سه شنبه بیست و ششم تیر 1386
رهنمود مهم به مقاله نویسان حرفه ای از زبان دکتر محمود بهزاد
(دكتر محمود بهزاد، در مصاحبه با روزنامه شرق، دوشنبه< 25 تير 1386، ص. 21)
... ولي آقاي دکتر يکي از ويژگي هاي کتاب هاي شما نوشتن مطالب پيچيده علمي به زبان ساده است. چطور به اين زبان ساده و درست رسيديد؟
براي پاسخ به اين سوال بايد خاطره اي را از دوستي تعريف کنم که بسيار مديون آن هستم و بزرگترين درس را براي ساده نويسي او به من داد. آقاي عبدالعلي طاعتي ناشر کتابفروشي اي بود که من بعدازظهرها پيشش مي رفتم. او هم نويسنده و هم شاعر بود. «داروين چه مي گويد؟» اولين کتابي بود که نوشتم. وقتي آماده چاپ شد به او دادم که نگاهي بيندازد. بعد از خواندن پاراگراف اول نگاهي به من انداخت و باز دوباره آن را خواند. بار ديگر به من نگاه کرد و گفت؛ «چه مي خواهي بگويي؟» شفاهي به او گفتم. گفت همين را بنويس. نوشتم. بعد گفت همين را لفظ قلم بنويس. نوشتم. گفت؛ «حالا آنها را با هم مقايسه کن.» ديدم چه تفاوت وحشتناکي دارد.
من آنجا مطلب ننوشته بودم، اظهار فضل کرده بودم. طاعتي گفت؛ «هر وقت مي خواهي چيزي بنويسي فکر کن که کسي جلوي تو نشسته است و داري با او حرف مي زني. چون انسان وقتي با ديگري حرف مي زند. خيلي راحت جمله ها را مي گويد.» از آن روز به بعد من ساده نويسي را آموختم و به خيلي ها ياد دادم،
جمعه هشتم تیر 1386
مادر یا لله؟!
چهارشنبه سی ام خرداد 1386
در مورد یادداشت انتقادی آقای جعفری مذهب در دائره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی (داکا)
ضمن تشکر از اظهار نظر صریح شما در مورد داكا، به عنوان ویراستار انتقادات شما را با علاقه و دقت در کمیته ویراستاری داکا مطرح و دنبال خواهم کرد. در عین حال مایلم نظر جنابعالی و علاقه مندان را به توضیحات خود جلب کنم:
1. داكا به جز کتابخانه ملی ایران ، "کتابخانه و آرشیو ملی مصر" ، " کتابخانه بریتانیا" و " کتابخانه کنکره" را هم دارد.
2. مقاله " کتابخانه های ملی" ترجمه است. ما نمی توانسته ایم در آن تغییر اعمال کنیم.
3. در مورد شکل نام کتابخانه بريتانيا در نمایه حق با شما است. نباید کتابخانه ملی بریتانیا می آمد. از شما و خوانندگان پوزش می خواهیم.
4. در داكا مقاله "کتابخانه و موزه ملی ملک" را داریم ( متوجه ايراد شما به این قسمت نشدم)
5. داكا براي همه كتابخانه ها نويسنده مقاله نداشته است. خوشحال مي شويم شما و ديگران موارد كمبود را مطرح سازند و مقاله اش را تهيه كنند تا به نام خودشان چاپ شود و اجرت آن را هم بگيرند.
6. اكثر مقالات كشورها و كتابخانه هاي ملي آنها ترجمه اي هستند. ما نويسنده براي آنها نداريم. كم و كيف آنها همان است كه در اصل بوده. .از شما و ديگران دعوت مي كنيم اگر علاقه داريد و مي توانيد مقاله بنويسيد تا به جاي آن ها بگذاريم
7. در مورد علت وصف "ملي" در مقابل نام كتابخانه هاي عمومي در ايران نيز به توضيحات مقاله كتابخانه ملي مراجعه كنيد. اجمالا به اطلاعتان می رسانم که وصف "ملی" یا "ملتی"در ایران در دهه های پیش به معنای "غیر دولتی" بوده است و به معنای "کشوری" نیست. کتابخانه های ملی کشاورزی و پزشکی آمریکا کشوری هستند.
8. مقاله سازمان اسناد ملی ایران هم در داکا وجود دارد . به علت آنکه هر یک از این دو سازمان پیشینه مستقل و کارکرد مختلف داشتند ما لازم دیدیم آنها را جداگانه معرفی کنیم. با این وجود در انتهای مقاله " سازمان اسناد ملی ایران"، بخشی تحت عنوان " سازمان اسناد و کتابخانه ملی ..." آمده است.
9. در مورد اسم نه چندان معمول آقاي محمدتقي پور احمدِ جكتاجي حق با شماست. از ايشان و شما عذر خواهي مي كنيم.
ضمناً "تركيب ده دوازده تا" هر چير باشد عاميانه نيست. شما هم می توانید بدون نگرانی آن را زمانی كه از مقدار دقيق چيزي كه از ده تا كمتر و از 12 تا بيشتر نيست، استفاده كنيد. من گمان قوي دارم كه زباندان و اديب تر از من و شما هم آن را به كار گرفته و مي گيرند . فقط ميان مايگان اداری و دانشگاهی از به كار بردن زبان بي ادعا واهمه دارند. يقين دارم شما جزو آنها نيستيد.
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386
در اردامة "مگر استخدام هم فله مي شود؟!": نمونه هاي مطلوب
چندي پيش در مطلبي با عنوان "مگر استخدام هم فله مي شود" از شفاف نبودن استخدام در كتابخانه ملي انتقاد كردم. امروز در سايت بي بي سي شماري آگهي استخدام براي شبكه در دست تاسيس تلويزيون بي بي سي به فارسي نظرم را جلب كرد. مي خواهم ار همه علاقه مندان به آن انتقاد و به خصوص از مديران و كارشناسان كارگزيني كتابخانه ملي و سازمان اسناد دعوت كنم كه اين آگهي ها را بخوانند تا عيني تر منظور مرا از آن انتقاد در يابند و مشاهد فرمايند كه كوشش سيستماتيك براي جدب نيروي انساني در مديريت هاي موفق چگونه صورت مي گيرد. شيوه اي كه در آين آگهي هاي بي بي سي ملاحظه مي كنيد روش جاري استخدام در بخش عمومي در اين كشورها است. اميدوارم مطالعه اين آگهي ها را در آدرس زيرآموزنده بيابيد:
ادامه مطلب
شنبه بیست و یکم بهمن 1385
اسنخدام هم مگر "فله" می شود؟!
دیروز با بکی از تازه دانش آموختگان با استعداد رشته مان دیدار داشتم. با خوشحالی گفت دارد به استخدام کتابخانه ملی در می آید و در آزمون آن او را پذیرفته اند. من هم خوشحال شدم. سئوال قهری بعدی ام این بود که برای چه کاری؟ گفت "اونش فعلا معلوم نیست. بعدا معلوم می شود"
با تعجب گفتم "یعنی چه؟ کتابخانه ملی هنوز نگفته ترا برای چه شغلی می خواهد استخدام کند؟ پس از کجا می دانند که تو برای پستی که بعدا به تو می دهند واجد شرایط هستی و مناسب تر از تو کسی نیست؟ و تو از کجا می دانی که پستی که به تو خواهند داد مورد علاقه ات خواهد بود و می توانی در آن خوب کار کنی؟"
دوست من طبعا برای این دو سوال جوابی نداشت. او به حق، مثل هر تازه دانش آموخته ای، مهم برایش استخدام شدن است. مدیران دستگاهی که اورا استخدام می کنند باید به این سئوال ها جواب دهند.
من نمیدانم آيا کارگزيني و مدیران بخش هاي مربوط در كتابخانه ملي برای آدم هائی که می خواهند استخدام کنند شرح شغل به تفصلي تهیه کرده اند یا نه؟ یا آنها را بر حسب خصوصیات عمومی شان به صورت "فله" اسنخدام می کنند؟ اگر شرح شغل تهیه کرده اند چرا آن را در مورد هر استخدام به اطلاع داوطلب نمی رسانند تا هم داوطلب بداند از او چه می خواهد و هم استخدام کننده بداند دقیقا باید دنبال چه توانمندی ها و مهارت هائی در داوطلب باشد. می دانید زحمت دادن به خود و رعایت این امر چه اندازه از گرفتاری ها و پیچیدگی های بعدی می کاهد؟
تهیه شرح شغل تفصیلی برای هر مورد استخدام وبه اطلاع داوطلب رساندن آن، از اولیه ترین وظایف کارگزینی و مدیر بخشی است که تازه استخدام باید در آن به کار آغاز کند. و الا شیپور از سر گشادش دمیده شده و منار قبل از کنده شدن چاه، دزدیده شده!
کافی است دوستان علاقه مندبه اين بحث، به آگهی های استخدام (مثلاْ) کتابداران در سایت کتابخانه های کشورهای دیگر نگاه کنند. حتي شما می توانید به آگهی های استخدام شرکت های خارجی که در روزنامه های کشور خودمان چاپ می شود نگاه کنید و آنها را با آگهی های استخدام "فله" سازمان های دولتی مان مقایسه کنید.
چهارشنبه بیستم دی 1385
چگونه مرتکب سرقت علمی نشویم
چگونه مرتكب سرقت علمى نشويم؟*
سرقت علمى يعنى به كار بردن كلام مكتوب يا شفاهى ديگران بدون ذكر منبع.
يكى از تناقض هاى توليد نوشته تحقيقى آن است كه از ما مى خواهند نوشته هاى متخصصان و صاحب نظران را بخوانيم و به آنها ارجاع دهيم. در عين حال انتظار دارند نوشته مان "اصيل" باشد. بيشتر تكليف هاى دانشجويى در مقطع كارشناسى برپايه اطلاعات و سخن و انديشه هاى ديگران تهيه مى شود. اصولاً تحقيق كتابخانه اى مستلزم بهره بردارى از آثار ديگران، اعم از نوشته يا ساير رسانه ها است.
نوشتن اصيل در مقطع كارشناسى انتخاب، تنظيم، خلاصه سازى، و تفسير گفته هاى ديگران است. بنابراين، بسيار اهميت دارد كه بدانيم چطور بايد به آثارى كه از آنها در كار خود استفاده مى كنيم، ارجاع دهيم. منظور ازارجاع دادن آن است كه به وضوح و با دقت و به طرز صحيح دِين خود را به ديگران اعلام كنيم.
شكل هاى رايج سرقت علمى
1) كپى كردن از روى كتاب و مقاله ديگران و ارائه آن به عنوان نوشته خود بدون ذكر منبع.
2) كپى كردن و بريدن و چسباندن بخش هايى از يك فايل كامپيوترى به هم و ارائه آن به عنوان كارخود
3) استفاده از كلام ديگران و ارائة آن به عنوان كار خود
4) خريدن و برداشتن با اجازه يا بى اجازة تكليف ديگرى و ارائه آن به عنوان كار خود
5) استفاده از فكر و نظر ديگران و عرضه آنها به طورى كه گويى فكر و نظر خود شما است (اگر نظرات ديگران را با كلمات خودمان هم بيان كنيم و منبع آن را ذكر نكنيم باز مرتكب سرقت علمى شده ايم).
6) نقل كلمه به كلمه از يك منبع بدون استفاده از علامت نقل قول مستقيم ( « » ) سرقت علمى است. استفاده كلمه به كلمه از نوشته ديگران، حتى با ذكر منبع، اين تصور را به وجود مى آورد كه آن فكر يا نظر يا اطلاعات از منبع ذكر شده آمده است، اما جمله بندى و كلمه ها متعلق به شما است.
7) اتكاى بيش از حد برآثار ديگران: از آثار ديگران نقل قول هاى طولانى مكرر در نوشته خود نياوريد. زياد بودن نقل قول هاى مستقيم ( حتى در گيومه ( « ») و ذكر مأخذ، موجب مى شود كه حرف اصلى را درنوشته شما ديگران بزنند. نتيجه آنكه سهم شما در نوشته كم مى شود. بيشتر از كلمات خود استفاده كنيد و كمتر به نقل قول بپردازيد.
ادامه مطلب
شنبه نهم دی 1385
حرف هایی در باره ترجمه كتابهاي كتابداري و اطلاع رساني به فارسي
ترجمه كتابهاي كتابداري و اطلاع رساني به فارسي طي سالهاي بعد از1365، همپاي افزايش انتشارات در ايران، افزايش بي سابقه يافته است. اين امر از يك سو موجب خوشوقتي است و ما را سپاسگزار مترجمان اين كتابها، به ويژه نسل جوان دانش آموخته مي كند. در عين حال، يكي دو سئوال را نيز بر مي انگيزد كه موضوع سخنان من است.
سئوال نخست آن است كه ما با چه هدفي به ترجمه كتابهاي ديگران مي پردازيم؟ سئوال دوم آن است كه آيا كارمان را درست انجام مي دهيم يا نه؟
پاسخ آبرومند به سئوال نخست آن است كه مي خواهيم شكاف ميان دانش خود با دانش جوامعي را كه پيش از ما به انديشه و پژوهش پرداخته اند، پركنيم و از اين طريق به بصيرت و مهارت هاي آنان دست يابيم و از آنها براي بهتر انجام دادن خدمت خود به جامعه اي كه ما را به كار گمارده است استفاده كنيم.
در ارزش ترجمه براي معرفي كردن انديشه هاي مهم و پيش برنده به جامعه كمتر كسي ترديد دارد. جامعه ما در طول يكي دو سده گذشته از بركت اين ترجمه ها بسيار برخوردار شده است و در نقش تحول آفرين آنها دشوار مي توان شك كرد. جامعه كتابدار نيز از آغاز معرفي جدي كتابداري و اطلاع رساني نوين در ايران در ميانه دهه 1340از نعمات ترجمه هاي خوب فايده ها برده است. اما اگر ترجمه نتواند راهكار خوبي براي پر كردن شكاف باشد، چاره ديگر چيست؟
پاسخ به سئوال دوم – يعني آيا ما كار ترجمه را خوب انجام مي دهيم محتاج بررسي دراز دامن و منظم است. در غير اين صورت آنچه بر زبان مي آيد، نظير حرفهاي نويسنده اين كلمات، در بهترين حالت مبتني بر تجربه شخصي و در نتيجه محدود است.
طبعا با افزايش تعداد دانش آموختگان و متخصصان در رشته ما بر شمار كساني كه به ترجمه رو مي آورند افزوده گشته و مي گردد. اما اينكه همه آنها سه پايه ترجمه موفق، يعني دانش زبان انگليسي (=زبان مبدأ) و دانش زبان فارسي (= زبان مقصد) و احاطه به موضوع، را داشته باشند، جاي ترديد است. من در اينجا مايلم به دو پايه نخست بپردازم و سومي را به اعتبار تخصص ايشان مفروض تلقي كنم. راستش را بخواهيد، مشكل اكثر ترجمه هاي ضعيف كه من خوانده ام اول ندانستن انگليسي و سپس تسلط نداشتن به شيوه هاي بيان زبان فارسي (يا به تعبيري فنون ترجمه) بوده است.
با كمال حيرت بايد به اطلاعتان برسانم كه بيشتراشكال ها در فهم زبان انگليسي – تا آنجا كه من ديده ام- در فهم غوامض و ظرائف نبوده است. اندك نبوده است مواردي كه مشكل در ترجمه واژه هاي ساده و حتي حروف اضافه بوده است - مثل وقتي كه مترجم صاحب نامي واژه ساده اي نظير گريت را بزرگ ترجمه مي كند و نه "عالي" و مي نويسد" امريكائيان بزرگي كتابخانه را با اندازه آن مي سنجند"! و يا مترجم صاحب نام تر ديگري "پارتي" را به جاي ترجمه كردن به "طرف" در جائي كه معامله اي دركار است به "حزب" ترجمه مي كند. به اين مترجمان چه مي توان گفت جز آنكه بگوئيم 1) يك فرهنگ دو زبانه هنگام ترجمه كنار دست خود داشته باشند؛ 2) به توصيه شيخ المترجمين ما، ابوالحسن نجفي، گوش دهند و بپذيرند كه نويسندة متن اصلي ديوانه نبوده است. يعني هرگاه به نظرشان رسيد سخن نويسنده به قول نا معروف "عجيب غريب مزه مي دهد"، به فهم خود شك كنند و به ديكشنري دم دست خود مراجعه كنند و معاني ديگر آن واژه را از مد نظر بگذرانند.
شما تصور كنيد كه اگر مترجم انگليسي "كانتكست" يعني "بستر" يا "زمينه" را "كانتنت" بخواند و جمله "معني اطلاعات به بستر يا زمينه بستگي دارد" را "معني اطلاعات به محتوا بستگي دارد" ترجمه كند و ديگري كلمه "ورك" را درعنوان كتاب به جاي "كار" به "اثر" ترجمه كند، ديگر كجاي شكاف ميان دانش ما و دانش ديگران پر مي شود؟
اينها تنها چند ريگ در ريگستان ترجمه هاي ما بودند كه من در جيب ذهن داشتم. بيخود نيست كه دوستان انگليسي دان اغلب مي گويند برايشان فهم متن انگليسي يك كتاب آسان تر از ترجمه آن است و يا آنكه در هنگام خواندن ترجمه سعي مي كنند آن را به انگليسي برگردانند تا معني را بفهمند!
اما من معتقدم پاسخ به سئوال نخست به همين جا ختم نمي شود. در واقع پاسخ فوق بر مبناي اين فرض است كه ما مي توانيم آنچه را كه براي پر كردن شكاف دانش ميان ما و جهان لازم است به فارسي شيرين تر از قند خود دربياوريم. در گفتارهائي كه در اين باره بر زبان ها رانده مي شود، مقداري احساسات وجود دارد. در آنها صيانت از زبان فارسي و هويت ملي و اشتياق براي بالندگي آن هدف آشكار است. چه بسا در نزد برخي تلاش هاي امروزى، يادآور نهضت ترجمه متون در سده هاي نخستين اسلامي باشد و اميدوارند كه به همانجا ختم شود. يعني هرچه لازم است ترجمه شود و ما به دوران طلائي شكوفائي علمي و فرهنگي برسيم.
اما نكته محل ايراد در نادرست بودن اين مقايسه است. همانگونه كه يكي از صاحبنظران (معصومي همداني، مقاله "در دشواري و ضرورت تأليف" نشر دانش سال 7 شماره 5) به درستي خاطرنشان كرده است، يك تفاوت عمده ميان وضع ما و وضع مسلمانان آن قرون وجود دارد: اينكه مسلمانان آن دوران با "فهرست بسته" اي از آثار سروكار داشتند. " فرهنگ يوناني قرنها بود از بالندگي وامانده بود و آثار جديد در آن توليد نمي شد. بدين ترتيب كار مسلمانان در انتقال دانش هاي يوناني با ترجمه شماري معين از متون به انجام مي رسيد. " (ص. 15)
اما آيا امروزه نيز ما در مواجهه با دانش جهان با "فهرستي بسته" سروكار داريم؟ اهل حرفه كتابداري و اطلاع رساني بايد از همه بهتر پاسخ اين سئوال را بدانند. بنابراين هر توضيحي زائد به نظر مي رسد.
بدين ترتيب تصور اينكه ما بتوانيم به مدد ترجمه به پركردن شكاف ميان دانش خود و جهان موفق شويم ساده انگاري مفرط مي خواهد. در بهترين حالت، يعني در حالتي كه كار ترجمه را درست انجام دهيم و ترجمه هامان خالي از خلل باشد، مي توانيم لايه بسيار نازكي از توليدات دانش ديگران را به زبان خود درآوريم. پس تكليف بقيه آن چه مي شود؟
