قبل از این نشست مراسم بزگداشت داماد جوان آقای دکتر خسروی در همین مکان از ساعت ۳۰/۲ تا ۴ بعد ازظهر برگزار می شود . توصیه می شود دوستان در این مراسم هم شرکت کنند.
گفتگو , نظر و اطلاع رسانی در باب کتاب , کتابداری و اطلاع رسانی
قبل از این نشست مراسم بزگداشت داماد جوان آقای دکتر خسروی در همین مکان از ساعت ۳۰/۲ تا ۴ بعد ازظهر برگزار می شود . توصیه می شود دوستان در این مراسم هم شرکت کنند.
یک روز عاقبت سفری آغاز می کنم و پروازی دیگر را
یک روز عاقبت کوله بار خاطراتم را از این جا می بندم
یک روز عاقبت در کنار چمدانم خاطرات نیک شما را همراه می برم و کوله بار درست می کنم از آنچه بودم ....
قسمتی از نوشته خداحافظی ام
وقتی فردی ( به خصوص یک جوان ) سفرش را آغاز می کند بی اختیار برای بازماندگانش برای دلتنگی هاشان و برای صبوریشان دلم می گیرد ولی آنچه تحمل این درد را کمی تسلی می بخشد تفکرات انسان در مورد زندگی و مرگ است
کتابدارانه و با یک داستان دوباره تسلیت می گویم و می دانم و یقین دارم که می دانید که هدف زندگی همان تعالی است
خوشا به حال آنان که کمال انسانیت را در این دنیا یافتند و پرواز آغاز کردند هرچند که زخم درد آن برای عزیزانشان به این زودی بهبود نمی یابد
استاد گرامی و ارجمند
بدینوسیله با اندوهی فراوان مصیبت وارده را به جنابعالی و خانواده ارجمندتان تسلیت عرض می نماییم و از خدواند برای آن مرحوم شادی روح و برای بازماندگان صبر جمیل آرزومندیم
شاگردان شما
سهیلا حداد - نوش زاد فتوحی
۸۷/۰۵/۲۶
روزنامه اعتماد ملی ستون احوالپرسی روز ۲۳ مرداد خود را به استاد ارجمند سرکار خانم قزل ایاغ اختصاص داده است:
ثريا قزلاياغ كارشناس برجسته كتاب كودك حالا دو سه سالي ميشود كه به قول خودش روزه فرهنگي گرفته است. او كه اين روزها حال چندان خوشي ندارد قصد دارد همچنان به خانهنشينياش ادامه دهد. وقتي سراغ كارهاي جديد را از او ميگيريم، ميگويد: <راستش اين روزها اصلا اهل نوشتن نيستم. آخرين كاري كه از من منتشر شد همان كتاب <پرنيان و آب با لالايي تا سرزمين خواب> بود كه دربرگيرنده سرودههاي من با تم لالايي است و تصويرگري آن را هم اردشير رستمي برعهده داشت. اين كتاب توسط نشر چشمه منتشر شد.>
همچنين قزلاياغ كتاب <نوشتن براي كودكان> را هم توسط دفتر پژوهشهاي فرهنگي منتشر كرده است. البته انتشار اين كتاب به گفته قزلاياغ 5 سال طول كشيد اما بالاخره منتشر شد و در دسترس علاقهمندان قرار گرفت.> قزلاياغ پيش از آن كتابي درباره ادبيات كودك براي تدريس در دانشگاهها تاليف كرده است. او آثار ديگري به صورت ترجمه و تاليف منتشر كرده است كه مورد توجه قرار گرفتهاند
یک طراح جوان کوبایی برنده مسابقه آرم جهانی سواد اطلاعاتی یونسکو شد. در این مسابقه 198 طرح از 36 کشور مورد ارزیابی داوران قرار گرفته و در نهایت آرم ذیل به عنوان بهترین نمونه که گویای مفهوم سواد اطلاعاتی است برگزیده شده است. برای اطلاعات بیشتر در این خصوص می توانید به نشانی ذیل مراجعه کنید. http://www.infolitglobal.info/logo

مطلبی در اینتر نت خواندم که برایتان می گذارم تا بخوانید و فکر کنید
يه روز يه تيم قايقراني ايراني تصميم مي گيرد كه با يك تيم ژاپني در يك مسابقه سرعت شركت كنند. هر دو تيم شامل یک قایق با 8 نفر سرنشین بود ...
روز مسابقه فرا مي رسد و رقابت آغاز مي شود . هر دو تيم شانه به شانه هم به پيش مي رفتند و درحالي كه قايقها خيلي نزديك به هم بودند ، تيم ژاپني با يك مايل اختلاف زودتر از خط پايان مي گذرد و برنده مسابقه مي شود ...
مسوولان تيم ايران تصميم مي گيرند كاري كنند كه در رقابت سال آينده حتما پيروز بشند ؛ براي همين يك تيم آناليزور استخدام مي كنند براي بررسي علل شكست و پيشنهاد دادن راه كارها و روشهاي جديد براي پيروزي ...
بعد از تحقيقات گسترده ، تيم تحقيق متوجه اين نكته مهم شدند كه در تيم ژاپن 7 نفر پارو زن بوده اند و يك نفر كاپيتان
و خب البته در تيم ايران 7 نفر كاپيتان بوده اند و يك نفر پارو زن ...!!!
بعد از چندين ماه مشاوران به اين نتيجه رسيدند : ساختار تيم ايران بايد تغيير كند !
از آن روز به بعد با ارائه راه كار مشاورين تيم ايران چنين تركيبي پيدا كرد : 4 نفر به عنوان كاپيتان 2 نفر يه عنوان مدير 1 نفر به عنوان مدير ارشد و 1 نفر به عنوان پارو زن (!!!) علاوه بر اين مشاورين پيشنهاد كردند براي بهبود كاركرد پارو زن ، حتما يايد پاروزني با صلاحيت و توانايي بهتر در تيم به كارگرفته شود !
در مسابقه سال بعد تيم ژاپن با دو مايل اختلاف پيروز شد ...!
بعد از شكست در دومين مسابقه ، مديران تيم كه خيلي ناراحت بودند در اولين گام خيلي سريع پاروزن را از تيم اخراج مي كنند ، زيرا به اين نتيجه رسيدند كه پارو زن كارايي لازم را در تيم نداشته است .
ضمنا از 4 كاپيتان و 2 مدير و 1 مدير ارشد به علت استعداد و تلاش هاى فراوانشان قدردانى مى كنند.
در حال حاضر تيم ايران در حال طراحى يك قايق جديد است
آیا حاضرید پارو زن قایق کتابداری باشید؟
شیادی گیسوان بافت که من علویم و با قافله حجاز به شهری در آمد که از حج می آیم و قصیده ای پیش ملک برد که من گفته ام. نعمت بسیارش فرمود واکرام کرد . یکی از ندیمان پادشاه که از سفر دریا آمده بود ، گفت : من او را عید اضحی در بصره بدیدم ، معلوم شد که حاجی نیست. دیگری گفتا: من او را می شناسم پدرش نصرانی بود. بدانستند که شریف نیست. شعرش را به دیوان انوری دریافتند. ملک بفرمود تا بزنندش ونفی کنند تا چندین دروغ درهم چرا گفت...
آیا معتقدید که در کتابداری ایران گروه های غیر رسمی وجود دارند ؟ اگر پاسختان مثبت است به نظر شما تا کنون این گروه ها در این حوزه چه تاثیری داشته اند؟
برای پاسخ دادن به این پرسش که جناب آقای دکتر خسروی به ایمیل اعضای وبلاگ ارسال کرده اند نیاز به مقدمه دارم .مقدمه
منابع علم مدیریت گروه را اینگونه تعریف کرده اند:
مجموعه ای از انسان ها که به منظور حصول به هدفی خاص گردهم آمده اند و با یکدیگر دارای روابط متقابل هستند.
این منابع گروه ها را به دو دسته عمده گروه های رسمی و غیر رسمی تقسیم کرده و عنوان کرده اند که گروه های رسمی رابطه نزدیکی با ساختار رسمی سازمان دارند و گروه های غیر رسمی به میزان زیادی از این ساختار گریزان هستند. بر خلاف گروه های رسمی که معمولا علنی، آگاهانه و با برنامه ریزی متولد می شوند و رشد می کنند گروه های غیر رسمی (که در برخی منابع از آنها به عنوان سازمان های سایه یاد شده است) در اغلب موارد غیرعلنی متولد شده و از نظم و ساختار طبیعی خود پیروی می کنند. گروه های غیر رسمی معمولا همزمان و یا پس از تشکیل سازمان رسمی به وجود می آیند. چرایی و چگونگی بوجود آمدن این گرو ه ها ارتباط زیادی با وسعت، عمق و ساختار سازمان رسمی دارد که در آن زاده می شوند و می بالند. معمولا در سازمان های رسمی بزرگ که ساختار هرمی دارند و در مدیریت آنها سه ویژگی :حاکمیت رابطه به جای ضابطه، حاکم بودن سیستم های اطلاعاتی غیر رسمی، گرایشهای قومیتی و خویشاوندی در آنها مشهود است شکل گیری گروه های غیر رسمی (از نظر تعداد و تنوع) از درجه احتمال بیشتری برخوردار است. در این سازمانها به دلیل فقدان فرهنگ شایسته سالاری افراد می دانند که زمینه ارتقاء و پیشرفت آنها تنها بر پایه ایجاد ارتباط است و نه توانمندی، نوآوری و خلاقیت. بنابر این تلاش می کنند تا با عضویت در گروه های غیر رسمی هم سو با منافع مدیران ارشد زمینه لازم را جهت پیشرفت و بقای خود و اعضای گروه فراهم سازند.
از سوی دیگر در این سازمان ها که اعتماد به سلسله مراتب وجود ندارد و مدیریت سلیقه ای حاکم است، افرادی که از رضایت شغلی کافی برخوردار نیستند و در گروه های غیر رسمی هم سو با منافع مدیران نیز جایی ندارند به تلافی حقوق تضعیع شده خود، و یا به منظور ایجاد تغییر، و حتی کودتای خزنده در سازمان رسمی و غیره تشکیل گروه می دهند و به مبارزه ای پنهان برای رسیدن به اهداف خود که ممکن است کاملا با اهداف سازمان در تضاد باشد ادامه می دهند. حتی افراد خلاق و توانمندی که در جایگاه شغلی مناسب خود قرار ندارند نیز ممکن است (در اثر بی اعتنایی سازمان رسمی به توانمندی های آنان) برای اعلام اعتراض خود در گروه های غیر رسمی مخالف عضو شوند. لازم به ذکر است به دلیل تنوع انگیزه ها و شیوه های شکل گیری گروه های غیر رسمی و عملکرد آنها ، شاید بتوان گفت گونه شناسی کامل این گروه ها امری است بس دشوار، اما برای سازمان های رسمی که بخش اساسی آنها را منابع انسانی تشکیل می دهد ضرورتی است انکار ناپذیر. زیرا عدم شناخت و کنترل سازمان های غیر رسمی بویژه در صورتی که بین اهداف آنها و سازمان رسمی مغایرت وجود داشته باشد می تواند بیشترین لطمه را به سازمان رسمی وارد سازد زیرا زیستگاه گروه های غیر رسمی درون سازمان است جایی که امکان دستیابی به اطلاعات طبقه بندی شده و ارتباطات بسیار میسر است.
در نهایت باید گفت بهترین حالت شرایطی است که مغایرتی بین اهداف گروه های غیر رسمی و سازمان رسمی وجود نداشته باشد.
با این مقدمه می پردازم به پاسخ پرسش:
دهه 50 و 60 میلادی را بسیاری از سیاستمداران دهه های شکفتگی و بلوغ سیاسی به ویژه برای جهان سوم دانسته اند. ظهور بزرگانی را چون تیتو در یوگسلاوی ، ناصر در مصر ، سوکارنو در اندونزی ، نهرو در هند از علائم این شکفتگی ذکر کرده اند. با همت آنان کنفرانس غیر متعدها متولد شد . کنفرانسی که به اقرار ناصر فکر اولیه اش از آن دکتر مصدق بود. اما دهه اول قرن جدید را سیاستمداران بسیاری ، دهه کم خردان و کوتاه مغزان نامیده اند و علامت آن را ظهور نامتعادلانی چون بوش و سارکوزی و برلوسکنی دانسته اند. سال گذشته در کنفرانسی در قزاقستان چند نفر شرکت کننده امریکایی چنان با هماهنگی در مورد بوش می گفتند He is crazy “" که گویا تفکری جز این گناهی نابخشودنی است.
در این موقعیت کشور زردها که از قبل بازار غرب و شرق را از آن خود کرده و موازنه تجاری همه جهان را به هم زده است با حضور همین قدرتمندان نوظهور عالم نمایشی عظیم را بر پا کرد که ستودنی بود.
با صلابت و زیبایی زمین المپیک را مبدل به صحنه نمایش چگونگی تولد کاغذ و خط و چاپ و کتاب نمودند . تفاخری بجا بر مرده ریگ گرانسنگ پیشینیان با استفاده از تکنیک و ذوق و حوصله و هماهنگی چینیان . اگر حافظ فرموده است که : صورتگر دیبای چین گو صورت رویش ببین یا صورتی برکش چنین یا توبه کن صورتگری نگارگرانشان به زیبایی و شیرینی این فرهنگ را بسیار رسا صورتگری کردند و آنان را نباید مستحق توبه دانست!. فرهنگ و تمدن غنی چینی و شرقی به زیبایی تمام به تصویر کشیده شد و زمینی و آسمانی و جهانی شدنش به روشنی نمودار گشت و تا آخر هم همه مراسم در لوح کاغذی نمادینی در جریان بود. مراسمی که به حاضران سیاستمدار و میلیون ها تماشاگر جهانی نوید دنیای متفاوتی را می داد. همان که استراتژیست های امریکایی هم مقرند که این قرن قرن زردها و شرقی هاست.مراسم المپیک امسال افتتاحیه ای قرهنگی و کتابدارانه داشت!.
از همین حالا می گویم مطلبم زیاد کتابداری نیست اگر می خواهید مطالعه نفرمایید :
پنجمين كنفرانس بين المللي مديريت سرآمدي و كيفيت همراه با نخستين همايش ملي مديريت نوآوري هفتة گذشته در تهران در مركز همايش هاي تلاش وزارت كار و امور اجتماعي طي روزهاي يكشنبه و دوشنبه 6 و 7 مرداد ماه برابر با 27 و 28 جولاي، به همت دانشكدة كارآفريني دانشگاه تهران و حمايت وزارت كار و امور اجتماعي و چند نهاد ديگر برگزار شد.
نميدانم آيا از همكاران كتابدار كسي در اين كنفرانس شركت كرد يا نه. اينجانب كه خود نيز افتخار همكاري در برپايي اين كنفرانس را در بخش هاي مختلف از جمله عضويت در كميتة علمي داشتم، پيش از اين خبر برگزاري کنفرانس را از طريق همين وبلاگ به اطلاع دوستان رساندم.
در مجموع كنفرانس مفيد و با كيفيتي بود و من مصر بودم كه همكاران كتابدار حتما در اين دو روز مي توانستند در نشست هاي آن شركت كنند. علت تمايل من بيشتر به اين خاطر بود كه اطلاع داشتم يكي از مباحث اصلي كنفرانس قرار است در ارتباط با ویرایش دوم یعنی ویرایش سال ۲۰۰۶ مدل ارزيابي "كاف" باشد.
نمی دانم چند نفر به خواهش من عمل می کنند ولیکن همین حالا می گویم اگر این خواهش را انجام ندهید گربه تان نمی میرد از کار اخراج نمی شوید به نفرین دچار نمی شوید سنگ کوه از بالا روی ماشینتان نمی افتد و...
پس مطمئن باشید بلایی به سرتان نمی آید
ولیکن اگر خواهش مرا انجام دهید دل یک انسان را شاد کرده اید و به پرسش ساده یک آدم جواب داده اید .
می خواهم بدانم چند نفر خواننده این وبلاگ هستند خواهش می کنم خودتان را تا پایان شهریور ۸۷ معرفی نمایید ؟ از طریق گفتن تنها یک سلام خواهش می کنم ایندفعه اسم مستعار به کار نبرید . چون آنوقت شاید گربه تان بمیرد .... مجبورم به زور مجهز شوم
آقای دکتر حمید عبداللهیان دانشیار محترم دانشگاه تهران در پیامی اعلام داشته اند:
"به استحضار ميرساند كه مرحله ي نهايي طراحي و نصب سايت مجله جهاني رسانه-نسخه فارسي امروز پنج شنبه 17 مرداد به پايان رسيد و شما مي توانيد با مراجعه به سايت مجله http://gmj.ut.ac.ir از امكانات علمي مقالات آن بهره مند شويد (ذكر منبع از نظر حقوقي الزامي است). ضمنا شماره 5 نيز امروز همزمان با نصب سايت جديد مجله نصب شده و قابل رويت مي باشد".
دارم به این سوال فکر می کنم :
" آیا در کتابداری گروه های غیر رسمی هست ؟ اگر جواب مثبت است چه نقش و تاثیری دارند ؟ "
از آنجا که فهمیدند (روانشناسان ) خانمها همه بلند بلند فکر می کنند خواستم صدای اولیه فکرم را به گوش شما کتابداران گرامی برسانم
۱. پیشنهاد استاد ارجمندم ( جناب آقای دکتر خسروی )مبنی بر اینکه در این وبلاگ سوال مطرح شود بسیار جالب است چون انسان را وادار می کند کمی فکر کند .
برای پرداخت به اداره درآمد شهرداری رفتیم دیدیم که بله برای قانونی که ۲ ماهه از امضایش می گذرد ۵ سال جریمه دیرکرد باید پرداخت کنیم ( نه تذکری نه اعلام عمومی و... بله قانون عطف به ما سبق نمی شود )
حال من به همه کتابداران دارای خودرو می گویم که زودتر عوارض خودرو سال پیش خود را پرداخت کنند چون شاید قوانین جدیدتری نیز بیاید
تازه از بانک اطلاعات اقتصادی خانوار فکرمان به دور شده بود که حالا باید به مسایل مهم تر فکر کنیم
از کتابداری مهم تر پول عوارض سالانه خودرو است باور کنید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شخص جریمه شده ![]()
بچه که بودم فضای تخیلی " اولدوز و عروسک سخنگو" چنان ذهنم را تحت تاثیر قرار داده بود که همیشه آرزو می کردم نیمه شب با صدای عروسکم از خواب بیدار شوم و ببینم که عروسکم حرف می زند، می خندد، گریه می کند، و غذا می خورد. آنقدر این آرزو قوت داشت که روزی پنهان از چشم های مراقب خانواده چاقوی ممنوعه را (بی هیچ احساس خشونتی) برداشتم و دهان عروسکم را برای همیشه باز کردم. روزی به خود آمدم که دیدم عروسکم را به جرم تولید بوی بد به سطل زباله تبعید کرده اند. (آخر او غذاهایی که من مهربانانه در دهانش ریخته بودم را هضم نکرده بود) . حالا از آن روزها سالها می گذرد اما آنچه که باعث شد این خاطره زنده شود متنی بود که توسط یکی از دوستانم به دستم رسید. نگویید این متن ارتباطی به کتابداری ندارد که دارد. شما این ارتباط را خلق کنید.
دانشمندان علم ژنتیک استرالیا عروسک های جانداری ساخته اند که کاملاً درد را احساس میکند ولی نمی تواند جیغ بکشد!
انتشار عكس هاي نشست كميته قيمت گذاري بر خريد اسناد (كذا) ...، مرا بياد سال هاي مياني دهه پيش انداخت كه نشست كميته قيمت گذاري نسخ خطي كتابخانه ملي در ساختمان 30 تير برگزار مي شد. زماني به حاج آقا متالهي رئيس وقت كميته پيشنهاد كردم كه من هم به عنوان يك كارشناس در كميته شركت كنم (حداقل در نشست هاي خريد اسناد و مواد غير كتابي كه مثلأ مسئولش بودم) تا از تجربيات استادان و قيمت گذاران آن بهره برم و زماني شايد بكار كتابخانه ملي آيم. مدت ها از پاسخ روشن ابا مي كرد. پس از اصرار فراوان علت استنكاف خود را اينگونه گفت كه : " زماني يكي از همكاران چنين خواسته اي داشت و ايشان را دعوت كرديم.
دوستان و همکاران گرامی
سلام
از استاد ارجمند جناب آقای دکتر خسروی تشکر می کنم، اول به خاطر ایجاد فضایی بی تکلف برای گفتگوی کتابداران، دوم به خاطر لطف ایشان برای صدور مجوز شرکت در این گفتگو برای اینجانب.
عزیزان
ویرایش دوم کتاب "شیوه های استناد در نگارش های علمی: رهنمودهای بین المللی" در دست تدوین است . هم فکری شما حتماً می تواند به ارتقاء کیفیت و نزدیک تر شدن محتوای این کتاب به نیاز مخاطبان آن منجر شود. بنابر این خواهشمندم پیشنهادها، انتقادها و دیدگاه های ارزشمندتان را به نشانی الکترونیکی
Shahbodaghi_a@yahoo.com ارسال فرمایید. پیشاپیش متشکرم.
سلام مادر بزرگ
یک دهه از رفتن شما گذشته است و ما همیشه حرف های شما را دوره میکنیم اما هفته ای بیش است که هر شب!! یادتان هستیم و بیشتر از قبل شما را در خاطرهایمان جستجو میکنیم و باید بگویم این شب ها و روزها بیشتر با شما " تجربه ی زیسته" داریم. (این عبارت ماکس وبر است مادر بزرگ،شاید شما ندانید اما انهایی هم که میدانند در این مملکت تخم دو زده نکردند) و شاید بپرسید چرا؟ مگر چه شده است؟
مادر بزرگ چند شب است که " اق اسدالله" را از گوشه مطبخ اورده ایم میهمانخانه! باورتان میشود؟چند شب است که بدون " اق اسدالله" امورات زندگیمان نمیگذرد! " اق اسدالله " نباشد لنگیم! یادتان هست مادر بزرگ؟
یکی از انروزها که ما جوانهای فامیل را اندرز میدادید که از عذوبت به در اییم و لعن و نفرین اسمان و زمین را برای خودمان نخریم برایمان گفتید که کم و بیش همان سالهایی که ،سردارسپه به "تخت" نشست شما به خانه "بخت" رفتید و یکی دو بچه ی اول که سر زا رفتند ،شما و پدر بزرگ راهی مملکت خراسان شدید تا بلکه ضامن اهو ضمانت کند سلامت فرزند دیگر را ! بعد هم که از دعا و زیارت و گریه و ..فارغ شدید، از بازارچه جنب حرم پدر بزرگ برایتان از مغازه ی" اق اسدالله" نامی گرد سوزی خرید که ....