

سهیلا حداد      -   نوش زاد فتوحی

۸۷/۰۵/۲۶

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 23:18  توسط نوش زاد فتوحی  | 

مطلبی در اینتر نت  خواندم که برایتان می گذارم تا بخوانید و فکر کنید

يه روز يه تيم قايقراني ايراني تصميم مي گيرد كه با يك تيم ژاپني در يك مسابقه سرعت شركت كنند. هر دو تيم شامل یک قایق با  8 نفر سرنشین بود ...
روز مسابقه فرا مي رسد و رقابت آغاز مي شود . هر دو تيم شانه به شانه هم به پيش مي رفتند و درحالي كه قايقها خيلي نزديك به هم بودند ، تيم ژاپني با يك مايل اختلاف زودتر از خط پايان مي گذرد و برنده مسابقه مي شود ...

مسوولان تيم ايران تصميم مي گيرند كاري كنند كه در رقابت سال آينده حتما پيروز بشند ؛ براي همين يك تيم آناليزور استخدام مي كنند براي بررسي علل شكست و پيشنهاد دادن راه كارها و روشهاي جديد براي پيروزي ...

بعد از تحقيقات گسترده ،‌ تيم تحقيق متوجه اين نكته مهم شدند كه در تيم ژاپن  7 نفر پارو زن بوده اند و يك نفر كاپيتان

و خب البته در تيم ايران 7 نفر كاپيتان بوده اند و يك نفر پارو زن ...!!!

بعد از چندين ماه مشاوران به اين نتيجه رسيدند  : ساختار تيم ايران بايد تغيير كند !

از آن روز به بعد با ارائه راه كار مشاورين تيم ايران چنين تركيبي پيدا كرد : 4 نفر به عنوان كاپيتان 2 نفر يه عنوان مدير  ‌1 نفر به عنوان مدير ارشد و 1 نفر به عنوان پارو زن (!!!) علاوه بر اين مشاورين پيشنهاد كردند براي بهبود كاركرد پارو زن ، حتما يايد پاروزني با صلاحيت و توانايي بهتر در تيم به كارگرفته شود !

 در مسابقه سال بعد تيم ژاپن با دو مايل اختلاف پيروز شد ...!

بعد از شكست در دومين مسابقه ، مديران تيم كه خيلي ناراحت بودند در اولين گام خيلي سريع  پاروزن را از تيم اخراج مي كنند ، زيرا به اين نتيجه رسيدند كه پارو زن كارايي لازم را در تيم نداشته است .
ضمنا از 4 كاپيتان و 2 مدير و 1 مدير ارشد به علت استعداد و تلاش هاى فراوانشان قدردانى مى كنند.

در حال حاضر تيم ايران در حال طراحى يك قايق جديد است

آیا حاضرید پارو زن قایق کتابداری باشید؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 17:16  توسط نوش زاد فتوحی  | 

با سلام خدمت تمام عزیزان کتابدار و غیر کتابدار

از همین حالا می گویم مطلبم زیاد کتابداری نیست اگر می خواهید مطالعه نفرمایید :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 18:6  توسط نوش زاد فتوحی  | 

یک خواهش :

نمی دانم چند نفر به خواهش من عمل می کنند  ولیکن همین حالا می گویم  اگر این خواهش را انجام ندهید گربه تان نمی میرد   از کار اخراج نمی شوید   به نفرین دچار نمی شوید    سنگ کوه  از بالا روی ماشینتان نمی افتد و...

پس مطمئن باشید بلایی به سرتان نمی آید 

ولیکن اگر خواهش مرا انجام دهید       دل یک انسان را شاد کرده اید  و  به پرسش ساده یک آدم جواب داده اید .

می خواهم بدانم چند نفر خواننده این وبلاگ هستند    خواهش می کنم  خودتان را تا پایان شهریور ۸۷ معرفی نمایید ؟ از طریق گفتن تنها یک سلام     خواهش می کنم ایندفعه اسم مستعار به کار نبرید . چون آنوقت شاید گربه تان بمیرد ....   مجبورم به زور مجهز شوم  

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 22:46  توسط نوش زاد فتوحی  | 

دارم به این سوال فکر می کنم :

" آیا در کتابداری گروه های غیر رسمی هست ؟ اگر جواب مثبت است چه نقش و تاثیری دارند ؟ "

از آنجا که فهمیدند (روانشناسان )  خانمها همه بلند بلند فکر می کنند خواستم    صدای اولیه فکرم را به گوش شما کتابداران  گرامی برسانم
۱. پیشنهاد  استاد ارجمندم  ( جناب آقای دکتر خسروی )مبنی بر اینکه در این وبلاگ سوال مطرح شود بسیار جالب است چون انسان را وادار می کند کمی فکر کند .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 19:31  توسط نوش زاد فتوحی  | 

از زمان بچگی پدرم عوارض  شهرداری خودرو   را در زمان خرید و فروش خودور یکجا پرداخت می کرد  و به هیچ جای دنیا هم بر نمی خورد چند رو زپیش توی روزنامه همشهری قانون جدید را (جریمه تصاعدی ماهانه عدم پرداخت عوارض خودرو را که در خرداد ماه امسال تصویب شده بود) مطالعه کردم و  قانون این بود :عوارض را  باید هر سال تاپایان  همان سال بپردازید

برای پرداخت به اداره درآمد شهرداری رفتیم دیدیم که بله برای قانونی که ۲ ماهه از امضایش می گذرد ۵ سال جریمه دیرکرد  باید پرداخت کنیم    ( نه تذکری نه اعلام عمومی و...  بله قانون عطف به ما سبق نمی شود  )

حال من به همه کتابداران دارای خودرو می گویم که زودتر عوارض خودرو  سال پیش خود را پرداخت کنند چون شاید قوانین جدیدتری نیز بیاید

 تازه از بانک اطلاعات اقتصادی خانوار فکرمان به دور شده بود  که حالا باید به مسایل مهم تر فکر کنیم

از کتابداری مهم تر     پول عوارض سالانه خودرو است  باور کنید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شخص جریمه شده

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 18:55  توسط نوش زاد فتوحی  | 

تولد حضرت علی ( ع ) بر همگی شیعیان مبارک باشد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 14:49  توسط نوش زاد فتوحی  | 

من ساده نویسی را دوست دارم

ساده گویی را دوست دارم

چون کودکان با صداقت و بدون ریا گفتن را دوست دارم و کلمات ساده به کار بردن هیچ مجله تخصصی کتابداری  این خاصیت را ندارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 8:48  توسط نوش زاد فتوحی  | 

بازگشت همه به سوی اوست

 شنیدم برادر بزرگ    سرکار خانم علوی به دیار باقی شتافت

ضمن عرض تسلیت و آرزوی صبر و شکیبایی برای بازماندگان

 زمان مجلس یادبود : روز چهارشنبه ۲۲/۰۳/۸۷ ساعت ۳۰/۱۸- ۲۰

مکان :مسجد الرضا - خیابان شهید بهشتی - میدان نیلوفر

 من به عنوان شاگرد فهرست نویسی ایشان مصیبت وارده را تسلیت می گویم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 14:33  توسط نوش زاد فتوحی  | 

انجمن نویسندگان کودک و نوجوان با مشارکت موسسه خانه کتاب برگزار می کند

روز پنج شنبه ۲۳/۰۳/۸۷

ساعت ۱۷

مکان : خیابان شهید بهشتی - خیابان شهید اسلامبولی - سینما کانون

تجلیل از برگزیدگان دومین جشنواره کتابخانه های خانگی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 14:8  توسط نوش زاد فتوحی  | 

مطالب قدیمی‌تر