تبليغاتX
گفتگو :وبلاگ گروهی کتابداری واطلاع رسانی

خبر در گذشت احمد بورقاني بسيار ناباورانه بود. همين چندروز پيش او را در نماز جماعت مسجد هدايت (دروس) ديدم. به شوخي گفتم : مگر شماها نماز هم مي خوانيد!

آدمي صبور ، خوش فكر و بذله گو بود. در جريان فوت مرحوم فخرالدين حجازي هنگامي كه از خاطره اولين برخوردش با وي نوشته بود ، احساس كاملا آشنايي به من دست داد: حضور او درايام نوجواني در كتابفروشي بعثت در ساختمان الوند در خيابان انقلاب (شاهرضاي سابق) و راهنمايي مرحوم حجازي براي انتخاب كتابي مناسب و نهايتا حرص و ولع او در خواندن كتاب و مراجعه مجدد او به كتابفروشي بعثت. وقتي مطلب او را مي خواندم به ياد خاطره دكتر خسروي از آشنايي اش با شهيد بهشتي و خريد كتاب از ناشران مذهبي آن زمان ، كه تعدادشان هم انگشت شمار بود و فعالیت در كتابخانه مسجد محل ، افتادم و همين طور خاطرات مشابه خودم كه هر چند در سن و سالي كمتر اتفاق افتاد ولي مشابهت هاي بسياري را حس مي كردم.

در سال 84 مدت كمي را نيز در كتابخانه ملي مشغول خدمت بود كه بسيار كوتاه و گذرا بود ولي از خود ياد نيكي را در اذهان بجا گذاشت.

يقين دارم روحش با مقتدايش ، روح الله، محشور خواهد بود.

+ نوشته شده توسط غلامرضا امیرخانی در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 12:29 |

  وقتي در زمان دانشجويي و در درس سازماندهي مواد(1) اصول مستندسازي اسامي را مي خوانديم، با قاعده كلي حذف القاب آشنا شديم . القابي چون دكتر ، مهندس ، استاد ، آيت الله ، حجه الاسلام و نظاير آن. موضوعي كه از همان موقع برايم عجيب بود ، قرارگرفتن لقب سيد در اين دسته از اسامي بود. عليرغم مباحثات و ميزگردهاي چندي كه در طول اين سالها برگزار شده، هنوز نتوانسته ام بفهمم كه دليل حذف اين لقب از شكل مستندشده اسامي چيست. چرا كه واژه سيد ، فلسفه و تاريخچه اي جدا از نمونه هاي فوق داردو اصولا  لقبي نيست كه بتوان به شخصي عطا كرد.  به بيان ديگر بر خلاف نمونه هاي فوق ، اكتسابي نيست و از بدو تولد همراه با نام شخص است و اصطلاحا شناسنامه اي است.

  با  بررسي قواعد فهرستنويسي انگلوآمريكن (ويرايش2) نيز به وضوح مي توان به غير منطقي بودن اين كار پي برد. بنده تنها به يك مورد اشاره مي كنم : قاعده 22.22C    كه در بخش قواعد مربوط به نامهاي ساير زبانها و در ذيل نامهايي به الفباي عربي آورده شده است :

"نام افزوده، لقب توصيفي يا لقب افتخاري را كه به منزله بخشي از نام قلمداد مي شود، در صورتي كه به شناخت فرد كمك مي كند، بياوريد " .  خوب حتي اگر واژه سيد را در زمره القاب فوق نيز محسوب كنيم، طبق اين قاعده بايد آن را بياوريم.

  گمان كنم با ادله روشني كه با كمي تامل در قواعد انگلوآمريكن و نظرخواهي از اهل علم  به دست مي آيد، بايد انتظار داشت تا كتابخانه ملي در مستندسازي اسامي ايرانياني كه مفتخر به عنوان سيادت هستند ، تجديد نظر نمايد.

 

+ نوشته شده توسط غلامرضا امیرخانی در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 12:24 |

اشتباه نكنيد . مطلب فوق ، متن درسي دهه 50 شمسي نيست. صفحه اي از كتابي است به قلم يكي از اساتيد كتابداري كه اتفاقا ناشر آن هم متخصص در انتشار متون كتابداري است. تاريخ چاپ آن هم حدودا يك سال و نيم پيش (اين مطلب را نوشتم تا دوباره ايراد نگيرند چرا از خاطرات 60 سال پيش سخن مي گويي)

+ نوشته شده توسط غلامرضا امیرخانی در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت 16:54 |

با نام دكتر پرويز ناتل خانلري كمتر اهل فرهنگي است كه آشنا نباشد. آثار ، تاليفات ، فعاليتهاي فرهنگي و از همه مهم تر رياست بنياد فرهنگ ايران كه ثمره اين بنياد، انتشار صدها  متن كهن از ادبيات پارسي بود كه با تصحيح اساتيد بنام و با چاپي مناسب و يك شكل ، كماكان زينت بخش كتابخانه هاست.

به دنبال مطلبي در خصوص دكتر خانلري بودم كه به صورت اتفاقي به خاطره اي از او برخوردم كه مربوط  به سالهاي حضور او در اداره تعليمات عالي وزارت فرهنگ است. با توجه به موضوع فكر كردم بازگويي آن در وبلاگ دكتر خسروي  بد نباشد. و اينك ماجرا بدون هيچ شرح و تحليلي از زبان آن مرحوم در كتاب پرويز ناتل خانلري :

 

 در اواخر سلطنت رضاشاه ... مردم حتي در پستوي خانه هم مي ترسيدند كه كمترين نكته اي را درباره وضع  كشور به زبان بياورند. در آن روزگار ، كار سانسور بر عهده شهرباني بود ولي درباره متون علمي نظر وزارت فرهنگ را هم مي خواستند. كسي رساله اي تاليف كرده بود درباره بهداشت خانگي كه شهرباني نسخه اي از آن را به وزارت فرهنگ ارسال  و آنها نیز براي من فرستادند. با توجه به موضوع كتاب ، دقت خاصي نكردم و گفتم چاپ كتاب بلامانع است. چند روز بعد آقاي شميم ، كه در اداره سانسور بود، تلفن كرد و گفت: آيا اين كتاب را خوانده بودي ؟ من هم پاسخ دادم خير. چون من طبيب نيستم و مطلب هم جنبه سياسي و اجتماعي نداشت كه مشكلي داشته باشد. او گفت: نه آقا نزديك بود توي هچل بيفتيم. خدا رحم كرد كه من لحظه آخر ملتفت شدم . پرسيدم : مگر چه شده؟ گفت: در يك جاي كتاب نوشته بود "پهلوي مستراح" . من كه نوشته جلويم نبود ، از پشت تلفن متوجه مطلب نشدم. گفتم: خوب كجاي كار اشكال دارد؟ شميم گفت : يعني شما متوجه نمي شويد كه اين عبارت اهانت آميز است . ما آن را عوض كرديم و نوشتيم " جنب مستراح" و خوشبختانه خطر برطرف شد.

+ نوشته شده توسط غلامرضا امیرخانی در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 16:30 |

بسمه تعالي

زماني كه جلد اول دايره المعارف كتابداري منتشر شد، فرصت بيشتري نسبت به امروز داشتم و نقدي را بر آن در فصلنامه كتاب نوشتم. تورقي در جلد دوم نشان مي دهد كه اين جلد نيز همان ايراد اساسي جلد نخست را دارد :

همسنگ نبودن مقالات در حوزه هاي مختلف . به عبارت دقيق تر، مداخل مرتبط با حوزه هاي تاريخ كتابداري

و موضوعاتي نظير نسخه هاي خطي ، ضعيف تر از مقالات حوزه اطلاع رساني و كتابداري مدرن است.

دليل آن را هم از زمينه هاي كاري و تخصصي  سرويراستار محترم  مي توان فهميد. البته مشاوران علمي در اينجا چه نقشي دارند ، معلوم نيست.

در زير به صورت فهرست وار برخي از ايرادات را به ترتيب الفباي مداخل ذكر مي كنم :

1 - سر عنوان هاي موضوعي فارسي : شيوه نگارش مقاله ، داستان گونه است و مناسبتي با دايره المعارف ندارد.

به اين عبارت توجه كنيد : پنجاه سال پيش اگر سرعنوان موضوعي داشتيم ، طياره و… را بر مي گزيديم

2 – سرگذشتنامه هاي ايراني و اسلامي : زندگينامه علمي دانشوران را در دو جزوه دانسته در حالي كه سالهاست جلد سوم آن منتشر شده كه بر مبناي جزوه ، دوازده عدد مي شود.

3- فرهنگ هاي اردو : حجم مقاله از فرهنگ هاي عربي بيشتر است . منطقي است ؟

4- فرهنگ هاي عربي : چند سالي است كه فرهنگ عربي به فارسي معاصر ، ترجمه دكتر آذرنوش ، به عنوان بهترين و پركاربردترين فرهنگ عربي به فارسي مطرح است كه در اين مقاله نامي از آن به ميان نيامده است.

 5- فهرستنويسي نسخه هاي خطي : نويسنده مقاله ، مجلدات اخير فهرست نسخه هاي خطي كتابخانه ملي را از بهترين نمونه ها مي داند ، آن هم به استناد مطلبي در نشريه داخلي كتابخانه مجلس كه تخصص نويسنده مطلب در حوزه نشريات است و نه نسخه هاي خطي.

6- فيلم : نامي از روش روسو در طبقه بندي نيامده است .

7- فيلمخانه ملي ايران : نام اين مركز با نام بنيانگذار آن ، فرخ غفاري ، پيوند خورده است كه اتفاقا سال پيش درگدشت. در اين مدخل هيچ نامي از او برده نشده است.

8 – قم ، كتابخانه هاي : در مقاله طوري از كتابخانه دارالتبليغ صحبت شده كه گويي نويسنده محترم 30 سال پيش مطلب را نوشته است. اشاره اي هم به دفتر تبليغات اسلامي نشده است.

9 – كتابخانه ملي تركيه : " كتابخانه از طريق خط اجاره اي به اينترنت وصل است" واقعا ارزش اطلاعاتي بسياري دارد !

10-  كتابخانه هاي سلطنتي : تاريخ تولد بايسنغر را 802 ق. ذكر كرده در حالي كه در جلد اول و در مدخل مستقلي كه به نام وي است ، تاريخ 799 ق. آمده است .

11 -  كتابخانه هاي كهن جهان اسلام : در مورد كتابخانه هاي هند به " كتابخانه سلطنتي پادشاهان تيموري ، گوركاني و يا بابري " اشاره شده است . در حالي كه هر سه به يك معناست.

در همين مدخل به كتابخانه هاي پيرمحمد و خليل سلطان ، دو شاهزاده تيموري ، به عنوان كتابخانه هاي مهم سده هاي مياني اشاره شده  كه متون تاريخي قرن نهم فاقد چنين مطلبي است .

12- كتس ، ويليام اي : در فهرست مآخذ ، دو جا از محل يا دانشگاهي بانام Albang  ياد شده است . اگر كسي آدرس اين مكان را مي داند ، بگويد (در Google Earth كه چيزي يافت نشد).

13-  مصر ، كتابخانه هاي : يكي از نويسندگان با عنوان محمد ام. امان ذكر شده . براي اسم عربي ،  ام. چه معنايي دارد ؟

14- مفتاح السعاده : " به اقلام ... به چاپ اول رسيده " يعني چه ؟

در همين مدخل عبارت " ظاهرا جديدترين چاپ " به كار رفته . آيا در يك دايره المعارف و آن هم در مورد يك واقعيت مشخص (چاپ يك كتاب) "ظاهرا" واژه مناسبي است ؟

15- هندوستان ، كتابخانه هاي : به رغم كتابخانه هاي باشكوه گوركانيان هند ، هيچ نامي از آن به ميان نيامده است . به نظر اينجانب ، اين توجيه كه مقاله ترجمه اي است ، قابل قبول نيست . بايد مداخلي كه با فرهنگ و تاريخ ما مرتبط است را تاليف و يا دست كم بازنويسي كرد.

در پايان ذكري هم از نمايه كتاب شود . بديهي است در دايره المعارف كتابداري بايد نمايه اي وجود داشته باشد كه الگويي براي ساير آثار باشد . بسياري از اسامي و اعلام كه در متن آمده ، در نمايه نيست و يا ارجاع به شماره صفحه اشتباه دارد.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط غلامرضا امیرخانی در چهارشنبه ششم تیر 1386 و ساعت 12:51 |